سندرم خود گالیور پنداری و صداوسیمااین روزها بازار گمانهزنی درباره رئیس بعدی سازمان صداوسیما داغ…
انتشار: 2026/08/05 09:33 UTCدریافت: 2026/08/06 14:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 14:57 UTC
سندرم خود گالیور پنداری و صداوسیمااین روزها بازار گمانهزنی درباره رئیس بعدی سازمان صداوسیما داغ است. هر روز نام تازهای مطرح میشود و عدهای امیدوار میشوند که شاید این بار با آمدن یک مدیر جدید، ورق برگردد!به باور حقیر که سالهاست پایم را در آنجا نگذاشتهام اما، مهمترین مسئله صداوسیما، مدیر جدید نیست!هر کسی که امروز سکان این سازمان را به دست بگیرد، قبل از هر چیز وارث یک خرابه است. سازمانی با سالها انباشت خطا، آشفتگی، بیاعتمادی، بیبرنامگی، توده نیروهای خسته، سرخورده و رمیده، ساختارهای فرسوده و سرمایه اجتماعی از دسترفته...اینطور است که بخش بزرگی از انرژی هر مدیری، نه صرف ساختن، که صرف آواربرداری چندين ساله خواهد شد.تا زمانی که رویکردهای کلان این سازمان تغییر نکند، جابهجایی مدیران بیش از آنکه آغاز یک تحول باشد، جابهجایی نگهبانان یک ساختمان فرسوده است!و این فقط قصه صداوسیما نیست؛ قصه امروز ایران است...به راستی چرا این روزها تقریبا هر ایرانی احساس میکند گالیور است؟استاد دانشگاه میگوید اگر این ساختار اجازه میداد، دانشگاه را متحول میکردم. کارآفرین میگوید اگر این مقررات دستوپایم را نبسته بود، میتوانستم در منطقه رقابت کنم. کاسب بازار میگوید اگر اینطور بیثباتی نبود، میشد آینده را ساخت. هنرمند میگوید اگر فضا بازتر بود، اثر دیگری خلق میکردم. مدیر میگوید اگر این حجم از خرابیهای انباشته نبود، میشد تغییر ایجاد کرد! و خلاصه همه یک جمله مشترک دارند: «میتوانستم، اگر...»همه خودشان را گالیوری میبینند که با هزاران نخ باریک توسط آدمهای کوچک به زمین بسته و گرفتار شده است.واقعا هنوز خیال میکنیم مسئله ایران، کمبود آدمهای خوب است؟ و برای همین هر بار منتظر یک مدیر، یک وزیر، یک رئیس یا یک قهرمان تازه میمانیم؟ (انگار قرار است یک نفر، بهتنهایی، تاریخ را عوض کند!)به باور من، مسئله ما، ساختارهایی است که سالهاست فاعلیت را میبلعند. ساختارهایی که حتی اگر بهترین آدمها هم واردشان شوند، ابتدا آنها را درگیر بقا میکنند و بعد، اگر چیزی از توان و انگیزهشان باقی ماند، اجازه اصلاح با قبول تبعات سخت را میدهند!(یادتان هست همین آقای جبلی اولین روزهایی که آمده بود هر اعتراضی، حتی اعتراض، و تظاهرات عظیم کشاورزان اصفهانی را هم پوشش میداد؟ مدتی بعد چه شد؟)ایران امروز بیش از آنکه از فقر مدیران رنج ببرد، از فرسودگی ساختارها رنج میبرد. بیش از آنکه محتاج چهرههای تازه باشد، محتاج رویکردی تازه است. رویکردی که دوباره به انسانها امکان اثرگذاری بدهد!تلخترین پرسش همین است که اگر همه ما احساس میکنیم گالیوریم، پس لیلیپوتیها چه کسانیاند؟و شاید پاسخ این باشد که لیلیپوتیها فقط «دیگران» نیستند! بلکه همان شبکهای از ترس، بیاعتمادی، بوروکراسی، محافظهکاری و عادتهای غلطی هستند که هر روز، نخ دیگری به دستوپای خودمان و دیگران اضافه میکنند!البته این حرف به این معنا نیست که ساختارها خودبهخود به وجود آمدهاند یا کسی مسئول شکلگیری آنها نیست. هیچ ساختاری از آسمان نازل نمیشود!ساختارها حاصل تصمیمها، انتخابها و منافع گروههایی هستند که در طول زمان آنها را ساخته و تثبیت کردهاند. اما نکته اینجاست که وقتی یک ساختار سالها باقی میماند، کمکم چیزی به نام «اینرسی» پیدا میکند؛ یعنی حتی بعد از تغییر آدمها هم، همان مسیر قبلی را ادامه میدهد و مقاومت میکند تا دوباره خودش را بازتولید کند!به همین دلیل، مشکل فقط پیدا کردن یک مدیر جدید یا کنار گذاشتن چند نفر نیست. آدمها مهماند و مسئولیت دارند، اما آدمها درون ساختارها عمل میکنند. اگر قواعد، فرهنگ سازمانی و شیوه اداره تغییر نکند، حتی افراد تازه هم بعد از مدتی شبیه همان چیزی میشوند که اول قرار بود اصلاحش کنند!شاید راز احساس گالیور بودن همین باشد. اینکه افراد زیادی با توانایی و انگیزه وارد میدان میشوند، اما در برابر نیروی سنگینِ عادتها و ساختارهای فرسوده، کمکم احساس میکنند دستوپایشان بسته شده است!@yaser_arab57