من قانعـم حتـی ...به حـاشیه ترین کنـج آغوش توبگذار زندگی کنمدر نفس هایتشهید محمدحسین محمدخانی🌷شهید…
انتشار: 2026/08/24 11:54 UTCدریافت: 2026/08/24 12:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 12:15 UTC
پستهای تلگرام — 🌷ب یاد شهیدان🌷
دوستش میگفت: حضرت آقا که فرمودند تولید ملی، فردا محمدحسین گوشیشو عوض کرد و یه گوشی ایرانی گرفت... محمدحسین عادت داشت موقع سینه زنی پیراهنش رو در بیاره شور میگرفت تو هیئت میگفت برا امام حسین کم نذارین حضرت آقا که فرمودند شعور حسینی؛ محمد حسین دیگه این کار رو نکرد...روز عید که بچهها چراغارو خاموش کردن تا روضه بخونن چراغ رو روشن کرد و گفت: حضرت آقا گفتن با شادی اهل بیت شاد باشید با ناراحتیشون ناراحت کی گفته ما دیوونه حسینیم؟ کاملا هم آدمای عاقل با شعوری هستیم عاقلانه عاشق حسینیم...به قول خودش نمیذاشت حرف آقا #شهید بشه بلافاصله اطاعت میکرد توی جلسات مبنای حرفاش فرمایشات حضرت آقا بود، رو کار تشکیلاتی حساس بود پای کار بود، هدف رو در نظر میگرفت و طرح میریخت و ولایت پذیری اعضا براش اولویت داشت #شهید_محمدحسین_محمدخانی#عمار_حلب🌷•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•🌹نام و نام خانوادگی: محمد حسین محمد خانی🍃نام پدر : مصطفی🌹محل تولد : تهران🍃تاریخ ولادت: ۱۳۶۴/۴/۹🌹تاریخ شهادت : ۱۳۹۴/۸/۱۶🍃محل شهادت: سوریه - دمشق - حلب🍃مدت عمر: ۳۰سال🌹محل مزار : گلزار شهدای بهشت زهرا تهران🍃قطعه و ردیف و شماره : ۱۷-۸۷-۵۳🌹کتاب مربوط به این شهید: عمار حلب - قصه دلبری🕊متولد نهم آبان ۱۳۶۴ بود، در تهران. مثل همه دهه شصتی ها چیز زیادی از دفاع مقدس و حال و هوای جهه ها به یاد نداشت.مطابق سالروز تولدش تنها ۴ ساله بود که روح الله به خدا پیوست.اما از همان کودکی سرباز امام بود و گوش به فرمان خلف صالحش. و دقیقا به همین دلیل هم بود که وقتی شنید همه دغدغه رهبری حفظ حرمین شریفین است و دلش از حمله تکفیری ها به درد آمده، زن و بچه ۹ ماهه اش را به خدا سپرد و لباس رزم پوشید. رفتا تا این بار نه فقط از ناموس ملت و کشورش که از حرم آل الله در کشوری غریب دفاع کند.وصیتنامه شهید👇سلام بر شما (ائمه معصومین) که بندگان خاص خدایند و از هر چه که داشتید د ر راه خداوند و معبود و معشوق خویش گذشتید.سلام بر شما که متقیان راه اﷲ هستید.با الها! از این که به بنده ی حقیرت توفیق دادی که در راهت گام بردارد. تو را سپاس می گویم و از این که توفیقم دادی که در جبهه در کنار خالصان و مخلصان راهت قدم بر دارم، تو را شکر و سپاس می گویم.در این راه ، دیدار خودت را هم نصیبم گردان!شهید مدافع حرم🕊🌹#محمدحسین_محمدخانی•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
🌸خـاطـرات شـهـدا 🌸دیدم سرباز سورے رو سینش عکس حاج عمار روچسبونده ازش پرسیدم این ڪیہ میشناسیش؟گفت این حـاج عمارخدابیامرزه گفتم چراعکس یہ ایرانی رو روی سینت زدی گفت حاج عمار خیلی انسان درست وفرمانده شجاعی بودبراش ایرانی وسوری وعراقی فرقی نداشت شب هاتوی پست های شبانہ میومد پیش ما وبا ماحرف میزد وماروتحویل میگرفت خیلی بہ مااحترام می گذاشت توفرمانده هامخصوصا فرمانده هاےسورےاصلاهمچین رفتاری وجودنداره تاوقتی ڪہ اون بودهیچ ڪم وڪسرےنداشتیم یہ بار تو عملیات یکی ازبچہ هاشهید شد وکسی جرأت نداشت بره جنازه شهید روبه عقب بیاره با اینکه اصلا اون شهید ایرانی نبود خودش رو بہ خطر انداخت و رفت تودل دشمن وشهیدمارو به دوش انداخت و چند صد متر بہ عقب آوردچند وقت بعد بچہ های عراقی حرڪہ النجباء روهم دیدم ڪہ عکس این شهید روسینشونه و اوناهم خاطراتی از این دست تعریف می ڪردن شهید محمد حسین محمدخانی ملقب به حاج عمارفرمانده شجاع تیپ سیدالشهدا(ع) وحرکه النجباء عراقی بودڪہ در16 آبان94درجنوب حلب بہ درجه رفیع شهادت نائل آمدند وآسمانی شدندشهید محمد حسین محمدخانی📎 انتشار با #ذکر_منبع•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
#نمی_ذاشت_حرف_آقا_شهید_بشهدوستش میگفت: حضرت آقا که فرمودند #تولید_ملی، فردا محمدحسین گوشیشو عوض کرد و یه گوشی ایرانی گرفت... محمدحسین عادت داشت موقع سینه زنی #پیراهنش رو در بیاره، شور میگرفت تو هیئت، میگفت برا امام حسین کم نذارین،. #حضرت_آقا که فرمودند #شعور_حسینی؛ محمد حسین دیگه این کار رو #نکرد...روز #عید که بچهها چراغارو خاموش کردن تا روضه بخونن چراغ رو روشن کرد و گفت: حضرت آقا گفتن با شادی اهل بیت شاد باشید با ناراحتیشون ناراحت. کی گفته ما #دیوونه حسینیم؟ کاملا هم آدمای عاقل #باشعوری هستیم عاقلانه #عاشق حسینیم...به قول خودش نمیذاشت حرف آقا #شهید بشه. بلافاصله اطاعت میکرد. توی جلسات مبنای حرفاش فرمایشات حضرت آقا بود. رو کار #تشکیلاتی حساس بود پای کار بود، #هدف رو در نظر میگرفت و #طرح میریخت و #ولایت_پذیری اعضا براش اولویت داشت ✍ پ.ن: سردار سلیمانی: عمار (شهید محمد خانی) برای من مثل #همت بود#ولایت_پذیر#بصیرت_رهبری#بصیرت_انقلابی#شهید_محمدحسین_محمدخانی#همت_حاج_قاسم#عمار_حلب•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
قصه دلبری🌷شهید محمدحسین محمدخانیتاریخ تولد: ۹ / ۴ / ۱۳۶۴تاریخ شهادت: ۱۶ / ۸ / ۱۳۹۴محل تولد:تهرانمحل شهادت:سوریه🌷کتاب قصه دلبری،از زبان مرجان خانم،که آقا محمدحسیناش را روایت میکند.🌙روایتی که ما را با آدمی آشنا میکند که دقیقا شبیه ماست؛میخندد، عاشق میشود،خیلی وقتها پول ندارد، هیئت میرود،نذریهای روضه را برای مرجان خانم میآورد،♡چشم در چشم وهابیها روضه میخوانَد و حتی مو میکارد اما مقصود را فراموش نمیکند و آخر سر شهید میشود!🕊دل او بند مرجان خانمی شده بود که به قول خودش لای پنبه بزرگ شده بود.در دانشگاه از مرجان خاستگاری کرد اما جواب نه شنید،🥀مرجانی که هیچ اهمیتی به او نمیداد و در اردوی مشهد،حتی کفش محمدحسین را هم از پنجره اتوبوس بیرون انداخته بود و اصلا دوستش نداشت،🥀همه را واسطه کرد.اصرار کرد. اما تنها جوابی که شنید «نه!» بود.🥀نهای که او را بستنشین حرم امام رضا کرد،و سرانجام به عشقش رسید🌙و نشست روبهرویش،خندید و گفت: دیدید آخر به دلتون نشستم!💕زبان مرجان بند آمده بود.او که همیشه حاضر جواب بود و پنج تا روی حرفش میگذاشت و تحویلش میداد، حالا انگار لال شده بود.🌱 محمدحسین خودش جواب خودش را داد: رفتم مشهد، یه دهه متوسل شدم،🌙محمدحسین را همه به قصه دلبری اش می شناسند. همان روایت عاشقانه پسرمذهبیای که سخت دلباخت.♡و وصال آنها به دلتنگی ابدی منتهی شد،🥀 محمدحسین مردی که سردار سلیمانی در توصیف او گفت: آزادسازی حلب را مدیون محمدحسین هستیم و هر روز برایش صدقه کنار میزارم.🌙ایشان با اصابت ترکش به سر به شهادت رسید🕊🕋#شهید_محمدحسین_محمدخانی#شادی_روح_پاکش_صلوات💙🌷•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
#خاطرات_شهید●نوروز ۹۲ همه ی خانواده به اتفاق محمدحسین عازم سفر حج عمره شدیم. یک شب وقتی برای نماز جماعت مغرب وعشابه "مسجدالنبی رفتیم قرار گذاشتیم بعد از نماز در صحن مسجد النبی یکدیگر را ببینیم.●همه کنار نزدیکترین دیوار به بقیع کنار هم نشستیم. طوری که شرطه ها به ما شک نکنند و ما را بلند نکنند●محمدحسین حال خوشی داشت شروع کرد به خواندن "روضه_مادر روضه آتش و میخ و درودیوار و ما آرام گریه میکردیم که شرطه ها متوجه ما نشوند. وقتی به ما نزدیک میشدند محمد حسین صدایش را پایین می آورد و وقتی از ما فاصله میگرفتند بلند روضه می خواند...#شهید_حاج_قاسم_سلیمانی#شهید_محمدحسین_محمدخانی•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•




