🔴با چالش چهارماهه و کار روی دوره مرد من و سایه ها فردی وارد زندگیم شد که بسیار به من توجه میکنند و…
انتشار: 2026/08/12 06:21 UTCدریافت: 2026/08/14 02:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 02:35 UTC
🔴با چالش چهارماهه و کار روی دوره مرد من و سایه ها فردی وارد زندگیم شد که بسیار به من توجه میکنند و بهم ایده میدن بهم میگن که تو خیلی خاص هستی و میخوام که توی زندگیم حضور داشته باشی. برای تولدم بهم پیانو هدیه دادن. از یک فرد وابسته به فردی قوی و مستقل تبدیل شدم و درآمد خودم رو دارم🔺️ من سنتی ازدواج کرده بودم و همسرم فردی بسیار ثروتمند و متمدن بود اما این خوشبختی خیلی طول نکشید چون بعد از چند وقت متوجه اعتیاد و خشونت های فیزیکی و کلامی همسرم شدم بعد از پنج_شش سال تصمیم میگیرم که جدا بشم. اینجا برای اولین بار فهمیدم همسرم هیچ وابستگی ای نسبت به من ندارن چون بعد از چند ماه اصلا خبری از من نگرفت. من هیچ جای مستقلی نداشتم و بسیار سردرگم بودم و حتی پس اندازی هم برای جدایی نداشتم.🔺️ تا اینکه دختر خاله ام من رو با زندگی آشنا کرد و بخش زیادی از چالش چهارماهه رو به من هدیه داد...با دوره های جذابیت درونی و از عزت نفس تا اعتماد به نفس فهمیدم چقدر خودم ایراد داشتم و انرژی زیادی رو هدر میدادم و فهمیدم طلای درونم رو به ایشون داده بودم 🔺️ روی خودم که شروع کردم کار کردن تلفن های همسرم شروع شد که برگرد و من خیلی دوستت دارم و یک روز با یک سبد گل بزرگ و یک انگشتر برلیان برای من هدیه آوردن .یک روز هم همسرم برام یک گوشی آیفون جدید خریدن.. درحالیکه ایشون با وجود ثروتشون هزینه ماهیانه من رو به سختی میداد🔺️ بعد از یک سال و نیم به خونه برگشتم و روی دوره های فراوانی مطلق و طلسم روانی کار میکردم. همسرم که تا به اون روز چیزی را به نام من نکرده بود دفتر محل کارم رو برام خرید و برام یک دستبند بسیار گرون قیمت خرید.🔺️ اما من خواب های عجیبی میدیدم و بعد از دو سال به شکل عجیب و با همزمانی ها متوجه خیانت همسرم شدم و از ایشون طلاق گرفتم. اینبار که از خونه اومدم بیرون با دوره ها خیلی قوی تر شدم اما طلاق من همزمان شد با فوت پدرم و من فروپاشی روانی بسیار بدی کردم و وارد شکم نهنگ شدم 🔺️ با دوره مرد من فهمیدم چرا اینطور مرد ها رو جذب میکردم و با دوره سایه ها خیلی از چالش های من حل شد 🔺️ بعد از دو سال و نیم تنهایی و جدایی مردی وارد زندگیم شد که من اصلا قبولشون نمیکردم اما ایشون بسیار مصر بودن و انقدر تلاش کردن تا من شروع کردم به بیرون رفتن باهاشون و فهمیدم بسیار آگاه هستند. این آدم بسیار به من ایده دادن و من شروع کردم به بافتن و الان کار های دستم رو میفروشم 🔺️ من قبلا پیانو میزدم و همیشه دلم برای پیانویی که قبلا داشتم تنگ میشد؛ ایشون به طرز عجیبی خوابی دیدن و برای تولدم یک پیانو خریدن و من یک حس عجیب توی قلبم حس میکنم

