هر که با نوری رسید از خویش، منزل یافت زودمن هنوز از خویش دور و بیامان افتادهامساقیِ شب باده را در…
انتشار: 2026/08/27 12:57 UTCدریافت: 2026/08/28 05:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/28 05:55 UTC
هر که با نوری رسید از خویش، منزل یافت زودمن هنوز از خویش دور و بیامان افتادهامساقیِ شب باده را در ساغرِ دل ریخت و رفتمن میانِ مستیِ رازِ جهان افتادهامبویِ او میآمد از هر سو، ندانستم چرابیخبر از خویش، در سودایِ جان افتادهامذرهای بودم، که خورشیدم به خود دعوت نموددر تجلّیگاهِ نورِ بیکران افتادهامهر نسیمی از درِ معشوق، عشقی میدمدمن چو موجی در سکوتش بی زبان افتادهامدرنگاهش بود، نوری کز عدم سر میکشیدلیک من در سایهٔ آن، نیمهجان افتادهامعشق، مرگی تازه میزاید به جانِ بیقرارزان سبب در آتشِ او شادمان افتادهامپرده افتاد از میانِ ما، ولی دانم هنوزمن درونِ چشمِ او، در کهکشان افتادهام#زینب_حیدر

