جانا بیار باده و بختم بلند کنزان حلقههای زلف دلم را کمند کنمجلس خوشاست و ما و حریفان همه خوشیمآتش…
انتشار: 2026/08/11 08:45 UTCدریافت: 2026/08/13 18:28 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 18:28 UTC
جانا بیار باده و بختم بلند کنزان حلقههای زلف دلم را کمند کنمجلس خوشاست و ما و حریفان همه خوشیمآتش بیار و چارهٔ مشتی سپند کنزان جام بیدریغ در اندیشهها بریزدر بیخودی سزای دل خودپسند کنای غم، برو برو، بر مستانت کار نیستآن را که هوشیار بیابی گزند کنمستان مسلّمند ز اندیشهها و غمآن کو نشد مسلّم او را نژند کنای جان مست مجلس «اَبرارَ یَشرَبونَ»بر گربهٔ اسیر هوا ریش خند کنریش همه به دست اجل بین و رحم کناز مرگ وارهان همه را سودمند کنعزم سفر کن ای مه و بر گاو نه تو رختبا شیرگیر مست مگو ترک پند کندر چشم ما نگر اثر بیخودی ببینما را سوار اشقر و پشت سمند کنیک رگ اگر در این تن ما هوشیار هستبا او حساب دفتر هفتاد و اند کنای طبع روسیاه سوی هند باز رووی عشق ترک تاز سفر سوی جند کنآن جا که مست گشتی، بنشین، مقیم شوو آنجا که باده خوردی آنجا فکند کندر مطبخ خدا اگرت قوت روح نیستآنگاه سر در آخُر این گوسفند کنخواهی که شاهدان فلک جلوهگر شونددل را حریف صیقل آیینه رند کنایدل خموشکن همه بیحرف گو سخنبیلب حدیث عالم بیچون و چند کن#مولاناغزل شمارهٔ ۲۰۴۴@Bolbolibargegoli1397