یکی از مهمترین محورهای کتاب، فناوری و هوش مصنوعی (Artificial Intelligence) است. عجماوغلو توضیح می…
انتشار: 2026/08/15 20:13 UTCدریافت: 2026/08/16 14:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 14:55 UTC
یکی از مهمترین محورهای کتاب، فناوری و هوش مصنوعی (Artificial Intelligence) است. عجماوغلو توضیح میدهد که نظام مالیاتی آمریکا بهگونهای نادرست، شرکتها را به سمت اتوماسیون و حذف مشاغل سوق میدهد. به باور او، سیاست عمومی باید این مشوقها را تغییر دهد و فناوری را در خدمت افزایش توانایی و بهرهوری کارکنان قرار دهد، نه صرفاً جایگزینی آنان.او مفهوم «هوش مصنوعی کارگرمحور» (Worker AI) را پیشنهاد میکند: سامانههایی که به کارکنان برای انجام بهتر وظایفشان کمک کنند. برای مثال، پرستاران میتوانند با کمک سامانههای تخصصی مبتنی بر یادگیری ماشینی (Machine Learning) در برخی تصمیمهای پزشکی نقش بیشتری داشته باشند. استیون پول یادآوری میکند که عجماوغلو در کتاب اشارهای به مشورت با پزشکان درباره این پیشنهاد نکرده است.عجماوغلو برای رد این تصور که موفقیت کشورهای شمال اروپا صرفاً ناشی از «خرد ذاتی نوردیک» (Innate Nordic Wisdom) است، به تجربه نروژ و سوئد میپردازد. او توضیح میدهد که سطح بالای رفاه، خوشبختی و ثبات این کشورها حاصل اصلاحات اقتصادی و نهادی آگاهانهای بود که از دهه ۱۹۳۰ به اجرا درآمدند. بنابراین ایجاد جامعهای برابرتر و باثباتتر، نتیجه انتخابهای سیاسی و اصلاحات نهادی (Institutional Reforms) است، نه یک ویژگی فرهنگی تغییرناپذیر.او درعینحال میپذیرد که برای تمام تنشهای درونی لیبرالیسم پاسخ آمادهای (Ready-Made Answer) وجود ندارد. برای نمونه، میان حفظ انسجام اجتماعی (Community Cohesion) و استقبال از افراد دارای تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی تعارضهایی واقعی وجود دارد که نمیتوان آنها را با یک فرمول ساده برطرف کرد. استیون پول آمادگی عجماوغلو برای اذعان به نبود پاسخ قطعی را از نقاط مثبت کتاب میداند.بااینحال، نقد گاردین به تناقضی در استدلال کتاب اشاره میکند. عجماوغلو نخبگان ترقیخواه (Progressive Elites) و بحثهای از بالا به پایین آنان (Top-Down Elite Debates) را بهشدت نقد میکند و گاهی از زبانی شبیه پوپولیستها استفاده میکند؛ حتی میگوید مشکلات لیبرالیسم به «نقطه جوش» (Boiling Point) رسیده است. درعینحال، خود او پس از مرور اندیشههای روسو، هابز، لاک، میل، کانت و ولتر میپذیرد که لیبرالیسم اساساً «ایدئولوژی ساختهشده بهدست گروهی بسیار فرهیخته از فیلسوفان» بوده است.از این منظر، اگر اندیشه لیبرال را نخبگان فکری ایجاد کردهاند، نخبگان را نمیتوان در همه شرایط بیفایده یا زیانبار دانست. افزون بر این، کتابی که یک اقتصاددان برنده نوبل برای اصلاح جامعه نوشته، خود نمونهای از همان بحثهای نخبگانی است که عجماوغلو از محدودیتهایشان سخن میگوید. پول البته نتیجه میگیرد که این امر لزوماً ایرادی واقعی نیست؛ مسئله، وجود نخبگان و بحثهای تخصصی نیست، بلکه قطع ارتباط آنان با مردم و بیتوجهی به تجربه عمومی است.در برنامه عجماوغلو، چون انسانها خطاپذیرند، هیچ گروه نخبهای نباید ارزشهای خود را بدون جلب رضایت گسترده اجتماعی (Broad Buy-In) بر جامعه تحمیل کند. حقوق فردی نیز نباید در برابر زندگی جمعی قرار گیرد؛ آزادی فردی و تعلق اجتماعی باید یکدیگر را تقویت کنند. پیشرفت اقتصادی و فناوری نیز باید به رفاه عمومی منجر شود، نه اینکه منافع آن عمدتاً در اختیار گروهی محدود قرار گیرد.کارترایت میگوید همه استدلالهای کتاب به یک اندازه نیرومند نیستند، اما آن را اثری متناسب با این دوره بحرانی میداند. پاسخ عجماوغلو نه تسلیمشدن در برابر اقتدارگرایی است و نه بازگشت نوستالژیک به گذشته، بلکه بازسازی دموکراسی لیبرال بهعنوان نظامی است که آزادی فردی را با رفاه مشترک، زندگی اجتماعی و مشارکت سیاسی پیوند میدهد.پیام پایانی کتاب برای جناح راست، چپ و میانه یکسان است: در جامعه محلی خود سرمایهگذاری کنید، نهادهایی بخواهید که در برابر شهروندان پاسخگو باشند و از آزادی کسانی دفاع کنید که با آنان اختلاف نظر دارید. مسیر ویکتور اوربان نشان میدهد هنگامی که لیبرالیسم پس از رسیدن به قدرت از شنیدن صدای مردم دست بکشد، حتی مدافعان پیشین آزادی ممکن است بهسوی اقتدارگرایی حرکت کنند. از نظر عجماوغلو، آینده دموکراسی لیبرال به توانایی آن برای پاسخگویی دوباره به نیازهای مردم و مشارکت فعال خود شهروندان بستگی دارد.
