خمارلینک قسمت اولhttps://t.me/fara_bavar/69929#قسمت_صد_سی_پنجیهو بازوموکشید سمت خودش ودادزد:خودم می…
انتشار: 2026/08/07 16:39 UTCدریافت: 2026/08/24 12:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 12:10 UTC
خمارلینک قسمت اولt.me/fara_bavar/69929#%D9%82%D8%B3%D9%85%… بازوموکشید سمت خودش ودادزد:خودم میکشمت خیلی ترسیده بودم با شنیدن این حرف هقم هقم بلندترشد دستشوگذاشت تخت سینه مو کوبیدم به دیوار درد توکمرم پیچیددوتا دستاشو دو طرف صورتم گذاشت فقط چندسانت باهام فاصله داشت :با اجازه ي کی دستشوگرفتی؟ صورتمو برگردوندبادستاي محکمش چونموگرفت طرف خودشوفشاردادفکم داشت خورد میشددستموبالا اووردم تا دستشو از چونم جدا کنم با اون یکی دستش دوتا دستامو قفل کرد وبردبالاي سرم زیرلب آروم گفتم:من فکر کردم که........ دادزد:غلط کردي بهش فکر کردي. صداموبردم بالا:فکر کردم برات مهم نیست. دستش از روچونم سر خورد.پس افتاد:به تو ربطی نداره که برام مهم هست یانیست توحق نداري به جزمن به بودن باکسی فکرکنی. یه آدم تا چه حدمیتونه خودخواه باشه بادرماندگی گفتم:توداري حق طبیعی منو ازم میگیري چشاش کاسه ي خون بود:حق طبیعی تواینه که اینقدربزنمت تاخون بالابیاري. سعی کردم دستامو از دستاي ملتهبش بیرون بکشم از این همه نزدیکی با آراد احساس گناه میکردم.انگشتاش روچونم محکم ترشدپوزخند تلخی زدم:بزن،ولی کتک زدن یه آدم مرده کارمسخره ایه خودشوبهم چسبوند خیلی داغ بود:هنوز زوده که فکرکنی مردي. حرفش لرزه به بدنم انداخت میخواست چی کارکنه:خیلی وقته که مردم —عیب نداره این جنازه باید تاابد پیش من بمونه. فقط نگاش کردم البته جاي دیگه اي هم نداشتم براي رفتن،دانیال حتی حاضر نیست منوببینه.تنهاي تنهام باصداي آرومی که خشم توش موج میزد گفت:از کی باهاشی ازبس لبمو جویده بودم شوري خون حس کردم.درجواب این حرفش فقط گریم شدید ترشدفریاد بلندش به حرف وادارم کرد: _ مگه کرییی؟ با لکنت گفتم: ز....زیاد نیست —تو این مدت غلطی هم کردي؟ من چقدبدبخت بودم که دانیال تهمت با آراد بودنو بهم میزد آراد تحمت با دانیال بودن.فین فینی کردم.تحمل هرچیزي رو داشتم جزاین حرف بدون هیچ حرفی توچشاش براق شدم پوزخندي زد:🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#خمار هر روز صبح و عصر در کانال قرار داده میشود.@fara_bavar

