💙✒️با پدرم رفتم سیرک، توی صف خرید بلیط يه زن و شوهر با ٤تا بچهشون جلوی ما بودندوقتی به باجه رسيدند…
انتشار: 2026/08/10 10:11 UTCدریافت: 2026/08/16 11:28 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 11:28 UTC
💙✒️با پدرم رفتم سیرک، توی صف خرید بلیط يه زن و شوهر با ٤تا بچهشون جلوی ما بودندوقتی به باجه رسيدند و متصدی باجه قیمت بلیط هارو بهشون گفت، ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کردو نگاهی به همسرش انداخت، معلوم بود که پول کافی ندارد و نميدانست چه بکند..! ناگهان پدرم دست در جیبش کرد و یک اسکناس ١٠ دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت، سپس خم شد و پول را از زمین برداشت و به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتادمرد که متوجه موضوع شده بودبهت زده به پدرم نگاه کرد و گفت: متشکرم آقا! مرد شریفی بود ولی برای اینکه پیش بچههايش شرمنده نشود، کمک پدرم را پذیرفتبعد از اینکه بچهها همراه پدر و مادرشان داخل سیرک شدند، ما آهسته از صف خارج شدیم و به طرف خانه برگشتیم و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم"آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم نرفته بودم"چارلی چاپلینداستانکهای زیبا و اموزنده📚@dastanakhaye_zibaکانال را به دوستان خود معرفی کنید☝️

