🦋 هدیه 🍃 ملیحه خانم ، چند وقتی بود مُدام ، حالت تهوع داشت ، ولی به پزشک مراجعه نمی کرد. با خود فکر…
انتشار: 2026/08/09 10:19 UTCدریافت: 2026/08/16 11:28 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 11:28 UTC
🦋 هدیه 🍃 ملیحه خانم ، چند وقتی بود مُدام ، حالت تهوع داشت ، ولی به پزشک مراجعه نمی کرد. با خود فکر می کرد که اگر برود ، طبق معمول می گویند که :" این ویرووس جدیده هست و بعدشم کلی دارو و سِرُم و آزمایش ...:که اصلا حوصله شو نداشت ، راستش کمی هم می ترسید ، آخر یکی از بستگان شان این اواخر به دلیل ناراحتی گوارشی فوت شده بود .ولی حالت تهوع همچنان ادامه دار بود تا اینکه خواهرش گفت:" شاید بارداری !؟"یک دفعه به فکر فرو رفته ، یا خدا ، باردار ! آخه دو تا بچه داشت و اصلا به سومی فکر نمی کرد .با اصرار خواهرش به پزشک مراجعه کرد و بعد هم آزمایش بارداری ....تا جواب تست بارداری اش حاضر شود دل تو دلش نبود و میخواست که جواب منفی بشنود ،چون به هیچ عنوان آمادگی بچه سوم رو نداشت.📍بالاخره جواب آزمایش آماده شد و از قضای روزگار ، نتیجه مثبت بود و ملیحه ، برای بار سوم باردار شده بود .تا چند روز خیلی ناراحت بود ، گریه می کرد ولی همسرش ، حسین که مردی بسیار آرام و متدیّن بود ، مرتب او را دلداری می داد و به او می گفت : " عزیزم ، ناشکری نکن ، خدا قهرش میاد و یه وقت سر اون یکی بچه هامون بلایی میاد " کم کم با آرامشی که داشت ، ملیحه خانم هم آرام شد و علیرغم میل باطنی اش با قضیه کنار اومد.📍طبق معمول معاینات و سونوگرافی ها رو سر موقع انجام می داد .به ماه هفتم رسیده بود که سونوگرافی رفت ،ولی پزشک سونوگرافی چیزی گفت که همه دنیا رو سرشان خراب شد پزشک سونوگرافی به آنها گفت : 《 متاسفانه باید خبر بدی بهتون بدهم و اون اینه که .......کمی مکث کرد و ........ اون اینه که ......طبق چیزی که سونو نشون میده ، پل بین دو نیمکره مغزِ جنین ، تشکیل نشده و شما باید..... شما باید ..... بچه رو سقط کنید》📍رنگ از رخ ملیحه و همسرش پرید ، و یکباره چشمهایش پر از اشک شد و با صدای لرزان گفت : " وای خدای من چی میگید خانم دکتر مگه میشه ، چرا تاحالا کسی بما چیزی نگفته بود ، آخه تو ماه هفتم ، یعنی سونو های قبلی چرا نشون ندادند و ...."و چرا های دیگر ....📍 ملیحه و همسرش شب و روز نداشتند و به چند پزشک دیگر هم مراجعه کردند و سونوگرافی های پیشرفته و چند بُعدی هم انجام دادند .ولی متاسفانه همه پزشکها به آنها ، همان جواب را می دادند .📍حالا باید بچه رو سقط میکرد ، اما مشکل بزرگتر این بود که چون ماه هفتم بارداری بود و عمل سقط بسیار خطرناک ؛ هیچ پزشکی قبول نمیکرد که این عمل را انجام بدهد.به اتفاق همسرش ، به تهران آمده و به پزشکان زبردست تهران هم مراجعه کردند، ولی آنها هم ، با پزشکان قبلی هم نظر بودند و هیچ کدام راضی به سقط جنین در این ماه نشدند.📍کم کم به ماه هشتم بارداری رسیده بود، بعد از کلی تلاش ، و عدم دریافت نتیجه مبنی بر عمل جراحی و کورتاژ ، ملیحه و حسین ، تسلیم امر خداوند شده و تصمیم گرفتند که بچه رو نگه دارند .🍃 " باورتون نمیشه ، اگه به شما بگم که بچه سوم اونها ، بدنیا اومد و به لطف خدا سالمِ سالم ، بسیار زیبا و خوش بر و رو ، و اسم دخترشون رو هدیه گذاشتن " هنوز نمی دانم که حکمت خدا چی بوده و چرا ملیحه و همسرش رو اینگونه آزمایش کرد .ولی #خدایا_رو_شکر که از این آزمایش روسفید درآمدند .#برگرفته_از_داستان_واقعی✍️ #شیرین_الوردی_لیداستانکهای زیبا و اموزنده📚@dastanakhaye_zibaکانال را به دوستان خود معرفی کنید☝️
