چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد و چگونه میتوان آن را اصلاح کرد؟کتاب: «چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد؟»…
انتشار: 2026/08/15 20:13 UTCدریافت: 2026/08/16 14:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 14:55 UTC
چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد و چگونه میتوان آن را اصلاح کرد؟کتاب: «چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد؟» (What Happened to Liberal Democracy?) نوشته دارون عجماوغلونقدها: جولیا آر. کارترایت در واشنگتنپست و استیون پول در گاردینتاریخ انتشار نقدها: ۷ و ۱۱ اوت ۲۰۲۶ترجمه و تلخیص: @IranAnalysesدارون عجماوغلو، اقتصاددان دانشگاه امآیتی، برنده جایزه نوبل و نویسنده مشترک کتاب «چرا ملتها شکست میخورند» (Why Nations Fail)، در کتاب تازه خود بررسی میکند که چرا دموکراسی لیبرال (Liberal Democracy)، با وجود موفقیتهای تاریخیاش، با بحران اعتماد، قطبیشدن سیاسی (Political Polarization) و گسترش اقتدارگرایی (Authoritarianism) روبهرو شده است. دو نقد منتشرشده در گاردین و واشنگتنپست نیز استدلالهای اصلی، پیشنهادهای عملی و تناقضهای احتمالی کتاب را بررسی میکنند.کتاب با داستان ویکتور اوربان آغاز میشود: سیاستمدار ۲۶سالهای که در سال ۱۹۸۹، مقابل حدود ۲۵۰ هزار مجارستانی، خواستار خروج نیروهای شوروی و برگزاری انتخابات آزاد شد، اما ۲۵ سال بعد آشکارا اعلام کرد که در حال ساختن یک «دولت غیرلیبرال» (Illiberal State) است. از نظر عجماوغلو، مسیر اوربان نمونهای از روند گستردهتری است که طی آن، بخشی از مردم و حتی مدافعان پیشین آزادی، اعتماد خود را به دموکراسی لیبرال از دست دادهاند.استیون پول نقد خود را با مواضع پیتر تیل، میلیاردر حوزه فناوری و از بنیانگذاران پالانتیر، آغاز میکند. تیل که خود را یک «لیبرال کلاسیک» (Classical Liberal) مینامد، در سال ۲۰۰۹ نوشت که دیگر آزادی و دموکراسی را با یکدیگر سازگار نمیداند و گسترش دولت رفاه (Welfare State) و اعطای حق رأی به زنان را از عوامل ناسازگاری سرمایهداری و دموکراسی معرفی کرد. پول با طعنه یادآوری میکند که تیل، باوجود بدبینی به دموکراسی، همچنان از قراردادها و منابع مالی دولتهای دموکراتیک بهره میبرد.عجماوغلو میگوید لیبرالهای کلاسیک و لیبرالهای چپ (Left-Liberals)، با وجود اختلافاتشان، هنوز بر مجموعهای از اصول مشترک تأکید دارند: حقوق و آزادیهای اساسی فردی (Basic Individual Rights and Freedoms)، آزادی بیان، مذهب، انجمن و انتخاب، حق مصونیت از اجبار، محدودکردن قدرت سیاسی (Constraints on Political Power) و برابری در برابر قانون (Equality Before the Law). مشکل اصلی خود این اصول نیست، بلکه جداشدن لیبرالیسم معاصر از نیازهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اکثریت جامعه است.دموکراسی لیبرال تا میانه قرن بیستم کارآمدی خود را نشان داده بود. قرارداد اجتماعی پس از جنگ جهانی دوم (Postwar Social Contract) بر این مبنا قرار داشت که آزادی سیاسی باید با رفاه مشترک (Shared Prosperity)، خدمات عمومی کارآمد و مشارکت واقعی شهروندان همراه شود. طی حدود سه دهه، دستمزدها بیش از دو برابر شد، بیمارستانها و بزرگراهها گسترش یافت و کارگران یقهآبی (Blue-Collar Workers) و افراد فاقد تحصیلات دانشگاهی توانستند وارد طبقه متوسط شوند.عجماوغلو برای نشاندادن این تحرک اجتماعی (Social Mobility) داستان مرشل سی. گراهام، فرزند بردگان سابق، را روایت میکند. شغل کارخانهای او در شرکت فورد امکان پیشرفت خانوادهاش را فراهم کرد و زمینهای ساخت تا نوهاش، پرل کلیج، بعدها به نمایشنامهنویسی موفق تبدیل شود. چنین نمونههایی نشان میدادند که رشد اقتصادی میتواند فرصتهای واقعی را میان نسلها توزیع کند.اما این قرارداد اجتماعی از دهه ۱۹۸۰ به بعد فروپاشید. عجماوغلو نخست از «گناه ترک فعل» (Sin of Omission) لیبرالیسم سخن میگوید: هنگامی که اتوماسیون (Automation)، جهانیشدن (Globalization) و صنعتزدایی (Deindustrialization) رابطه میان افزایش بهرهوری و رشد دستمزدها را قطع کردند، نخبگان سیاسی و اقتصادی واکنش مؤثری نشان ندادند. رشد سالانه دستمزد میانه از حدود ۲.۵ درصد به ۰.۴۵ درصد کاهش یافت.کارخانهها و مشاغلی که ستون اقتصادی شهرهای «کمربند زنگار» (Rust Belt) آمریکا، بهویژه در ایالتهایی مانند میشیگان، اوهایو و پنسیلوانیا بودند، از میان رفتند. تعطیلی صنایع، فقر، ناامیدی و اعتیاد را گسترش داد و شکافی بزرگ میان دانشگاهرفتگان و سایر شهروندان ایجاد کرد. عجماوغلو بخشی از ریشه تاریخی این جدایی را به معافیت تحصیلی از سربازی در دوران جنگ ویتنام (Vietnam Draft Deferments) بازمیگرداند؛ امتیازی که تجربه زندگی طبقه تحصیلکرده را از طبقه کارگر جدا کرد.این شکاف به درآمد و تحصیلات محدود نماند. دو گروه بهتدریج در محلههای متفاوت زندگی کردند، کمتر با یکدیگر ازدواج کردند و حتی در فضاهای اجتماعی روزمره کمتر با هم برخورد داشتند. در نتیجه، نخبگان تحصیلکرده ارتباط مستقیم خود را با زندگی، مشکلات و ارزشهای طبقات کارگر از دست دادند.خطای دوم، به تعبیر عجماوغلو، «گناه ارتکاب» (Sin of Commission) بود. بخش ترقیخواه لیبرالیسم (Progressive Liberalism) و احزاب چپ، بهویژه در جوامع پساصنعتی (Post-Industrial Societies) اروپا و آمریکا، بهتدریج زبان طبقه و نابرابری اقتصادی را کنار گذاشتند و توجه خود را بیشتر معطوف به سیاست هویتی (Identity Politics)، مهاجرت، نژاد، جنسیت و دیگر موضوعات جنگ فرهنگی (Culture Wars) کردند.این تشخیص به دیدگاه دیدیه اریبون، جامعهشناس فرانسوی، و سخن برنی سندرز شباهت دارد که حزب دموکرات را به رهاکردن طبقه کارگر متهم کرده است. عجماوغلو میگوید نخبگان در واکنش به مخالفتهای اجتماعی، گاه به «مهندسی اجتماعی» (Social Engineering) روی آوردند: برنامههای اجباری تنوع (Compulsory Diversity Training)، آزمونهای ایدئولوژیک (Ideological Litmus Tests) و تعیین زبان و واژگان مجاز (Language Policing).او این روند را نوعی «نظارت بر اندیشه» (Thought Policing) میداند. استیون پول، بااینحال، این اصطلاح را اغراقآمیز میخواند و میگوید آنچه عملاً ممکن است رخ دهد بیشتر «کنترل گفتار» (Speech Policing) است، زیرا نمیتوان خود اندیشه افراد را کنترل کرد.شبکههای اجتماعی (Social Media) نیز بحران را عمیقتر کردهاند. الگوریتمها با برجستهکردن پیامهای خشمآلود و تحریکآمیز، چرخهای از تحریک و واکنش متقابل (Provocation and Counterprovocation) ایجاد میکنند و فضای لازم برای بحث آرام، یادگیری تدریجی و سازش سیاسی را از میان میبرند. عجماوغلو پیشنهاد میکند شرکتهای شبکههای اجتماعی در قبال پیامهایی که الگوریتمهایشان به کاربران توصیه و ترویج میکنند، مانند ناشران مسئول شناخته شوند.نتیجه این تحولات، سقوط اعتماد نهادی (Institutional Trust) بوده است. در سال ۲۰۲۳ تنها حدود یکچهارم آمریکاییها اعتماد بالایی به رئیسجمهور یا دیوان عالی داشتند و فقط هشت درصد همین میزان اعتماد را به کنگره ابراز کردند. شهروندان برای توصیف سیاست آمریکا بیشتر از واژههایی چون «فاسد»، «تفرقهانگیز» و «آشوب» استفاده میکردند.قطبیشدن سیاسی نیز شدیدتر شده است. در دهه ۱۹۹۰ حدود نیمی از آمریکاییها ترکیبی از دیدگاههای چپ و راست داشتند، اما امروز دو حزب پایگاههایی تقریباً جدا از یکدیگر دارند و اکثریت هواداران هر دو اردوگاه با حرکت بهسوی راهحلهای میانه مخالفت میکنند. از نظر عجماوغلو، لیبرالیسم دیگر نمیتواند تنها به دفاع انتزاعی از حقوق فردی بسنده کند.راهحل پیشنهادی او ایجاد یک قرارداد اجتماعی تازه با عنوان «دموکراسی لیبرال طبقه کارگر» (Working-Class Liberal Democracy) است. این الگو باید مشخصاً بر ارتقای سطح زندگی افراد دارای تحصیلات و مهارتهای رسمی کمتر تمرکز کند. هدف، بازگرداندن رفاه مشترک، منزلت شغلی (Occupational Dignity)، امکان پیشرفت و احساس برخورداری از صدای سیاسی به بخشهایی از جامعه است که خود را فراموششده میبینند.این بازسازی بر چهار اصل استوار است. نخست، «خطاپذیری» (Fallibility): هیچ فرد، نخبه یا مکتبی حقیقت نهایی را در اختیار ندارد و همه باورها باید قابل پرسش باشند. بنابراین فروتنی فکری (Intellectual Humility) صرفاً یک فضیلت شخصی نیست، بلکه ضرورتی سیاسی است.اصل دوم، «یادگیری در اجتماع» (Learning in Community) است: انسانها بیشتر دانش خود را از دیگران و درون اجتماعات به دست میآورند؛ بنابراین جامعه و روابط انسانی باید زیرساخت لیبرالیسم باشند.اصل سوم، «بهبود تدریجی معرفتی» (Gentle Epistemic Improvement) از طریق گفتوگوی آزاد است. در فضای باز، اندیشههای بهتر میتوانند بهآرامی بر دیدگاههای نادرست غلبه کنند. اصل چهارم نیز «دانش جمعی» (Collective Knowledge) است: جوامع با گردآوری و بهاشتراکگذاری تجربهها و اطلاعات میتوانند سالمتر، ثروتمندتر و آزادتر شوند.در سطح اقتصادی، عجماوغلو خواستار تمرکز دوباره بر رشد اقتصادی (Economic Growth) و کاهش موانع غیرضروری ورود به مشاغل است. برای نمونه، او مقررات و مجوزهای شغلی (Occupational Licensing) پیچیدهای را نقد میکند که ورود افراد به حرفههایی مانند آرایشگری یا ماساژدرمانی را دشوار میسازند. از نگاه او، این محدودیتها گاهی بیش از آنکه از مصرفکنندگان محافظت کنند، فرصتهای شغلی را برای افراد کممهارت یا کمدرآمد محدود میکنند.او همچنین از گسترش تصمیمگیری اجتماعی و محلی (Community Decision-Making) حمایت میکند و مجامع شهروندی (Citizens’ Assemblies) جمهوری ایرلند را بهعنوان الگویی احتمالی مطرح میسازد. در این سازوکار، شهروندان عادی فرصت مییابند درباره مسائل عمومی اطلاعات کسب کنند، گفتوگو کنند و در تدوین تصمیمها نقش داشته باشند؛ روشی که میتواند فاصله میان سیاستگذاری نخبگان و تجربه مردم را کاهش دهد.
