
🌹خدایا مرا پاکیزه بپذیر🌹خادم الشهدا👈 @golmaryam313@inasaninلینک کانال @be_yade_shahidan
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 2642 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/18
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 2638 پست مشاهدهشده و 7 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
✍🏼دلنوشته یکی از رزمندگان فاطمیون برای سردار سلیمانیحاج قاسم عزیز، داغ دوری و خوشحالی از اینکه آخر شهید شدی و به آرزویت رسیدی دیوانهام کرده.هر روز غم از دست دادن و به دست آوردن شما بیشتر میشود…حاجی جان با امروز ۹ ماه و ۲۰ روز است که نیروهای شما احساس یتیم بودن میکنند؛ حاجی جان ۹ ماه ۲۰ روز است که دیگر از خط بیسیمی در منطقه #حبیب را با آن صدای دلنشین و پدرانه نداریم حاج قاسم عزیز فرمانده، رفیق، بابا... همیشه ناگهان میآمدی و همه به دور تو حلقه میزدند برای گرفتن یک عکس سلفی با حاج قاسم،اما چه شد که این بار ناگهان رفتی عزیز تر از پدر؟حاجی جان رفتی اما وصالت برای ما آسان تر شده.میدانم که هر روز نگاهمان میکنی و آخر روزی به دنبالمان میآیی...اما چه کنیم #حبیب، قلب ما وسعت قلب تو را ندارد.•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
در سپاه کار میکرد اما نمیدانستم چه کاری انجام میدهد هر وقت از او میپرسیدم در سپاه چه کارهای جواب میداد: من در سپاه جارو میکشم، واقعاً باور کرده بودم که او در سپاه مستخدم است.قرار شد برایش برویم خواستگاری، دختر خانم از شغل ناصر پرسید و سرم را بالا گرفتم و گفتم: پسرم در سپاه مستخدم است. یک روز چادر سر کردم و به مسجد جامع محلمان رفتم، در حال و هوای خودم بودم که سخنران آمد و شروع کرد درباره جنگ و ... صحبت کردن، نگاهش کردم خیلی شبیه ناصر بود، شک برم داشت، وقتی از دیگران سؤال کردم، فهمیدم ناصر یکی از سرداران سپاه است، من اصلاً از این موضوع اطلاع نداشتم.🌷 شهید ناصر قاسمی🌷📎 روایت مادر شهید قاسمی، رئیس ستاد لشکر ۳۲ انصار الحسین (ع) در کتاب «یک جرعه آفتاب»•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
یکی از دلایل آرامش من اینه کهبرام مهم نیست دیگرانچه فکری راجع به من میکنندیگران اگه فکر کردن بلد بودنیه فکری به حال خودشون میکردن🙂
💎ﻫﺮ ﺷﺐ ﺩﻋﺎی فرج به نیابت از اهل بیت علیهم السلام ،،شهدای گمنام،مدافعان حرم، شهدای جنگ تحمیلی،شهدای حادثه ترور.. 💠 دعـــــــــــای فـــــــــــرج 💠🔸بسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیم🔸⚜الهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِاَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنابِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کلمح الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یامُحَمَّدُیا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یامُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانایاصاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمین بِحَقِّ مُحَمَّدٍوَآلِهِ الطّاهِرینَ.⚜#ولادتشهیدمدافعحرممهدیحسینی....🌿✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾
ـــــــــــــــــــــــــــــــ•°🌸🍃ــــــــــــــــــــــ :::یا لطیف:::اگر بر این باوری که سنگ برایت معجزه میکند، معجزه رخ خواهد داد!اگر بر این باوری که آسمان برایت معجزه میکند، معجزه رخ خواهد داد!'اما آگاه باشنه سنگ از خود قدرت دارد، نه آسمان!آنچه که نیرو دارد، باور توست! ایمان و یقین راسخ توست!اگر سنگ قدرتی داشت، فکری به حال خود میکرد!بیرون ز تو نیست، آنچه در عالم هستاز خود بطلب هر آنچه خواهی، که توییمعجزه زندگی خودت... شب خوش🍂🌹فرمانده دلها❤️🌹#التماسدعایفرج#سلامتیفرمانده_و_رزمندگان#شفاعتشهداشاملحالمون.....ــــــــــــــــــــــــــــ•°🌸🍃ـــــــــــــــــــــ
الله دادی واژه قشنگی🌸 برای به دوش کشیدن اسم توست.خدا تو را داد 💐و به بهترین صورت🥀 تحویل گرفت.فرمانده ای بودی ، که حاج قاسم رفت به دنبالش، برای گشایش گره لبنان و استحکام خطوط دفاعی حزب الله😊 در برابر رژیم صهیونستی..حاج قاسم 🥀و الله دادی🌹 فرمانده و سربازی که خیلی چیزهایشان شبیه هم بود.هردو را با بالگرد زدند😔 ، هردو تکه تکه شدند😢، هردو سوختند😓 ، هردو در خاک غریب بودند.😭 اما خوشبحالت محمدعلی، کسی تو را به خاک سپرد🕊 که همه ی ما آرزوی دیدنش را داشتیم .حاج قاسم، عمود خیمه مقاومت🌴، آنقدر حسرت دیدنت😞 را داشتم که روایت های دیدار و گفت و گویت را حفظم😭...آخ که رفیق شهید🥀 عاقبت شهیدت💚 میکند.از آرزوی دیدن امثال شما ، فقط دیدار تابوتهایتان 😭برایمان برآورده شده است.جهاد مغنیه و الله دادی با هم پریدند🕊، حاج قاسم و ابومهدی هم باهم🕊. تلاقی خون ها❣️ باهم چیزی جز صبح و روشنایی نخواهد داشت.ألَیْسَ صُبْحُ بِقَریب؟؟؟؟😍.🌹تاریخ تولد: ۱۳۴۱🌹تاریخ شهادت : ۱۳۹۳/۱۰/۲۸🌹محل شهادت : قنیطره سوریه🌹محل دفن :سیرجان.پاریز•┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•
⬆️⬆️⬆️شهید🌷محمد علی الله دادی🌷اهل سیرجان بود...وی در سال ۶۲ برای خدمت به مناطق محروم به کهنوج رفت، در دوران جنگ ایران و عراق در لشکر ۴۱ ثارالله به عضویت در تیپ ادوات در آمد. وی پس از قتل مهدی زند مسئولیت فرماندهی تیپ ادوات لشکر را بر عهده گرفت.جانشینی لشکر ۳۸ ذوالفقار نیروی زمینی، فرماندهی تیپ رمضان لشکر ۲۷ حضرت رسول (ص) و فرماندهی سپاه الغدیر یزد از دیگر مسئولیتهای وی پس از دوران جنگ است.ایشان از اعضای هیئت رزمندگان اسلام استان یزد هم بودند.به دنبال حضور شبه نظامیان القاعده و داعش در سوریه، نیروهای لبنانی خطوط دفاعی گوناگونی را در منطقه جولان ایجاد کردند تا مانع از ورود شبه نظامیان به خاک لبنان شوند. فرماندهی این منطقه با جهاد عماد مغنیه بود.گروهی از رزمندگان حزبالله هنگام بازدید از این خط دفاعی و شهر مزرعة الأمل در منطقه قنیطره، هدف حمله موشکی بالگرد اسرائیلی قرار گرفتند؛ كه 🌷شهيد محمدعلی الله دادى🌷(سرداران ايرانی) در تاریخ ٢٨دى١٣٩٣(ژانويه٢٠١٥) به همراه چند تن از نيروهای حزبالله از جمله 🌷جهاد مغنیه🌷به شهادت رسیدند.برخی از خدمات🌷شهيد الله دادی🌷عبارتند از:🔷جنگ ایران و عراق؛🔷عملیات طریقالقدس🔷عملیات بدر🔷عملیات والفجر ۸🔷عملیات کربلای ۴🔷عملیات کربلای ۵🔷عملیات والفجر ۱۰🔷کشمکش بلوچستان🔷جنگ داخلی سوریه🌷 شهيد محمد علی الله دادى🌷•┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•
✍عکس ماندگار سردار شهید حاج قاسم سلیمانی و شهید محمد علی الله دادی در کنار هم هر دو یار قدیمی برای یافتن لقب شهید مدافع حرم مانده بودند و چه با عظمت به این مهم دست یافتند.🔸شهید سرافراز محمد علی الله دادی چند سال پیش در نوشته ای به شرح زیر این گونه به هم رزمان شهیدش ابراز اشتیاق و برای پیوستن به آن ها ابراز دلتنگی می کند...🔹سال های عشق و حماسه گذشت روزهایی که زمین رنگ آسمان بود روزهایی که بلاجویان دشت کربلا در عنفوان جوانی منازل عرفان را یکی پس از دیگری طی کردند.🔸به راستی چگونه می توان در بیان عظمت شهیدان نوشت وقتی در طلب رضوان من الله اکبر تا بالاترین منزل قرب شتافتند؟🔹چگونه می توان در وصف سبک بالان عاشق نوشت آنان که جان در طبق اخلاص نهاندند و بی هیچ چشم داشتی به محضر دوست تقدیم نمودند؟🔸به راستی نمی توان از ستارگان آسمان جهاد و شهادت غفلت نمود و با خطراتشان حرف های دل را مرور نکرد.🔹اگر می خواهیم که بهار روزهای عظمت به سراغمان آید؛ هر چند یاران بهاریمان رفته اند هم آنان که بهاری بودن را به ما آموزش دادند. 🔸به ما یاد دادند سر بر زانوی زمستان ننهیم حتی اگر خزان فتنه ها بر جغرافیای اذهان هجوم آورد و تندباد حوادث و بلاها تن های خسته را دربرگیرد.🔹آموختند اگر آه آدمی از جنس نیاز باشد می توان دروازه های پیروزی را گشود و تا شهر جاودانگی سفر کرد...شهید#محمدعلی_الله_دادیشهید#حاج_قاسم_سلیمانی•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
📸سردار شهید مدافع حرم محمدعلی اللهدادی، رفیق صمیمی حاج قاسم سلیمانی📎 انتشار با #ذکر_منبع•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
🔰 خبر شهادت سردار اللهدادی به همراه جهاد مغنیه یکی از لحظات تلخ برای حاج قاسم بود. گویی علمدار و مالک اشتر و یکی از سرمایه های بزرگ خود را از دست داده است.🔹سردار الله دادی جزو نیروهای سردار سلیمانی در زمان ۸ سال دفاع مقدس بود و مدتهای زیادی در لبنان نیز کنار ایشان حضور داشت. شخص بسیار کاردان و ارزشمندی بود.🔹شهید جهاد مغنیه پسر شهید عماد مغنیه هم در ماشینی بود که شهید الله دادی در آن حضور داشت. 🔹آنها برای انجام یک ماموریت شناسایی از لبنان به سمت مرز سرزمین اشغالی در جولان می رفتند. که توسط رژیم صهیونیست به شهادت رسیدند.🔹 این یکی از لحظات تلخ برای حاج قاسم بود. گویی علمدار و مالک اشتر و یکی از سرمایه های بزرگ خود را از دست داده است.🔹شهید الله دادی یک سرمایه بسیار بزرگ برای سپاه و حاج قاسم بود.حاج قاسم او را میشناخت و به او باور داشت. 🔹زمان شنیدن این خبر برای #حاج_قاسم خیلی سخت بود و جزو زمانهایی بود که از دشمن بسیار غضبناک شدند. 👤 سردار رحیم نوعیاقدم🔹 ۲۸ دی ماه مصادف است با سالروز شهادت شهید الله دادی و شهید جهاد مغنیه#شهید_محمدعلی_الله_دادی•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•🕊🌹سردار محمد علی الله دادی فرزند روستای پاریز سیرجان بود که با شروع انقلاب وارد نهادهای انقلابی شد.وی در سال 62 برای خدمت به مناطق محروم به کهنوج رفت، در دوران دفاع مقدس وی در لشکر 41 لشکر ثارالله به عضویت در تیپ ادوات در آمد. وی پس از شهادت حاج مهدی زندی مسئولیت فرماندهی تیپ ادوات لشکر را بر عهده گرفت.جانشینی لشکر 38 ذوالفقار نیروی زمینی، فرماندهی تیپ رمضان لشکر 27 حضرت رسول(ص) و فرماندهی سپاه الغدیر یزد، از دیگر مسئولیت های وی پس از دوران دفاع مقدس است.زندگی مبارزاتی این سردار سر افراز اسلام با هجوم عوامل استکبار و گروههای تکفیری ـ سلفی به سوریه وارد مرحله تازه ای گردید و به عنوان مستشار نظامی برای کمک به دولت و ملت سوریه در مقابله با تروریستها عازم این کشور شد.طرحها و مشورتهای وی در راستای توقف و خنثی سازی جنایات و توطئههای فتنه صهیونیستی تکفیری موجبات عقب نشینی گسترده گروه داعش و جبهه النصره را از مناطق وسیعی از سوریه ایجاد نمود و رهایی ملت سوریه را از چنگال دشمنان این کشور به همراه داشت.سرانجام سردار شهید محمدعلی الله دادی روز یک شنبه 28 دیماه 1393 در حالی که برای بازدید از استان قُنیطره سوریه عازم این منطقه گردیده بود، مورد حمله بالگردهای رژیم صهیونیستی واقع شد و به همراه شش تن از همرزمانش که جزو اعضای حزب الله لبنان بودند، به شهادت رسید. شادی روح همه شهدا صلوات...❣#شهیدمدافعحرممحمدعلیاللهدادی🕊🌹•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
🌷سردار #شهید مدافع حرم محمدعلی اللهدادی🔸سردار الله دادی اولین سرداری بود که در مواجهه با رژیم صهیونیستی به شهادت رسید. وی سالها مسئولیت سپاه استان یزد را عهده دار بود که پس از تودیعش از این سمت از خدا شهادت را طلب کرده بود. شهید اللهدادی از هم رزمان و نزدیکان حاج قاسم سلیمانی از زمان جنگ تا دفاع از حرم در سوریه بود که شهید سلیمانی او و شهید احمد کاظمی را در کنار یکدیگر نام می برد و گفته بود من به الله دادی دلخوشم.🔺سرانجام در دی ماه سال ۹۳ سردار اللهدادی به همراه جهادمغنیه و ۵ رزمنده دیگر با بالگردهای رژیم صهیونیستی درمنطقه قنیطره سوریه مورد هدف قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت رسید. هدف اصلی اسرائیل از این ترور شهید الله دادی بوده است.🔷#سالروزولادت :۱۳۴۲/۲/۲۳🔷#سالروزشهادت :۱۳۹۳/۱۰/۲۸📎 انتشار با #ذکر_منبع•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•🌹شهید الله دادی در کار همواره به مسائل اساسی و ریشه ای میپرداخت. او از نظر توان فکری و عملیاتی کم نظیر بود. در بحث تقوا و زهد نیز اینگونه بود. این شهید بزرگوار با وجود اینکه در سر و بدنش ترکش هایی از جنگ داشت، اما به دلیل عادت به ورزش، توان جسمی خیلی بالایی داشت. او بعد از اذان صبح به ورزش میپرداخت.🌹واگذاری مسئولیتها متناسب با توانایی هر فرد، تواضع و احترام نسبت به نیروها، تاکید بر نوآوری و خلاقیت، شجاعت و اطاعت از امر فرماندهی از دلایل مدیریت موفق سردار شهید محمدعلی اللهدادی بود.🌹شهید الله دادی به دعوت حاج قاسم سلیمانی، به نیروی قدس پیوست تا در لبنان و سوریه به مبارزه با رژیم صهیونیستی بپردازد. 🌹این سردار شهید سرانجام، در منطقه القنیطره سوریه مورد حمله موشکی نظامی رژیم صهیونیستی اسرائیل قرار گرفت و به همراه تعدادی از اعضاء حزبالله لبنان جام شهادت را سرکشید.#شهید_محمد_علی_الله_دادی#شهدا_را_یاد_کنید_با_صلوات #شهدا_هویت_جاودان_تاریخ📎 انتشار با #ذکر_منبع•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
دیده بگشاکه ز دوریِ شماخسته شدمآمدم ناله کنم یار بیا خسته شدمسربه زیر آمده ام تاکه بگویم به شمااز گناهان زیادم بخدا خسته شدمخواستم نوکر مخلص بشوم حیف نشددیگرازنفسم واین عُجب وریاخسته شدماشتباهی که ز من سر زده را باز ببخشیاری ام کن همه عمرم، همه جا،خسته شدمای حبیبم تو فقط از دل من با خبریوا کن امشب گره ی کار مرا خسته شدمشهرمان رنگ توراکم به خودش دیده ومندیگرازشهرم و این حال وهواخسته شدمتا به کِی رو بزنم پیش تو و گریه کنمیک نگاهی بکن آقا به گدا خسته شدمباز هم جا نشدم بین گدایانِ حرمپس نپرسید زحالم که چراخسته شدماین همه سینه زدم مزد مرا هم بده و راهی ام کن حرم کرببلا خسته شدم#نـوكــر_نـوشــت:#مـهـدی_جـاناین غیبتت، نتیجه یِ کارِ بدِ من استمن را ببخش، باعثِ تأخیرتان شدم#صلیاللهعلیکياسيدناالمظلوميااباعبداللهالحسينسلام عليكم و رحمة الله،شبتون بخير، شبتون معطر بنام #اباعبدالله #بهیادشهیدمدافعحرممحمدعلیاللهدادی#اللهمصلعلیمحمدوآلمحمدوعجلفرجهم📎 انتشار با #ذکر_منبع•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
قدرت طبع شعر ملک الشعرا میگویند روزی ملک الشعرای بهار، شاعر معروف در مجلسی نشسته بود و حضار برای آزمایش طبع شعر او چهار کلمه را انتخاب کردند تا وی آنها را در یک رباعی بیاورد. کلمات انتخابی عبارت بودند از : خروس، انگور، درفش و سنگ. ملک الشعرای بهار گفت: برخاست خروس صبح برخیز ای دوست خون دل انگور فکن در رگ و پوست عشق من و تو صحبت مشت است و درفش جور دل تو صحبت سنگ است و سبوستجوانی خام که در مجلس حاضر بود گفت: این کلمات با تبانی قبلی انتخاب شده اند. اگر راست میگویید، من چهار کلمه انتخاب میکنم و شما آنها را در یک رباعی بیاورید، سپس این چهار کلمه را انتخاب نمود: آئینه، ارّه، کفش و غوره. بدیهی است آوردن این کلمات دور از ذهن در یک رباعی ساده نبود، ملک الشعرا اینگونه سرود:چون آینه نور خیز گشتی احسنت چون ارّه به خلق تیز گشتی احسنت در کفش ادیبان جهان کردی پای غوره نشده مَویز گشتی احسنت•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
دعای شبانگاهی خدایا ،،،،،،من چیزی نمی بینم ، آینده پنهان است. ولی آسوده ام ؛ چون تو را می بینم و تو همه چیز راپروردگارا ،،،،،امروز برای همه دوستانم ،عشق حقیقی ،،،،،سلامتی ،،،،،،،آرامش ،،،،،،و نیکبختی ،،،،،آرزو دارم. خدایا عطا کن به آنان هرآنچه برایشان خیر است و دلشان را لبریز کن از شادی و لبانشان را با گل لبخند شکوفا کن.آمین ای مهرباترین مهربانان...شب خوبی داشته باشید🌹•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
#خاطرات_شهید ●خبردار شد که دوستش نیازمند پول هست ،رفت و تموم پسانداز هفت سالهے خودش رو بخشید بهش ، بے منت...☝️شبیه شهدا رفتار کنیم ؛ سخت نیست...#خاطرات_شهدا●شهیدحسین خرازے پیشم آمد و گفت: من در این عملیات شهید مى شوم. گفتم: از کجا مى دانى؟ مگر علم غیب داری؟! گفت: نه، ولے مطمئنم. ●چند عملیات قبل، یڪ خمپاره کنار من خورد، به آسمان رفتم. فرشته اے دیدم که اسمهایشهدا را مى نويسد. تمام اسم ها را مى خواند و مى گفت وارد شوید.●به من رسید، گفت: حاضرے شهید بشے و بهشت بری؟ یه لحظه زمین را دیدم گفتم: یڪ بار دیگر برگردم بچه و همسرم را ببینم، خوب مى شود. تا این در ذهنم آمد زمین خوردم. چشم باز کردم دیدم دستم قطع شده، بیمارستانم. اما دیگر وابستگے ندارم. اگر بالا بروم به زمین نگاه نمى كنم....!✍به روایت سردارشهیداحمدکاظمی#خاطرات_شهدا●حاج حسين رزمنده ها را عاشقانه دوست داشت و گاه اين عشق را جورے نشان میداد كه انسان حيران میشد.یڪ شب تانڪ ها را آماده كرده بوديم و منتظر دستـور حرکت بوديم. من نشسته بودم كنار برجڪ و حواسم به پیرامونمان بود و تحرکاتے كه گاه بچهها داشتند. یڪ وقت ديدم یڪ نفر بين تانڪ ها راه میرود و با سرنشینان، گفت و گوهاے كوتاه میكند.●کنجکاو شدم ببينم كيست !! مرد توے تاريكے چرخيد و چرخيد تا سرانجام رسيد كنار تانكے كه مـن نشسته بودم رويش. همين كه خواستم از جايم تكان بخورم، دو دستے به پوتينم چسبيد و پايم را بوسيد! گفت: به خدا سپردمتون!!تا صدایش را شنيدم، نفسم بريدگفتم: حاج حسين گفت: هيس؛ صدات در نياد ! و رفت سراغ تانڪ بعدی.....📎فرماندهٔ دلاور لشگر ۱۴ امام حسین(ع)🔷#سردارشهید_حسین_خرازی🌷🔷●ولادت : ۱۳۳۶/۶/۱ اصفهان🔷●شهادت : ۱۳۶۵/۱۲/۸ شلمچه ، عملیات کربلای۵•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
گزارش را بگذارید برای #قیامتاگر کار برای خداست پس گفتنبرای چیست..؟!- شهید حسین خرازی🕊
مکتب فرزندان روح الله🌷 بصیرت خرازی✏️رهبر انقلاب: شهید خرازى به رفقایش گفته بود:«من اهمیت نمىدهم درباره ما چه مىگویند؛ من مىخواهم دل ولایت را راضى کنم.» او مىدانست که آن دل آگاه و بصیر، فقط به ایران، به جماران، به تهران و به مجموعهی یک ملت نمىاندیشد؛ به دنیاى اسلام مىاندیشد و در وراى دنیاى اسلام، به بشریت.✏️عزیزان من! این بصیرت چگونه حاصل مىشود؟ بر اثر گذشتن از خود؛ همین یک کلمه آسان، اما در عمل، آنقدر مشکل که اکثر انسانها در همین دو قدم این یک کلمه، درجا زده و ماندهاند! ۱۳۸۰/۸/۹•┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•
📌 شهادت سردار حسین خرازی🔹 حاج حسین خرازی در ۱۳۳۶ در اصفهان به دنیا آمد. او در خانوادهای مذهبی پرورش یافت و پس از اخذ دیپلم در دانشگاه شیراز پذیرفته شد، اما به دلیل مشکلات مالی، نتوانست به دانشگاه برود.🔸 وی در سال ۱۳۵۵ به خدمت نظام وظیفه رفت. به دنبال صدور فرمان امام خمینی مبنی بر فرار سربازان از پادگانها، از خدمت سربازی فرار کرد و به خیل عظیم امت اسلامی پیوست. پس از پیروزی انقلاب، در کمیته عضو شد و در فرونشاندن غائله گنبد و ترکمنصحرا نقش مؤثری ایفا کرد.🔸 این سردار بزرگ در جنگ ایران و عراق، فرمانده لشکر ۱۴ امام حسین (ع) بود و در عملیاتهای مهمی مانند آزادسازی شهرهای دیواندره، سقز، بانه، مریوان و سردشت شرکت داشت. او همچنین در عملیاتهای طریقالقدس، فتحالمبین و الی بیتالمقدس حضور فعال داشت و چندین بار مجروح شد. در عملیات خیبر، دست راست خود را از دست داد.🔹 حاج حسین خرازی، یک عارف بود. همیشه با وضو ونمازش توام با گریه و شور و حال بود و نماز شبش ترک نمی شد. صفا، صداقت، سادگی و بی پیرایگی از دیگر ویژگیهای او بود. او در ۸ اسفند ۱۳۶۵ در منطقه عملیاتی کربلای ۵ بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. ◆🍃🌺🌸🍃◆
سردار شهید حاج حسین خرازی – فرمانده لشکر 14 امام حسین (ع)نام پدر: حاج کریمتولّد : 1/6/1366 – اصفهانشهادت : 8/12/1365 - کربلای 5 – شلمچهمزار : گلزار شهدای اصفهان – قطعه شهدای کربلای 5روز پنجشنبه بود ، پشت بی سیم منو خواسته بودند ، وقتی رفتم گفتند :" حاجی میخواد براش روضه بخونی ، از پشت بی سیم "خیلی گرفته و ناراحت بود ، شروع کردم به خوندن :" در بین آن دیوار و درزهرا صدا میزد پدرزهرای من زهرای منزهرای من زهرای من"وسط خوندن گفت : " طیب الله ، بس است ..."حاجی با همین دو تا بیت بی تاب شده بودبی تاب حضرت زهرا (س)منبع : هزار قله عشق ، راوی : شهید محمّد رضا تورجی زاده•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
توی خط مقدم کارها گره خورده بود، خیلی از بچه ها پرپر شده بودند، خیلی مجروح شده بودند.حاج حسین خرازی بی قرار بود اما به رو نمی آورد. خیلی ها داشتند باور میکردند اینجا آخرشه. یه وضعی شده بود عجیب.توی این گیر و دار حاجی اومد بیسم چی را صدا زد و گفت: هر جور شده با بی سیم، محمدرضا تورجی زاده را پیدا کن.خلاصه تورجی زاده را پیدا کردند. حاجی بیسم را گرفت و با حالت بغض و گریه از پشت بیسیم گفت: تورجی زاده چند خط روضه حضرت زهرا برام بخون. تورجی زاده فقط یک بیت زمزمه کرد که دیدم حاجی از هوش رفت!خدا میدونه نفهمیدیم چی شد، وقتی به خودمون اومدیم دیدیم بچه ها دارند تکبیر میگویند. خط را گرفته بودند. عراقی ها را تار و مار کرده بودند. با توسل به حضرت زهرا(س) گره کار باز شده بود.#شهید_محمد_رضا_تورجی_زاده•┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•
🔹 تواضع فرمانده لشگر مقدس امام حسین(ع)رفتم بیرون، برگشتم. هنوز حرف میزدند. پیرمرد می گفت «جوون! دستت چی شده؟ تو جبهه این طوری شدی یا مادر زادیه؟» حاج حسین خندید. آن یکی دستش را آورد بالا. گفت «این جای اون یکی رو هم پر می کنه. یه بار تو اصفهان با همین یه دست ده دوازده کیلو میوه خریدم برای مادرم. »پیرمرد ساکت بود. حوصلهام سر رفت. پرسیدم «پدر جان! تازه اومدهای لشکر؟» حواسش نبود. گفت «این، چه جوون بی تکبری بود. ازش خوشم اومد. دیدی چه طور حرفو عوض کرد؟ اسمش چیه این؟» گفتم «حاج حسین خرازی» یهو بلند شد راست نشست. گفت «حسین خرازی؟ فرمانده لشکر ۱۴ امام حسین؟»#شهید_حاج_حسین_خرازی#شادی_روحش_صلواتعطر شهدا همراه لحظه هایتان التماس دعا #شهید_حاج_حسین_خرازیصلوات 🌷🌷•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
خاطره از شهید حاج حسین خرازیرفتیم بیمارستان، دو روز پیشش ماندیم. دیدم محسن رضایی آمد و فرمانده های ارتش وسپاه آمدند و کی و کی.امام جمعه ی اصفهان هم هرچند روز یک بار سر می زد به ش. بعد هم با هلی کوپتر از یزد آوردندش اصفهان🌴 هرکس می فهمید من پدرش هستم، دست می انداخت گردنمو ماچ و بوسه و التماس دعا. من هم می گفتم « چه می دونم والا ! تا دوسال پیش که بسیجی بود.انگار حالا ها فرمانده لشکر شده. »🥀 تو جبهه هم دیگر را می دیدیم.وقتی برمی گشتیم شهر، کم تر. همان جا هم دو سه روز یک بار باید می رفتم می دیدمش. نمی دیدمش، روزم شب نمی شد. مجروح شده بود.نگرانش بودم. هم نگران هم دلتنگ. نرفتم تا خودش پیغام داد « بگید بیاد ببینمش.دلم تنگ شده. » 🌴 خودم هم مجروح بودم. با عصا رفتم بیمارستان. روی تخت دراز کشیده بود. آستین خالیش را نگاه می کردم. او حرف می زد، من توی این فکر بودم « فرمانده لشکر ؟ بی دست؟ » یک نگه می کرد به من، یک نگاه به دستش، می خندید.🥀 می پرسم « درد داری ؟ » می گوید « نه زیاد.» - می خوای مسکن بهت بدم؟ - نه. می گیم « هرطور راحتی.» لجم گرفته. با خودم می گویم « این دیگه کیه ؟ دستش قطع شده، صداش در نمی آد.»🌿🌺🌸🌺🌿
💜حسین خرازی تصمیم به ازدواج گرفته بود و برای عمل به این سنت نبوی از مادر من مدد جست، او با مزاح به مادرم گفته بود كه: «من فقط 50 هزار تومان پول دارم و میخواهم با همین پول خانه و ماشین بخرم و زن هم بگیرم!»بالاخره مادرم پس از جستجوی بسیار، دختری مؤمنه را برایش در نظر گرفت و جلسه خواستگاری وی برقرار شد و آن دو به توافق رسیدند. او كه ایام زندگیاش را دائماً در جبهه سپری كرده بود اینك بانویی پارسا را به همسری برمیگزید. مراسم عقد آنها در حضور رهبر كبیر انقلاب امام خمینی (ره) برگزار شد.لباس دامادی او پیراهن سبز رزم بود. دوستانش به میمنت آن شب فرخنده یك قبضه تیربار گرنیوف را به همراه 30 فشنگ، كادو كرده و به وی هدیه دادند و بر روی آن چنین نوشتند: «جنگ را فراموش نكنی!» فردا صبح حسین با تكیه بر وجود شیرزنی كه شریك زندگی او شده بود به جبهه بازگشت...راوے: دوست شهید#شهید_حاج_حسین_خرازی#شادی_روح_پاکش_صلوات •┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
ماه محرّم که فرا میرسید، مهدی پیراهن مشکی خود را آماده میکرد و تا پایان ماه صفر آن را میپوشید، او در هیئت «یا زهرا» محلّهی نظامآباد تهران فعّالیّت داشت و هر کمکی که میتوانست، انجام میداد. مهدی آشپز هیئت نیز بود.با مهدی عهد بستیم که هرگاه فرزندمان متولّد شد، دههی دوم محرم در منزلمان هیئت بگیریم، هرچند ابتدا به نیّت فرزندمان بود اما بعدش تصمیم گرفتیم این مراسم را برای رشد معنوی بیشتر خود برگزار کنیم و از سیره امام حسین علیهالسلام درس بگیریم، مراسم عزاداریمان از سال۱۳۹۲ آغاز شد و همچنان ادامه دارد.مهدی هیچگاه شعار نمیداد و محبّ اهلبیتبودن خود را در عمل ثابت میکرد، زمانی که میگفت: «اگر در عاشورا بودم، با ارباب همراه میشدم» در واقعیت نیز همان را نشان میداد.🌷 شهید مهدی حسینی🌷📎 به روایت همسر شهید •┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
#بیتالمال_مالالبیت_نیست...عشق و محبتش به جا ،حساسیتهای کاریاش هم به جا بود.مواقعی که من و نغمه ... براےِ اقامتطولانی به سوریه میرفتیم ،از گرفتنِ محل اسکان تا تردد ماشین را مراقبت می کرد که از هزینهی شخصیِ خودش پرداخت کند ...می گفت :باید مراقب باشیم«بیت المال» ، «مال البیت» نشه.در وصیت و حرفهای آخرش هم گفت:مقداری از حقوقم رو به اداره برگردون،شاید جایی حواسم نبوده خرجی کردم که شخصی بوده ، یا زمانی را پُر کردمکه کار اداری نبوده ....✍🏻 راوی : همسر شهید📚 منبع : کتاب جاده سرخ#پاسدار_مدافع_حرم#شهید_مهدی_حسینی#سالروز_ولادت: ۱۳۵۹/۵/۲۷#سالروزشهادت:۱۳۹۵/۱۲/۷#سالروزولادت...🌹🌹•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
بنام خداسلام اللهم عجل لولیک الفرج یکی از دوستام تعریف میکرد : روزهای اول جنگ مجروح بودم که اسیرم کردند . منو به بیمارستان شهر خانقین بردند اونجا لباسای دیگه ای تنم کردم و خودمو سرباز معرفی کردم. از اونجا به استخبارات بغداد انتقالم دادند . 17 ، 18 نفر دیگر هم اونجا بودند . بعضیها رو می شناختم ، از سپاه قصرشیرین بودند همگی وانمود میکردند که همدیگه رو نمی شناسند . ناگهان درباز شد و افسر بعثی با یه مامور اطلاعاتی و یه وطن فروش ایرانی اومدند تو .سکوت وحشت باری تو اتاق حاکم شده بود . افسر عراقی اسامی اسرا رو از رو کاغذی که تو دستش بود می خوند و اون وطن فروش شناسایی میکرد وهمه رو پاسدار معرفی کرد . مامور اطلاعاتی لحظه ای درنگ کرد و پرسید : شما همه پاسدارید ؟. گفتیم : نه "جندی مکلف " (سرباز) . گفت : به سرباز احتیاج نداریم اونارو می کشیم ، اما پاسدارهارو نگه می داریم تا با افسرای اسیر خودمون مبادله کنیم . اون خیلی حیله گر بود می خواست بچه های سپاه رو شناسایی کنه و گیر بندازه . اونا گفتند : پنج دقیقه بهتون مهلت میدیم تا هرکی پاسداره خودشو معرفی کنه واز مرگ نجات پیدا کنه وگرنه تموم سربازا رو طبق دستور می کشیم . بعد رقتند ودرو بستند . قلب اتاق مضطربانه می تپید هر کی زیر لب می گفت : "یا امام زمان به فریادمون برس " پنج دقیقه چه زود گذشت ! در با صدای وحشتناکی باز شد وافسر عراقی با سه نفر مسلح اومد تو اتاق و گفت : "هرکی پاسداره خودشو معرفی کنه " ! کسی حرفی نزد بار دوم تکرار کردو بازم سکوت ما . برای بار سوم قریاد زد و بازم کسی جوابشو نداد . گفت : "پس همه ی شما سربازید "؟ افسر بعثی یکی از دوستان را که محاسنی سیاه و قامت استوارتری نسبت به دیگران داشت از جا بلند کردو گفت : تو سربازی یا پاسدار؟ او جواب داد : " سرباز " افسر بعثی سلاح کمری اش رو بر شقیقه او ن گذاشت و رو به جمع کرد و گفت : " ببینید این سرباز ه و ما به سرباز نیاز نداریم " ودر کمال قساوت ، ماشه رو چکوند . پیکر اون دلاور در مقابل چشمامون چرخی خورد و رو زمین افتاد و روح مطهرش به اسمون پرواز کرد . صدای قاتل دوباره بلند شد : "یه دقیقه فرصت دارید تا خودتونو معرفی کنید ."! دوباره سکوت حاکم شد ، اما این بار آرامشی بر دل همه ی بچه ها سیطره یافت . همه بدون هماهنگی تصمیم گرفتند که به افس بعثی " نه " بگند . افسر بعثی با خشم و غضب داد زد : " هرکی پاسداره بلند شه و اون طرف بشینه و سربازا بمونند و اماده کشته شدن باشن . هیچ کس تکو ن نخورد همه موندیم و سکوت کردیم . قاتل کینه توز برلبه پرتگاه شکست ایستاده بود لحظه ای به فکر فرو رفت . بعد دستور داد جسد مطهر اون شهید را از اتاق ببرند بیرون . خودش هم رفت . راوی آزاده سیامک عطایی . این خاطره رو می تونید در کتاب شهدای غریب بخونید . "نکته ای از این حقیر " همانطور که در خاطرات قبلی عرض کردم عراقیها تو جبهه موقع اسارت بچه ها و در اردوگاه در پی شناسایی پاسدارها بودند بچه های سپاه هم خودشونو بسیجی یا سرباز ارتش معرفی میکردند . سال گذشته در موزه دفاع مقدس کرمان سندی مشاهده کردم که نامه ای بود که در زمان جنگ از فرماندهی عراق به کلیه نیروهای مستقر در جبهه ارسال شده بود . و دستور داده بودند چنانچه پاسداری را اسیر کردید بعد از تخلیه اطلاعاتی با آنها همانند جنایتکاران جنگی برخورد کنید ..... یادمه سال 1361 وقتی بردنمون اردوگاه موصل یک بچه های قدیمی تعریف می کردند .یه وطن فروش چهار نفر از بچه های سپاه رو لو داد وعراقیها آنها را بردند و دیگرخبری از آنها نداریم . شادی ارواح مطهر شهدا ؛ امام شهدا ؛سید آزادگان شهید حاج سید علی اکبر ابوترابی ؛ سردار دلها شهید حاج قاسم سلیمانی ؛ اموات و گذشتگانمون الفاتحه مع الصلوات•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
فرازی از وصیت نامه شهید🕊خواهران عزیزم!🔸سعی کنید در زندگی بانوان صدر اسلام حضرت زینب (س) را مطالعه کنید و اینان را اسوههای زندگی خود قرار دهید نه زندگی را برخود تلخ کنید، فقط آنها را مد نظر داشته باشید،. خواهرانم!🔸حجاب شما اثر خون شهید را دو چندان میکند، شما با حجابتان مشت محکمی بر دهان ابر قدرتها بزنید و حجاب شما پیام خون شهداست.🔸خواهرم سیاهی چادر تو کوبندهتر از خون من است نقش شما در حفظ معیادهای انقلاب بسیار حساس و مهم است، سعی کنید فرزندان خود را همچنان پاک تربیت کنید و پیام این شهیدان را به آنان برسانید اگر به وظایف خود برای رضای خدا عمل کنید، اجر و ثواب شما کمتر از مجاهده در راه خدا نیست.شهید حجت الله فرزانه🌷شهادت: ۱۳۶۷/۲/۲۳ ، عملیات مرصاد در منطقه اسلام آباد غرب شادی روح شهدا صلوات•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•🌺 رفتار خدا با ما بسته به رفتار ماست . اگر ما از خدا راضی بودیم خداهم به آسانی از ما راضی می شود .اگر ما دیگران را ببخشیم . خدا هم ما را خواهد بخشید . ما هر چه بیشتر دیگران را مجازات کنیم . خدا هم مکافات ما را بیشتر خواهد کرد . هر چه بخاطر خدا صبر کنیم . خدا بیشتر به خاطر ما عجله می کند و زودتر اسایش را به ما می رساند .وقتی می بخشیم به اندازه کافی قوی هستیم .چون درک می کنیم همه آدم ها ممکن است خطا کنند . بخشیدن هدیه ای است که ما به خودمان میدهیم . به خاطر بسپاریم که آدم های ضعیف هرگز نمی توانند ببخشند…بخشیدن خصلت آدم های قوی استفقط قدرتمندها می بخشند .پس قوی بودن را انتخاب کنیم . تا به کمال برسیم ...اَللّهُــــمَّ_عَجـِّــل_لِوَلیِّــــکَ_الفَـــــرَج•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
موتور سواری🏍شهید_مسعود_عسگریمسعود یه راننده حرفه ای موتور و ماشین بودبرای بخشی از فعالیت هاش دوره های مختلفی در زمینه خودرو و موتور گذرونده بود و مثل همیشه تو دوره ها درخشیده بود.هر موقع موتور سنگین دستش بود تازه انگار بال و پر گرفته بود و حسابی باهاش از خجالت آسفالت کف خیابون در میومد.و برعکسش من،تاحالا موتور سوار نشده بودم.یه روز اوومد و گفت: باید رانندگیت خوب باشه و همینطور موتور سواری.گفتم :سخته،تو خودتو نگاه نکن از بچگی سوار موتوری.گفت: تو بیا من درستش میکنم.بعد از مدتی بالاخره تونستیم شروع کنیم،کلاس خصوصی ما شروع شده بود.روز اول جای کلاچ و ترمز جلو رو هم قاطی میکردم.چند روز درمیان، بعد از ظهرا میرفتیم آموزش و تمرینیه بیست روزی گذشته بود که دیگه خیالش ازم راحت شده بود، روی موتور و پشت من کمتر حرص میخورد.میرفتم و میومدم واسه خودم.البته تو خیابونهای نه چندان شلوغ.اوضاعم روی موتور خوب شده بود،حالا دیگه مثل روزهای اول مردم پشت سرم به خاطر آروم رفتن و گیر کردن وسط خیابون بوق نمیزدن،تازه هر از گاهی من یه راننده ناشی پیدا میکردم و به تلافی روزهای اول پشتش بوق میزدم، خیلی از دستم شاکی میشد.خودش هم کلا با بوق کاری نداشت.اما همچنان تو اصل کار مهارت لازم رو پیدا نکرده بودم.تو خیابونهای باریک و شلوغ و ترافیک خوب نمیتونستم از بین ماشینها راه باز کنم و حرکت کنم و معمولا کند بودم.یه روزی مثل همیشه تو شهر میچرخیدیم و من راننده بودم، رسیدیم به ترافیک و سرعتمو کم کردم تا آروم از کنار ماشینها رد بشم،بین دوتا ماشین فاصله کمی بود .البته به نظر من کم بود و مسعود میگفت زیاد هم هست.گفت: براچی آروم میکنی،موتور رو از شتاب میندازی از اون بین رد شو دیگه.گفتم: نمیتونم یه وقت میزنیم به ماشین مردم،گفت تو برو و جلوتر رو ببین و فرمون رو صاف نگه داررد میشیم.با همون سرعت زیاد،خیلی خوب از وسط دو تا ماشین رد شدیم.بعدش بهش گفتم :خوب رفتم استاد؟خدایی با چند سانت فاصله خوب رفتما...خندید و گفت: تو نمیری که! من دارم از پشت همش حرکت موتور رو اصلاح میکنم.اگه ول کرده بودم که زده بودی به هر دوتا ماشین.گفتم :نه بابا.خودم رفتم.گفت :فکر میکنی برا چی تو این مدت یه تصادف هم نداشتیم...!تازه متوجه شدام که چی میگه.اون موقع بود که فهمیدم خیلی مونده تا بشم "موتور سوار".-#شهیدمدافعحرممسعودعسگری•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•حاج حسین یکتا:#شهادت_آمدنی نیست ،رسیدنی است.باید آن قدر بدوی تا به آن برسی.اگر بنشینی بیاید؛همه #السابقون میشوند و میروند و تو جا میمانی.اگه دلت شهادت میخواد اول باید شهید بودن رو یاد بگیری و مثل شهدا زندگی کنی .#ڪلنا_فداڪ_یازینب_سلام_الله_علیها #شهید_حاج_مسعود_عسگری🕊🌟هدیه به روح مطهر شهید صلوات 🌹اَللهُمَّصَلِّعَلَىمُحمَّـدٍوآلمُحَمَّد🌹•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
🌷 #هر_روز_با_شهدا✍شهید همه فن حریف!!!فعالیت ها، آموزش ها و مهارت ها ی شهید:▫️استاد خلبان هواپیمای فوق سبک▫️استاد کار و نجات در ارتفاع▫️غواص سه ستاره بین المللی▫️صخره نورد▫️چترباز سقوط آزاد▫️خلبان پاراگلایدر▫️ورزش های رزمی(کیک بوکسینک، هاپکیدو، پارکو)▫️آموزش دیده دوره های اسکورت▫️رهایی گروگان▫️تک تیرانداز▫️حفاظت شخصیت▫️عملیات ویژه▫️مهارت در انجام حرکات آکروباتیک با دوچرخه▫️راننده حرفه ای انواع موتور سیکلت و خودرو▫️رزم در محیط های ویژه▫️مهندسی تخریب▫️جنگ شهری▫️محافظ دانشمندان هسته ای▫️مدیر آموزش شرکت خصوصی کار دراتفاعشهید عسگری رشته خلبانی فوق سبک را به طور حرفه ای دنبال می کرده و در اکثر رشته های ذکر شده مدارج عالی را کسب نمود.خاطره ای از مادر❤️🌷وقتی در غیاب مسعود، دلم تنگ میشد، میرفتم به تلفن نگاه میکردم، میگفتم بگذار به مغز مسعود پیام بفرستم. میگفتم من یک مادر هستم حتماً دلتنگی من به مسعود منتقل میشود و میفهمد. در دلم میگفتم مسعود زنگ بزن دلم تنگ شده. اگر همان روز زنگ نمیزد، فردایش زنگ میزد.🌷....میگفت مادر ما اینجا تلفن نداریم فقط یک تلفن داریم که گاهی شارژش تمام میشود به خیلیها نمیرسد. هربار که دلم هوایش را میکرد و با او اینطور ارتباط میگرفتم، حتماً زنگ میزد.🌹خاطره ای به یاد شهید مدافع حرم #مسعود_عسگری•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
شهید مدافع حرم مسعود عسگری با اخلاق و منحصر به فرد به عنوان یک نظامی..روحش شاد📎 انتشار با #ذکر_منبع•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
🔸 " در محضـــر شهیـــــد "...🍃یه روز با مسعود در مورد گناه کردن افراد و مکروه بودن یا یه سری کارا که وجهه اونا تو جامعه خوب نیست صحبت میکردیم.💠مسعود می گفت: 💐ما نباید به گناه نزدیک بشیم وباید برای خودمون ترمز بذاریم.اگه بگیم فلان کار که به گناه نزدیکهولی حروم نیست رو انجام بدیم تاگناه فاصله ای نداریم.پس باید برای خودمون چند تا ترمزو عقب گرد موقع نزدیک شدن به گناهبذاریم تا به راحتی مرتکب گناه نشیم....🌹#شهیدمسعودعسگری🌹#شهدای_اربعه_حلب🕊•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
خاطره موتور سواری 🏍 🏍 شهید مدافع حرم مسعود عسگری •┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•موتور سواری🏍شهید_مسعود_عسگریمسعود یه راننده حرفه ای موتور و ماشین بودبرای بخشی از فعالیت هاش دوره های مختلفی در زمینه خودرو و موتور گذرونده بود و مثل همیشه تو دوره ها درخشیده بود.هر موقع موتور سنگین دستش بود تازه انگار بال و پر گرفته بود و حسابی باهاش از خجالت آسفالت کف خیابون در میومد.و برعکسش من،تاحالا موتور سوار نشده بودم.یه روز اوومد و گفت: باید رانندگیت خوب باشه و همینطور موتور سواری.گفتم :سخته،تو خودتو نگاه نکن از بچگی سوار موتوری.گفت: تو بیا من درستش میکنم.بعد از مدتی بالاخره تونستیم شروع کنیم،کلاس خصوصی ما شروع شده بود.روز اول جای کلاچ و ترمز جلو رو هم قاطی میکردم.چند روز درمیان، بعد از ظهرا میرفتیم آموزش و تمرینیه بیست روزی گذشته بود که دیگه خیالش ازم راحت شده بود، روی موتور و پشت من کمتر حرص میخورد.میرفتم و میومدم واسه خودم.البته تو خیابونهای نه چندان شلوغ.اوضاعم روی موتور خوب شده بود،حالا دیگه مثل روزهای اول مردم پشت سرم به خاطر آروم رفتن و گیر کردن وسط خیابون بوق نمیزدن،تازه هر از گاهی من یه راننده ناشی پیدا میکردم و به تلافی روزهای اول پشتش بوق میزدم، خیلی از دستم شاکی میشد.خودش هم کلا با بوق کاری نداشت.اما همچنان تو اصل کار مهارت لازم رو پیدا نکرده بودم.تو خیابونهای باریک و شلوغ و ترافیک خوب نمیتونستم از بین ماشینها راه باز کنم و حرکت کنم و معمولا کند بودم.یه روزی مثل همیشه تو شهر میچرخیدیم و من راننده بودم، رسیدیم به ترافیک و سرعتمو کم کردم تا آروم از کنار ماشینها رد بشم،بین دوتا ماشین فاصله کمی بود .البته به نظر من کم بود و مسعود میگفت زیاد هم هست.گفت: براچی آروم میکنی،موتور رو از شتاب میندازی از اون بین رد شو دیگه.گفتم: نمیتونم یه وقت میزنیم به ماشین مردم،گفت تو برو و جلوتر رو ببین و فرمون رو صاف نگه داررد میشیم.با همون سرعت زیاد،خیلی خوب از وسط دو تا ماشین رد شدیم.بعدش بهش گفتم :خوب رفتم استاد؟خدایی با چند سانت فاصله خوب رفتما...خندید و گفت: تو نمیری که! من دارم از پشت همش حرکت موتور رو اصلاح میکنم.اگه ول کرده بودم که زده بودی به هر دوتا ماشین.گفتم :نه بابا.خودم رفتم.گفت :فکر میکنی برا چی تو این مدت یه تصادف هم نداشتیم...!تازه متوجه شدام که چی میگه.اون موقع بود که فهمیدم خیلی مونده تا بشم "موتور سوار".🌹#شهیدمدافعحرمحاجمسعودعسگری•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
*ورزشکار همه فن حریفی که اِرباً اِربا شد* 🕊️*شهید مسعود عسگری*🌹تاریخ تولد: ۸ / ۶ / ۱۳۶۹تاریخ شهادت : ۲۱ / ۸ / ۱۳۹۴محل تولد: تهرانمحل شهادت: سوریه / حلب🌹خلبان هواپیمای فوق سبک🛫، شنا،🏊🏻♀️ غواصی، 🤿چتر بازی،🪁 سقوط آزاد،🪂 کوه نوردی،🗻 صخره نوردی⛰️، پینتبال، تیراندازی🏹، راپل، انواع ورزشهای رزمی،🥋 راننده حرفهای موتور و ماشین،🏍️ حرکات آکروباتیک با دوچرخه،🚲 هاپکیدو🥋کیک بوکسینگ🥊 *در بیشتر رشته ها در حد استادی بود* و هر ورزشی را انجام می داد با رویکرد نظامی بود💫 *اما او داوطلبانه به سوریه رفت🌷 قبل از رفتن به سوریه موتورش را فروخت🏍️ و بدهکاری هایش را داد🌷عاشق رهبری بود و سخنانش را خیلی دوست داشت💚* مادرش ← آرزوی هر مادری دیدن دامادی جوانش است🎊 *و من هم این آرزو را برای مسعودم داشتم*💐اما هر مرتبه میگفت: *مادر صبرکن، هنوز وقتش نرسیده است*🌷او به همراه شهیدان محمد رضا دهقان، سید مصطفی موسوی و احمد عطایی *در تاریکی شب🥀غریبانه به شهادت رسیدند🕊️ پیکرش به وطن آمد و تکه هایی از بدنش جا ماند🥀که آن را در سوریه دفن کردند🌷مسعود یکی از چشمهایش تخلیه شد🥀دو دستش و یکی از پاهایش قطع شد🥀 و همانند حضرت علی اکبر بدنش اربا اربا شد 🥀🖤 و به آرزویش رسید*🕊️🕋*شهید حاج مسعود عسگری**شادی روحش صلوات*💙🌹•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
⚘﷽⚘🖇ساعت_مسعودمسعود خیلی دلسوز بود . من ازش زیاد سوال می پرسيدم خیلی ریز به ریز جوابمو می داد یک بار كه از ساعتش خوشم اومده بود و از اون مدل موجود نبود. کلی تحقیق کرد تا یه مدلی نزديك به ساعتشو بهم معرفی کرد. آدرس داد رفتم خریدم و بعد ازخرید ، چند ساعتی نشست باحوصله ، تمام امکاناتشو بهم یاد داد. الان هر وقت ساعتم رو نگاه میکنم یاد مسعود میافتم...😔راوی:دوستشهید شهید #مسعود_عسگری🌷•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
🕊🌹🌹 🕊یکی از خصوصیات شهید مسعود عسگری #ساده_زیستی و#ساده_پوشی بود.ممکن نبود کسی از رفتار و صحبت هایش متوجه مهارت های او بشود؛حتی خیلی از دوستانش بعد از شهادت متوجه توانایی های بی نظیر او شدند و همچنین در کنار این سادگی و بی ریایی؛بسیار با سخاوت بود و هیچ وقت از کوچکترین کمک به دوستانش دریغ نمیکردو وسیله های خود را در اختیار دوستانش قرار میداد.#ڪلنا_فداڪ_یازینب_سلام_الله_علیها #شهید_مدافع_حرم_حاج_مسعودعسگرے🌟هدیه به روح مطهر شهید صلوات ⛱اَللهُمَّصَلِّعَلَىمُحمَّـدٍوآلمُحَمَّد⛱•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•🍃می گویند خدا #مادر را آفرید که گوشه ای از وجود خودش بر روی زمین باشد تا وقتی بنده ای را به زمین و اهلش هدیه کرد، او را به رسم امانت به آغوش مادر بسپارد.اصلا #عشق واقعی همان محبت عزلت نشین دل مادرهاست.🍃مسعود عسگری درآغوش پر مهر مادری بزرگ شد که آرزوهای بسیاری برای پسرش داشت.دوست داشت او را در لباس #دامادی ببیند و هروقت برق چشمانش خبر از آرزویش داشت، مسعود می گفت: "هروقت زمانش رسید خودم می گویم."🍃مادر در #انتظار ندایی از دل پسر برای دیدن دامادی اش و پسرش در انتظار ندایی از اهل #آسمان برای رسیدن به #شهادت .🍃مقدمات را فراهم کرد و راهی سوریه شد. بی قراری مادرش شروع و هر بار با برگشتنش قرار به دل بی قرار برمی گشت. در هر وداع او را امیدوار می کرد به دیدن دوباره اش اما آخرین بار گفت منتظرش نباشد. دل مادر کاسه آبی شد که از چشمانش ریخت و #بدرقه راه پسرش شد.🍃 قلب #منتظر مادر در تلاطم دریای نگرانی بی تاب و مسعود قدم به قدم به شهادت نزدیک تر شد. بدن مسعود با برخورد توپ تکه تکه شد. آنطرف حس مادری کار دست مادرش داد و #دل اوهم تکه تکه ترک خورد و شکست.چشم پسر فدا شد و #چشم مادر به در خشک شد.دستش قطع شد و مادر دست شست از برگشتنش.پاهای مسعود قطع شد و زانوان مادر لرزید..🍃خدا امانتی اش را پس گرفت و صبر را به دل داغدار مادر عطا کرد.خبر شهادت را که شنید محکم ایستاد. در مراسم #وداع با دیدن بدن #اربا_اربا فرزندش به یاد جوان #امام_حسین اشک ریخت و با دیدن دست جدا شده مسعود به یاد #علمدار کربلا ناله زد. 🍃آرزوی دامادی اش بر دل ماند .اما داغ سنگین نشسته بر قلب مادر به بهای عاقبت بخیری فرزندش آرام شد.......🍃به مناسبت سالروز شهادت #شهید_مسعود_عسگری🔷تاریخ تولد: ۸ شهریور ۱۳۶۹🔷تاریخ شهادت: ۲۱ آبان ۱۳۹۴ 🔷محل شهادت: حلب_سوریه🔷مزار شهید: بهشت زهرا•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
یه روز با مسعود در مورد گناه کردنافراد و مکروه بودن یا یه سری کاراکه وجهه اونا تو جامعه خوب نیستصحبت میکردیم.مسعود میگفت: ما نباید به گناه نزدیک بشیم و باید برای خودمون ترمز بذاریم.اگه بگیم فلان کار که به گناه نزدیکهولی حروم نیست رو انجام بدیم تا گناه فاصله ای نداریم.پس باید برای خودمون چند تا ترمز و عقب گرد موقع نزدیک شدن به گناهبذاریم تا به راحتی مرتکب گناه نشیم....#تاریخولادت:۱۳۶۹/۶/۸#تاریخشهادت:۱۳۹۴/۸/۲۱#محلشهادتحلبسوریه🌷شهید حاج مسعود عسگری🌷 یاد شهدا با صلوات🌷❁اللَّهمَّصَلِّعَلَىمُحمَّـدٍوآلمُحَمَّد❁•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
مگر که میشود از انتظار حرف نزد؟فراق باشد و با عکس یار حرف نزد؟تمام عمر به یادش نبود و اشک نریخت؟و در خیال از قول و قرار حرف نزد؟زمانه بعد ظهورش چقدر دیدنی استچگونه باید از آن روزگار حرف نزد؟شنیدهایم که دور است خانهاش امابرای ما کسی از آن دیار حرف نزدحضور دارد و از چشم خلق پنهان استهر آنکه دیده، از او آشکار حرف نزدمگر که میشود از او که عزت بشر استسخن نگفت و با افتخار حرف نزد؟نگو نمیرسد آوای او به گوش کسیمگر که با پسر مهزیار حرف نزد؟تمام عالم چشم انتظار موعودندمگر که میشود از انتظار حرف نزد؟#نوكـر_نـوشت:#مـهـدی_جان💔دردا که عمر در شبِهجران گذشت و منآگه نیَم هنوز که روز وصآل چیستصلیاللهعلیکياسيدناالمظلوميااباعبداللهالحسينسلام عليكم و رحمة الله،صبحتون بخير، #سه_شنبتون_جمکرانی#بهیادشهیدمدافعحرمحاجمسعودعسگری#اللهمصلعلیمحمدوآلمحمدوعجلفرجهم📎 انتشار با #ذکر_منبع•┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•
تــــو عـزیـزِ خدایی !و آرزوی کسـی در ایـن دنـیاکه هـر روز صـبـح بـه شوقِ دیدن تـو چشـم هایش را بـاز می کند!هر روز صبح خندان تر باش!آرام ترمـهربـان تـربخشـنـده ترصبورتـرباگذشـت ترحواست بـه نگاه خدا باشدکه چشمش بـه زیباتر شدن و لـایق تر شـدن توست!صبح یعنی لبخندلبخند یعنی توتو یعنی اوج خلقتسلام شاهکار آفرینش، روزت خوش.تو به یقین برای هر موقعیت عالی شایستگی داری..❤️•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
#خاطرات_شهدادو نفر ما خادم حرم حضرت معصومه(سلاماللهعلیها) بودیم. دفعه آخر که برای خداحافظی رفتیم حرم،وقتی برمیگشتیم،گفت دفعات قبلی خودم کار را خراب کردم عزیز!گفتم :چرا؟گفت:چون همیشه موقع خداحافظی میگفتم یا حضرت معصومه(سلاماللهعلیها) من را دو ماهی قرض بده تا برای حضرت زینب(سلاماللهعلیها) نوکری کنم.ولی اینبار از حضرت خواستم من را ببخشد به حضرت زینب(سلاماللهعلیها).من هم خندیدیم و گفتم:"خب چه فرقی کرد" گفت: اینها دریای کرم هستندچیزی را که ببخشند دیگر پس نمیگیرند.✍راوی: همسر شهید#شهیدمدافعحرممصطفینبیلو#سالروز_ولادت..•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
|🌹|•••پدر بهعنوان نیروی مهندسی رزمی بار اول به سوریه رفته بود و روی بولدوزر کار میکرد و سنگر میساخت. همیشه میگفت "من سنگرساز بیسنگرم".آخرین دیدارما که دیدارخداحافظی بود،جلوی پادگان صورت گرفت.وقتی باهم روبوسی وخداحافظی میکردیم،گفتم:«شمامیروی و سالم برمیگردی.»،بهشوخی زدپس کلهام.بعدلبخند زدو دوباره همدیگر رابغل کردیم.#سنگرسازبیسنگر•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
💌بسمـ رب الشـهدا.......🌸🕊 #شهیـدمدافعحـرمـ |💔| #شهیدمصطفینبیلو🌼 تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۰۵/۲۷ محل تولد: تهران تاریخ شهادت: ۱۳۹۵/۰۷/۲۹ محل شهادت: دیرالزور_سوریه وضعیت تأهل: متأهل_داراےسهفرزند محل مزار شهید: بهشتمعصومه(س) #فـرازےازوصیتنـامهشهیـد👇🌹🍃 ✍...به…•••|🥀|•••#شهیدمدافعحرمـمصطفینبیلو✍...شهیداز رزمندگان دوران دفاع مقدس بودکه درچهارمین اعزام به سوریه توسط تکتیراندازان تکفیری درسوریهبه شهادت رسید.ایشان دایی شهیدمدافع حرم مسعودعسکری بودکه بهعنوان مستشار نظامی، مسئولیت محورمهندسی رزمی دربخشی ازجبهه سوریه رابهعهدهداشت.[فرزندشهید🌹]•••حتی یک نفررانمیتوانیدپیداکنیدکه درطول عمر پدرم ازاو آزاری دیده باشد.درخانواده هم همینطوربود.هم خانواده وهم فامیل اورا دوست داشتندو درمهمانیهاو دورهمیهاهمه فامیل همیشه میگفتند:"ایکاش درفلان مراسم عمومصطفی هم باشد".درجمع خانواده صمیمیترمیشدو بابچهها شوخی میکرد.خدا را شکر میکنم که پدری دارم که هم فامیل وهم یک کشوربه اوافتخارمیکنند.اینها مردجنگ هستند.مرد درخانه نشستن نیستندو وقتی ببیننداسلام و شیعه درخطر است،حتماً رزمآوری خودشان رانشان میدهند.پدرچهار سال درجنگ تحمیلی حضورداشت وآنجاجانباز شد.بعداز شهادت مسعودبود که پدرم واقعاً ازاین رو به آن رو شد.مثل جاماندهها شده بود.تاب نیاورد ونهایتاً به مسعودرسید. باراولی که به سوریه رفت جانباز شد.خیلی ناراحت بود.روحیهاش بههم ریخته بود واین اواخرهم همهاش حس میکردیم که خودسازی میکندیعنی شوخیهایش کمترشده بود.معنویت بالاتررفته بود وبهحدی رسید که او رابخرند.چهارمین باری هم که راهی سوریه شد، آنجا به شهادت رسید.بازهم خدا راشکر میکنم که باشهادت به آرزویش رسید.زیاد از سوریه نمیگفت. فقط میگفت "ما سنگر میسازیم". اهل آن نبود که از ریز فعالیتهایش بگوید وبخواهدخاطره تعریف کند.یکروزحدود5یا6ساعت پای کامپیوتربودو وصیتنامه مینوشت.من باایشان شوخی میکردم ومیگفتم:«مگرچهکارمیخواهی بکنی؟میروی و برمیگردی.بادمجان بم که آفت ندارد!»، ایشان فقط درمقابل این شوخیهاوحرفهالبخندمیزد.انگار خودش میدانست قراراست چه اتفاقی بیفتد.•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
💌بسمـ رب الشـهدا.......🌸🕊#شهیـدمدافعحـرمـ|💔| #شهیدمصطفینبیلو🌼تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۰۵/۲۷محل تولد: تهرانتاریخ شهادت: ۱۳۹۵/۰۷/۲۹محل شهادت: دیرالزور_سوریهوضعیت تأهل: متأهل_داراےسهفرزندمحل مزار شهید: بهشتمعصومه(س)#فـرازےازوصیتنـامهشهیـد👇🌹🍃✍...به دولتمردان توصیه میکنم مراقب مراوده با دشمنان دین خدا باشید که ایشان هیچگاه شما را به چشم یک دوست نخواهند دید و تا مانند ایشان نشوید شما را نخواهند پذیرفت که این وعده خداوند متعال است واگر بخواهند خلاف جهت مصالح اسلام حرکت کنند قطعا مورد غضب خداوند متعال و انتقام امت حزب الله قرار خواهند گرفت.#سالروزولادت..🌿🌸🌿•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
*از خادمی حرم تا شهادت در سوریه*🕊️*شهید مصطفی نبی لو*🌹تاریخ تولد: ۲۷ / ۵ / ۱۳۴۵تاریخ شهادت: ۲۹ / ۷ / ۱۳۹۶محل تولد: تهرانمحل شهادت: سوریهمزار: قم*🌹دلداده بود... از همان روزهایی که در جبهه های جنوب با تمامِ جان در مقابل دشمن میایستاد🍃 تمام روزهایی که جان بر کف، جانباز جبهه شد🍂 از خادمانِ حضرت معصومه بود و دلداده به حضرت💛 به قول خودش دلش گیر ایشان بود که شهید نمیشد🥀مصطفی در دوران دفاع مقدس مدام جبهه بود🍂و چند بار جانباز شد🍂یک بار در جریان مجروحیتش طوری فکش آسیب دیده بود🥀که دندانهایش را درآورده بودند و یکی یکی دوباره در فکش جا گذاشته بودند🥀قبل از ترمیم کامل تمام فک را سیم پیچی کرده بودند🍂و فکش مدتی باز نمیشد🥀و از راه نی از لابلای دندانها فقط میتوانست مایعات بخورد🥀قبل از آن هم مدتی از راه بینی تغذیه میکرد🥀چند ماه اینگونه عذاب کشید تا خوب شد🥀مصطفی دایی شهید مدافع حرم مسعود عسگری است🍃 بعد از شهادت مسعود دیگر بیقرار شد و افتاد به دنبال مسیری که به سوریه برود🕊️ البته از قبلش هم دوست داشت✨ او به عنوان نیروی مهندسی رزمی، بار اول به سوریه رفته بود🍂 و روی بولدوزر کار میکرد و سنگر میساخت🍂سرانجام او در چهارمین اعزامش توسط تک تیراندازان تکفیری💥به شهادت رسید*🕊️🕋*شهید مصطفی نبی لو**شادی روحش صلوات*💙🌹•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
✍ #برگی_از_خاطرات🔹 #زمینه_سازان_ظهور💢خواهر شهید نبیلو شهید چنین میگوید: عاشق جبهه و جنگ بود. آخرین بار که همدیگر را شب تولد مسعود در خانه خواهرم دیدیم به من گفت: «به ما نگویید مدافعان حرم. چون جنگ سوریه و عراق که تمام شود به ما میگویند حالا که حرمی در خطر نیست. حالا اینها چه کار میکنند؟ما مدافعان حرم نیستیم. ما زمینهساز ظهور هستیم ما تا ظهور آقا #امام_زمان(عج) به مبارزه ادامه میدهیم. حالا میخواهد سوریه و عراق باشد و یا جنگ با خود اسرائیل در فلسطین اشغالی باشد هر جا ندای مظلومی بلند شود ما آنجاییم. هر جا که برای زمینه سازی ظهور آقا احتیاجی به ما باشد ما آنجاییم. پس از همین حالا یاد بگیرید فقط نگویید مدافعان حرم. چون شکر خدا امروز حرمها در امنیت است. ما زمینه ساز ظهوریم. این را به همه بگو»🌺#بهمناسبتسالروزتولدشهیدمصطفینبیلو🔷تاریخ تولد : ۲۷ مرداد ۱۳۴۵🔷تاریخ شهادت : ۲۹ مهر ۱۳۹۶.الدیزور سوریه🔷مزار شهید : بهشت معصومه قم، قطعه ۳۱•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
🟠شهید مدافعحرم مصطفی نبی لو💥حفاظت از حضرت آقا که محافظ اصلی دین و حرم اهلبیت هستند، از اوجب واجبات است و حفاظت از ایشان، حفاظت از حرمهاست و همچنین از همه عزیزان میخواهم که در جهت آمادگی دفاعی و علمی برای تحقّق ظهور حضرت حجت(عج) بکوشند تا جزء سربازان واقعی آن حضرت و از زمینهسازان ظهور باشند.💥و به دولتمردان توصیه میکنم مراقب مُراوده با دشمنان دین خدا باشید که ایشان هیچگاه شما را به چشم یک دوست نخواهند دید و تا مانند ایشان نشوید، شما را نخواهند پذیرفت که این وعده خداوند متعال است و اگر بخواهند خلاف جهت مصالح اسلام حرکت کنند، قطعاً مورد غضب خداوند متعال و انتقام امّت حزبالله قرار خواهند گرفت.🎁#بهمناسبت_سالروز_ولادت🌟هدیه به روح مطهر شهید صلوات ⛱اَللهُمَّصَلِّعَلَىمُحمَّـدٍوآلمُحَمَّد⛱•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
خورد در عالم ذر تا نظر ما به حسینحمدلله که شده گرم، سرِ ما به حسینفاطمه دست کشیده است به چشم تر ماگره خورده است اگرچشمِ تر ما به حسینیک شب آمد پی من گفت شما مال منیدیگر افتاد از آن شب گذر ما به حسیندل ما وادی امنش شده فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَبه خدا سوخته مردم،جگر ما به حسینصد برابر شده این وسع کم ما به حسنسود خالص شده حتی ضرر ما به حسینچهارده قبله خدا خلق نموده اماانس دارد نفس بیشتر ما به حسینپدری کرده برای همهی نوکرهاشبدهی داشت از اول پدر ما به حسینگریه کردیم و جراحات تنش بهتر شدجلوه کرده است درعالم هنر مابه حسیندر حسینیه همه زائر ارباب شدیموصل شد تا که دل یک نفر ما به حسینکاش در موقع تلقین گدا سر برسدآن زمانی که رسیده خبر ما به حسیناربعین بازمیآییم حرم ان شاءاللهمنتهی میشود آخر سفر مابه حسین#نـوكــر_نـوشــت:#حـسیـن_جـان💔دستگیری ز گدا گردن هر ارباب استکار ما دست تو آقاست #اباعبدالله#صلیاللهعلیکياسيدناالمظلوميااباعبداللهالحسينسلام عليكم و رحمة الله،صبحتون بخير، روزتون معطر بنام #اباعبدالله #بهیادشهیدمدافعحرممصطفینبیلو#اللهمصلعلیمحمدوآلمحمدوعجلفرجهم•┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•
خوشبختی یعنیداشتن آدمایی کهخوب یا بد بودن حالشون.... بستگی به خوب یا بد بودنِ حالِ تو داشته باشه 😊
حیفم آمد که چنین صبحى را ،با نفس خوب خدا "ها" نکنمبیت بی معنی "من بودن" را ، با غزلهای صدا "ما" نکنمحیفم آمد که در این روز دل انگیز خدا...گره کوچکی از قلبی را،به سرانگشت دعا وا نکنمحیفم آمد که در این روزگه زود گذار...اینهمه مهر که به من بخشیدند ، عاقبت در نگه منتظری جا نکنم.روزتان لبریز ازعشق بی پایان الهی💓🌸🍃سـلام صبح سهشنبهمرداد مـاهتون بخیـر 🌸 🍃•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
🌹🕊 #زیارتنامهیشهدا 🕊🌹🌷اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ ، 🌷اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ ،🌷اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ ، 🌷اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ ،🌷اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ ،🌷اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ ،🌷اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی مُحَمَّدٍالحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ،🌷اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی عَبدِ اللهِ ، بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم ، وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا ،فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم. فَاَفُوزَمَعَکُم#سلام_بر_شهدا 🌹#کانال_به_یاد_شهیدان🌹•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
⚘﷽⚘آقاجان سالهاست که آمدنتان را به انتظار نشستيمسالهاست که دیدگان منتظرمان به طلوع روشن تو خیره مانده است با حس غریب حضورتان در نبودنتان ، انس گرفته ايم اے همدم لحظه هاے تنهایےمان ، این اشک فراق توست که پهناے صورتمان را براے خیرمقدمتان ، فرش میکند . . .+ رفیق منتظر ناامید نمیشه لَاتَخَفْ وَلَا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوکَنترس و غمگین مباش، ما تو را نجات مى دهیمعنکبوت/۳۳يابن الحسنراهے که انتهایش به تو ختم میشود ،سختےدارد اما نا امیدےنه مایقین داریم به روزهاےخوشِ بعدازظهورتو . . .#أللَّھـُمَ؏َـجِّلْلِوَلیِڪْألْفَرَج•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
⛅️☀️˼ بِسمِرَبِّالحُسِیـنۡ…♥️ ˹ڪسیڪهرویِتودیدَستحالِمَندانَدڪههَرڪهدِلبہتوپَرداختصَبرنَتوانَد•بـاهمہآلودگۍامدوسـتتدارمحسین..✨اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ.✨🌷اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ🌷وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ🌷وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ 🌷وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ💚اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يااَباعَبدِالله الْحُسَيْن عَلَيْهِ السَّلامُسلام ارباب جانم ❤️ ✨اَلسَـلـٰامُ؏َـلَیڪیـٰااَبـٰا؏َـبدِاللّٰہ✨•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
مستعرفان را شراب دیگری درکار نیستجز طواف خویش دور ساغری درکار نیستسعی پروازت چو بوی گل گر از خود رفتن استتا شکست رنگ باشد شهپری در کار نیستسوختن چون شمع اوج پایهٔ اقبال ماستداغ مظور است اینجا اختری در کار نیستصبح را اظهار شبنم خنده دنداننماستسینهچاک شوق را چشم تری درکار نیستخفت وتمکینحجاب نشئهٔ وارستگیستبحر اگر باشی حباب و گوهری در کار نیستشانه گر مشاطهٔ زلفت نباشد گو مباشدفتر آشفتگی را مسطری در کار نیستآتش خورشید را نبود کواکب جز سپندحسنچون سرشار باشد زیوریدرکار نیستشعلهها در پرده سعی جهان خوابیده استگر نفس سوزدکسی آتشگری درکار نیستاضطراب دل ز هر مویم چکیدن میکشدچون رگ ابر بهارم نشتری در کار نیستعالم عجز است اینجا جاه کو، شوکت کدامتا توانی نالهکن کر و فری در کار نیستخشت بنیاد تو بر هم چیدن مژگان بس استدر تغافلخانه، بام و منظری درکار نیستزهد و تقوا همخوش است اما تکلف بر طرفدرد دل را بندهام دردسری در کار نیست•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
خدایا ...جایی امنتر ،از آغوش تو نیستبغلمان کن...شبتون بخیر...✨
💎ﻫﺮ ﺷﺐ ﺩﻋﺎی فرج به نیابت از اهل بیت علیهم السلام ،،شهدای گمنام،مدافعان حرم، شهدای جنگ تحمیلی،شهدای حادثه ترور.. 💠 دعـــــــــــای فـــــــــــرج 💠🔸بسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیم🔸⚜الهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِاَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنابِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کلمح الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یامُحَمَّدُیا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یامُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانایاصاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمین بِحَقِّ مُحَمَّدٍوَآلِهِ الطّاهِرینَ.⚜#شهیدمدافعحرمحسیندارابی....🌺🌿🌿✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾
:::یا لطیف:::ـــــــــــــــــــــــــــــــــ•°🌸🍃ــــــــــــــــــــــخواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو!🔴«ولی قرآن چیزی دیگه میگه:*أكثر الناس ﻻ ﻳﻌﻠﻤﻮﻥ*"بیشتر مردم نمۍدانند☄*أكثر الناس ﻻ ﻳﺸﻜﺮﻭﻥ*"بیشتر مردم ناسپاس اند☄*أكثر الناس ﻻ ﻳﺆﻣﻨﻮﻥ* "بیشتر مردم ایمان نمی آورند☄*أكثرهم ﻓﺎﺳﻘﻮﻥ*"بیشترشان گناهکارند☄*أكثرهم ﻳﺠﻬﻠﻮﻥ*"بیشترشان نادانند☄*أكثرهم ﻣﻌﺮﺿﻮﻥ*"بیشترشان اعتراض گرند☄*أكثرهم ﻻ ﻳﻌﻘﻠﻮﻥ*"بیشترشان تعقل نمۍکنند☄*أكثرهم ﻻ ﻳﺴﻤﻌﻮﻥ* "بیشترشان ناشنوای اند☄*ﻭﻗﻠﻴﻞ ﻣﻦ ﻋﺒﺎﺩﻱ ﺍﻟﺸﻜﻮﺭ* "و کم اند بندگانی که شاکرند☄*ﻭﻣﺎ ﺁﻣﻦ ﻣﻌﻪ ﺇﻻ ﻗﻠﻴﻞ* "و جز اندکی ایمان نمی آورند☄#پس نه تنها اکثریت نشانه حقانیت نیست بلکه در مورد زیادی اکثریت بر خلاف معیارهای الهی رفتار مےکنند. شب خوش🍂🌹فرمانده دلها❤️🌹#التماسدعایفرج#سلامتیفرمانده_و_رزمندگان#شفاعتشهداشاملحالمون...ــــــــــــــــــــــــــــ•°🌸🍃ـــــــــــــــــــــ
::: ﷽ :::آن را که بین روضه فغانش نمی دهنددر روضه ی بهشت مکانش نمی دهندهرکس مراقب سخن خود نبوده استنام حسین را به زبانش نمی دهندچشمی که بر شمایل نامحرمان رسدبر گریه ی حسین امانش نمی دهندهر کس که خرج شد به هوای غریبه هاحال و هوای عشق به جانش نمی دهندهرکس سراغ خانه ی غیر از حسین رفترنگی هم از بهشت نشانش نمی دهندطفلی که تشنه بوده و از هوش رفته استبا بوسه ی سه شعبه تکانش نمی دهندیک دختر سه ساله بهانه اگر گرفتناگه سربریده نشانش نمی دهند#نـوكـر_نـوشت:#حسین_جانما تَمام عِشقِمان سینه زَنی و روضه استوَرنه دُنیا واقعاً بَدجور تکراری شُدهصلیاللهعلیکياسيدناالمظلوميااباعبداللهالحسينسلام عليكم و رحمة الله، شبتون بخير، روزتون معطر بنام #اباعبدالله #بهیادشهیدمدافعحرمعلاءحسننجمه#اللهمصلعلیمحمدوآلمحمدوعجلفرجهم📎 انتشار با #ذکر_منبع•┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•
رفیق شهیدم؛هوای دلم... باران نگاهت را می خواهد... می شود بر من بباری؟هوای دلم که پر می شود از باران نگاهت...منم چون تو لایق می شوم...#شهید_علاء_حسن_نجمه..♥️•┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•
همہ مےگویند: خوش بحآل فلانے " شهید شد " ، اما هیچ ڪس حـواسـش نیستـــ ڪہفلانے برایِ شهیـد شدن ،شهےد بودن را یاد ڱرفتـــ ...#شهید_علاء_حسن_نجمه ❤️•┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•
🕊🌹🌹🌹🌹🕊خواهر عزیزم،"هرگاه خواستے از حجاب خارج شوے و لباس اجنبے را بپوشے به یاد آور ڪه اشک امام زمانت را جارے میڪنے به خون هاے پاڪے ڪه ریخته شد براے حفظ این وصیت خیانت میڪنے به یاد آر ڪه غرب را در تهاجم فرهنگے اش یارے میڪنے و فساد را منتشر میڪنے و توجه جوانے ڪه صبح و شب سعے ڪرده نگاهش را حفظ ڪند جلب میڪنے به یاد آر حجابے ڪه بر تو واجب شده تا تو را در حصن نجابت فاطمے حفظ ڪند تغییر میدهے ... ๑♡♡๑ ๑♡♡๑تو هم شامل آبرویے بعد از همه این ها اگر توجه نڪردے هویت شیعه را از خودت بردار (دیگه اسم خودتو شیعه نذار)تراب الحسینخاک حسین🌷قسمتے از وصیت نامه شهیدِ لبنانے علاء حسن نجمه🌷🕊•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
غرق شدم...غرق شدی...غرق شد...من درروزمرگی...تودربی کرانه ی شهادت...مادرت در دریای خون دل...برگرد...#شهید_علاحسن_نجمه🌷#شهید_مدافع_حرم•┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•
🍃دانه دانه می روند و کم می شوند مثل تسبیح مادربزرگ. آرام آرام ذکر می گفت و دلش آرام می شد اما من نگران دانه های تسبیح بودم که کم می شدند و چیزی از آنها باقی نمی ماند. روزگار هم شبیه همان تسبیح مادربزرگ است. فرق ندارد دهه شصتی باشند یا هفتادی یا حتی #هشتادی...🍃در آزمون دنیا رو سفید می شوند و می روند و دل های شکسته بسیاری بدرقه راهشان می شود. اینکه باز هم قصه #شهادت دیگری در راه است عجیب نیست اما تاریخ تولدِ جوان ۲۵ ساله لبنانی، داغ جاماندن را بر دلم تازه کرد. تنها چیزی که می توانست آقا علاء حسن خوشتیپ و خوش سیما را از دنیا و تعلقاتش جدا کند #عشق بود. عاشق #امام_حسین بود و حسرت زیارت کربلا بر سر در قلبش جاخوش کرده بود. اما در عاشورای دفاع از حرم خواهر ارباب حاضر شد، شهید شد و به قافله ارباب پیوست...🍃هنوز هم در باغ شهادت باز است. می توان مثل شهید علاء حسن نجمه، عاشق بود و خود را جایی در میان عکس های #شهدا یا زندگی نامه هایشان پیدا کرد. دل کند از دنیا و اهلش و رفت. در تشییع پیکرش، دل شکسته مادرش بود و لباس سفیدی که وصیت کرده بود مادر بپوشد. مگر نهایت آرزوی یک مادر برای فرزندش، چیزی جز #عاقبت_بخیری است و چه خوب عاقبت بخیر شد🕊🍃حرفهای به جامانده از او برای خواهرش دنیای درس است و #غیرت، کاش کمی بیدار شوند به خواب رفتگان این دنیای پر از رنگ های فانتزی. هرروز قصه یک شهید، دلم را می لرزاند و من تا نهایت آرزوی" يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة ً" پیش می روم اما به خود که می آیم پاهایم در غل و زنجیر گناه گرفتار است و دلم به تعلقات شیرین و کوچک دنیایی وابسته....🍃 #تراب_الحسین نگاهی کن به ما که جاماندیم واسیر شدیم و بلاتکلیفیم. دردنیای گناه پیر شدیم دعایمان کن🤲#شهیدعلاءحسننجمه (نام جهادی تراب الحسین)🌹🍃تاریخ تولد : ۱٧ شهریور ۱٣٧۱🌹🍃تاریخ شهادت : ٢٧ مهر ۱٣٩۵🌹🍃محل شهادت : حلب_سوریه🌹🍃مزار شهید : لبنان_عدلون•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
🌸خواهر عزیزم👇👇👇👇هرگاه خواستے از حجاب خارج شوے و لباس اجنبے را بپوشے به یاد آور ڪه اشک امام زمانت را جارے میڪنے به خون هاے پاڪے ڪه ریخته شد براے حفظ این وصیت خیانت میڪنی🥀به یاد آر ڪه غرب را در تهاجم فرهنگے اش یارے میڪنے و فساد را منتشر میڪنے و توجه جوانے ڪه صبح و شب سعے ڪرده نگاهش را حفظ ڪند جلب میڪنے🥀 به یاد آر حجابے ڪه بر تو واجب شده تا تو را در حصن نجابت فاطمے حفظ ڪند تغییر میدهے ...تو هم شامل آبرویے بعد از همه این ها اگر توجه نڪردے (متنبه نشدی) هویت شیعه را از خودت بردار (اسم خودتو شیعه نزار)🥀🌹شهید علاءحسن نجمه🌹یاد شهدا با صلوات•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
فرازی از وصیتنامه شهید علاءحسن نجمه از شهدای مدافع حرم حزب الله لبنان خطاب به بانوان مسلمان:هرگاه تصمیم گرفتی بدون حجاب و با ظاهر غیر اسلامی بیرون بروی،بدان که غرب را در تهاجم فرهنگیاش یاری میکنی و توجه جوانانی که سعی بر حفظ نگاهشان دارند را جلب میکنی، مبادا حجابی که بر تو واجب شده تا تو را با نجابت فاطمی پاکدامن نگه دارد را تحریف کنی چراکه تو آبروی تمامی دختران محجبه و پاکدامن هستی، با این همه اگر همچنان به این مسئله بی توجه بودی، بدان که دیگر اسم شیعه بر روی تو نمیتوان گذاشت...#حجاب ✍ حٰاجقٰاسِمسُلِیمٰانی(سپاه قدس)📎 انتشار با #ذکر_منبع•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
*شهید زیبایی که میتوانست ستاره سینما شود اما دفاع از حرم را ترجیح داد*💫*شهید علاء حسن نجمه*🌹تاریخ تولد: ۱۷ / ۶ / ۱۳۷۱تاریخ شهادت: ۲۹ / ۷ / ۱۳۹۵محل تولد: لبنانمحل شهادت: سوریه🌹یتیمی بود که برای خواهر و برادران یتیمش پدری میکرد.در کنار مادرش سرپرستی خواهر و سه برادرش را بر عهده داشت.💫 *به خاطر سیمای زیبایش بارها برای بازیگری در تلویزیون دعوت شده بود اما او راه و رسم دیگری در پیش گرفته بود؛ باید میرفت تا به گونه ای دیگر بدرخشد و ستاره باشد.*💫او داوطلبانه به حرم حضرت زینب(س) رفت🌷آخرین نماز صبح «علاء نجمه» نماز وداع او بود، گویی دیگر دنیا برایش تنگ شده بود *و فرصتی برای برآورده شدن آرزوی مادرش و دیدن او در لباس دامادی باقی نمانده بود*🖤🌹کسی فکر نمیکرد متنی را که در صفحه شخصیاش در فیسبوک نوشته است وداع آخر قبل از شهادتش باشد🕊️ او چند روز قبل از شهادتش نوشت: *«اشکهای جاری خود را آماده کنید».* این جمله را درباره استقبال از عاشورای حسینی نگاشت🏴«علاء» آماده شهادت بود، *چه سخت بود وداع آخر مادر شهیدی که تنها آرزویش داماد کردن پسر یتیمش بود🎊 در حالیکه باید او را در لباس سفید و کفن بدرقه میکرد.*🖤 او در ایام عزاداری اباعبدالله🏴 توسط تروریست های تکفیری به شهادت رسید و به ملکوت اعلی پرواز کرد🕊️🕋*شهید علاء حسن نجمه**شادی روحش صلوات*💙🌹•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
🌹🌹شهید علاء حسن نجمه♡شهید مدافع حرم علاحسن نجمه♡✨آخرین نماز صبح «علاء نجمه» نماز وداع 🙋🏻♂او بود، گویی دیگر دنیا برایش تنگ شده بود و فرصتی برای برآورده شدن آرزوی مادرش و دیدن او در لباس دامادی🤵🏻 باقی نمانده بود.✨کسی فکر نمی کرد متنی را که در صفحه شخصیاش در فیسبوک 📱نوشته است وداع آخر قبل از شهادتش🕊 باشد و بعد از آن نوبت دیگران است که درباره «علاء» بنویسند. او چند روز قبل از شهادتش🍂 نوشت: «اشکهای جاری خود را آماده کنید». این جمله را درباره استقبال از عاشورای حسینی🥀 نگاشت. ✨«علاء» آماده شهادت بود، آماده دیدار محبوب😍. روز شهادت «علاء» روزی بود که حتی سنگها هم به حالش گریستند و خاکهای زمین طاقت نداشتند تا روی زیبایش را بپوشانند. چه سخت بود وداع آخر مادر شهیدی که تنها آرزویش داماد کردن پسر یتیمش بود در حالیکه باید او را در لباس سفید و کفن بدرقه میکرد.•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
خیلیها بدنبال زیباییهای ظاهریاند، چیزی که این شهید داشت، میتونست مدل بشه ،شهرت، پول؛ ابزارشم داشت اما در راه دفاع از ناموس خدا، با خدا معامله کرد«شهید #مدافع_حرم حسن علاء نجمه»•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
این وصیتنامه را بیستبار بخوانید!# رهبر معظم انقلاب: یک جوانِ پُرشورِ مؤمنِ ازجانگذشتهی سبزواری، شهید ناصر باغانی، وصیّتنامه دارد. او یک جوانِ در سنین حدود بیست سال است. جا دارد که انسان آن وصیّتنامهاش را ده بار بخواند، بیست بار بخواند! بنده مکرّر خواندهام.📝 گزیدهای از وصیتنامه شهید ۱۹ ساله، ناصرالدین باغانیاینجانب ناصرالدین باغانی بندهی حقیر در درگاه خداوندم. چند جملهای را به رسم وصیت مینگارم:سخنم را دربارهی عشق آغاز میکنم.ما را به جرم عشق موأخذه میکنند. گویا نمیدانند که عشق گناه نیست! امّا کدام عشق؟خداوندا، معبودا، عاشقا، مرا که آفریدی عشق به پستان مادر را به من یاد دادی، امّا بزرگتر شدم و دیگر عشق اولیه مرا ارضاء نمیکرد، پس عشق به پدر ومادر را در من به ودیعت نهادی. مدتی گذشت، دیگر عشق را آموخته بودم امّا به چه چیز عشق ورزیدن را نه!به دنیا عشق ورزیدم به مال و منال دنیا عشق ورزیدم. به مدرسه عشق ورزیدم. به دانشگاه عشق ورزیدم، امّا همهی اینها بعدِ مدت کمی جای خود را به عشق حقیقی و اصیل داد یعنی عشق به تو. (یَومَ لا یَنْفَعُ مال وَلا بَنُون ) فهمیدم که وقتی شرایط عوض شود یَفِرّالْمرءَ مِنْ اَخیهِ و صاحِبَتهِ و بَنیهِ و اُمّهِ وَاَبیهِ، پس به عشق تو دل بستم.بعد از چندی که با تو معاشقه کردم یکباره به خود آمدم و دیدم که من کوچکتر از آن هستم که عاشق تو شوم و تو بزرگتر از آن هستی که معشوق من قرار گیری.فهمیدم در این مدت که فکر میکردم عاشق تو هستم اشتباه میکردهام، این تو بودی که عاشق من بودهای و من را میکشاندهای!اگر من عاشق تو بودم باید یکسره به دنبال تو میآمدم. ولیکن وقتی توجه میکنم میبینم که گاهی اوقات در دام شیطان افتادهام ولی باز مستقیم آمدهام؛ حال میفهمم که این تو بودهای که به دنبال بندهات بودهای، و هرگاه او صید شیطان شده، تو دام شیطان را پاره کردهای و هر شب به انتظار او نشستهای تا بلکه یک شب او را ببینی.حالا میفهمم که تو عاشق صادق بندهات هستی، بنده را چه، که عاشق تو بشود؛ عَنقا شکار کرکس نشود دام باز گیر.*آری تو عاشق من بودی و هر شب مرا بیدار میکردی و به انتظار یک صدا از جانب معشوق مینشستی. اما من بدبخت ناز میکردم و شب خلوت را از دست میدادم و میخوابیدم! اما تو دست بر نداشتی و آنقدر به این کار ادامه دادی تا بالاخره منِ گریز پای را به چنگ آوردی و من فکر میکردم که با پای خود آمدهاموه چه خیال باطلی! این کمند عشق تو بود که به گردن من افتاده بود. مرا که به چنگ آوردی به صحنهی جهادم آوردی، تا به دور از هر گونه هیاهو با من نرد عشق ببازی. من در کار تو حیران بودم و از کرم تو تعجب میکردم.آخر تو بزرگ بودی و من کوچک؛ تو کریم بودی و من لئیم؛ تو جمیل بودی و من قبیح؛ تو مولا بودی و من شرمنده از این همه احسان تو بودم...*امّا شهادت چیست؟آن هنگام که رزمندهای مجاهد، بسوی دشمن حق میرود و ملائک به تماشای رزم او مینشینند و شیطان ناله بر میآورد و پای به فرار میگذارد و ناگهان غنچهای میشکفد، آن هنگام را جز شهادت چه نام میتوانیم داد؟*شهادت خلوت عاشق و معشوق است .شهادت تفسیر بردار نیست. ای آنانی که در زندان تن اسیرید، به تفسیر شهادت ننشینید که از درک قصۀ شهادت عاجزید. فقط شهید میتواند شهادت را درک کند.' شهید کسی نیست که ناگهان به خون بغلتد و نام شهید به خود گیرد. شهید در این دنیا قبل از این که به خون بتپد، شهید است. و شما همچنان که شهیدان را در این دنیا نمیتوانید بشناسید و بفهمید، بعد از وصلشان نیز نمیتوانید درکشان کنید. شهید را شهید درک میکند. اگر شهید باشید شهید را میشناسید و گرنه آئینۀ زنگار گرفته، چیزی را منکعس نمیکند که نمیکند.*برخیزید و فکری به حال خود بکنید که شهید به وصال رسیده است و غصه ندارد. شهیدان به حال شما غصه میخورند، و از این در عجبند و حیرت میکنند که چرا به فکر خود نیستید!*به خود آیید و زندان تن را بشکنید. قفس را بشکنید و تا سر کوی یار پرواز کنید و بدانید که برای پرواز ساخته شدهاید نه برای ماندن در قفس! این منزل ویران را رها کنید و به ملک سلیمان در آیید...🌷شادی روح همه شهیدان صلوات🌹《اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدً وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم》❤️•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
📌شهیدی که حاج قاسم به خاطرش میدان را ترک کرد✍همسر سردار شهید محبعلی فارسی از همرزمان حاج قاسم سلیمانی در لشکر ۴۱ ثارالله در دوران دفاع مقدس: حاج قاسم وقتی خبر شهادت همسرم را شنید خودش را از سوریه به زاهدان رساند. حاج قاسم عزیز ۱۲ اردیبهشت ۹۶ با شنیدن خبر شهادت حاج محب، خودش را از سوریه به زاهدان رساند. تربت اصل کربلا و یک انگشتری تبرّک هم آورده بود که موقع تدفین داخل قبر حاج محب قرار بدهیم.حضور حاج قاسم در این مراسم غیرمنتظره بود؛ چون تدابیر امنیتی خاصی هم تدارک دیده نشده بود و خودشان هم موافق این جنس کارها نبودند. با همه خستگی راه، همه مراسم را تا آخرین لحظه متأثر و اشکریزان حضور داشت. حفظ جان حاج قاسم برای ما از همهچیز مهمتر بود. خصوصاً که مراسم تدفین حاج محب به صورت زنده و مستقیم از شبکه تلویزیونی استان پخش میشد و هر لحظه دلم شور میزد که امکان دارد اتفاقی بیفتد. با اصرار و التماس از ایشان خواستیم که برگردند.•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
🕊♥️ 🕊سیده زینت موسوی مادر شهید «مصطفی مگر تو صدای "هل من ناصر" شنیدی» که جوابم داد: «دوست داری چه چیزی از من بشنوی؟» گفت: «مامان می خواهم یک مژده بدهم، اگر از ته قلب راضی شوی که به سوریه بروم، آن دنیا را برایت آباد میکنم و دنیای زیبایی برایت میسازم که در خواب هم نمیتوانی ببینی»، گفتم: «از کجا معلوم میشود که من قلبا راضی شدم» که گفت: «من هر کاری میکنم بروم، نمیشود. علت اصلیاش این است که شما راضی نیستید، اگر راضی شوی خدا هم راضی میشود. اگر راضی نشوی فردای قیامت جواب حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) را چه میدهی؟ »من در مقابل این حرف، هیچ چیزی نتوانستم بگویم و از ته قلبم راضی شدم. قبل از رفتن، به من میگفت: «خیلی برایم دعا کن تا دست و دلم نلرزد و دشمن در نظرم خار و ذلیل بیاید.»📎 انتشار با #ذکر_منبع•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
🍃دقیقا بیست سال و سه روزت بود که بر#آسمان نقش پروازت را نگاشتیاما اینبار رسم الخط عاشقی تو فرق میکرد. در این روزها که شهر پر است از حرف و از کمتر کسی انتظار میرود تنها حرف نباشد، تو حرف نبودی ؛ آری دهه هفتادی بودی اما نه مثل بقیه. تو فرق داشتی اما هرکسی این را نمیفهمید. نمیدانستند میخواهی به قلب تلاویو حمله کنی.🍃 همه از معرفت شهادت چیزی نمی دانستند.شهادت به سن و سال نیست که اگر بود پیش از آن #حسین_فهمیده و #بهنام_محمدی هم بودند.🍃شهادت مرد میدان و مبارزه می خواهد.شهادت گذشتن از دام های دنیا می خواهد برای رسیدن به بامهایش و این کار هرکسی نیست.باید بگذری بگذاری و بروی.🍃اینجا سر آغاز رسیدن است رسیدن به #معشوق ؛ همان یکتای ناب هستیهمان که کسی حتی فکر رسیدن به او را هم نمیکند اما #مصطفی عزیز همان خدا شد.🍃میگفت من برای آمدنم به #سوریه برنامه ریزی کردهام همانطور که برای حضورم در کرانه باختری...🍃معلوم است کسی با این اهداف ازآنِ زمین نیست.همراه و همسفرسید مجتبی، سید ابراهیم و #محمد_حسین بود و تا پایان سفر باهم رفتند تا جای خالیشان مانند سوز سرمای زمستان اعماق وجودمان را بخشکاند.🌹#شهید_سید_مصطفی_موسوی🌹تاریخ تولد: ۱۸ آبان ۱۳۷۴🌹تاریخ شهادت : ۲۱ آبان ۱۳۹۴🌹محل شهادت: حلب سوریه🌹مزار شهید: گلزار شهدا.قطعه ۲۶•┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•
🕊♥️ 🕊★یقین دارم⇜اگر گناه وزن داشت!⇜اگر لباسمان را #سیاه میکرد!⇜اگر چین و چروک #صورتمان را؛زیاد میکرد!!! بیشتر از اینها #حواسمان به خودمان بود...❣ حال آنکه #گناه ↵قد روح😇 را خمیده!↵چهره #بندگی را سیاه!↵و چین و چروک به پیراهن #سعادت مان میاندازد😔 ★چقد قشنگ بندگی💖 کردی سید مصطفی #رفیق_شهیدم؛ حواسم پرته🗯 پرت چیزای بیخود و موقتی...منو به خودم بیار😔 ✋ #شهید_سید_مصطفی_موسوی•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
🕊♥️ 🕊روزهای قبل از رفتنتش گوشه ای از اتاق نشسته بود، از من پرسید: «#مامان از دنیا چه چیزی میخواهی؟» گفتم: «خواسته خاصی ندارم و و دنیا را با تو میخواهم و دنیای بدون تو برایم معنایی ندارد»، گفت: «زمانی که من نبودم چه کسی را داشتی؟» گفتم: «خدا را داشتم» که در جوابم گفت: «خدا همان خداست، هیچ فرقی ندارد، من هم که نباشم #خدا را داری.» ناراحت شدم و گفتم: «از این حرفها نزن.»بعد از این حرفم، مصطفی گفت: «مامان سعی کن دل بکنی و ببخشی تا #دل نکنی به معرفت نمیرسی، از دنیا و تعلقاتش بگذر. برای هر کسی یک روز، روز #عاشورا است، یعنی روزی که امام حسین ندای "هل من ناصر" را داد و کسانی که رفتند و با امام ماندند، شهید و رستگار شدند، ولی کسانی که نرفتند چه چیزی از آنها ماند، تا دنیا باقیست، لعنت میشوند.»📝راوی مادر شهید📎 انتشار با #ذکر_منبع•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
🕊♥️ 🕊گفت و گوی شهید سید مصطفی موسوی و پدرش...وقتی خیال سید مصطفی راحت شد که مادر سراغ کارهایش رفته، برگه دومی را از لای کتابش بیرون کشید و به #آقا سید گفت: «رضایت نامه دوم. امضا می کنی؟» آقا سید لبخندی زد و گفت: «ای کلک. فکرشو می کردی مامان بیاد نه؟» سید مصطفی لبخندی زد و به امضایی که آقا #سید پای برگه می انداخت، نگاه کرد و گفت: «به مامان نگو. باشه؟» آقا سید نگاهی به چهره خندان پسرش انداخت و گفت: «حالا که امضا کردم و خیالت راحت شد، بگو چرا آن قدر اصرار داری بری؟ برو دانشگاه. درس بخون. الآن مملکت ما به آدم های تحصیل کرده بیشتر احتیاج داره. جنگ حالا حالا ها هست.»چهره سید مصطفی جدی و لحنش جدی تر شد. نگاهی به #چشمان آرام #پدر انداخت و گفت: «شاید جنگ حالاحالا ها تموم نشه؛ اما ممکنه من عوض بشم. هیچ تضمینی نیست که پنج سال دیگه، دو سال دیگه که درس من تموم شد، اون موقع هم همین آدم باشم.»#شهید_سید_مصطفی_موسوی 📎 انتشار با #ذکر_منبع•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
🥀ماجرای عجیب دو شهید مدافع حرم؛همنام و سال تولد و سال شهادت مشترک!❤️🔥هر دو شهید، «سید مصطفی موسوی» هستند.❤️🔥هر دو از "شهدای مدافع حرم" هستند.❤️🔥هر دو "متولد سال ۷۴" هستند.❤️🔥هر دو در "سال ۹۴ شهید" شدهاند.#شهیدان_سید_مصطفی_موسوی#شادی_روح_پاکشان_صلوات •┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
*جوان ترین شهید مدافع حرم*🕊️*شهید سید مصطفی موسوی*🌹تاریخ تولد: ۱۸ / ۸ / ۱۳۷۴تاریخ شهادت : ۲۱ / ۸ / ۱۳۹۴محل تولد: تهرانمحل شهادت: سوریه / حلب🌹مادرش← *دانشجو بود🎓 تابستان ها هم گچکاری میکرد هم روزه میگرفت*💫 با شخصی که میگفت هیچ حق الناسی نکردم صحبت کرده بود🥀 مصطفی در جوابش گفته بود: *حق الناس یعنی بخاطر گناه من و تو🍂 یک نفر دیگر نتواند امام زمانش را ببیند🥀 حق الناس یعنی با هر گناه من و تو🍂 چندین روز ظهور امام زمان (عج) به تعویق می افتد🥀و ما حق کسانی که گناه نمیکنند تا امامشان زودتر ظهور کند را زیر پا میگذاریم* 🥀مصطفی که از نسل دهه 70 بود🥀 بر خلاف خیلی از هم نسلهایش🍂 *و با معرفتی که با مطالعه فراوان و گوش به فرمان رهبر بودن به دست آورده بود*💚 خیلی زود راه و هدف خود را پیدا کرد🌷 *شیفته شهید بابایی بود*✈️ و از وقتی با این شهید آشنا شد شوق پرواز درونش، شعله ور شد🕊️ *او داوطلبانه به سوریه رفت🌷 و تنها 3 روز پس از قدم گذاشتن به سن 20 سالگی🎊 در سوریه جام شهادت را نوشید🕊️ و جوان ترین شهید مدافع حرم نام گرفت🍂 او به همراه شهیدان محمد رضا دهقان، مسعود عسگری و احمد عطایی با گلوله ۲۳ 💥و ترکش بر قسمت های گلو🥀قلب🥀پهلو🥀چانه و پیشانی🥀به ملکوت اعلی پرواز کرد*🕊️🕋*شهید سید مصطفی موسوی**شادی روحش صلوات*💙🌹•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
🔵 شهید سید مصطفی موسوی🌼همرزم شهید نقل میکنند: پسر آرامی بود و چهرهای بسیار دلنشین داشت، اما آنچه او را از دیگر بچههای همسنّ و سالش متمایز میکرد، این بود که از زمان خودش بسیار جلوتر بود و افکار و ایدههای بزرگی در سر داشت و من تا امروز پسری با این وسعت تفکر و توانمندی ندیده بودم.🌼او هم از نظر فنی پسر بسیار ماهری بود و هم از نظر علمی و اعتقادی در مقام بالایی قرار داشت. مصطفی خیلی کتاب میخواند؛ یک روز کتاب «جستاری در خاطرات حاج قاسم سلیمانی» نوشته علی اکبری مزدآبادی را میخواند که سردار سلیمانی آمد و سید مصطفی از او خواست که کتاب را امضا کند اما سردار امتناع کرد و گفت: «درست نیست کتابی را که در مورد من نوشته شده امضا کنم و به شما که روح بزرگی دارید، اهدا کنم و پیشانی سیدمصطفی را بوسید.»•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
تصویری از #شهیداحمداعطایی #شهیدسیدمصطفیموسویدرکنار #شهیدحاجقاسمسلیمانی•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
با شخصی درباره حق الناس صحبتکرده بود، آن شخص به او گفت که تا آن لحظه هیچ حق الناسی نکرده .مصطفی به او گفت: مطمئنی که تا حالا حق الناس نکردی؟ او اطمینانخاطر داشت...دوباره از او پرسید:حق الناس فقط این است که مال مردم را نخوری و مردم رو اذیتنکنی و...آن شخص همچنان اطمینانداشت که هیچ حق الناسی بر گردنشنیست .مصطفی ادامه داد:اما یک حق الناس به گردن توست .نه تنها تو بلکه به گردن من هم هست!! آن شخص تعجب کرد و پرسید که چهحق الناسی است که به او و خودشمرتبط است؟!مصطفی در جوابش گفت:حق الناس یعنی بخاطر گناه من و تویک نفر دیگر نتواند امام زمانش را ببیند .حق الناس یعنی با هر گناه من و توچندین روز ظهور امام زمان (عج) بهتعویق می افتد و ما حق کسانی که گناهنمیکنند تا امامشان زودتر ظهور کند رازیر پا میگذاریم . 🌷شهید سید مصطفی موسوی🌷 یاد شهدا با صلوات🌷•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
نوشته اند اگر بی صدا دعایت رارسانده اند به گوش دعا صدایت رافرشته ماحصل هرنفس کشیدن توستلطافتست که پرمیزند هوایت رااگر چه خانه حقیر و اگرچه فرش حصیرکرم گدا شده در هر قدم گدایت رابزرگی از تو دمی دست برنمیداردندارد عرش خدا شأن خاک پایت راقنوت تو غزلی با ردیف همسایه ستبه بیت بیت سحر میبری دعایت راکم آیه دارترین سوره ی خدا، بانونبی درست ادا کرد هر هجایت راعلی برای علی گفتن تو میمیردنفس نفس زدنت کشت مرتضایت رااگرچه راز مدینه ست اشک پنهانتحسن نمیبرد از یاد های هایت راقسم به اشک، که بابوسه های مادری اتگرفته ای ز گلو سهم کـربلایت را#نـوكــر_نـوشــت:#فاطمه_جان💔تو زمین خوردی، علی افتاد از پا ناگهانجان حیدر راه اگر دارد بمانی، پس بمانصلیاللهعلیکياسيدناالمظلوميااباعبدالله.الحسينسلام عليكم و رحمة الله، صبحتون بخير، روزتون معطر بنام #خامس_آل_عبا #بهیادشهیدمدافعحرمسیدمصطفیموسوی#اللهمصلعلیمحمدوآلمحمدوعجلفرجهم•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
::: ﷽ :::🍃🌸 آرزویم این است ؛🍃🌸 که دلت خوش باشد 🍃🌸 نرود لحظه ای از 🍃🌸 صورتِ ماهت لبخند 🍃🌸 نشود غصّـه🍃🌸 کمی نزدیکت 🍃🌸 لحظه هایت همه🍃🌸 زیبـا و قشنـگ 🍃🌸 از خدا میخواهم🍃🌸 کـه تـو را🍃🌸 سالـم و 🍃🌸 خوشبخت بدارد🍃🌸 همـه عمـر 🍃🌸 و نباشی دلتنگ🍃🌸 و بدانی که کسی🍃🌸 هست هنوز که🍃🌸 تـو را یاد کند.🍃🌸صبح دوشنبه تون باعشق زندگی •┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
🕊🌹روزتـــون عـــالــــی🕊🌹امروز برای همه دوستانم 🕊🌹روزی پراز عشق و محبت🕊🌹پراز افتخار و سربلندی 🕊🌹پراز صلح و سازش🕊🌹پراز دوستی و مهربانی🕊🌹پراز دلــخـوشـى و🕊🌹پراز خبرهای خوب آرزومندم🕊🌹روزتون زیبا و دلتون گرم 🕊🌹بــــه عـــشـــق خـــدا🕊🌹تـقـدیـم بــه شـمـا خــوبــان🕊🌹 دوشنبه تون پر از بهترینها•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
.تاشنیدمازاسارت، آرزوکردمبهدلکاششاهِکربلا، درکربلادُخترنداشت!•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•