اگر میتیکومان از روستای ما رد نشد چی؟١. بچه که بودیم، عصرهای جمعه یکی از محبوبترین کارتونها برای…
انتشار: 2026/07/29 01:52 UTCدریافت: 2026/08/06 14:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 14:57 UTC
اگر میتیکومان از روستای ما رد نشد چی؟١. بچه که بودیم، عصرهای جمعه یکی از محبوبترین کارتونها برای خیلی از ما «سفرهای میتیکومان» بود. داستان پیرمردی که با چند همراهش، بیسروصدا در ژاپن قدیم از روستایی به روستای دیگر میرفت. هر جا ظلمی میدید، هر جا حقی پایمال شده بود یا مأموری از قدرتش سوءاستفاده میکرد، وارد ماجرا میشد و شکستش میداد. آخر هر قسمت هم همان لحظه معروف از راه میرسید. وقتی همه از خودشان میپرسیدند این پیرمرد کیست که اینگونه با حاکمان محلی سخن میگوید، نشان مخفی مخصوصش را بیرون میآورد و همه سر تعظیم فرود میآوردند.«مأمور مخصوص حاکم بزرگ میتیکومان!»آن روزها، ما از این صحنه لذت میبردیم. خیالمان راحت میشد که بالاخره یک نفر هست که اگر جایی بیعدالتی شد، سر میرسد. اما سالها طول کشید تا یک سوال ساده ذهنم را درگیر کند. اگر آن روز، میتیکومان از آن روستا عبور نمیکرد، چه؟اگر مسیرش جای دیگری بود چه؟ اگر اصلاً هیچوقت از آن منطقه نمیگذشت، سرنوشت مردمی که زیر بار ظلم مانده بودند چه میشد؟٢. به تازگی در نامهای به آقای مسعود پزشکیان، نوشتم که یکی از ضعفهای جدی حکمرانی در ایران، نداشتن یک «مکانیزم شنوایی» است. سازوکاری که مردم بتوانند بدون واسطه، مسائلشان را وارد فرآیند تصمیمگیری کنند. نه اینکه گاهی مسئولی به میان مردم برود و چند درد دل بشنود. خیر! بلکه شنیدن، باید خودش به یک مکانیزم مشخص تبدیل شود.بعد از انتشار آن نامه، یکی از دوستانم که سالها در مدیریت محیطزیست کشور مسئولیت داشته گفت: «اتفاقاً دولت صداها را میشنود. مگر همین ماجرای کوه شاهوار را ندیدی؟ بالاخره با دستور ریس جمهور فعالیت معدن در آنجا متوقف شد!»حرفش را که شنیدم، گفتم اتفاقاً ماجرای کوه شاهوار، بهترین مثال برای دغدغه من است...مردم شاهرود سالها درباره شاهوار اعتراض کردند. طومار نوشتند، تجمع کردند، هشدار دادند و هزینه دادند. اما صدای آنها، به ریس دولت نرسید!تا اینکه موضوع از مسیر دکتر کاظم جلالی که خود فردی شاهرودی و در حال حاضر سفیر ایران در روسیه است، به رئیسجمهور رسید و ناگهان همان مسئله، به دستور بررسی و تصمیمگیری تبدیل شد!٣. من و دوستم، درباره اصل تصمیم اختلافی نداشتیم. اختلاف ما، بر سر مسیر رسیدن صدا بود. او میگفت مردم شنیده شدند. من میگفتم نه؛ صدای مردم، وقتی شنیده شد که وارد شبکه قدرت داخل حکمرانی شد! و سالهاست که ما این دو را با هم اشتباه میگیریم....هر وقت مسئلهای، با دخالت یک مقام بلندپایه حل میشود، احساس میکنیم نظام حکمرانی خوب کار کرده در حالی که شاید دقیقاً برعکس باشد و احتمالا آنچه درست کار کرده، فقط رابطههای درون قدرت بوده، نه سازوکار شنیدن مردم!٤. همینجا دوباره میتیکومان به ذهنم برمیگردد. چرا که هیچ جامعهای نباید عدالتش را به عبور یک میتیکومان گره بزند!جامعهای که منتظر یک مأمور ویژه، یک بازرس ویژه، یک نماینده ویژه یا یک مقام بانفوذ میماند تا شاید صدایش شنیده شود، هنوز عدالت را به «استثنا» سپرده، نه به «قاعده»!٥. توسعه، از جایی آغاز میشود که مردم دیگر منتظر رسیدن یک قهرمان نباشند.از جایی که شنیده شدن، نیازمند آشنایی نباشد، نیازمند نفوذ نباشد، نیازمند نامه یک مقام با نفوذ به مقام با نفوذ دیگری نباشد!٦. هنر حکمرانی آن است که مردم مطمئن باشند حتی اگر هیچ میتیکومانی از روستایشان عبور نکرد، باز هم صدایشان، به موقع، منصفانه و از مسیر یک سازوکار روشن، شنیده خواهد شد. آنهم در عصر تکنولوژی و زیستجهانهای سایبرنتیک و ابزارها و دستیارهای مختلف هوش مصنوعی که میتوانند به سرعت شبکه مسائل را از سطح یک فرد و یک روستا وارد چرخه حل مسئله در حکمرانی کنند!@yaser_arab57