
گروه داستان و برنامه های انجمن ادبیات داستانی دریچهارتباط با ادمین:@hossein_abbas_zadeپیج انجمن 👇🏻👇🏻👇🏻https://www.instagram.com/dariche93?igsh=MWY3ZTVzYm53bWN3Mw==https://t.me/joinchat/AAAAADu7VmhCyVsH8UMi9w
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 119 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/17
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 118 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
اما سوال اصلی، دیگر موفقیت یا شکست نیست، سوال اصلی این است: " آیا این زندگی، با همهی شکستهایش، ارزش زیستن داشت؟" پاسخ رمان مثبت است، نه به این دلیل که زندگی استونر خوشایند یا موفق بوده، بلکه چون در میان همهی ناکامیها، لحظههایی از معنا، ارزش و عشق را تجربه کرده است.استونر به آن چیزی که جامعه موفقیت مینامد نمیرسد، اما به چیزی بسیار دشوارتر میرسد: پیداکردن معنای شخصی برای زندگی.ولی شاهکار رمان دقیقاً در اینست که نمیگذارد این معنا را ساده و رمانتیک کنیم. چون به ما نشان میدهد:معنا داشتنِ زندگی، رنجکشیدن را حذف نمیکند.عشق، الزاماً نجاتت نمیدهد.ادبیات، لزوماً زندگی را بهتر نمیکند.و آدم خوب بودن، تو را از تصمیمهای بد و عواقبشان معاف نمیکند.#بهناز_علیپور@daricheh93http://Dariche93.ir 2
#دریچه_نقداستونرنویسنده: جان ویلیامزمترجم: محمدرضا ترکتتارینشر ماهیکتاب، در ظاهر، زندگینامهی مردی به نام "ویلیام استونر" است: پسری روستایی که به دانشگاه میرود، ادبیات میخواند، استاد دانشگاه میشود، ازدواج میکند، صاحب فرزند میشود، عاشق میشود، با همکارانش درگیر میشود، و سرانجام میمیرد. به نظر میرسد پرسش اصلی ویلیامز در این داستان این باشد که:"آیا یک زندگی ظاهراً شکستخورده میتواند زندگی ارزشمندی باشد؟"استونر آدم موفقی نیست. قهرمان نیست. انقلاب نمیکند. ثروتمند نمیشود. ازدواج موفقی ندارد. رابطهاش با دخترش آسیب میبیند. عشق بزرگ زندگیاش را از دست میدهد و در دانشگاه هم بارها شکست میخورد. استونر تقریباً در تمام معیارهای معمول زندگی، بازنده است. اما ویلیامز معیار دیگری پیشنهاد میکند:استمرار و وفاداری به چیزی که به زندگی معنا میدهد. استونر زندگی خارقالعادهای ندارد اما به ادبیات که پناهگاه و معنای زندگی اوست وفادار می ماند.استونر قهرمان نیست چون نمیتواند دنیا را شکست دهد. اما از نگاه من به عنوان خواننده، قهرمان است چون با وجود اینکه دنیا بارها او را شکست میدهد، چیزی را که برایش ارزشمند است رها نمیکند.با اینکه کاراکتر استونر را دوست دارم اما نقدی بر رفتار او وارد است: او بیش از آنکه کنشگر باشد، تحملکننده است. تحملکردن همیشه نشانه ی فضیلت نیست. در زندگی مشترک، رابطه با دخترش و حتی در دانشگاه، بارها بهجای تغییر شرایط، عقب مینشیند و اجازه میدهد زندگی برایش تصمیم بگیرد. بنابراین این سؤال مطرح میشود که: استونر واقعاً نجیب است یا صرفاً ناتوان از کنش؟ به نظرم ارزش رمان تا حدی در همین ابهام است. ویلیامز پاسخ روشنی به آن نمیدهد. یکی از شاهکارهای ویلیامز در این رمان روایت زندگی یک آدم معمولی است. او در صفحهی اول به ما میگوید که:" استونر آدم مهمی نبوده، دانشجویان چندان او را به خاطر نمیآوردند و در زمان حیاتش هم احترام یا شهرت ویژهای نداشته." اما بعد، نویسنده نزدیک به سیصد صفحه صرف میکند تا نشان دهد:"معمولی" بودن مساوی با "بیارزش" بودن نیست. ما عادت کردهایم داستان زندگی را با اتفاقات بزرگ بسنجیم:تولد، موفقیت، جنگ، عشق، خیانت، مرگ...ولی زندگی واقعی بیشتر از همین لحظههای کوچک ساخته شده است:یک نگاه.یک کلاس.یک کتاب.یک گفتوگوی ناتمام.یک رابطه که آرامآرام بوجود می آیدیک رابطه که آرامآرام از بین میرود.ویلیامز به این جزئیات شأن ادبی میدهد. به همین دلیل است که یک زندگی معمولی با هنرمندی نویسنده به اثری درخشان تبدیل می شود.به نظرم ازدواج استونر و ادیت از تاریکترین قسمتهای رمان است. رابطهی استونر و ادیت را نمیتوان صرفاً با این تقسیمبندی که "استونر قربانی و ادیت زن شرور" است، توضیح داد. رمان بیشتر وارد دنیای درونی استونر میشود. ویلیامز به روان استونر دسترسی بسیار بیشتری دارد تا به روان ادیت. دربارهی دلایل سردی، انزوا و رفتارهای ادیت توضیح کافی نمیدهد در نتیجه ما استونر را میفهمیم و ادیت را قضاوت میکنیم. حتی رفتارهای خود استونر در این ازدواج همیشه قابل دفاع نیست. بنابراین استونر قربانی است، اما بیگناه مطلق نیست؛ و ادیت ظالم است، اما لزوماً هیولایی تکبعدی نیست. به نظرم این عدم توازن، یکی از ضعفهای شخصیتپردازی رمان است.یکی از زیباترین بخش های رمان رابطهی استونر و کاترین است، اما میتوان آن را بیش از یک عشق، راهی برای فرار استونر از ازدواج و زندگی خفهکنندهاش دانست. آنها از طریق ادبیات و جهان فکری مشترک یکدیگر را مییابند و استونر برای نخستینبار احساس میکند کسی واقعاً او را میبیند. اما رابطهی آنها یک مشکل اساسی دارد:آنها بیشتر در یک جهان مشترکِ ادبی و فکری زندگی میکنند تا در جهان واقعی. به همین دلیل، با فشار واقعیت، این عشق زیبا اما شکننده دوام نمیآورد.شاید بخش تلخ رمان رابطه ی استونر با دخترش باشد. استونر او را عمیقاً دوست دارد، اما دوستداشتن همیشه برای حمایت و محافظت کافی نیست. او گاهی با سکوت و انفعال، ناخواسته در شکست و رنج دخترش سهیم میشود. اینجاست که رمان از "آدم خوب بودن" عبور میکند.استونر آدم بدی نیست. اما آدم خوب بودن لزوماً به معنای پدر خوب بودن، همسر خوب بودن یا خوب زندگی کردن نیست.این یکی از انسانیترین نکات رمان است. بخش پایانی رمان فوقالعاده است، ویلیامز در پایان، مرگ استونر را به تأملی دربارهی معنای زندگی تبدیل میکند. استونر در آخرین لحظات، به زندگیاش و چیزهایی که از دست داده ــ عشق، دخترش، ازدواج و بخشی از آرزوهایش ــ نگاه میکند. 1
#دریچه_نقداستونردر شروع، کتاب سخت جلو میرود؛ اما از نیمههای ابتدایی کتاب، داستان جان گرفته و مخاطب تا سطر آخر با شخصیت همراه میشود.داستان، به سبک کلاسیک نوشته شده، اما همزمان مدرن هم هست، چون به درونیات شخصیت میپردازد.چه چیز باعث میشود که ما با شخصیت استونر، یا به قولِ همسرش، ویلی بیچاره همراه شویم؟همذاتپنداری؛ هر مخاطبی وقت خواندن، خودش را در استونر میبیند و آن دردِ پایان کتاب به قلبش چنگ خواهد زد:آیا زندگی همین بود، همینقدر مسخره!لحن کتاب سرد و کاملا مناسب شخصیت است و اگر زاویه دید اول شخص انتخاب میشد، این لحن بیشتر به جان داستان مینشست.ما از کودکی تا مرگ با استونر همراه میشویم. در کودکی، ارتباط عاطفی خاصی با پدر و مادر ندارد؛ در رنج و بدون احساس بزرگ میشود، پس برای مخاطب باورپذیر است که در ارتباط با همسرش دچار مشکل شود. بعد میبینیم همین اتفاق برای همسرش هم افتاده است.هر دو، در برقراری ارتباط با هم دچار مشکل هستند و آدمهای مناسب هم نبودند.در ادامه تنها فرزند هم در چنین شرایطی بزرگ میشود و چرخه باطل و اشتباه ادامه پیدا میکند. و عشق، در بزرگسالی برای استونر اتفاق میافتد و در مییابد زندگی چقدر میتواند رنگی و شاد و متفاوت باشد.و نویسنده چقدر هنرمندانه، انگار به عمد این بخش کتاب را رنگی به تصویر کشیده است و مابقی کتاب فضایِ خاکستری و سرد حاکم است.مناسبات؛ مناسبات اجتماعی مانع از ادامه رنگ میشود و استونر به زندگی خاکستریش بازمیگردد.استونر؛ شخصیتی معمولی است. تقریبا با همهچیز کنار میآید. آنچنان اعتراض نمیکند. خط عادی زندگی را ترجیح میدهد.طغیانهای کوچکی هم دارد: تغییر رشته، عشق، درگیری با رییس،...ما با استونر، همسر، فرزند، پدر، مادر، کاترین، همذاتپنداری میکنیم.چرا؟چون بخشهایی از خودمان را در آنها میبینیم. و همین امر، خواندن کتاب را سخت میکند. زیرا، میدانی مناسبتهای اجتماعی بر زندگی و تصمیمهایت سایه افکنده و گاهی چارهای جز تسلیم نیست.و درد جایی بیشتر حس میشود که خوب میدانی زندگی میتوانست طور دیگری باشد، اما باید کنار آمد، تا کی؟ گاهی تا مرگ.و همینامر ؛ باعث میشود تا مرگ استونر و پایانبندی کتاب، برای مخاطب جانکاه باشد. زیرا مخاطب به ناچار به مرور زندگی خویش میپردازد و شاید تا پایان را تصور کند.از نکات پررنگ کتاب، دیالوگ دوست استوتر است، که دانشگاه را پناهگاه در نظر میگیرد.استونر، به دانشگاه و رشتهاش ادبیات پناه میبرد. و برای همین در پایان، برای اینکه به او اجازه دادند تدریس کند، سپاسگزار است.چون، اگر تدریس نمیکرد، نمیدانست با زندگیش چهکار کند!از دیگر درونمایههای داستان، میتوان به پرداختن به تنهایی انسان اشاره کرد.تنهایی، که از آن گریزی نیست. تنهایی، که باید با آن روبهرو شد.باید به چیزی پناه برد.معنایی برای زیستن، ادامه دادن و دوام آوردن پیدا کرد.روبهرو شدن و پذیرفتن و کنار آمدن با تنهایی.کتاب در ۱۹۶۵؛ به نگارش در آمده، اما مخاطب امروز و مخاطب سالهای بعد به راحتی با شخصیت کتاب همراه میشود. و این امر، از مولفههای کتاب خوب است: تاریخ انقضا نداشتن. زیرا شخصیتپردازی، همذاتپنداری و تاثیر گذاری را توامان و به صورت درستی در خود دارد.من، بسیار این جمله را دوست میدارم که میگوید: «ادبیات طرح سوال است.»کتاب همینکار را انجام میدهد.سوالهای زیادی را در ذهن مخاطب ایجاد میکند. وادارش میکند یک آینه دست بگیرد و با چیزهای زیادی روبهرو بشود، رویارویی که آسان نخواهد بود.از خواندن کتاب، رنج کشیدم اما خواندنش را توصیه میکنم با تاکید بر این نکته که خواندنی آسان در انتظارتان نخواهد بود.روبهرو شدن با خود سختترین کار در دنیاست و این کتاب، دقیقا همینکار را با مخاطب انجام میدهد. #فرزانه_باباجانی@daricheh93http://Dariche93.ir
@daricheh93http://Dariche93.ir
#دریچه_اندیشه در سکانسی از فیلم "نور زمستانی" اثر "اینگمار برگمان"، ناامیدی مسیح بر صلیب نه از شدت درد جسمانی، بلکه زادهی مواجههی او با سکوتِ خداست؛ سکوتی که فریاد را از یک درخواست، به پرسشی وجودی و ایمان را به لحظهای بحرانی بدل میکند.سکوتِ خدا را نمیتوان صرفاً بهمنزلهی نفی یا غیبت او تفسیر کرد؛ این سکوت بیش از آنکه موضعی الهی باشد، وضعیتی وجودی است که انسان در مواجهه با رنجِ بیپاسخ تجربه میکند. در این وضعیت، آنچه ایمان را متزلزل میسازد، فقدانِ معنا نیست، بلکه تعلیقِ پاسخ است. سکوت خدا لحظهایست که نظامهای تفسیر فرو میریزند و انسان ناگزیر میشود بدون اتکاء به تضمینِ متافیزیکی، با واقعیتِ رنج مواجه شود.در جهانی که طبیعت نسبت به درد و رنج ما بیاعتناست، سکوتِ خدا پرسشی بنیادین را پیش میکشد: آیا معنا امری اعطاشده از سوی خداوند است، یا حاصلِ کنشِ انسانی در دلِ خاموشی و بیتفاوتیِ جهان؟ شاید ایمان، نه در دریافتِ پاسخ، بلکه در تحملِ این تعلیقِ معنا به آزمون گذاشته میشود.@daricheh93http://Daricheh93.ir
یادم میآید کمی پیشتر از همان آخرها، پدر میگفت چقدر کمگپ شدهام، حرفهای دلم را به کی و کجا میزنم، اما یادش رفته بود سالها پیش که دخترِ خندهرو و شادابی بودم، هر بار که مرا میدید، میگفت: "چه شنیدی که اینقدر شوخ و شَنگ استی؟" بعدها که معنی گپش را فهمیدم سعی کردم جلو چشمهایش نخندم و کمکم این نخندیدن و کم گپ زدن شد عادتم، با خود گپ میزدم و با خود خنده میکردم...یعنی باید مثل یک مرد باشم تا نتوانند با من بازی کنند، نباید خنده بر لب داشته باشم؟ زن و لبخند نَزدن، چه به هم نمیآیند، مثل آسمانِ بیستاره، مثل عشقِ بدونِ احساس، مثل مادرِ نامهربان... نه مثل دایی یغمازهرا نوریعکس از: اریک لافورگ (عکاس پرتره فرانسوی)@daricheh93http://Daricheh93.irیادم میآید کمی پیشتر از همان آخرها، پدر میگفت چقدر کمگپ شدهام، حرفهای دلم را به کی و کجا میزنم، اما یادش رفته بود سالها پیش که دخترِ خندهرو و شادابی بودم، هر بار که مرا میدید، میگفت: "چه شنیدی که اینقدر شوخ و شَنگ استی؟" بعدها که معنی گپش را فهمیدم سعی کردم جلو چشمهایش نخندم و کمکم این نخندیدن و کم گپ زدن شد عادتم، با خود گپ میزدم و با خود خنده میکردم...یعنی باید مثل یک مرد باشم تا نتوانند با من بازی کنند، نباید خنده بر لب داشته باشم؟ زن و لبخند نَزدن، چه به هم نمیآیند، مثل آسمانِ بیستاره، مثل عشقِ بدونِ احساس، مثل مادرِ نامهربان... نه مثل دایی یغمازهرا نوریعکس از: اریک لافورگ (عکاس پرتره فرانسوی)@daricheh93http://Daricheh93.ir
#دریچه_صبحهزار معنی دیگر درون عشق نهفته ستکجاست انکه تواند یک از هزار شمارد ... شفیعی کدکنی@daricheh93http://Daricheh93.ir
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگانترک کردن جایی که میدانی هیچ تعلقی به آنجا نداری یعنی پختگی، فقط عاجزها به ماندن اصرار میکنند!#ویکتور_هوگو@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
#دریچه_شبآواز: محمدرضا شجریانغزل آواز: سعدیبه پای خویشتن آیند عاشقان به کمندتکه هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانیمن ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانمتو میروی به سلامت سلام ما برسانیتو پرده پیش گرفتی و ز اشتیاق جمالتز پردهها به در افتاد رازهای نهانیبر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمدتو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی@daricheh93http://Daricheh93.ir
#اخبار_دریچهاعلام داوران نهایی جشنواره ملی داستان دریچهاسامی داوران نهایی پنجمین جشنواره ملی داستان کوتاه دریچه منتشر شدعلیرضا ایرانمهرهادی تقی زادهاسماعیل حاجی علیانسمیه سیدیانحسین عباس زاده💫از همراهی و حضور ارزشمند داوران گرانقدر سپاسگزاریم. 🌱📌 زمان اعلام نتایج نهایی، بهزودی اعلام خواهد شد.@dariche93dariche93.ir
#اخبار_دریچهاعلام داوران نهایی جشنواره ملی داستان دریچه@dariche93dariche93.ir
#دریچه_اندیشه 🎯 چگونه آلبر کامو توانست با درک بی معنایی زندگی، از زندگی لذت ببرد و ناامید نشود؟آیا درک پوچی پایان است یا آغاز زندگیِ متفاوت؟اگر بخواهیم بر اساس آثار خودِ آلبر کامو به این پرسش ها پاسخ دهیم، باید از یک سوءبرداشت رایج آغاز کنیم. بسیاری تصور میکنند کامو معتقد بود «زندگی بیمعناست»، در حالی که او هرگز چنین ادعایی نکرد. آنچه کامو در افسانه سیزیف توضیح میدهد این است که انسان ذاتاً در جستوجوی معنا، نظم و پاسخ است، اما جهان در برابر این اشتیاق سکوت میکند. از نگاه او، «پوچی» نه ویژگی جهان است و نه ویژگی انسان؛ بلکه حاصل برخورد این دو با یکدیگر است.اما پرسش اصلی اینجاست: اگر انسان به این پوچی آگاه شود، چرا باید به زندگی ادامه دهد؟ چرا ناامید نشود؟کامو معتقد بود انسان معمولاً در برابر این وضعیت به دو راه پناه میبرد: یا خودکشی، یا پناه بردن به باورهای مطلقی که وعده میدهند معنای نهایی زندگی را یافتهاند. او هر دو را نوعی گریز از حقیقت میدانست. از نظر او، خودکشی تسلیم شدن در برابر پوچی ست و پناه بردن به یقینهای مطلق نیز نوعی نادیده گرفتن آن.اما کامو راه سومی پیشنهاد میکند؛ راهی که آن را «طغیان» مینامد. طغیان یعنی انسان حقیقت پوچی را بپذیرد، اما با وجود آن زندگی کند؛ عشق بورزد، خلق کند، انتخاب کند، زیبایی را تجربه کند و هر روز زندگی را از نو بیافریند، بیآنکه منتظر معنایی از پیش آماده باشد.به همین دلیل است که در پایان افسانه سیزیف جملهای مینویسد که به یکی از مشهورترین جملات فلسفه قرن بیستم تبدیل شده است:«باید سیزیف را خوشبخت تصور کرد.»این جمله به معنای خوشبینی سادهلوحانه نیست. سیزیف همچنان محکوم است سنگ را تا قله ببرد و سنگ هر بار دوباره فرو میغلتد. اما از لحظهای که او به سرنوشت خود آگاه میشود و دیگر امیدی به رهایی بیرونی ندارد، آزادی تازهای پیدا میکند. دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و درست از همینجا، اختیار او آغاز میشود. شادی، از نگاه کامو، نه در رسیدن به مقصد، بلکه در خودِ عملِ زیستن، مبارزه کردن و آگاهانه ادامه دادن نهفته است.پس آیا درک پوچی پایان است یا آغاز؟برای کامو، درک پوچی پایان نیست؛ بلکهآغاز بلوغ فکری انسان است. تا زمانی که انسان انتظار دارد جهان معنایی آماده به او بدهد، همواره در معرض سرخوردگی و ناامیدی خواهد بود. اما وقتی میپذیرد که چنین معنایی از بیرون وجود ندارد، سه امکان تازه پیش روی او گشوده میشود:🔸آزادی، زیرا دیگر اسیر وعدههای قطعی نیست. 🔸شور زندگی، زیرا هر لحظه یگانه و تکرارنشدنی میشود.🔸و طغیان، یعنی ادامه دادن زندگی با آگاهی کامل از محدودیتها، بدون آنکه تسلیم آنها شود.شاید بتوان اندیشهی کامو را اینگونه خلاصه کرد:پوچی پایان زندگی نیست؛ پایان توهم است. از همان لحظهای که انسان میپذیرد جهان پاسخ نهایی برای او ندارد، فرصت مییابد تا بدون توهم، اما با آزادی، شور و مسئولیت، معنای زندگی خود را بیافریند.@daricheh93http://Daricheh93.ir
گاهی حقیقت بسیار تلخ و رنج آور است اما قطعا بهتر از شنیدن دروغ است.@daricheh93http://Daricheh93.ir
#دریچه_شعر💥شعر امروزبا صدای شاعرهوشنگ ابتهاجچه مبارک است این غم که تو در دلم نهادیبه غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی ز تو دارم این غمِ خوش، به جهان از این چه خوشترتو چه دادی ام که گویم که از آن به ام ندادی؟ چه خیال میتوان بست و کدام خواب نوشینبه از این در تماشا که به روی من گشادی تویی آنکه خیزد از وی همه خرمی و سبزینظر کدام سروی ؟ نفس کدام بادی؟ همه بوی آرزویی مگر از گل بهشتیهمه رنگی و نگاری ، مگر از بهار زادی؟ ز کدام ره رسیدی ز کدام در گذشتیکه ندیده دیده ناگه به درون دل فتادی؟ به سر بلندت ای سرو که در شب ِ زمین کَننفس ِ سپیده داند که چه راست ایستادی به کرانه های معنی نرسد سخن چه گویمکه نهفته با دلِ سایه چه در میان نهادی؟ @daricheh93http://Daricheh93.ir
«نیاز دارم که اطرافیانم ساکت باشند. نیاز دارم که همه موجودات در سکوت فرو روند، تا غوغای وحشتناک درون قلب من هم پایان یابد.»یادداشتها / آلبر کامو@daricheh93http://Daricheh93.ir
#دریچه_صبحمن ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانمتو میروی به سلامت، سلام ما برسانیسعدی@daricheh93http://Daricheh93.ir
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگانگذشته را رها کن، اما درسش را حفظ کن!#رام_داس@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
#دریچه_شببازخوانی تصنیف خاطرهانگیز و ماندگار "چشمی بدین سو کن"خواننده ی اصلی: بانو الههخواننده: مینل🎧 با هدفون گوش کنید💥@daricheh93http://Daricheh93.ir
#دریچه_موسیقی🎯 قطعه ی زیبای " بازتابِ عشق و اشتیاق" آهنگساز: یانی "Reflection Of Passion" Yanni@daricheh93http://Daricheh93.irهزار درد مرا، عاشقانه درمان باشهزار راه مرا، ای یگانه پایان باشبرای آنکه نگویند، جستهایم و نبود،تو آنکه جسته و پیداش کردهام، آن باش!حسین منزوی
#پاراگراف_طلایی همان طور که تخته های کهنه را سمباده می کشید، می دید ناهمواری و زمختی شان ناپدید می شود، و لایه های خاکستری فرسوده شان ور می آیند و می ریزند و چوب اصلی نمایان می شود ، در نهایت پاکی و غنای رگه ها و بافت های آن آشکار می گردد.#استونر📙 #جان_ویلیامز✍@daricheh93dariche93.ir
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگاناگر امید از دست برود تنها دری که باز میماند، دروازهی جهنم است!#خوان_رولفو@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
@daricheh93http://Daricheh93.ir
#دریچه_سخنگلستان سعدیباب هشتم (در آداب صحبت)آداب ۵۳✨جوهر اگر در خَلاب افتد همچنان نفيس است و غبار اگر به فلک رسد همان خسيس. استعداد بی تربيت دريغ است و تربيتِ نامستعد ضايع. خاكستر نسبی عالی دارد كه آتش جوهر عِلويست وليكن چون بنفس خود هنری ندارد با خاک برابر است و قيمت شكر نه از نی است كه آن خود خاصيت وی است. چو كنعان را طبيعت بی هنر بود پيمبر زادگی قدرش نيفزود هنر بنمای اگر داری نه گوهر گل از خارست و ابراهيم از آزر حکایت به زبان "ســاده و روان": هر سنگ گرانبهایی اگر در لجنزار افتد همچنان دارای ارزش است و دود اگر به عرش رسد همچنان بی ارزش. بدون آموزش هیچ استعدادی شکوفا نمی گردد و بدون استعداد در امری آموزش بی اثر است. ماهیت خاکستر ارزشمند است چرا که از جنس آتش است و آتش ذات معنوی دارد و گرنه خاکستر به ذات خویش بی ارزش است و با خاک برابر. همچنین قیمت شکر به خاطر نیشکر نیست بلکه برای ارزش خویش می باشد.چو كنعان را طبيعت بی هنر بود پيمبر زادگی قدرش نيفزود هنر بنمای اگر داری نه گوهر گل از خارست و ابراهيم از آزر (۱)۱_ آزری: منسوب به آزر جد مادری حضرت ابراهيم (ع) يا عمّ او که آزر بتگر هم گفته شده.🔻نکته : سعدی بزرگ با گفتن این آداب دو اصل مهم را بیان می کند. اول آنکه به ذات و جوهر هر چیز اشاره می کند. ذات نیکو را با ارزش و ذات بد را بی ارزش می داند. از طرفی، راه و روش و سبک زندگی را چه درست یا غلط موثر بر ذات می داند که می تواند در برخی موارد اصل و ماهیت را تغییر دهد.@daricheh93http://Daricheh93.ir
مردم حقیقت را نمی پذیرند، چون نمی خواهند به تخیلاتی که تمام عمر براساس آن زندگی کرده اند، آسیبی وارد شود..!نیچه@daricheh93http://Daricheh93.ir
#دریچه_اندیشه 🎯 چرا کامو معتقد بود جهان را نمیتوان بسامان کرد؟در رمان «طاعون»، اثر آلبر کامو، با پزشکی به نام «دکتر ریو» مواجه میشویم که تمام وقت و انرژی خود را صرف درمان بیماران میکند. او نه به خدا اعتقاد دارد و نه به رستگاری ابدی؛ با این حال، وقتی از او میپرسند چرا اینگونه خود را به خطر میاندازد، پاسخ میدهد:«این کار برای من فقط یک مسئلهی انسانی است؛ مسئله، درست بودن است.»از نظر کامو، اخلاق از جایی آغاز میشود که توجیهها پایان مییابند. نیکی کردن نه برای نجاتِ روح خود است و نه برای کسبِ تأیید دیگران؛ نیکی، تنها واکنشی است به رنجی که در جهان وجود دارد.این همان «قهرمانگراییِ فروتنانه» در ساحتِ پوچی است؛ یعنی پذیرشِ این واقعیت که اگرچه جهان در ذاتِ خود معنایی ندارد، اما این ما هستیم که با شفقت، شجاعت و حضورِ متعهدانهمان به آن معنا میبخشیم.شرافت، نیازی به شاهد ندارد.اخلاقِ راستین یعنی انجام دادنِ کارِ درست، حتی زمانی که اطمینان داریم هیچکس ناظر ما نیست.و هیچ پاداشی در انتظارمان نخواهد بود. این نوع از نیکوکاری، طغیانی است روزمره و بیصدا در برابرِ بیتفاوتیِ هستی.آدمی قادر نیست به آشفتگیِ کیهان سامان بخشد یا به رنج پایان دهد؛ اما میتواند از بیرحمی امتناع ورزد.او میتواند شرافت و یکپارچگیِ اخلاقی را برگزیند و گوشۀ کوچکی از این هستی را کمتر طاقتفرسا و تحملناپذیر سازد. چه بسا همین اندک نیز کفایت کند.شاید اخلاقیترین شیوۀ زیست، لزوماً نجات دادنِ جهان نباشد، بلکه امتناعِ بیصدا از بدتر کردنِ آن باشد.پرسش پایانی:به نظر شما، در جهانی که فاقدِ معنا و منطق است، آیا اخلاق همچنان واجدِ اهمیت است؟@daricheh93http://Daricheh93.ir
#دریچه_شعرنگاه کنمن از ستاره سوختملبالب از ستارگان تب شدمچو ماهیان سرخ رنگ ساده دلستاره چین برکههای شب شدمچه دور بود پیش از این زمین مابه این کبود غرفه های آسمانکنون به گوش من دوباره میرسدصدای توصدای بال برفی فرشتگاننگاه کن که من کجا رسیدهامبه کهکشان به بیکران به جاودانکنون که آمدیم تا به اوجهامرا بشوی با شراب موجهامرا بپیچ در حریر بوسهاتمرا بخواه در شبان دیر پامرا دگر رها مکنمرا از این ستارهها جدا مکننگاه کن که موم شب براه ماچگونه قطره قطره آب میشودصراحی سیاه دیدگان منبه لالای گرم تولبالب از شراب خواب میشودبه روی گاهوارههای شعر مننگاه کنتو میدمی و آفتاب میشودفروغ فرخزاد@daricheh93http://Daricheh93.ir
#دریچه_صبحهر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بوددر کار خیر حاجت هیچ استخاره نیستحافظ@daricheh93http://Daricheh93.ir
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگاندر جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی است و تنها یک گناه وجود دارد و آن جهل است!#مارتر_لوترکینگ_جونیور@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
#دریچه_شبمن در برکهی اندوهمآنقدر زیبا شنا میکنمکه هیچکسبه فکر نجاتم نمیافتد...سیاوش یزداندوست@daricheh93http://Daricheh93.ir
#اخبار_دریچهرمانی درباره احیای طبیعت و کنشگری اقلیمی در بریتانیا، به عنوان برنده امسال جایزه «آرتور سی. کلارک» برای داستانهای علمی ‑ تخیلی معرفی شد.«گاردین» نوشت: تام هانتر - مدیر این جایزه - «وقتی دوباره گرگها بیایند» نوشته «ایجی سوییفت» که به عنوان برنده امسال معرفی شده است را «تعمقی بلندپروازانه در مورد قدرت امید بلندمدت در مواجهه با فروپاشی اقلیمی» توصیف کرد.این جایزه که اکنون چهلمین سال خود را پشت سر میگذارد، هر سال به «بهترین رمان علمی‑تخیلی» اعطا میشود که سال قبل در بریتانیا منتشر شده باشد. نام این جایزه از «آرتور سی. کلارک»، نویسنده بریتانیایی گرفته شده است که در سال ۱۹۸۷ با اعطای کمک مالی، زمینه تأسیس آن را فراهم کرد. «سوییفت» مبلغ ۲٬۰۲۶ پوند جایزه نقدی دریافت میکند.رمان «وقتی دوباره گرگها بیایند» داستان دو زن را در بریتانیا و در آینده نزدیک روایت میکند. «لوسی» که دوران کودکیاش تحت تأثیر قرنطینههای دوران کرونا شکل گرفته است، درگیر کنشگری اقلیمی و کارزارهایی برای احیای زیستبومهای بریتانیا میشود و در همین حال شخصیت «هستر»، مستندسازی است که زندگیاش با فاجعه «چرنوبیل» رقم خورده است. سرانجام مسیر این دو در سال ۲۰۷۰ به هم میرسد.امسال اما داوران، ۱۳۲ کتاب ارسالی از سوی ۵۲ نشر بریتانیایی و نویسندگان مستقل را بررسی کردند.سوییفت از بین پنج نویسنده دیگر که به فهرست نامزدهای نهایی این رقابت راه یافته بودند، به عنوان برنده انتخاب شد. «مت دینیمن» برای «دانجن کراولر کارل»، «لیلی العلمی» برای «هتل رویا»، «سیلویا پارک» برای «درخشان»، «qntm» برای «There Is No Antimemetics Division» و «لورین ویلسون» برای «اوراکل نمک» جزو شانسهای دریافت این جایزه بودند.رمانهای پیشین «سوییفت» شامل «استخوانهای مرجانی» است که آن نیز در فهرست نامزدهای نهایی جایزه «آرتور سی. کلارک» و جایزه «انجمن علمی‑تخیلی بریتانیا» برای بهترین رمان قرار گرفته بود. او همچنین نویسنده رمان سفر در زمان «پاریس آدریفت» و سهگانه «پروژه اوزیریس» است که به پیامدهای ژئوپلیتیکی فروپاشی زیستمحیطی میپردازد.«مارگارت اتوود» در سال ۱۹۸۷ برای رمان «حکایت ندیمه» برنده نخستین دوره جایزه «آرتور سی. کلارک» شد. از برندگان بعدی میتوان به «راهآهن زیرزمینی» اثر «کولسن وایتهد»(در سال ۲۰۱۷) و «ایستگاه یازده» اثر «امیلی سنت جان ماندل»(در سال ۲۰۱۵) اشاره کرد. سال گذشته، «سیرا گریر»، نویسنده آمریکایی هم برای رمان «آنی بات» برنده شد.@daricheh93http://Daricheh93.ir
#اخبار_دریچه«وقتی دوباره گرگها بیایند» برنده جایزه شد«ایجی سوییفت» برنده جایزه «آرتور سی. کلارک» برای داستانهای علمی-تخیلی در سال ۲۰۲۶ شد.@daricheh93http://Daricheh93.ir
#اخبار_دریچههیأت داوران جایزه «ابوالحسن نجفی» متشکل از ضیاء موحد، مهستی بحرینی، عبدالله کوثری، حسین معصومی همدانی، امید طبیبزاده، آبتین گلکار، نرگس قندیلزاده، فرزانه دوستی و محمدرضا ترکتتاری با دبیری علیاصغر محمدخانی، پس از بررسی ۱۶۰ اثر ارسالی به دبیرخانه که درسال ۱۴۰۳ منتشر شده است، فهرست نامزدهای راهیافته به مرحله نهایی نهمین دوره این جایزه را نهم اسفند ۱۴۰۴ معرفی کردند.از آنجا که این رویداد با آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران همزمان شده بود، حالا دبیرخانه جایزه اعلام کرده است، مراسم اهدای جایزه ابوالحسن نجفی روز شنبه - ۳۱ مرداد - از ساعت ۱۷ در شهرکتاب مرکزی، خیابان شریعتی ، بالاتر از خیابان مطهری، نبش کوچه کلاته برگزار میشود.فهرست نامزدهای راه یافتگان به مرحله نهایی نهمین دوره جایزه استاد ابوالحسن نجفی به شرح زیر است:«زوجهی مارتَن گِر» جنت لوئیس، ترجمه وحید طباطبایی، نشر ماهی«سه سیب از آسمان افتاد» نارینه آبگاریان، ترجمه یلدا بیدختینژاد، نشرمولیان«فابیان» اریش کستنر، ترجمه اژدر انگشتری، نشر بیدگل«بچه آهو» ماگدا سابو، ترجمه نصراله مرادیانی، نشر بیدگل«یخبندان» توماس برنهارت، ترجمه زینب آرمند، نشر بیدگل«مسیر زندگی» میگل دلیبس، ترجمه علیرضا شفیعینسب، نشر نی«یک جور اشتباه» یوسف ادریس، ترجمه سیدمحمدحسین میرفخرایی، نشر نی«اولکَر آبلا» سِرای شاهینر، ترجمه مژده الفت، نشر برج«همرنگ جماعت» آلبرتوموراویا، ترجمه هاله ناظمی، انتشارات دیدآور«شب به خیر غریبه» مکایا بیگالت، ترجمه آرش افراسیابی، نشربیدگل«هفت قمر معالی آلمیدا» شهان کاروناتیلاکا، ترجمه فاطمه تناسان، نشر رایبدجایزه «ابوالحسن نجفی» هرساله به منظور احترام و پاسداشت خدماتی که این مترجم و زبانشناس به فرهنگ و ادب و عرصه ترجمه این مرز و بوم کرده است، به بهترین ترجمه رمان یا مجموعه داستانکوتاهی که در یک سال گذشته منتشر شده، اهدا میشود.@daricheh93http://Daricheh93.ir
#اخبار_دریچهاهدای جایزه ابوالحسن نجفیمراسم معرفی برگزیده نهمین دوره جایزه و نشان «ابوالحسن نجفی»@daricheh93http://Daricheh93.ir
#اخبار_دریچهپنج دهه پس از آن که محمدعلی جمالزاده برای چهارمین بار به عنوان نامزد جایزه «نوبل» ادبیات معرفی شد، نام او بار دیگر از دل آرشیو محرمانه نوبل بیرون آمده است؛ با انتشار فهرست نامزدهای سال ۱۹۷۵، مشخص شد که نویسنده «یکی بود یکی نبود» در کنار شماری از چهرههای مهم ادبیات جهان برای دریافت معتبرترین جایزه ادبی جهان مورد توجه بوده است؛ نامی که پیش از آن نیز در سالهای ۱۹۶۵، ۱۹۶۷ و ۱۹۶۹ در فهرست نامزدها قرار گرفته بود.خبر نامزدی یک نویسنده برای جایزه «نوبل»، معمولا زمانی جذابیت خبری پیدا میکند که به سال جاری یا نهایتا سالهای اخیر مربوط باشد اما درباره جایزه نوبل ادبیات، فهرست نامزدها با تاخیری ۵۰ ساله در اختیار افکار عمومی قرار میگیرد. بر اساس مقررات آرشیو «نوبل»، اطلاعات مربوط به نامزدها و پیشنهاددهندگان تا ۵۰ سال محرمانه باقی میماند و پس از آن در آرشیو سایت «نوبل» قابل دسترسی است.به همین دلیل، اکنون اطلاعات مربوط به نامزدهای جایزه «نوبل» ادبیات سال ۱۹۷۵ نیز در دسترس قرار گرفته است و در میان نامهای ثبتشده، نام محمدعلی جمالزاده - نویسنده و مترجم ایرانی - دیده میشود. جمالزاده در آن سال برای دریافت جایزه «نوبل» ادبیات نامزد شده بود و نام احسان یارشاطر به عنوان پیشنهاددهنده او در پرونده سال ۱۹۷۵ ثبت شده است.این البته نخستین حضور جمالزاده در فهرست نامزدهای نوبل نبود. پروندههای رسمی آرشیو «نوبل» نشان میدهد که او پیش از این نیز سه بار در سالهای ۱۹۶۵، ۱۹۶۷ و ۱۹۶۹ نامزد شده بود. در سال ۱۹۶۵، ریچارد نلسون فرای - ایرانشناس آمریکایی و استاد دانشگاه هاروارد - جمالزاده را پیشنهاد کرد؛ در سال ۱۹۶۷، نامزدی او از سوی احسان یارشاطر - ایرانشناس و استاد دانشگاه کلمبیا - ثبت شد و در سال ۱۹۶۹ نیز یس پتر آسموسن - استاد مطالعات ایران در دانشگاه کپنهاگ - او را برای این جایزه پیشنهاد کرد.پروندههای «نوبل» در هر چهار سال، جمالزاده را با عنوان «نویسنده» ثبت کردهاند و حوزه فعالیت ادبی او نیز در پروندهها «داستان کوتاه» و «ترجمه» ذکر شده است. جمالزاده، متولد اصفهان در سال ۱۲۷۰ خورشیدی، از چهرههای اثرگذار ادبیات داستانی ایران در دوره معاصر بود. انتشار مجموعه داستان «یکی بود یکی نبود» در سال ۱۹۲۱ میلادی، جایگاه ویژهای برای او در تاریخ داستاننویسی فارسی ایجاد کرد و از او به عنوان یکی از پیشگامان داستان کوتاه فارسی یاد میشود.@daricheh93http://Daricheh93.ir
#اخبار_دریچهنام جمالزاده دوباره از آرشیو محرمانه «نوبل» بیرون آمد@daricheh93http://Daricheh93.ir
#دریچه_موسیقیقطعه Marriage de Amourریچارد کلایدرمنقطعهای آرام، برای بعدازظهرهای دلتنگی و یادآوری خاطراتی که در ذهن و قلبمان زندهاند. @daricheh93http://Daricheh93.ir
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگانهر کاری میخواهید انجام دهید، همین الان انجامش بدید. فرداهای بسیاری وجود دارد!#مایکل_لاندون@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگانحقیقت این است که هر انسانی تو را خواهد رنجاند. فقط باید آنهایی را پیدا کنی که ارزش این را داشته باشند که بخاطرشان، رنج بکشی!#باب_مارلی@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
#دریچه_شببازخوانیِ تصنیفِ "بهار من گذشته شاید" خواننده اصلی: ستارخواننده: کمیل نصری@daricheh93http://Daricheh93.irو غم،چون سنگیمرا،در سراشیب یک درهدنبال میکند.غلامرضا بروسان
#دریچه_موسیقیLove Story Cello Artist: HauserPiano Artist :LoLaبهراستی که نيمی- نيمِ زيباتری از زندگی-از چشم کسی که هيچگاه ديوانهوار عشق نورزيده، پنهان مانده است. هنری بیل@daricheh93http://Daricheh93.ir
#غزاله_علیزاده (زادهٔ ۲۷ بهمن ۱۳۲۷– درگذشتهٔ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۷۵) نویسنده ایرانی که کار ادبی خود را از دهه ۱۳۴۰ و با انتشار داستانهای کوتاه در مشهد آغاز کرد. وی دو بار ازدواج کرد. بار نخست با بیژن الهی، که حاصل آن یک دختر به نام سلمی است، و بار دیگر با محمدرضا…#دریچه_داستان#داستان_کوتاه#جفتنویسنده#غزاله_علیزادهتعداد صفحات ۸@daricheh93http://Dariche93.ir
#غزاله_علیزاده (زادهٔ ۲۷ بهمن ۱۳۲۷– درگذشتهٔ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۷۵)نویسنده ایرانی که کار ادبی خود را از دهه ۱۳۴۰ و با انتشار داستانهای کوتاه در مشهد آغاز کرد. وی دو بار ازدواج کرد. بار نخست با بیژن الهی، که حاصل آن یک دختر به نام سلمی است، و بار دیگر با محمدرضا نظام شهیدی. وی همچنین دو دختر که از بازماندگان زلزله سال ۱۳۴۱ بوئین زهرا بودند را به فرزندی پذیرفت. او که از بیماری سرطان رنج میبرد بعد از دو بار خودکشی ناموفق، سرانجام در جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۷۵ در روستای جواهرده رامسر، خود را از درختی حلقآویز کرد. پیکر او را در امامزاده طاهر کرج به خاک سپردند.هوشنگ گلشیری دربارهاش گفته است: «او یک سیلی به همه ما زد و رفت!»جوایز: جایزهٔ قلم طلاییِ مجلهٔ ادبی گردون برای داستان کوتاه «جزیره»، ۱۹۹۹ میلادی،جایزهٔ بیست سال داستاننویسیِ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای رمان خانه ادریسیها، ۱۹۹۹ میلادی «سه سال پس از مرگش»برخی آثار: رمانها: دو منظره، خانه ادریسیها، شبهای تهران، ملک آسیابمجموعههای داستان: سفر ناگذشتنی، چهارراه، تالارهاسایر آثار: کشتی عروس، رؤیای خانه و کابوس زوال@daricheh93http://Dariche93.ir
خواجه عبدالله انصاریمواعظموعظهی دوازدهم ( در امر به اوصاف حمیده و نهی از اوصاف ناپسندیده)ای عزیز عمر را به نادانی به آخر مرسان، بیاموز و بیاموزان. علم اگر چه دور باشد بطلب.کم گوی و کم خور و کم خُسب. در سختیها صبر پیشه گیر، بر شکسته و بر ریخته افسوس مخور. به آنچه در دست داری شادمان مباش و آنچه از دستت رفت غم و دریغ مخور.در سخن صواباندیش باش، کس را به افراط مگوی و مستای.از برای اندک چیزی خود را بیقدر مکن. اگر صلح بر مراد نرود آمادهی جنگ باش، کار که به صلح برنیاید دیوانگی در او بباید.بر اندک خود قانع مباش، در مهمات ضعیفرای و سستهمت مباش. حرمت را به از مال دان.از آموختن علم و پیشه عار مدار. جمع مال را اقبال دان و خرج ناکردنش را ادبار.@daricheh93http://Daricheh93.ir
#دریچه_اندیشه🎯 گفتوگویکی از دلایل مهمی که آدمها نمیتوانند با هم گفتوگو کنند این است که اغلب وارد گفتوگو نمیشوند؛ بلکه وارد شکلهای دیگری از ارتباط میشوند؛ مناظره، مجادله، تبلیغ، دفاع از خود، یا تلاش برای متقاعد کردن طرف مقابل. در گفتوگوی واقعی، هدف "پیروزی" نیست؛ هدف "فهمیدن" است.▫️شروط اساسی برای شکلگیری گفتوگو۱. پذیرش امکان خطای خوداگر من از ابتدا مطمئن باشم که حقیقت کامل نزد من است، دیگر دلیلی برای شنیدن تو ندارم.۲. تمایز میان فهمیدن و تأیید کردنبسیاری از افراد تصور میکنند اگر دیدگاه دیگری را بفهمند، باید آن را بپذیرند. در حالیکه فهمیدن و موافقت کردن دو چیز متفاوتاند. میتوان کسی را کاملا فهمید و همچنان با او مخالف بود.۳. امنیت روانیوقتی افراد احساس کنند قرار است تحقیر، تمسخر یا محکوم شوند، مغز وارد حالت دفاعی میشود. در این وضعیت، انسان کمتر میاندیشد و بیشتر از هویت خود دفاع میکند.به همین دلیل در بسیاری از بحثهای سیاسی، مذهبی و ایدئولوژیک، افراد در واقع از "هویت" خود دفاع میکنند نه از استدلالهایشان.۴. توانایی تحمل ابهامگفتوگو در فضایی رشد میکند که انسان بتواند مدتی با پاسخهای ناتمام زندگی کند. کسانی که به قطعیت فوری نیاز دارند معمولا زودتر به داوری میرسند و درِ گفتوگو را میبندند.۵. جدایی عقیده از شخصیتبسیاری از تعارضها زمانی آغاز میشوند که نقد یک ایده به حمله به فرد تبدیل میشود. گفتوگو نیازمند این توانایی است که بگوییم: "من با این نظر مخالفم، اما تو را صرفا به خاطر این نظر، انسان بدی نمیدانم."۶. گوش دادن برای فهم، نه برای پاسخ دادندر بسیاری از مکالمات، افراد در حالی که طرف مقابل حرف میزند، مشغول آماده کردن پاسخ خود هستند. شنیدن واقعی یعنی موقتا جهان را از چشم دیگری دیدن.۷. فروتنی معرفتیاندیشیدن واقعی زمانی آغاز میشود که انسان به محدودیت دانش خود آگاه باشد. هرچه فرد بیشتر تصور کند که همه چیز را میداند، ظرفیت گفتوگویش کمتر میشود.▫️بزرگترین دشمن گفتوگو چیست؟شاید بتوان آن را در یک جمله خلاصه کرد: تبدیل اختلاف نظر به تهدید هویتی.وقتی فرد احساس کند تغییر عقیده به معنای از دست دادن حیثیت، ایمان، گروه اجتماعی یا تصویری است که از خود دارد، دیگر گفتوگو تقریبا ناممکن میشود. در آن لحظه، مسئله حقیقت نیست؛ مسئله بقاست.شاید بتوان گفت گفتوگو بیش از آنکه یک مهارت زبانی باشد، یک فضیلت اخلاقی است؛ فضیلتی که از این باور آغاز میشود که هیچکس مالک تمام حقیقت نیست، اما هر کسی ممکن است بخشی از آن را در اختیار داشته باشد.▫️اگر تمایل به خواندن منابع خوبی در زمینه گفتوگو دارید، کتابهای زیر مفید خواهند بود:۱. من و تو، بوبر؛ ترجمه ابوتراب سهراب و الهام عطاردی۲. هنر انسان شدن، راجرز؛ ترجمه مهین میلانی۳. ذهن درستکار، هایت، ترجمه امین یزدانی و هادی بهمنی۴. فکرکردن بیدرنگ و بادرنگ، کانمن؛ ترجمه حسین علیجانی رنانی@daricheh93http://Daricheh93.ir
- «نبوغ با فیزیولوژی و روان زنان ناسازگار است و همواره به صورت ذاتی از آن مردان بوده است.» با این گفته موسولینی موافقی؟- البته که موافقم. مگه کتابهای تاریخ پر از اسم مردها نیست؟- هست. خیلی زیاد هم هست. اونقدر که دیگه جایی برای اسم زنها نمونده. ولی مادر من مرد نبود و نابغه بود.آنتونییتا، مادر شش فرزند که غرق در وظایف خانهداریست و مسئولیتهای تمامنشدنی زنانهای که رژیم فاشیستی ایتالیا، موسولینیِ محبوبش از او خواسته است. فقط یک فرزند فاصله دارد با آنچه دولت برایش پاداش تعیین کرده، با تخفیفهای مالیاتیِ "خانواده هفتفرزندی" که شوهر بهرهاش را خواهد برد و او تا ابد مادری فداکار و درمانده خواهد ماند که رژیم میگوید ذرهای نبوغ در او نهاده نشده.زنی که همسرش مثل دارایی با او برخورد میکند، تحقیر میشود و نادیده گرفتهشدن، بخشی از زندگیاش شده است.او در یک روز خاص به شک و شبهه میافتد؛ روز آشنایی با مرد عجیب همسایه، ضدرژیم و منزوی با تجربه دنیای ناشناخته !فیلم: یک روز ویژه (یک روز به خصوص) کارگردان: اتوره اسکولا @daricheh93http://Daricheh93.ir
🎬 #دریچه_فیلم A Special Day, Ettore Scola, 1977فیلم: یک روز ویژه (یک روز به خصوص) کارگردان: اتوره اسکولا بازیگران: سوفیا لورن و مارچلو ماسترویانی.سینمای ایتالیا در دهههای میانی قرن بیستم، برخلاف هالیوودِ پر زرقوبرق و سرگرمکننده، بیشتر به واقعیتهای تلخ زندگی مردم عادی، بحرانهای اجتماعی و تنهایی انسان مدرن میپرداخت. در حالی که سینمای آمریکا اغلب بر قهرمانها و داستانهای امیدبخش تکیه داشت، کارگردانان ایتالیایی مثل اتوره اسکولا، فلینی و دسیکا، واقعیت را بیپرده و شاعرانه نشان میدادند.🎞 «یک روز بخصوص» با عنوان اصلی (Una Giornata Particolare) یکی از زیباترین نمونههای همین نگاه است؛ فیلمی آرام، انسانی و عمیق درباره دو انسان تنها که در سایهی فاشیسم، برای لحظهای کوتاه یکدیگر را پیدا میکنند.@daricheh93http://Daricheh93.ir
تو زندگی را بهتنهایی تجربه میکنی؛ میتوانی هر قدر که بخواهی با دیگری صمیمی باشی، اما همیشه بخشی از تو و وجودت هست که غیرقابل انتقال است. تو بهتنهایی میمیری؛ تجربهٔ مرگ فقط از آنِ خودت است. ممکن است دهها تماشاگر داشته باشی که دوستت دارند، اما انزوایت، از تولد تا مرگ، هرگز بهطور کامل شکسته نمیشود.استیو تولز@daricheh93http://Daricheh93.ir
#دریچه_صبح«آیا کسی آنقدر دوستت دارد که از جهان نترسی؟»شمس لنگرودی@daricheh93http://Daricheh93.ir
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگانهر که باشیم، هر کجای دنیا زندگی کنیم، همگی جایی در اعماقمان نوعی حس کمبود داریم. انگار چیزی اساسی گم کردهایم و میترسیم نتوانیم آن را پس بگیریم. آنهایی هم که میدانند چه چیزی کم دارند، واقعا انگشت شمارند!#ملت_عشق#الیف_شافاک@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
#پاراگراف_طلایی گریس می دانست برای پیدا کردن روشنایی در میان تاریکی ، باید تلاش و عشق زیادی صرف کرد. #افسونگر_کتاب📙#کارن_هاوکینز✍@daricheh93Daricheh93.ir
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگانرنجهای عظیم موجب میشوند رنجهای کوچکتر دیگر احساس نشوند و برعکس؛ در نبود رنجهای عظیم، حتی کوچکترین دردسرها و مزاحمتها مایهی عذابند!#اروین_د_یالوم@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگانما همچون دانههای زیتونی هستیم که تنها هنگامی جوهر خود را بروز میدهیم که درهم شکسته شویم، تا کاملا از پا درنیامدهایم جوهر واقعی خود را بروز نمیدهیم!#تنهایی_پر_هیاهو#بهومیل_هرابال@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
#پاراگراف_دریچه امیر عکسی دسته جمعی را به خاطر آورد که لای آلبوم عمو هادی ، دیده بود. از جمع ۱۰ نفره عکسی که کنار سنگر گرفته شده بود که پدر امیر بین شان نبود. تانکهای دشمن از روی جنازهاش در کنار نخلهای سوخته رد شده بودند. سهم امیری که دو ماه بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد، سایه نام فرزند شهید بود. نرگس دستمالی از جعبه بیرون کشید تا چربی پماد را از انگشتانش پاک کند. _راستش ظاهرت برام غریب بود تو با انتظارم از یه پسر شهید متفاوت بودی و من عاشق همین تفاوتهات شدم.#پسر_کو_ندارد_نشان_از_پدر#سعیده_طوفانی✍@daricheh93Dariche93.ir
خانم سعیده طوفانیاز اعضای انجمن دریچه@daricheh93Dariche93.ir
#اخبار_دریچه📕 در نشست اعضای انجمن دریچه که در روز دوشنبه برگزار شد، داستانی از داستان های اعضای انجمن، نقد و بررسی شد. 🖌«پسر کو ندارد نشان از پدر» نویسنده: سعیده طوفانیدر نشست هفتگی انجمن ادبی «دریچه» که روز دوشنبه برگزار شد، داستان خانم طوفانی مورد توجه اعضای انجمن قرار گرفت.داستان با نقطه ی اوج شروع می شود و بعد فلش بگ می خورد به گذشته...شروع پر هیجان داستان باعث می شود خواننده جذب داستان بشود. خواننده از ابتدای داستان با یک چالش رو به رو می شود. روایتی دردناک و تکان دهنده، دردی ملموس و تاب آوری شخصیت. جذابیت این داستان در استفاده از سوژه ی بکر ، تازه و ناب ( متفاوت بودن داستان) هست. انتقال خوب حس ها ، فضا پردازی زنده و طبیعی، دیالوگهای خوب باعث می شود خواننده با خواندن داستان لذت داستانی را ببرد و قلم زیبای نویسنده قابل تامل و تفکر است. با هم نقدی را در این زمینه بخوانیم:چیزی که من از داستان میگیرم این هست که امیر با سایهی اسم پدر و تصویری که بقیه از «پسر شهید» دارن مشکل دارد. این اتفاقاً به نظرم موضوع خیلی جذابی است.مثلاً امیر سهمیهی شهدا رو قبول نمیکند و میگوید باید از زیر سایهی اسم باباش بیرون بیاد.اینجا یک کشمکش خوب داریم، این کشمکش به قوی شدن داستان کمک می کند.به نظرم پیرنگ داستان باید غنی تر بشود. حس کردم اتفاقها بیشتر پشت سر هم قرار گرفتن تا اینکه واقعاً زنجیرهی علت و معلولی محکمی بینشان شکل گرفته باشد.پیدا شدن پلاک پدر باید نقطهی خیلی مهم داستان باشد. باید بفهمیم چرا این اتفاق امیر رو اینقدر به هم میریزد و دقیقاً چه زخمی را درونش باز میکند؟ امیر خودش حاضر نمیشود حکمش رو بخرن و تصمیم میگیرد تنبیه بشود. خب چرا؟ آیا از خودش متنفره؟ آیا احساس میکند به اسم پدرش خیانت کرده؟ آیا از اینکه تبدیل به آدمی شده که تمام عمر نمیخواسته بشود عذاب میکشد؟ اگر این ارتباط روشنتر بود، شلاق دیگر فقط یک اتفاق نبود و تبدیل میشد به بخشی از مسیر شخصیت.در مجموع به نظرم ایدهی اصلی ظرفیت خیلی بیشتری از چیزی که الان روی کاغذ آمده دارد. پس نقد من بیشتر به اجرای ایدهست تا خود ایده. به نظرم باید اول مشخص بشود داستان دقیقاً دربارهی چیست، بعد همهی اتفاقها و رابطهها در خدمت همان هسته قرار بگیرن. در کل، همین که مینویسید و مهمتر از اون، نوشتن رو مستمر ادامه میدید، خودش خیلی ارزشمند است و بابتش واقعاً تبریک میگویم. امیدوارم همچنان بنویسید و هر بار اثرتان قوی تر شود.📕 انجمن ادبیات داستانی «دریچه» ضمن قدردانی از این نویسندهی گرامی، برای ایشان آرزوی تداوم موفقیت و خلاقیت در مسیر آفرینش ادبی دارد.@daricheh93Daricheh93.ir
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگانآدمها برای اینکه احساس بیگناهی کنند، محتاج گناه دیگران هستند!#آلبر_کامو@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
#دریچه_شب@daricheh93http://Dariche93.ir
#دریچه_موسیقیهرزمان از رنج و یکنواختی زندگی خسته شدید، صدای موسیقی را زیاد کنید. "والس شماره ۲" یکی از مشهورترین آثار دیمیتری شوستاکوویچ است که با اجرای بی نظیر هاوزر، نوازندهٔ برجستهٔ ویولنسل و نوای گرم و پر احساس سازش، روح تازهای به این شاهکار بخشیده است. موسیقیای که هم میتوان با آن در خاطرات قدم زد و هم برای لحظاتی از هیاهوی زندگی فاصله گرفت.◾️Hauser◾️Dmitr Shostakovich ◾️Waltz 2 Russian Waltz @daricheh93http://Dariche93.ir
#پاراگراف_طلایی قاعده من در زندگی این است: اگر شکست خوردی، بردبار باش! موفق که شدی ، به کوشش ادامه بده.#همزاد📖#فئودور_داستایوفسکی✍@daricheh93Dariche93.ir
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگانموفقیت سریع به دست نمیآید، ولی این نباید باعث شود که تو از آن ناامید شوی!#وودی_آلن@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
#دریچه_کتاب📚 نگاهی به کتاب «بیدوز و کلک» اثر آندرس باربا"بیدوز و کلک" داستانی کمحادثه اما روانشناختی است. داستان آدمهایی که با وجود حضورشان کنار هم، نمیتوانند واقعاً به هم نزدیک شوند. باربا به جای اتفاقهای بزرگ، بیشتر سراغ جزئیات کوچک میرود. سکوتها، مکثها، حرفهایی که گفته نمیشوند و فاصلههایی که آرامآرام بین آدمها شکل میگیرند.یکی از چیزهایی که در مورد کتاب قابل توجه است، شخصیتپردازی آن است. آدمهای داستان نه کاملاً قربانیاند و نه کاملاً مقصر. هرکدامشان بخشی از حقیقت را با خودشان دارند و همین باعث میشود روابطشان برای ما واقعی و قابل لمس باشد. البته ریتم آرام و اتفاقهای کم کتاب ممکن است برای بعضی خوانندهها کمی خستهکننده باشد.پایان داستان هم به جای اینکه جواب روشنی به ما بدهد، ابهامش را حفظ میکند. شاید همین ابهام یکی از جذابیتهای پایانبندی است: رابطهای که مدتی گرم و انسانی بوده، لزوماً قرار نیست تا همیشه ادامه پیدا کند. بعضی آدمها فقط برای بخشی از مسیر زندگی ما وارد میشوند و بعد، بدون اینکه الزاماً اتفاق بدی افتاده باشد، از ما میخواهند که دیگر دنبالشان نرویم.در نهایت، "بیدوز و کلک" بیشتر از اینکه با اتفاقهایش در ذهن بماند، با حالوهوایش و رابطهی پیچیدهی آدمهایش ماندگار میشود."دوز و کلک" داستانی ست دربارهی تنهایی، دربارهی اینکه چقدر ممکن است آدمها همدیگر را دوست داشته باشند اما باز هم نتوانند به هم نزدیک شوند. دربارهی فاصلهای که گاهی حتی میان آدمهایی که برای هم بسیار مهم هستند به وجود میآید.اینکه لزوما خوب بودن و صادقانه رفتار کردن با آدمها، قرار نیست همانطور که انتظار داریم به خودمان برگردد. همیشه قرار نیست مهربانی، جواب مهربانی باشد و همیشه قرار نیست آدمهای بیدوز و کلک، سهم بهتری از زندگی داشته باشند. گاهی حتی بدترین اتفاقها برای آنهایی میافتد که از همه صادقتر و بیپیرایهتر بودهاند.@daricheh93http://Dariche93.ir
@daricheh93http://Dariche93.ir
#دریچه_فیلم🎬 فیلم: وقتی نیچه گریست (When Nietzsche Wept)محصول ۲۰۰۷ ژانر: درام، فلسفی کارگردان: Pinchas Perryبر اساس رمان مشهور اروین یالومدر وینِ قرن نوزدهم، جایی میان علم و فلسفه، دکتر "یوزف بروئر" با فیلسوف افسرده و نابغهای به نام "فریدریش نیچه" دیدار میکند. گفتوگوهای میان آن دو، سفری عمیق به درون ذهن انسان است؛ جایی که مفاهیمی چون آزادی، رنج، عشق و اراده برای قدرت، به چالش کشیده میشوند.فیلم وقتی نیچه گریست بیش از آنکه داستانی دربارهی درمان باشد، روایتی است از «تولد رواندرمانی» و تقابل دو ذهن بزرگ در مرز فلسفه و روان. تماشای این فیلم برای علاقهمندان به روانشناسی، فلسفه و معنا، تجربهای الهامبخش است.@daricheh93http://Dariche93.ir
چه تنهایی عجیبی! پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خود تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.سمفونی مردگانعباس معروفی@daricheh93http://Dariche93.ir
#دریچه_صبحفرشته ایم به وقت سلام گفتن هاعیار آدمیان در وداع باید دید....سعید عبداللهی@daricheh93http://Dariche93.ir
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگانسختترین کار در زندگی این است که، در حالی که رنج میبری، همچنان زندگی را دوست داشته باشی!#جنگ_و_صلح#تولستوی@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
#دریچه_شبببین چه بیرحمانه،شب به صبح میرسدو صبحکسی برای همیشه رفته است...@daricheh93http://Dariche93.ir
.#دریچه_شعرو کسانی بودندکه روی از نفس افتادنمان شرط بسته بودندتا آن را که سرانجام به خط پایان میرسدو ناچار میشود بوی تازۀ علف را با تنهایی دردناکش قسمت کند،تماشا کنندو یکروز دیدم «روز اسبریزی» را با صدای بلند گریه میکنمبرای دوستانم که از گِیت فرودگاه رد شدهاندبرای دوستانم که تبدیل شدهاند به شمارهای پرسنلیدر ادارهای کوچکبرای دوستانم که به آشپزخانه و بستر بله گفتهاندبرای دوستانم که خودکشی کردهاندچندنفر بودیم؟چندنفر بودیم آخرینباری که برای آن اسب گریه کردیم؟و کدامممان دلش را و سیگارش رابا «من بدون گاری نمیتوانم راه بروم» آتش زد؟رفتهاید لعنتیهارفتهاید...و برای قسمت کردنِ بوی تازۀ چایچقدر تنها ماندهام!و برای خواندن یک داستان کوتاهدر شبهای بلند زمستان.لیلا کردبچه@daricheh93http://Dariche93.ir
دین درست را از میوه اش باید شناختنه از صحبت های رهبرانش!وقتی افراد بی نظم منظم شدندفقر کم شد، دزدی کم شد، بی اخلاقی کم شدآن وقت میگوییم دین این جامعه درست است@daricheh93
#دریچه_موسیقیپیانو: رامین یگانهتار: محمود اسکندریبندیر: امیر اثنیعشری@daricheh93http://Dariche93.ir
🎯 #دریچه_اندیشه🔸از اعتبار سخن تا اعتبار شخصیکی از خطاهای مهم شناختی انسان زمانی رخ میدهد که اعتبار یک ایده، نه از شواهد و استدلالهای آن، بلکه از ویژگیهای شخصیِ گوینده گرفته شود، بهعبارتی به جای اندیشه، به اندیشمند اعتماد میکنیم.در حالت درست و سالم، از خود میپرسیم:"شواهد این ادعا چیست؟"اما در حالت خطرناک، پرسش عوض میشود: "چه کسی این حرف را زده است؟"در اینجا، اعتبار فرد جای اعتبار ایده را میگیرد. این پدیده در روانشناسی اجتماعی با مفاهیمی مانند سوگیری اقتدار (Authority Bias) بررسی شده است.خطرات جابجایی اعتبار از سخن به شخص:۱. کاهش تفکر انتقادیوقتی یک فرد به منبع اصلی حقیقت تبدیل میشود، مخاطبان بهجای بررسی شواهد، به اعتبار شخصی او تکیه میکنند. در این شرایط، سؤال "آیا این حرف درست است؟" جای خود را به سؤال "آیا من این فرد را قبول دارم؟" میدهد.در نتیجه، کیفیت استدلال کمتر بررسی میشود و هویت و جایگاه گوینده به معیار قضاوت تبدیل میشود.۲. مصون شدن باورها در برابر اصلاح:وقتی نقد یک ایده بهعنوان حمله به فرد تلقی شود، ذهن بهجای ارزیابی شواهد، وارد حالت دفاع از هویت میشود. در چنین شرایطی، حتی شواهد مخالف ممکن است نه بهعنوان فرصتی برای یادگیری، بلکه بهعنوان تهدیدی علیه فرد، گروه یا ارزشهای مورد باور او دیده شوند.۳. شکلگیری شخصیتمحورییکی از خطرناکترین پیامدها زمانی رخ میدهد که یک فرد، جایگزین یک نظام فکری شود. در این وضعیت گفتههای فرد معیار حقیقت میشوند، اشتباهات او توجیه میشوند و منتقدان او بهعنوان مخالف ارزشها یا آرمانها معرفی میشوند. اینجا جامعه از "ایدهمحوری" به سمت "فردمحوری" حرکت میکند.۴. جایگزین شدن وفاداری به فرد بهجای وفاداری به اصول:گاهی یک گروه یا جامعه از دفاع از یک ارزش آغاز میکند، اما به مرور دفاع از آن ارزش با دفاع از شخصی که نماینده آن معرفی شده، یکی میشود. در این مرحله، نقد یک فرد ممکن است به اشتباه بهعنوان مخالفت با اصل آن ارزش تعبیر شود. ۵. افزایش امکان سوءاستفاده از اعتماد:افرادی که اعتبار اجتماعی زیادی به دست آوردهاند، قدرت اقناعی بیشتری دارند. اگر جامعه عادت کند پیام را فقط بر اساس فرستنده آن ارزیابی کند، امکان سوءاستفاده از این اعتماد افزایش مییابد. در چنین شرایطی، یک فرد میتواند از سرمایه اجتماعی خود برای اهداف سیاسی، اقتصادی یا ایدئولوژیک استفاده کند.۶. ایجاد وابستگی فکری:وقتی افراد بهجای یادگیری روش اندیشیدن، به یک فرد برای "فکر کردن بهجای خودشان" وابسته شوند، استقلال شناختی کاهش مییابد. در این حالت، افراد کمتر دنبال دلیل آن ادعا هستند، بلکه بهدنبال نظر فرد مورد اعتماد خود خواهند بود.۷. تقویت توجیهگری اخلاقی:وقتی تصویر یک فرد در ذهن پیروان بسیار مثبت و بینقص شود، ممکن است رفتارهای نادرست او نیز با توجیههایی مانند "حتماً دلیل خوبی داشته است" یا "شرایط خاص بوده" توضیح داده شود. این فرایند با مفهومی بهنام گسست اخلاقی (Moral Disengagement) بررسی میشود.۸. تبدیل نمایش و نماد بهجای حقیقت:در برخی نظامهای تبلیغاتی، به مرور خودِ نمایشِ وفاداری، فداکاری یا باورمندی اهمیت بیشتری از بررسی حقیقت پیدا میکند. در این شرایط، دیده شدنِ یک رفتار ممکن است مهمتر از درست بودن آن شود. 🎯 راه های پیشگیری از این انحراف: بهجای پرسیدن "چه کسی میگوید؟" بپرسیم:- شواهد این ادعا چیست؟- آیا منابع مستقل دیگری آن را تأیید میکنند؟- اگر فرد دیگری همین حرف را میزد، باز هم آن را میپذیرفتیم؟- آیا گوینده حاضر است مورد نقد قرار گیرد؟جامعه سالم، جامعهای جامعهای است که اعتبار افراد، نتیجه پایبندی آنها به حقیقت باشد نه اینکه حقیقت به دلیل اعتبار افراد پذیرفته شود. در نهایت باید به این مهم نیز توجه کنیم که رد کردن همه مرجعیتها هم اشتباه است. اگر هیچکس را جدی نگیریم، هر نسل مجبور میشود همه چیز را از صفر شروع کند. اندیشه انسانی بر گفتوگو با سنت فکری، مطالعه آثار بزرگ و یادگیری از کسانی که عمرشان را صرف یک مسئله کردهاند پیشرفت میکند. بهتر است نه گرفتار جزماندیشی شویم و نه در دام سادهانگاری بیفتیم.منبع:Cialdini, R. B. (2009). Influence: Science and Practice.@daricheh93http://Dariche93.ir
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگانفقط من میتوانم خودم را قضاوت كنم. من گذشتهام را میدانم دلیل انتخابهایم را میدانم. میدانم درونم چه دارم، میدانم چقدر رنج کشیدهام، میدانم قوی و شکننده بودن یعنی چه. من و نه هیچکس دیگر!#اسکار_وايلد@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
#دریچه_صبحبه هرکه عشـق به من می دهد سلام.سلام می کنم به چراغبه «چرا» های کودکیبه چال های مهربان گونه ی توسلام می کنم به کوچه به کلمه ، به چلچله های بی چهچه به همین سر به هوایی ِسادهسلام می کنم به بی صبری ، به بغض ، به باران به بیم باز نیامدن نگاه ِتو،سلام...یغما گلرویی@daricheh93http://Dariche93.ir
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگانهیچ چیز بهتر از این نیست که در زندگیت حداقل یکنفر را داشته باشی که از صمیم قلب دوستش بداری و از صمیم قلب تو را مهربان بداند!#میلان_کوندرا@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
#دریچه_شبمیان ماندن و نماندنفاصله تنها یک حرف ساده بوداز قول منبه باران بیامان بگو :دل اگر دل باشد ،آب از آسیاب علاقه اش نمیافتد...سیدعلی صالحی@daricheh93http://Dariche93.ir
#پاراگراف_طلایی بعضی حرفها مثل نان میماند ، اگر به موقع استفاده شوند، تازه و دلچسب، مزهاش را حس میکنی، ولی اگر ماند ، بیات میشود و به مرور کپک می زند.#سکوت_سایهها 📖#بهاره_شریفی✍@daricheh93Daricheh93.ir
#دریچه_شعرزنده یاد محمدعلی بهمنی@daricheh93http://Dariche93.ir
#پاراگراف_طلاییهر چی از زندگی بیشتر فاصله بگیری، امکان شاعر شدن بیشتره و بالعکس#بهترین_شکل_ممکن📗#مطصفی_مستور✍@daricheh93Dariche93.ir
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگانشمار چیزهایی که احتمالا ما را نگران و مضطرب میکند به نسبت چیزهایی که برایمان صددرصد رخ میدهند بسیار بیشتر است؛ ما غالباً آنقدر که در خیال رنج میکشیم در واقعیت رنج نمیکشیم.#سنکا@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
#پاراگراف_دریچهبه او گفتم، دوست دارم دنیایی را بسازم که در آن مردم هیچ کجا حین خواندن کتابها و تاریخ صد یا هزار سال پیش، حس نکند که درحال خواندن روزنامه همان روز هستند؛ و همیشه چیزی برای غر زدن پیدا کنند. مثلا قیمت شارژ ماشین پرنده شان، و از این که چرا کاملا رایگان نیست ناراحت باشند. یا از ترافیک هوایی صبحها ناله کنند. یا حس کنند که جهان غرق فساد شده، چون امروز صبح در مترو با یک آدم مست مواجه شدند که فریاد میکشیده همه چیز دروغی بیش نیست، و زمین در اصل گرد نیست و مسطح است، و او خندید. خیلی بلند. آنقدر بلند که توجه دیگران به ما را چند برابر کرد.#زیر_سایه_کلاه_او#فاطمه_رضائی_مهر✍@daricheh93Dariche93.ir
#اخبار_دریچه📕 در نشست اعضای انجمن دریچه که در روز دوشنبه برگزار شد، داستانی از داستان های اعضای انجمن، نقد و بررسی شد. 🖌«زیر سایه کلاه او» نویسنده: فاطمه رضایی مهردر این جلسه داستان خانم رضایی از اعضای انجمن دریچه نقد شد و مورد توجه اعضای انجمن قرار گرفت.این داستان در ژانر خاصی قرار نمی گیرد. خیلی از نویسنده ها مثلا موراکامی، داستانهایش ژانر خاصی ندارد. طبیعی است و نقطه ضعف به حساب نمی آید. خواننده در داستان«زیر سایه کلاه او» به راحتی با داستان ارتباط برقرار کرده و قلم روان و نثر خوب نویسنده ، فضای ملموس داستان، ایده جذاب ، بکر و تازه ، و همچنین درونمایه ی فلسفی داستان باعث می شود خواننده لذت داستانی را ببرد. با هم نقدی را در این زمینه بخوانیم: در ابتدا به نویسنده ی داستان تبریک می گویم به خاطر ذهن خلاق و جهانی که خلق کرده است.اولین چیزی که برای من هنگام خواندن جلب توجه کرد، این بود که داستان خیلی زود از خواننده انتظار دارد به جهانش ایمان بیاورد، از همان صفحات اول با آقای سیا، قدرتهای عجیب، دروازهها، کنترل ذهن، کلاغ سار و... روبهرو می شویم و داستان جذابیت خاصی پیدا می کند. بخش زیادی از متن صرف معرفی جهان و گفتوگوهای فلسفی میشود. داستان در عمقش موضوعاتی را تحلیل و بررسی می کند و جملات درست و پر معنایی دارد.در این داستان ، شخصیتها بیش از آنکه عمل کنند، حرف میزنند مثلاً گفتوگوهای طولانی درباره جامعه، انسانها و تغییر جهان، از نظر فکری جالباند.ابهام در این داستان زیاد هست. ناگفته نماند، ابهام اگر حسابشده باشد ، باعث جذابیت و گیرایی بیشتر داستان می شود و خواننده را به خواندن داستان مشتاق می کند. در مجموع داستان از نظر ایده، جهانسازی و شخصیت پردازی ارزشمند و خلاقانه است و استعداد خانم نویسنده ستودنی است.📕 انجمن ادبیات داستانی «دریچه» ضمن قدردانی از این نویسندهی گرامی، برای ایشان آرزوی تداوم موفقیت و خلاقیت در مسیر آفرینش ادبی دارد.@daricheh93Daricheh93.ir
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگانآخرین دژ انسان ذهن اوست، اگر استوار بماند هیچ چیز فرو نمیپاشد!#اپيكتتوس@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
#اخباردریچه به نقل از روابط عمومی و امور بینالملل خانه کتاب و ادبیات ایران، نوزدهمین دوره جایزه ادبی «جلال آلاحمد» از نویسندگان، پژوهشگران، پدیدآورندگان و ناشران دعوت کرده است تا آثار خود را در چهار گروه «داستان بلند و رمان»، «مجموعه داستان کوتاه»، «پژوهش و نقد ادبی» و «مستندنگاری» به دبیرخانه این رویداد ارسال کنند.بر اساس این فراخوان کتابهای ارسالی باید برای نخستینبار در سال ۱۴۰۴ و با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران در داخل کشور به چاپ رسیده باشند و در یکی از چهار گروه ذکر شده قرار بگیرند.نویسندگان، پژوهشگران، پدیدآورندگان و ناشران میتوانند پس از تکمیل نسخه فیزیکی کاربرگ که در نشانیjalal.ketab.ir قابل دسترسی است، چهار نسخه از آثار خود را تا پانزدهم شهریور ۱۴۰۵ به دبیرخانه جایزه ادبی جلال آلاحمد به نشانی تهران، خیابان انقلاب اسلامی، خیابان برادران مظفر جنوبی، کوچه خواجهنصیر، پلاک ۲، ساختمان سرای اهل قلم، طبقه ۴، کدپستی ۱۳۱۵۷۷۳۴۱۱ ارسال کنند.علاقهمندان میتوانند برای کسب اطلاعات بیشتر از ساعت ۹ تا ۱۵ با شماره تلفن ۹۱۰۰۶۳۶۳- ۰۲۱ داخلی (۸۱۱) تماس بگیرند.@daricheh93dariche93.ir
#اخباردریچه جایزه ادبی «جلال» فراخوان داد@daricheh93dariche93.ir
#پاراگراف_طلاییاگر قرار است بمیرم، دوست دارم اول زندگی کنم.#پنج_قدم_فاصله📖#ریچل_لیپینکات✍@daricheh93Dariche93.ir
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگانهیچ قلبی نیست که در پی آرزوهایش باشد، ولی رنج نبرد!#کیمیاگر#پائولو_کوئیلو@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگان قضاوتی که درباره دیگران کردهاید، سرانجام یک راست به خودتان برخواهد گشت و مانند سیلی به صورتتان میخورد!#سقوط#آلبر_کامو@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
#پاراگراف_طلاییزندگی یعنی کمی دیروز ، و خیلی امروز و ذره ای فردا. #بهترین_شکل_ممکن📗#مطصفی_مستور✍@daricheh93Dariche93.ir
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگانبهترین شیوه زندگی آن نیست که نقشههایی بزرگ برای فردا بکشی، آن است که وقتی آفتاب غروب میکند، لذت یک روز آرام را چشیده باشی!#دونالد_بارتلمی@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگانمردم میگن هیچوقت نباید بیخیال کسایی که دوستشون داری بشی، اما گاهی باید تسلیم شی؛ چون با جنگیدن برای کسی که اهمیتی نمیده، تنها داری به خودت آسیب میزنی!#کیم_نامجون@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
#خورخه_لوئیس_بورخس (زادهٔ ۲۴ اوت ۱۸۹۹ – درگذشتهٔ ۱۴ ژوئن ۱۹۸۶ ) نویسنده، شاعر و مترجم آرژانتینی و یکی از برجستهترین نویسندگان آمریکای لاتین بود. شهرت او بیشتر به خاطر نوشتن داستان کوتاه است. یکی از مشهورترین کتابهای او، «داستان»، گلچینی از داستانهای…#دریچه_داستان#داستان_کوتاه#کتابخانهی_بابلنویسنده#خورخه_لوئیس_بورخس مترجم#کاوه_سیدحسینی تعداد صفحات ۱۱@daricheh93http://Dariche93.ir
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگانانسان چنان بندهی قلب خویش است که چشمانش را بر روی آنچه ناگوار است میبندد و به امیدهایش دلخوش است!#سینوهه#میکا_والتاری@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
#اخباردریچهنشر نون تازهترین اثر ادبی خود را با ترجمه فارسی رمان «نامهنگار» روانه بازار کتاب کرده است.این رمان که در سال ۲۰۲۵ در سطح جهانی منتشر شد، به یکی از پدیدههای ادبی سال تبدیل و با اقبال گسترده منتقدان و مخاطبان روبهرو شد.«نامهنگار» داستان سیبل ون آنتورپ، زنی هفتاد و سه ساله و بازنشسته حقوق را از خلال نامهها و ایمیلهایش روایت میکند؛ سیبل که زندگی خود را وقف مکاتبه با دوستان، خانواده، نویسندگان محبوب و حتی غریبهها کرده، شخصیتی تیزبین، خودآگاه و در عین حال شکننده دارد و رفتهرفته از خلال نامههایش، لایههای پنهان زندگیاش آشکار میشود؛ از فقدان تلخ یک فرزند تا دلتنگیهای حلنشده با دخترش؛ این اثر که در قالب رمان نامهنگارانه نوشته شده، در عصری که پیامهای کوتاه و پست الکترونیکهای فوری جایگزین مکاتبات طولانی شدهاند، هنر ازیادرفته نوشتن نامه را گرامی میدارد و از همین رو، با روحیه مخاطبان امروزی که به دنبال ارتباطی عمیقتر و معناگراتر هستند، همنشین شده است.«نامهنگار» که با استقبالی خیرهکننده و عمدتاً از طریق توصیههای شفاهی مخاطبان به پرفروشترین کتاب سال تبدیل شد، در ژوئن ۲۰۲۶ موفق به دریافت جایزه معتبر «زنان برای داستان» و « پن-همینگوی» شد.جولیا گیلارد، رئیس هیئت داوران این جایزه، درباره این کتاب گفت: «نامهنگار رمانی قابلتوجه با ترکیبی نمونه از اصالت، برتری و دسترسپذیری است. به تصویر کشیدن یک زندگی در قالب نامه کاری دشوار است، اما اوانز این کار را بیدردسر کرده و از خواننده میخواهد به انتخابهایی که میکنیم بیندیشد، در حالی که یک زندگی عادی را به صمیمیترین شکل ممکن متعالی میسازد؛ این رمان دلهای ما را تسخیر کرد و باید توسط همه خوانده و قدر دانسته شود.»این کتاب پیش از دریافت جایزه، هفتهها در صدر فهرست پرفروشترینهای نیویورک تایمز، آمازون و گودریدز قرار داشت؛ همچنین حقوق فیلمبرداری آن خریداری شده و جین فوندا، بازیگر سرشناس، قرار است نقش اصلی آن را در اقتباس سینمایی بازی کند.«نامهنگار» با نگاهی تازه به زندگی زنان و تأکید بر ارزش دوستیهای زنانه، اثری ماندگار در ادبیات معاصر خلق کرده است.@daricheh93Dariche93.ir
#اخباردریچهرمان (نامه نگار) روانه بازار شد@daricheh93Dariche93.ir
#دیالوگ_طلایی"به صدای دلت گوش کن ، آینه. فقط به صدای دلت."#کولی_کنار_آتش📘#منیرو_روانی_پور✍@daricheh93Dariche93.ir
°❀°🌸°❀° 🌸°❀°°❀°#دریچه_بزرگانو در آخر خواهید فهمید که انسان چیزی جز شیطان و فرشته نیست که گاهی یکی بر دیگری چیره میشود!#کشتن_مرغ_مقلد#هارپرلی@daricheh93http://Dariche93.ir °❀° 🌸°❀°°❀°🌸°❀°
#اخباردریچه فهرست نامزدهای اولیه جایزه «بوکر» ۲۰۲۶ درحالی اعلام شد که نام «داگلاس استوارت» و «مارلون جیمز» دو برنده سابق این جایزه نیز در بین شانسهای دریافت «بوکر» به چشم میخورد. «داگلاس استوارت» و «مارلون جیمز»، دو برنده پیشین جایزه «بوکر»، در کنار «الیزابت استرات» که سه بار نامزد این جایزه شده است، در فهرست اولیه امسال قرار گرفتهاند.«گاردین» نوشت: فهرست نامزدهای اولیه بوکر ۲۰۲۶ که ۱۳ رمان را شامل میشود، روز سهشنبه اعلام شد. این فهرست شامل نویسندگانی با هفت ملیت از سه قاره است که تقریبا نیمی از آنها از بریتانیا هستند. ۱۰ نفر از این نویسندگان برای نخستینبار در فهرست اولیه «بوکر» دیده میشوند و سه نویسنده رماناولی یعنی «کنان اورهان»، «ربکا پری» و «جمال وایت» به آن راه پیدا کردهاند.«مارلون جیمز» برای پنجمین رمان خود به نام «ناپدیدشدگان» در فهرست اولیه امسال قرار گرفته است. این نویسنده در سال ۲۰۱۵ برای رمان «تاریخچهای کوتاه از هفت قتل» برنده این جایزه شد. «استوارت» که در سال ۲۰۲۰ با اولین رمان خود به نام «شاگی بین» برنده شد، با سومین رمان خود به نام «John of John» به این رقابت بازگشته است. اگر هر یک از این دو نویسنده دوباره برنده شوند، به پنجمین نویسندهای تبدیل خواهند شد که دوبار جایزه «بوکر» را از آن خود کردهاند و به جمع «جی.ام. کوتسی»، «پیتر کری»، «هیلاری منتل» و «مارگارت اتوود» میپیوندند.در همین حال، «استرات» برای سومینبار و با اثر «چیزهایی که هرگز نمیگوییم»، یازدهمین رمان تحسینشده او که به آمریکای ترامپ میپردازد، نامزد دریافت بوکر شده است. «استرات» در سال ۲۰۱۶ برای «اسم من لوسی بارتون است» در فهرست بلند قرار گرفت و در سال ۲۰۲۲ برای«او ویلیام!» در فهرست نهایی بود.«کلویی آریخیس»( Chloe Aridjis)، نویسنده مکزیکی - بریتانیایی و با رمان «سایهٔ شیء» در فهرست اولیه امسال قرار گرفته است، ممکن است اولین برنده مکزیکی تبار شود. «کنان اورهان»، نویسنده ترکیهای - آمریکایی نیز که برای اولین رمان خود بهنام «بازسازی» در فهرست نامزدهای اولیه قرار گرفته است، میتواند اولین برنده ترکتبار این جایزه باشد.«ام. جان هریسون» نویسنده ۸۱ ساله، مسنترین نفر در این فهرست است و برای نخستینبار با رمان «پایان همه چیز»، پس از نگارش ۱۲ رمان و یک دوره داوری جایزه بوکر در سال ۲۰۲۲، در فهرست نامزدهای اولیه قرار گرفته است. اگر «هریسون» برگزیده شود از «اتوود» به عنوان مسنترین دریافتکننده این جایزه پیشی خواهد گرفت. «اتوود» در سال ۲۰۱۹ در سن ۷۹ سالگی برنده این جایزه شد.علاوه بر این «جمال وایت» نویسنده ۲۸ ساله و تنها نویسنده ایرلندی این فهرست با نخستین رمان خود به نام «همه آن سگها» به جمع نامزدهای اولیه راه یافته است.در مجموع ۱۶۳ کتاب که همگی به زبان انگلیسی نوشته شدهاند و بین ۱ اکتبر ۲۰۲۵ تا ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶ در بریتانیا یا ایرلند منتشر شدهاند، برای این رقابت ادبی ارزیابی شدهاند.این فهرست همچنین شامل اثر «سوئیتزی» نوشته «اما کلاین» است که در سپتامبر منتشر میشود. «کیف سیاه» به قلم «لوک کنارد»، «آیا میتوانیم شاه را سیر کنیم» از «ربکا پری»، «خانهٔ نخل» از «گوندولین رایلی»(Gwendoline Riley)، «کالبدشکافها» نوشته «میزوری ویلیامز» و «هلن از ناکجا» نوشته «مکنا گودمن» این فهرست را تکمیل میکنند.فهرست نهایی در ۲۲ سپتامبر اعلام و برنده در مراسمی در ۹ نوامبر معرفی میشود.برنده سال گذشته «دیوید سالای با رمان «گوشت» بود.@daricheh93Darich93.ir
#اخباردریچه نامزدهای «بوکر» ۲۰۲۶ معرفی شدند@daricheh93Dariche93.ir
#پاراگراف_طلایی همه بدنم گرمه فقط دستام یخ کرده. باید مواظب باشم که خیلی هم به آتیش نزدیک نشم. توی این لحظه سختترین کار دنیا فاصله با آتیشه به طوری که هم گرم بشی هم آتیش نگیری. اصلا تقصیر همه آدم هایی که آتیش سوزوندشون این بوده که سردشون بوده و میخواستن یکم گرم بشن ولی خیلی سخته که فاصله ت رو با آتیش نگه داری. یه وقت میبینی چنان شعله ور شدی که هیچ آبی توی دنیا نمیتونه خاموشت کنه. یه کام دیگه.. باز یه کام عمیق دیگه...#اسیری#یگانه_جهانگیری✍@daricheh93Dariche93.ir
خانم یگانه جهانگیریاز اعضای انجمن دریچه@daricheh93Dariche93.ir