عموما از عرفان یک تصور شستهرفتهی روشن فانتزی وجود دارد که جنبههای دیگرش را زیر سایه برده است. ی…
انتشار: 2026/08/15 19:02 UTCدریافت: 2026/08/19 01:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 01:35 UTC
عموما از عرفان یک تصور شستهرفتهی روشن فانتزی وجود دارد که جنبههای دیگرش را زیر سایه برده است. یکی از این جنبهها رابطهی بدن و عرفان است و دوباره در ذیل همین نکته، اروتیسم و عرفان از آن جنبههای جذاب ماجراست.به این تکه از فان رویسبروک، عارف بزرگ فلامندری، دقت کنید:بلعیدن و بلعیدهشدن! این است یکی شدن!... از آن رو که میل و اشتیاق او حد و حصر ندارد، فرورفتن در کامش مرا زیاد متعجب نمیسازد.آیا در این سطرها چیزی شبیه به لحن ژرژباتای و مارکی دو ساد نمیبینید؟پیش از این هم بهاشاره مطالبی اینجا منتشر کردهام. یکی مثلا این مطلب:تن در میانهی میدان ـ3«فهم برهنگی، از ماهادوی تا سرمد»ماهادوی ناخشنود و به ستوه آمده در جهان پرآزار مردانه پرسه میزند و از شیدایی نهانش به خدا پرده برمیدارد... بهجانب کالیانا، کانون قدیسان و ویرا شائیوا، تالارهای تجربه میشتابد آنجا که علّامه و باساوانا مکتب روانهای خویشاوند را بنا نهاده بودند. بین او و علّامه گفتگویی درمیگیرد. علامه پرسید: همسرت کیست؟ پاسخ داد: با سنا ملک آرجوناتا جاودان پیمان بستهام. علامه پرسید: چرا جامه از تن به در کردهای؟ میپنداری جامهی اوهام دور افکندهای؟ و چرا گیسوان جامه کردهای؟ اگر چنین آزاده و پاکدلی چرا گیسو جانشین ساری کردهای؟ و ماهادوی چنین پاسخ میدهد: پوست نیندازد میوه خام افشای راز تن میپنداشتم رنجهات میدارداز چه بیهوده تسخر میزنی برادر که هرچه هستم از اویم از خدایم به سپیدی یاس...

