چیزی جز آواری نبود هرچند شکوهمند، یا شاید از آوار هم کمتر، چیز زیبای شاعرانهای بود چون تختهسنگی د…
انتشار: 2026/08/12 16:47 UTCدریافت: 2026/08/17 22:17 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 22:17 UTC
چیزی جز آواری نبود هرچند شکوهمند، یا شاید از آوار هم کمتر، چیز زیبای شاعرانهای بود چون تختهسنگی در کولاکی. چهرهاش، از همهسو زیر تازیانهٔ موجهای رنج و خشمِ رنج، و مدّ مرگ که در برش میگرفت، از هم پاشیده چون صخرهای، هنوز همان طرح و انحنایی را داشت که همواره ستوده بودم؛ فرسوده بود چون سردیس باستانی زیبایی که بسیار آسیب دیده باشد اما بکمال رغبت آن را آرایهٔ اتاق کاری کنی. فقط به نظر میآمد که متعلق به زمانی قدیمیتر از آنی باشد که در گذشته بود، نه فقط به دلیل این که جنس درخشانِ گذشتهاش حالتی زبر و شکسته به خود گرفته بود، بلکه همچنین از آنرو که جای حالت ظرافت و شیطنتاش را حالت ناخواستهٔ ناخودآگاهی گرفته بود که حاصل بیماری، مبارزه با مرگ، مقاومت و دشواری زندگی بود. شریانها همه نرمیشان را از دست داده، چهرهٔ شاداب گذشتهها را بهسختیِ سنگ کرده بودند. و بیآنکه دوک بداند پس گردن، گونه و پیشانیاش به حالتی نمایان بود که انگار همهٔ وجودش، ناگزیر از اینکه با تقلا بر هر دقیقهای چنگ زند، رو در روی رگباری تراژیک تکانتکان میخورد، و دستههای سفید موی شکوهمندش، تنُکتر از گذشته، کفِ خود را بر دماغهٔ موج گرفتهٔ چهرهاش میکوفت. و همچون بازتابهای شگرف و یگانهای که تنها فرا رسیدن توفانی که همهچیز را به کام میکشد بر تختهسنگهایی مینشاند که پیشتر به رنگی دیگر بوده است، فهمیدم که طوسی سربیِ گونههای خشک و فرسوده، خاکستری انگار سفیدگون و کرکی موهای وز کرده، کورسوی چشمانی که دیگر بدشواری چیزی میدید همه رنگهایی نه مجازی که بسیار هم واقعیِ خیالناک و وامگرفته از «پالت» پیری و نور نزدیکی مرگ بود، نوری که چه سیاهی هولناک پیشگویانهٔ بیهمانندی دارد.#زمان_بازیافته #در_جستجوی_زمان_از_دست_رفته #مارسل_پروست / مهدی سحابی


