🔴 درک پدیده اجتماعی نشان داده شده در فیلم شاید مفید باشد.🔹در بعضی فرهنگهای آفریقایی اعتقاد دارند ک…
انتشار: 2026/08/03 17:06 UTCدریافت: 2026/08/05 12:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 12:42 UTC
🔴 درک پدیده اجتماعی نشان داده شده در فیلم شاید مفید باشد.🔹در بعضی فرهنگهای آفریقایی اعتقاد دارند که «ارواح خبیثه میتوانند در دنیای مادی ما اثرگذار باشند؛ و جادوگران با احضار این ارواح، قادر به صدمه زدن به دیگران هستند.»🔹 یکی از این عقاید موسوم به Juju است که در سنگال و مالی و نیجریه رواج دارد.🔹قاچاقچیان انسان پول زیادی از مهاجرین آفریقایی، برای بردن آنها به اروپا، میگیرند. بعضی مواقع که در راه به مشکلی، مانند تمام شدن سوخت یا از کار افتادن موتور قایق و یا توفان و امثالهم، برمیخورند، طبعاً با اعتراض مهاجرین روبرو میشوند.🔹این قاچاقچیان انسان، برای کنترل جمعیت گرفتار شده در قایق، از خرافات آنها سوءاستفاده کرده، و وجود یک جادوگر شرور در بین آنها را عامل مشکل معرفی میکنند. بعد با دست گذاشتن روی یک نفر و معرفی او به عنوان جادوگر، بقیه مهاجرین را وادار به قتل او میکنند؛ تا مشکل حل شود.🔹در بعضی موارد تا دهها نفر را به عنوان جادوگر معرفی کرده، و به دریا پرت میکنند.🔹خاصیت دیگر این کار قاچاقچیان این است که «بقیه مهاجرین درمییابند که اگر به اعتراض خود ادامه دهند، جادوگر بعدی خواهند بود که کشته خواهد شد». لذا با این تمهید جمعیت کنترل میشود.🔹کار دیگر قاچاقیان انسان این است که مهاجرین آفریقایی را مجبور کرده که قبل از سفر، طبق عقاید Juju، مراسم «قسم وفاداری» (oath of protection) اجرا کرده؛ و تا ابد خود را وامدار قاچاقچیان بدانند. مهاجرین در تله «بدهی ابدی به قاچاقچیان» گرفتار شده؛ و درواقع تبدیل به برده آنها میشوند.🔹این مهاجرین با ورود به اروپا تبدیل به برده شده؛ و تا آخر عمر توسط همان قاچاقچیان انسان استثمار میشوند. معضل اصلی هم خرافات خود این مهاجرین است که از «شکستن عهد وفاداری خود در مراسم Juju میترسند.»🔗t.me/zadolmosafer_en/6844
پستهای تلگرام — زادالمسافر
🔴 خبر [1] این است که «حزب Gadi Eisenkot در انتخابات بعدی ۲۵ کرسی کنشت را میگیرد، و حزب لیکود فقط ۲۱ کرسی را. لذا نتانیاهو شانس خیلی کمی برای انتخاب مجدد دارد.» 🔹 خبر [2] هم درباره «خودداری ترامپ از حمایت از انتخاب مجدد نتانیاهو» است؛ و از قول ترامپ نقل میکند…🔴 نتانیاهو در کنست با اعتراض جمعی نمایندگان روبرو شد؛ که فریاد میزدند «برو گمشو» یا «ننگ بر تو باد». لذا او مجبور به ترک کنست شد.🔹اختلافات داخلی اسرائیل بیشتر از آن چیزی است که بقیه دنیا تصور دارند.🔹در عجبم از این که «این فقط مجلس ایران است که امنیت برگزاری جلسه ندارد؛ و کنست اسرائیل، علیرغم این که آدرس آن مشخص است و همیشه در یک مکان برگزار میشود، با هیچ تهدیدی روبرو نیست.»🔹رهبران اسرائیل، که صریحاً دستور ترور مقامات نظامی/سیاسی ایران را صادر کردند، با امنیت و آزادی کامل به این مکان رفتوآمد دارند.
🔴 سرباز روس، وقتی مییابد که مزدور اسیر شده از کلمبیا است، به او میگوید: «به روسیه خوش آمدی.» 🔹 اخیراً رئیسجمهور کلمبیا Gustavo Petro گفته بود: «برآورد ما این است که حدود ۷۰۰۰ مزدور کلمبیایی در اوکراین هستند. این کار غیر قانونی است؛ و ما ارسال مزدور را…🔴 حرفه «مزدوری نظامی» بقدری در کلمبیا شایع شده که حتی زنان کلمبیایی هم به این حرفه رو آوردهاند؛ و برای آدمکشی در دیگر سرزمینها پول میگیرند.🔹این خانم مزدور کلمبیایی در اوکراین توسط سربازان روسیه اسیر شده.🔹یکی از مصارف «مزدوران خارجی» در جبهههای نبرد در اوکراین «اعدام کردن و تیر خلاص زدن به سربازان اوکراینی» است، که از دستورات نظامی سرپیچی میکنند.🔹امثال این خانم چنین کارهایی را بخوبی میتوانند انجام دهند.
🔴پست ۲۰۲۶۷: تحریف تاریخ برای تاثیرگذاری بر عوام – بخش ۵ از ۵چرا؟چون اگر این زمینه را وارد کنیم، روایت سادهی:«یک نظام بااصالت را سرنگون کردند و بعد فهمیدند اشتباه کردهاند»دیگر خیلی قانعکننده نخواهد بود.2️⃣1️⃣ آیا مردم واقعاً در ۱۶۶۰ «اشک شوق» ریختند؟این قسمت:«در میان اشک شوق و پایکوبی مردمی که ۱۱ سال در خفقان زندگی کرده بودند...»بسیار مشکوک به ادبیات روایی است.واقعه Restoration واقعاً با استقبال گستردهای مواجه شد، اما اینکه بتوانیم بگوییم «مردم» به صورت یکپارچه چنین احساسی داشتند، درست نیست.جالبتر اینکه همان ۱۱ سال برای همه «کابوس» نبود.در Interregnum:بحث آزادی مذهبی افزایش یافت؛گروههای مذهبی جدید رشد کردند؛Levellerها ایدههای دموکراتیک مطرح کردند؛مطبوعات و pamphlet culture رشد کردند؛بحثهای سیاسی بسیار گستردهای شکل گرفت.در English Heritage از این دوره به عنوان دورهای با unprecedented ferment of revolutionary ideas یاد میکند.بنابراین Restoration را نمیتوان صرفاً «نجات مردم از کابوس» دانست.3️⃣1️⃣ حتی چارلز دوم هم آن پادشاه آزادیخواهی که مقاله توصیف میکند نبوداین بخش بسیار مهم است.مقاله میگوید چارلز دوم:«آزادیهای مذهبی و اجتماعی مردم را تضمین خواهد کرد»و«بدون تأیید پارلمان ... حکومت نخواهد کرد.»اما Declaration of Breda چنین ضمانت مطلقی نبود.چارلز وعدههایی درباره:عفو عمومی،حل مسئله مالکیت،آزادی مذهبی،و حل اختلافات سیاسیداد.اما Restoration بعداً به تقویت Church of England و محدود کردن Nonconformists انجامید.در سال ۱۶۶۱ Corporation Act و در ۱۶۶۲ Act of Uniformity تصویب شدند و در ۱۶۶۴ Conventicles Act محدودیتهای بیشتری ایجاد کرد.بنابراین اگر نویسنده میخواهد داستان را به شکل:Puritan religious oppression → Charles II → religious freedomدرآورد، این کاملاً نادرست است.واقعیت بسیار پیچیدهتر است.4️⃣1️⃣ یک تناقض جالب در خود روایت وجود داردمتن میگوید:کرامول حکومت مذهبی و ایدئولوژیک داشت و آزادی مذهبی را از بین برد.اما در دوره Restoration، حکومت Charles II خودش:قوانین مذهبی سختگیرانهای علیه Nonconformists تصویب کرد.این واقعیت بهتنهایی نشان میدهد که مسئله «مذهبسالاری در برابر آزادی» به این سادگی نیست.در واقع هر دو دوره در زمینه مذهبی سرکوبهایی داشتند؛ اما نوع گروههایی که تحت فشار قرار میگرفتند متفاوت بود.5️⃣1️⃣ یک نکته بسیار مهم درباره «جمهوری»مقاله از کلمه جمهوری طوری استفاده میکند که انگار منظور همان جمهوری مدرن است:«جمهوری با شعار حکومت مردم»اما Commonwealth سالهای ۱۶۴۹–۱۶۶۰ دموکراسی مدرن نبود.حتی پارلمان Rump خود محصول یک پاکسازی نظامی بود.Protectorate نیز طبق Instrument of Government ترکیبی از Protector + Council + Parliament بود و عملاً قدرت ارتش بسیار زیاد بود.بنابراین استفاده از واژه «جمهوری» بدون توضیح، مخاطب امروزی را بهراحتی گمراه میکند.نتیجهگیری من: اگر بخواهم به سؤال شما بله/خیر بدهم: بله، شک شما موجه است.اما دقیقتر:این مقاله بیشتر «تاریخِ گزینششده برای ساختن یک پیام سیاسی معاصر» است تا یک گزارش تاریخی متوازن.من آن را تاریخ جعلی نمینامم، چون بسیاری از وقایع اصلی واقعاً اتفاق افتادهاند.ولی دارای این تکنیکهای مشخص روایتسازی است:تکنیک نمونه در مقاله——- —————-سادهسازی: «انقلابیون جمهوریخواه»شخصیتسازی: «مردم» به عنوان یک گروه واحدحذف زمینه: «تقریباً حذف رفتارهای چارلز اول»اغراق: «همه لباسهای یکشکل میپوشیدند»شخصیسازی: «نسبت دادن همه سیاستها به شخص کرامول»حذف اطلاعات مخالف روایت: «تساهل نسبی مذهبی کرامول»علتسازی ساده: جمهوری → انزوا → نابودی اقتصادرمانتیکسازی: Restoration «اشک شوق»، «نظم سنتی و اصیل»قضاوت ارزشی: «بزرگترین اشتباه تاریخشان»انتقال به زمان حاضر: «نظام بااصالت» در مقابل «سیستم عقیدتی و شعارزده»و آخرین جمله تقریباً پرده را کاملاً کنار میزند:«سرنگون کردن یک نظامِ بااصالت و سپردن کشور به دست یک سیستم عقیدتی و شعارزده، بزرگترین اشتباه تاریخشان بود.»این دیگر تاریخنگاری نیست؛ نتیجهگیری سیاسی/ایدئولوژیک است.نکته ظریف این است که حتی اگر کسی با نتیجه سیاسی نویسنده موافق باشد، باز هم باید بین fact، interpretation و rhetoric تفاوت بگذارد.
🔴پست ۲۰۲۶۷: تحریف تاریخ برای تاثیرگذاری بر عوام – بخش ۴ از ۵بنابراین متن یک پدیده واقعی را به شکلی روایت میکند که گویی:کرامول شخصاً تصمیم گرفت شادی مردم را ممنوع کند.این تفاوت مهمی است.6️⃣ «بازرسان مذهبی در خیابانها میگشتند و رنگ لباس زنان ممنوع بود» — اینجا باید بسیار محتاط بوداین قسمت از متن برای من بیشترین علامت هشدار را ایجاد میکند:«پوشیدن لباسهای رنگارنگ، استفاده از لوازم آرایش برای زنان، و حتی مدلهای موی خاص ممنوع شد. مردم مجبور بودند لباسهای تیره، ساده و یکشکل بپوشند.»اصلِ وجود مقررات اخلاقی و محدودیتهای مربوط به پوشش و رفتار درست است؛ اما این تصویر که تمام جامعه لباس یکشکل تیره میپوشیدند و مأموران مذهبی در خیابانها دنبال زنان میگشتند، بیش از حد سینمایی است.حتی منبع معتبر English Heritage صرفاً میگوید: «plain clothing was encouraged»یعنی لباس ساده تشویق میشد، نه اینکه مردم مجبور باشند لباس متحدالشکل بپوشند.این دقیقاً نمونهای است که در آن یک واقعیت تاریخی تبدیل به یک تصویر تبلیغاتی میشود.7️⃣ «موسیقی غیرمذهبی ممنوع شد» هم بیش از حد کلی استتئاترها واقعاً تعطیل شدند و برخی سرگرمیها و ورزشها ممنوع شدند. English Heritage نیز این را تأیید میکند.اما اینکه بگوییم: «هنر نمایشی، موسیقی غیرمذهبی و رقص نماد فساد معرفی شد»به یک تعمیم ایدئولوژیک تبدیل میشود.در واقع فرهنگ موسیقایی در آن دوره کاملاً از بین نرفت؛ موسیقی مذهبی، موسیقی خانگی و اشکال مختلف اجرای موسیقی ادامه داشتند.پس بهتر است بگوییم: حکومت و پارلمان Puritan بسیاری از اشکال سرگرمی عمومی را محدود کردند،نه اینکه: هنر و موسیقی را ریشهکن کردند.8️⃣ ایرلند: این قسمت اتفاقاً کماغراقتر از بعضی قسمتهای دیگر استدر مورد ایرلند، نویسنده حتی شاید از برخی جهات کم گفته است.حمله Cromwell به ایرلند و وقایعی مانند Drogheda و Wexford بسیار خونین بود. پارلمان بریتانیا نیز از «brutally re-conquered Ireland» سخن میگوید و تأکید میکند که این لشکرکشیها بسیار خونین بودند.پس این بخش:«کارزارهای نظامی خونین در اسکاتلند و ایرلند»کاملاً قابل دفاع است.اما عبارت:«تلاش کرد خوانش مذهبی خود را با زور شمشیر به همسایگانش تحمیل کند»باز هم یک تفسیر است، نه یک واقعیت ساده.جنگهای ایرلند ترکیبی از عوامل بود:مذهبسیاستجنگ داخلیسلطنتطلبیامنیت جمهوریمالکیت زمینمنافع اقتصادیو سابقه طولانی استعمار انگلیسی در ایرلند.کاهش همه اینها به «تحمیل ایدئولوژی مذهبی» تاریخ را بیش از حد ساده میکند.9️⃣ بزرگترین تحریف: «اقتصاد کشور به دلیل انزوای سیاسی و جنگهای داخلی ویران شد»این جمله بسیار جهتدار است.متن میگوید:«اقتصاد کشور به دلیل انزوای سیاسی و جنگهای داخلی ویران شده بود.»اما در دهه ۱۶۵۰ واقعیت اقتصادی بسیار پیچیدهتر بود.حتی Protectorate در زمینه تجارت خارجی و نیروی دریایی دستاوردهای مهمی داشت؛ Navigation Act سال ۱۶۵۱ یکی از پایههای سیاست تجاری بعدی انگلستان شد.بنابراین نمیتوان به سادگی گفت:Republic = isolation = economic ruin.این دقیقاً همان نوع causal chain است که باید برایش شواهد اقتصادی ارائه شود.🔟 «کرامول پسرش را منصوب کرد» — این یکی هم نیاز به اصلاح داردمتن میگوید:«او ... پسر بیکفایت خود، ریچارد کرامول، را به عنوان جانشین و رهبر جدید منصوب کرد.»ریچارد واقعاً جانشین پدر شد.اما تعبیر «منصوب کرد» و مخصوصاً استفاده از آن برای اثبات «تناقض با ذات جمهوری» کمی گمراهکننده است.آن Protectorate از ابتدا یک نظام جمهوری پارلمانی مدرن نبود.طبق Instrument of Government، Cromwell «Lord Protector» و «single person» بود و در ساختار حکومت، جانشینی Protector به صورت کاملاً سلطنتی تعریف نشده بود. بحران جانشینی ریچارد دقیقاً نشان داد که ساختار سیاسی Protectorate چقدر ناپایدار بود.اما اینکه بگوییم:«این ذاتاً ثابت میکند جمهوری شکست خورده بود»باز هم تفسیر سیاسی نویسنده است.1️⃣1️⃣ مهمترین حذف متن: خودِ چارلز اولاگر هدف مقاله ارائه یک تاریخ بیطرفانه بود، باید درباره علت انقلاب بسیار بیشتر صحبت میکرد.چارلز اول:۱۱ سال بدون پارلمان حکومت کرد؛در ۱۶۲۹ پارلمان را منحل کرد؛مالیاتهایی مانند Ship Money را بدون رضایت پارلمان اعمال کرد؛با پارلمان درگیر شد؛تلاش کرد پنج نماینده مجلس را با نیروی مسلح دستگیر کند؛و اختلافات مذهبی او با اسکاتلند یکی از عوامل اصلی شروع بحران بود.پارلمان بریتانیا این دوره را به صراحت ثبت کرده است: Charles I از ۱۶۲۹ تا ۱۶۴۰ بدون تشکیل پارلمان حکومت کرد.حتی ورود مسلحانه او به مجلس در ۱۶۴۲ برای دستگیری پنج نماینده یک واقعه بسیار مهم است.اما مقاله تقریباً این زمینه را حذف میکند.
🔴پست ۲۰۲۶۷: تحریف تاریخ برای تاثیرگذاری بر عوام – بخش ۳ از ۵🔹راستیآزمایی قصه پست قبل بسیار ساده است. این قصه را به ChatGPT دادم؛ و از آن خواستم ایرادهای روایت تاریخی را شرح دهد. جواب ChatGPt بسیار مفصل و دقیق بود؛ و همه آن را میآورم.1️⃣ اما اولین تحریف مهم همینجاست: «بریتانیا»متن میگوید:«در دههی ۱۶۴۰ میلادی، بریتانیا توسط پادشاهی به نام چارلز اول اداره میشد.»این از نظر تاریخی دقیق نیست.در آن زمان پادشاهی بریتانیای کبیر (Kingdom of Great Britain) هنوز وجود نداشت. اتحاد سیاسی انگلستان و اسکاتلند در ۱۷۰۷ ایجاد شد.چارلز اول بر سه قلمرو حکومت میکرد:EnglandScotlandIrelandو بحرانهای این سه قلمرو در جنگهای ۱۶۳۸ تا ۱۶۵۳ به هم گره خوردند. خود پارلمان بریتانیا هم از «three kingdoms» سخن میگوید.بنابراین استفاده مکرر از «بریتانیا» در این متن، روایت را با یک مفهوم ملیِ متأخر بازسازی میکند.2️⃣ مهمترین مشکل: «انقلابیون جمهوریخواه»این عبارت بسیار گمراهکننده است.متن چنین تصویری میدهد:مردم علیه پادشاه انقلاب کردند → جمهوریخواهان پیروز شدند → پادشاه را اعدام کردند.ولی واقعیت بسیار پیچیدهتر بود.جنگ داخلی انگلیس اساساً جنگی بین جمهوریخواهان و سلطنتطلبان به معنای امروزی نبود.در میان مخالفان چارلز اول گروههای بسیار متفاوتی وجود داشتند:پارلمانگرایانPresbyteriansPuritansIndependentهاLevellerهاجمهوریخواهان واقعیگروههای مذهبی رادیکالو حتی کسانی که اساساً میخواستند سلطنت باقی بماند ولی قدرت پادشاه محدود شود.حتی پس از شکست چارلز، بسیاری از کسانی که در پارلمان بودند اصلاً خواهان اعدام او یا حذف سلطنت نبودند.در واقع، ارتش با Pride's Purge در دسامبر ۱۶۴۸ نمایندگان مخالف را از مجلس بیرون کرد. پارلمان باقیمانده (Rump) فقط بخش کوچکی از پارلمان قبلی بود. پارلمان بریتانیا تعداد اخراجشدگان را ۴۵ نفر دستگیرشده و ۱۸۶ نفر کنار گذاشتهشده ذکر میکند.پس «انقلابیون جمهوریخواه» تصویری بسیار تمیزتر و یکپارچهتر از واقعیت ارائه میدهد.3️⃣ «مردم گمان میکردند آزادی و رفاه آغاز شده است» — این بخش تقریباً داستانپردازی استاین جمله از نظر روش تاریخی مشکل دارد:«مردم گمان میکردند با اعدام پادشاه، دوران آزادی و رفاه آغاز شده است.»کدام مردم؟ هیچ «مردم» یکپارچهای وجود نداشت. در آن دوره:سلطنتطلبان وجود داشتند.جمهوریخواهان وجود داشتند.Presbyterians وجود داشتند.Puritans وجود داشتند.Levellers وجود داشتند.سلطنتطلبان مشروطهخواه وجود داشتند.گروههای مذهبی متعدد وجود داشتند.حتی در ارتش پیروز، اختلافات جدی وجود داشت.اتفاقاً Putney Debates در ۱۶۴۷ نشان میدهد که درون جریان پارلمانگرا درباره حق رأی، نمایندگی، حاکمیت و آزادی مذهبی بحثهای بسیار جدی وجود داشت. Levellerها حتی خواهان گسترش حق رأی برای مردان و آزادی مذهبی بودند. English Heritage نیز بر انفجار ایدههای سیاسی و مذهبی در Interregnum تأکید میکند.بنابراین نویسنده در اینجا یک جامعه پیچیده را به یک شخصیت واحد به نام «مردم» تبدیل میکند.4️⃣ تصویر کرامول به عنوان «Puritan تندرو» نیمهدرست استکرامول قطعاً یک Puritan بسیار مذهبی و رادیکال بود.اما متن یک قدم بیش از حد جلو میرود:«کرامول و ایدئولوگهای مذهبیاش، خوانش بسیار سختگیرانهای از دین داشتند.»این تا حدی درست است.ولی تصویر اینکه حکومت کرامول یک حکومت کاملاً ضد آزادی مذهبی بود، گمراهکننده است.یکی از نکات مهم و عمداً حذفشده این است که کرامول نسبت به بسیاری از گروههای Protestant مذهبی تسامح قابل توجهی داشت.در English Heritage صراحتاً میگوید Protectorate در مورد فرقههای مختلف Protestant نوعی تساهل مذهبی داشت، هرچند Catholics را تحت فشار قرار میداد. همچنین خود کرامول شخصاً طرفدار نوعی تساهل مذهبی بود.حتی در ۱۶۵۶، در زمان کرامول، اجازه داده شد یهودیان دوباره در لندن مستقر شوند.این بخش از داستان با روایت «حکومت یکدست بنیادگرای مذهبی که همه را سرکوب میکرد» جور درنمیآید، بنابراین نویسنده آن را حذف کرده است.5️⃣ اما داستان ممنوعیت کریسمس واقعاً درست است — با یک نکته مهماینجا نویسنده اتفاقاً روی یک واقعیت تاریخی واقعی دست گذاشته است.در ۱۶۴۷ پارلمان قانونی تصویب کرد که جشن عمومی کریسمس را ممنوع میکرد و در دهه ۱۶۵۰ محدودیتها ادامه یافت. English Heritage این موضوع را تأیید میکند.اما یک نکته بسیار مهم وجود دارد: این سیاست صرفاً «دستور شخصی کرامول» نبود.این سیاست در چارچوب پارلمان و فضای مذهبی Puritan شکل گرفت.حتی جالبتر اینکه English Heritage درباره یک افسانه مشهور میگوید:ممنوعیت mince pie توسط «Oliver Cromwell» به شکل شخصی، یک افسانه است.
🔴پست ۲۰۲۶۷: تحریف تاریخ برای تاثیرگذاری بر عوام – بخش ۲ از ۵🔹این قصه تحریف شده از کانال مهدی نصیری است، که یکی از محصولات مزرعه واجا آن را نوشته. در بخش بعد درباره تحریف انجام شده شرح خواهم داد:در دههی ۱۶۴۰ میلادی، بریتانیا توسط پادشاهی به نام چارلز اول اداره میشد. انقلابیون جمهوری خواه پادشاه را دستگیر کردند، در یک دادگاهِ انقلابی محاکمه نمودند و در ژانویهی ۱۶۴۹، سرِ پادشاه را در ملأعام از تن جدا کردند. نظام پادشاهی ملغی شد و بریتانیا با شعارِ حکومتِ مردم، رسماً یک «جمهوری» اعلام شد.مردم گمان میکردند با اعدام پادشاه، دوران آزادی و رفاه آغاز شده است. اما خیلی زود، فرماندهی کاریزماتیک و بهشدت مذهبیِ ارتشِ پیروز، یعنی الیور کرامول (Oliver Cromwell)، چهرهی واقعیِ خود را نشان داد.کرامول متعلق به یک فرقهی مذهبیِ بسیار تندرو و بنیادگرا به نام «پیوریتنها» (پاکدینان) بود. او که میدید پارلمانِ جدید با او همنظر نیست، با سربازانِ مسلحِ خود وارد مجلس شد، نمایندگانِ مخالف را «پاکسازی» کرد و درِ پارلمان را بست. کرامول به جای عنوانِ پادشاه، لقبِ «لُردِ محافظ» را برای خود انتخاب کرد و عملاً تمامِ اختیاراتِ مطلقهی کشور را در دستانِ خود گرفت. جمهوری، در یک چشمبههمزدن به یک دیکتاتوریِ مذهبی و نظامی تبدیل شد.کرامول و ایدئولوگهای مذهبیاش، خوانشِ بسیار سختگیرانهای از دین داشتند. آنها معتقد بودند برای ساختنِ یک «جامعهی پاک»، باید تمامِ مظاهرِ هنر، تفریح و شادیِ دنیوی ریشهکن شود. دوران ۱۱ سالهی جمهوری برای مردم به یک کابوسِ روزمره تبدیل شد:بازرسانِ مذهبی در خیابانها گشت میزدند. پوشیدنِ لباسهای رنگارنگ، استفاده از لوازم آرایش برای زنان، و حتی مدلهای موی خاص ممنوع شد. مردم مجبور بودند لباسهای تیره، ساده و یکشکل بپوشند.تمامِ تماشاخانههای انگلستان پلمپ شدند. هنرِ نمایشی، موسیقیِ غیرمذهبی و رقص، نمادِ فساد و دوری از خدا معرفی شد.حکومتِ ایدئولوژیک حتی به جشنهای باستانی و مذهبیِ مردم هم رحم نکرد. آنها برگزاریِ جشن کریسمس را «بدعت و انحراف» خواندند. پختنِ شیرینیِ سنتی، دیدوبازدید و شادی در روز کریسمس جرمانگاری شد و سربازان برای جلوگیری از دورهمیها، به خانههای مردم سرک میکشیدند.هرگونه نقدِ لُردِ محافظ با سرکوبِ شدید مواجه میشد. در عین حال، حکومت با راهاندازیِ کارزارهای نظامیِ خونین در اسکاتلند و ایرلند، تلاش کرد خوانشِ مذهبیِ خود را با زورِ شمشیر به همسایگانش تحمیل کند.مردمی که برای رهایی از استبدادِ پادشاه انقلاب کرده بودند، حالا زیر چکمهی یک حکومتِ عقیدتی له میشدند که حتی به داخلِ خانهها و حریم خصوصیشان نیز نفوذ کرده بود.در سال ۱۶۵۸، الیور کرامول درگذشت. او در یک اقدامِ کاملاً متناقض با ذاتِ «جمهوری»، پسرِ بیکفایتِ خود، ریچارد کرامول، را به عنوان جانشین و رهبرِ جدید منصوب کرد.اما ریچارد نه نفوذِ معنوی پدرش را داشت و نه کنترلِ ارتش را. اقتصاد کشور به دلیل انزوای سیاسی و جنگهای داخلی ویران شده بود و مردم از خفقانِ مذهبی به ستوه آمده بودند. پس از چند ماه، ریچارد برکنار شد و خلاء قدرت، کشور را در آستانهی یک جنگ داخلی و فروپاشیِ کامل قرار داد. ارتش دچار چنددستگی شد و هیچکس نمیدانست آینده چه خواهد شد.در اوجِ این هرجومرج، جامعه که خسته، فقیر و ناامید شده بود، به یک حقیقتِ تلخ رسید: نظامِ عقیدتیِ فعلی نه تنها آزادی نیاورد، بلکه امنیت و هویتِ ملی آنها را نیز نابود کرد.در این میان، یکی از ژنرالهای عاقلِ ارتش (ژنرال مانک) متوجه شد که تنها راهِ نجاتِ کشور از تجزیه و نابودی، بازگشت به «نظمِ سنتی و اصیل» است. پارلمانِ جدید مخفیانه با چارلز دوم (پسرِ پادشاهِ اعدامشده که سالها در تبعید و خارج از کشور زندگی میکرد) تماس گرفت و از او خواست که به کشور برگردد و تاجوتخت را پس بگیرد.چارلز دوم با صدورِ یک بیانیهی تاریخی (بیانیه برِدا)، پیامِ آشتیِ ملی داد. او قول داد که اگر برگردد، هیچگونه انتقامجوییِ کوری در کار نخواهد بود، آزادیهای مذهبی و اجتماعیِ مردم تضمین خواهد شد و مهمتر از همه، او بدونِ تاییدِ پارلمان و نمایندگانِ مردم حکومت نخواهد کرد.در ماه می ۱۶۶۰، چارلز دوم در میانِ اشکِ شوق و پایکوبیِ مردمی که ۱۱ سال در خفقان زندگی کرده بودند، وارد لندن شد. همان مردمی که روزی از اعدامِ پدرش خوشحال شده بودند، حالا بازگشتِ او را جشن گرفتند.بلافاصله درهای تئاترها باز شد، موسیقی به شهرها برگشت، لباسهای رنگی از صندوقچهها بیرون آمدند و کریسمس دوباره آزاد شد.جمهوریِ ۱۱ سالهی انگلستان مانند یک کابوسِ سیاه به پایان رسید و بایگانی شد. بریتانیاییها با دادنِ هزینهای سنگین یاد گرفتند که سرنگون کردنِ یک نظامِ بااصالت و سپردنِ کشور به دستِ یک سیستمِ عقیدتی و شعارزده، بزرگترین اشتباهِ تاریخشان بود.