آی تاکسی!تاکسی در کشور ما سالها نماد گفتوگوی بیپرده و روزمره مردم درباره مسائل اجتماعی و سیاست…
انتشار: 2026/07/23 23:20 UTCویرایش: 2026/08/01 00:10 UTCدریافت: 2026/08/01 00:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:10 UTC
آی تاکسی!تاکسی در کشور ما سالها نماد گفتوگوی بیپرده و روزمره مردم درباره مسائل اجتماعی و سیاست بود، امروز اما تاکسیها بیش از هر چیز با سکوت شناخته میشوند؟در اولین روایتی که از مجتبی خامنهای منتشر شد، یک تصویر جالب وجود داشت. او نوشته بود برای فهمیدن حال مردم، سوار تاکسیهای خطی میشده و به حرفهای مسافران گوش میداده.انگار تاکسی در نگاه او یک دستگاه سنجش افکار عمومی بوده. جایی که مردم بدون تریبون و ترس و بدون واسطه درباره زندگی، سیاست و آینده با هم حرف میزدند.و واقعاً هم تاکسی در ایران سالها چیزی شبیه یک پارلمان کوچک بود. راننده، کارمند، دانشجو، کاسب و بازنشسته کنار هم مینشستند و توی مسیر درباره همه چیز بحث میکردند. از انتخابات و مشکلات گرفته تا گرانی، مسئولان، مهاجرت و آینده کشور. و اینطور گاهی یک مسیر بیست دقیقهای تبدیل میشد به یک مناظره سیاسی!اما اگر امروز دوباره سوار همان تاکسیها شوید، در بسیاری از موارد با پدیده دیگری روبهرو میشوید: سکوت!نه اینکه مردم چیزی برای گفتن ندارند. شاید برعکس، حرفها آنقدر زیاد شده که دیگر کسی حوصله تکرارشان را ندارد.این سکوت ناگهانی به وجود نیامده است. پیش از آن، سالها حرف زده شد. هزاران نامه نوشته شد، نقدها و تحلیلها منتشر شد، مناظرهها شکل گرفت، هشدارها داده شد. بسیاری از آدمها هزینه دادند، برخی حذف شدند، برخی زندان رفتند و برخی زندگیشان تحت تأثیر عدم آزادی بیان قرار گرفت.اما موضوعات حل نشد و آنگاه به تدریج بسیاری از همان زمزمههایی که زمانی در تاکسی، خانه و جمعهای کوچک گفته میشد، بعدها به شعارهای بلند در خیابان تبدیل شد. اما بازهم تجربهای که برای بخش بزرگی از جامعه باقی ماند، تجربه بیاثر ماندن بود؛ اینکه حتی وقتی حرف تبدیل به پژواک جمعی شد، شعار شد، و در خیابانها فریاد شد، بازهم شنیده نشد و اوضاع تغییر چندانی نکرد!طبیعی است! جامعهای که بارها به شیوههای مختلف حرف زده و احساس کرده نتیجهای نگرفته، کمکم انرژی خود را برای تکرار همان حرفها از دست میدهد!از طرف دیگر، بسیاری احساس میکنند دیگر بحثها چیزی را برای طرف مقابل هم روشن نمیکند. بسیاری میگویند آنکه میخواست بفهمد تاکنون فهمیده و آنکه تا کنون نفهمیده دیگر نخواهد فهمید! اینطور است که هر کسی هم استدلالهای خودش را میداند و هم استدلال طرف مقابل را بارها شنیده است. بحث دیگر برای کشف حقیقت نیست، بیشتر تبدیل شده به باز کردن زخمی که همه از وجودش خبر دارند!ترس و احتیاط هم بیتأثیر نیست. در فضای عمومی، آدمها همیشه نمیدانند مخاطبشان چه کسی است و ترجیح میدهند وارد موضوعاتی نشوند که ممکن است برایشان هزینه داشته باشد!پس به باور من این سکوت محصول دورهای طولانی از حرف زدن بی تاثیر است. تاکسی زمانی جایی بود که مردم احساس میکردند با حرف زدن، تحلیل کردن و بحث کردن هنوز در حال تغییر شناختی و بخشی از تولید معنی در همسرنوشتی خودشان هستند!امروز اما، اگر کسی واقعاً بخواهد حال دلِ مردم را بفهمد، باید به سکوت میان صندلیهای همان تاکسیها خوب گوش بدهد!@yaser_arab57