🥣#خواص_دمنوش_گلسرخ🍃🌺ضدنفخ 🍃🌺ضدتپش قلب🍃🌺رافع بوی بددهان 🍃🌺آرامبخش وضدافسردگی🍃🌺کاهش دهنده استرس واضطر…
انتشار: 2026/08/10 15:06 UTCدریافت: 2026/08/24 12:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 12:10 UTC
🥣#خواص_دمنوش_گلسرخ🍃🌺ضدنفخ 🍃🌺ضدتپش قلب🍃🌺رافع بوی بددهان 🍃🌺آرامبخش وضدافسردگی🍃🌺کاهش دهنده استرس واضطراب .🌸 👈1ق گلسرخ در 1 لیوان آبجوش 10دقیقه روی شعله غیرمستقیم، سپس باعسل بنوشید.@fara_bavar
پستهای تلگرام — صرفا جهت اگاهی!
خمارلینک قسمت اولt.me/fara_bavar/69929#%D9%82%D8%B3%D9%85%… سست. شد چی؟ داشتن راجب فروش من حرف میزدن؟با اجازه کی؟ مگه من صاحاب ندارم؟نه یادم رفت چهار روز پیش بابام به خاطر ایرج کثافت کشته شده بود با فکر کردن به حرفش لرز تو بدنم پیچید سنم به حدي رسیده بود که بفهمم کسایی که فروخته می شن چه بلایه سرشون میاد میشن مث عروسک تودست مرداي لعنتی نه من فقط هفده سالمه. نمی خوام دست کسی بهم برسه نمی خوام هرزه بشم به آراد نگاه کردم داشت نگاهم می کرد رو به ایرج گفت : نگهش دار ایرج با تعجب گفت چرا موبایلش زنگ خورد _الو... آوردیش؟ از جاش بلند شد از سالن بیرون رفت آب دهانمو قورت دادم و به آراد نگاه کردم سیبی از رومیز برداشت و گاز زد رفتم تو همون اتاق شبیه زندان بود چرا آراد اون حرفو زد باید چی کار کنم نمی خوام ناپاك بشم هه دختراي بد بخت بی خانواده مث من باید عروسک دست مردا بشن؟ روتخت دراز کشیده بودم موهام تو صورتم بود و با اشکام خیس شده بود نفسم تنگ بود با صداي در سیخ نشستم با دیدن آراد گوشه تخت رفتم انگار که چشماش یخ بسته بود دست به سینه به دیوار تکیه زد با صداي خشکی پرسید: چطوري باش آشنا شدي چرا دست از سرم برنمی داشتن لعنت به من و اون روز لعنتی بغض کردم: یه تصادف ساده بود سیگاري آتیش زد جا خوردم بعد اون روز که گفتم حق نداري سیگار بکشی اولین دفه بود می دیدم لب بزنه پک محکمی زد: پرونده گند کاریهاتو می دونه؟ اشک تو چشمام جمع شد یاد اون چشماي عسلی آتیشم می زد انگار منه بدبخت چی کار می کردم من تو هیچ کدوم از کثافت کاري ها آراد و ایرج هیچ کاره اي نبودم حتی چشم بستم دود سیگارش تا ته حلقمو می سوزوند گفتم: پلیسه فهمید با قاچاقچی ها سر و کارمه ولم کرد پوزخند زد وتوچشمام خیره شد: چه غم انگیز تلخ خندیدم : تو زندگی من چیز تازه اي نیست یه قدم به طرفم برداشت از رو تخت پریدم به جیبش نگاه کردم آویز موبایلم معلوم بود انگشت اشارشو جلوم تکون داد🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#خمار هر روز صبح و عصر در کانال قرار داده میشود.@fara_bavar
🤯🤯🤖 عصر جدید درآمد شروع شده…🚨 هوش مصنوعی فقط برای سرگرمی و ساخت عکس نیست…💰یاد بگیر باهاش درآمد بسازی!هوش مصنوعی داره بازار کار رو تغییر میده.تو این کانال کاملا رایگان بهت یاد میدیم چطوری از هوش مصنوعی پول در بیاریاونم بدون نیاز به تخصص✅اینده منتظرت نمیمونه!به جمع کسانی بپیوند که از تکنولوژی، فرصت میسازن.🔥🔥🔥👇t.me/+r1XCpLxwwA02MmI0
خمارلینک قسمت اولt.me/fara_bavar/69929#%D9%82%D8%B3%D9%85%… بلند شدم قرص مسکنی خوردم برگشتم دنیا نبود رو تخت افتادم و به ساعدم نگاه کردم و بی اختیار دستاي تارا جلوچشمم اومد اون چشماي لعنتی خیسش ولم نمی کرد دستمو مشت کردم چه مرگته پسر مگه دفه اول یکی به پر و پات می پیچه اونم یکی مث بقیه با دو قطره اشک و آه می خواد خرشو بگذرونه سعی کردم از فکرش درام نمی دونم چقدر گذشت که از تاثیرات مسکن چشمام گرم شد با صداي ممتد گوشی هشیار شدم فرزاد بود _ سلام رفیق _ سلام چطوري _ اي سر می کنیم هستی بریم باشگاه؟ _ بزا واسه بعد امروز خوش نیستم _ عجیبه نمی یاي؟ _نه فرصت ندادم وقطع کردم چن تا کتاب برداشتم برگ زدم _ من تسلیم شده بودم و می خواستم باهاش ازدواج کنم کتابو رو میز پرت کردم و دستم مشت شد جمله بدي بود پا شدم بهتر بود برم باشگاه تا از این فکراي مزخرف رها شم دوباره تلفنو برداشتم _ الو فرزاد _ به به از این ورا _ میام باشگاه _ فک کنم کارداشتیا بی حوصله گفتم: کجا پیرهن آبی و شلوار لی سرمه اي پا کردم توپ بیلیارد و نشونه می گرفتم و هر بار که ضربه میزدم چشم هاي خیس و آبی پیشتر پر رنگ می شد و انگار امروز قرار نیست از این فکر رها شم بی هدف تو خیابون قدم برمی داشتم و عجیب حس می کردم خستم شایدم تشنمه یا تنم درد می کنه و بی اختیار اسمی مثل آراد نفسمو تنگ می کرد چشمم می سوخت تو ماشین نشستم و بی هدف پیامامو باز کردم و دستم رفت رو اسم مزاحم و پیامایی رو که هر روز ساعت پنج می اومد خوندم و هر لحظه این درد عجیب تو سینم بیشتر می شد اخم کردم و دستم رو حذف رفت گوشی رو رو داشبرد انداختم و سرمو تو دست گرفتم راست می گفت از عشق راست می گفت میمیره؟ و صداش تلنگر بدي بهم داد _ تو منو دوست داريمن عجیب از این جمله و گفتنش بی زارم اینا همش عذاب وجدانه نه چیز بیشتر عذاب وجدانه که بهم ریخته سرمو و اون اسم لعنتی آراد و مشت شدن دستام و داغ کردن تنم نمی دونم کجاي این عذاب وجدان بود. پس اون دخترایی که گه گاه این جمله نفرت انگیزو تو گوشم می گفتن و اخر کار همشون با یه قهقهه و تحقیر تموم میشد چرا عذاب وجدان نداشت چشممو فشردم صداي مادرم اومد _ دانیال جان شام حاضره پشت میز نشسته بودم و عجیب احساس سیري می کردم _ دانیال جان به چی نگاه می کنی به خاطر تو باقالی پلو درس کردم حتی حوصله لبخند به ظاهرم نداشتم به زور چند قاشق خوردم و اون التماسا اون چشما اون اسم لعنتی عجیب اشتهامو کور کرده بود بلند شدم _ من سیرم با فرزاد یه چیزي خوردیم دستتون درد نکنه. به اتاق تاریک خیره بودم و حتی خودم نمی فهمم چه مرگم شده و اون روز کذایی تو سرم اومد فرزاد وارد گروهشون شد و تو چند ماه نفوذ کرد تو خونه منصور کریمی و شد جز نگهبان خونش و ما اون شب طی یه عملیات سه محموله بزرگ و تعدادي رو دستگیر کردیم و همه چی طبق برنامه من بود جز اون بن بست و کسی که از دو سرباز رد شد و اون شال افتاده رو شونش و چشماي خیسش نگاه ترسیدش و اون شب فقط من باید اون موهارو می دیدم و نمی دونم اون نیرویه لعنتی که باعث شد رو درجم تف بندازم و یکی رو فراري بدم چی بود زمزمه کردم _ بسه تو فقط چن دفه دیدیش و اون شب فقط چون می شناختیش گذاشتی بره و اگه یه دفه دیگه ببینیش سالم در نمی ره و. حتما همین طوره چشم رو هم گذاشتم و این بین بازم اون اسم لعنتی کلافم می کرد تارا: این اولین باري بودکه ارادوخونه خودشون میدیدم.اون موقع بیست سالش بود آخرین باري که دیده بودمش یک سال قبلش بود می خواستم برم دستشویی با شنیدن صداشون سر جام خشک شدم آراد گفت: چن تاشون مردن _ سه تا بقیه فرار کردن این بار شانس آوردیم نمی دونم پلیسا از کجا پیداشون شد همون موقع آراد سربرگردوند و دیدم دست و پامو گم کردم چند ثانیه بهم خیره شد بعد طرف ایرج برگشت _ چرا این دخترو آوردي. این جا _ مشتري زیاد هست پول خوبی بابتش می دن🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#خمار هر روز صبح و عصر در کانال قرار داده میشود.@fara_bavar
خمارلینک قسمت اولt.me/fara_bavar/69929#%D9%82%D8%B3%D9%85%… بهم کوبیدم و پامو رو گاز گذاشتم صداي جیغ و التماسش تو سرم پیچید ماشین از جاش کنده شد داغ کرده بودم شیشه رو پایین کشیدم و رو فرمون کوبیدم _ لعنتی جلوي خونه نگه داشتم در اتاقو بهم کوبیدم و لباسامو کندم رو تخت ولو شدم سرم داشت منفجر می شد چشمامو فشار دادم چشماي اشکی تارا از جلو چشمام رد شد سریع بالا سرم نگاه کردم حرفاي مسخرش تو گوشم بود هنوز عشق؟ اونم با چن بار دیدن؟ مسخرس اولین کسی نبود که بهم گیر میداد دخترا خیلی وقتا آویزونم بودن نفسمو بیرون دادم صداش اعصابمو خورد بهم ریخت دانیال ترو خدا من بدون تو می میمیرم صداي لعنتیش از سرم بیرون نمی رفت تو موهام چنگ زدم خواستم بخوابم که در باز شد بی حوصله چشم چرخوندم دنیا با لبخند و ساك به دست داخل اومد _ سلام عشقم زیر لبی سلام دادم همه ي صداها اذیتم می کرد صداشو درست بالاي سرم شنیدم _ چیه کشتی هات غرق شده دنی جون؟ ساعدمو رو پیشونیم گذاشتم _ دنیا خستم برو بیرون _ نکنه فروزان جونت ولت اوخت کرده تیز نگاهش کردم : دنیا امروز رو مخم نرو دست انداخت دور گردنم و من تو این لحظه اصلا دلم نمی خواست با کسی حرف بزنم گونمو بوسید شونشو گرفتم و هلش دادم _ دنیا صد دفه گفتم بدم میاد تف مالی می کنی لباش آویزون شد : دنی جون با بچه ها دانشگاه قرار دارم بیا برسونم جون عشقت _ امروز خودت برو باشه واسه بعد کنار گوشم لب زد: داداش جونم ترو خدا دیگه دوستام عکستو دیدن گیر دادن یه دفه بام بیاي ببیننت اخم بزرگی کردم که دنیا سریع عقب کشید _ دنیا اینقدر مزخرف نگو ازم آویزون شد: دنی جون من پوفی کردم از رو تخت بلند شدم سرم داشت منفجر می شد _ دنیا می دونی عصبانی بشم چی میشه🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#خمار هر روز صبح و عصر در کانال قرار داده میشود.@fara_bavar
امروز صبح به جای "صبح بخیر" براش بنویس« تـو همان صبحِ عزيزی و دلیلِ نفسی»دیگه تا شب پُر از حس خوبه..صبح بخیر ❤️@fara_bavar


