توافق اسلامآباد؛ شاید ما اشتباه کرده باشیم✍️ علیرضا اسکندرینژاددر آستانه گسترش ابعاد و عمق جنگ قر…
انتشار: 2026/07/25 14:45 UTCدریافت: 2026/08/01 00:04 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:04 UTC
توافق اسلامآباد؛ شاید ما اشتباه کرده باشیم✍️ علیرضا اسکندرینژاددر آستانه گسترش ابعاد و عمق جنگ قرار داریم. هیچ بعید نیست که امروز یا فردا جبهههای بیشتری از جنگ گشوده شود. کنشهای مردم و التهاب حاکم بر جامعه نشان میدهد که بسیاری انتظار گسترش جنگ را دارند. در واقع، بیش از ده روز است که «توافق اسلامآباد» عملاً به کاغذپارهای بیاعتبار بدل شده است. در این مجال کوتاه که ممکن است پیش از گسترش جنگ داشته باشیم، مایلم نهیبی به خود بزنم. پیش از انعقاد توافق اسلامآباد، بهصورت مکتوب و در قالب نشستهای رسانهای، تلاش کردم تا اشتباه بودن روند منتهی به توافق با آمریکا را نشان دهم. در این زمینه، نه بازیها و کنشهای سیاسی و حزبی، که واگویی تجربههای تاریخی و اجتماعی مهمترین انگیزهام بود. به یک معنا، آنچه طی هفتههای گذشته درباره توافق گفتم و گفتیم محقق شد. با وجود این، امروز به جای سرخوشی ناشی از سرکشیدن جام غرور، بازنگری انتقادی در گفتار و کردار خود را یکی از مهمترین گامهای پیشرفت میدانم.ایده اساسی و لُبّ کلام من و بسیاری دیگر چنین بود: تجربه تاریخیِ انعقاد توافق با آمریکا و طی کردن فرایند مذاکراتی، در نهایت به ضرر ایران تمام شده است. نزاع تاریخی میان ایران و آمریکا را نمیتوان با مذاکرات و توافق تخفیف داد یا منحل کرد. هرآنکس که سربلندی، پیشرفت و شکوفایی ایران را میخواهد باید بداند که این مسیر تقاطعی با مذاکرات ندارد. این موضع ما نه از سر لجبازی و منافع جناحی بود و نه از بیخیالی نسبت به سرنوشت ایران. ما نیز حیات زیر سایه جنگ و خود جنگ را لحظهای بر زندگی آسوده مرجح نمیدانیم. با این حال، تحقق این زندگی را در گرو برقراری مجدد بازدارندگی از طریق پاسخ محکم نظامی یا تغییر دکترین امنیت ملی میدانیم.در اینجا قصد ندارم بر مواضعم پافشاری کنم و نادرستی استدلالها و مواضع سایر نیروهای اجتماعی را به رخشان بکشم. از نگارش این یادداشت یک هدف بیشتر ندارم و آن هم طرح نکتهای انتقادی علیه موضعی است که خود اتخاذ کردهایم.نوک پیکان انتقاد ما همواره به سوی نیروهایی نشانه میرود که مذاکرات و نتیجه آن را ابزاری برای کنترل، تخفیف یا فراتر از اینها، رفع تخاصم میان آمریکا و ایران میدانند. گمانم این است که ایده این گروه دیگر رنگولعابش را از دست داده و طرفدارانش را بر اثر شکستهای پیاپی ناامید کرده است. طی هفتههای اخیر مداوماً درگیر یک پرسش اساسی بودم: چرا فرماندهان نظامی در آن جلسه معروف شعام به توافق رأی دادند؟ این پرسش سترگ و دشوار طی روزهای اخیر با واقعیتهای میدان نبرد، جایی که نیروهای مسلح با تمام توان به یاغیگری آمریکا پاسخ دادند، در هم آمیخت. بیوقفه مشغول اندیشیدن به این وضعیت بودم و تا کنون پاسخی جز این نیافتم: مسئولان اجرایی و فرماندهان نظامی را نمیتوان یک کل یکپارچه با انگیزهها و ایدههایی مشابه فرض کرد. این ابداً به معنای تکرار ایده «شکاف میدان-دیپلماسی» نیست. من تقریباً از انگیزههای اعضای غیرنظامی شعام بیاطلاعم و نمیدانم که آیا واقعاً بر مبنای خوشبینی نسبت به نتایج مذاکرات به توافق رضایت دادهاند یا خیر؛ اما گمانهزنیهایی درباره انگیزههای فرماندهان نظامی دارم و قرائنی هم برای طرح گمانههایم مطرح میکنم.ادامه مطلب در پست بعدی:👇


