📌سؤالات راهب مسیحی از امیرالمؤمنین ✍روزی راهبی با جمعی از مسیحیان به مسجدالنبی آمدند، در حالی که طل…
انتشار: 2026/08/12 06:05 UTCدریافت: 2026/08/18 13:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 13:45 UTC
📌سؤالات راهب مسیحی از امیرالمؤمنین ✍روزی راهبی با جمعی از مسیحیان به مسجدالنبی آمدند، در حالی که طلا و جواهر و اشیاء گرانبها به همراه داشتند.راهب رو کرد به جماعتی که در آنجا حضور داشتند (ابوبکر نیز در بین جماعت بود) و سؤال کرد.خلیفهی نبی و امین او چه کسی است؟جمعیت حاضر، ابوبکر را نشان دادند، پس راهب رو به ابوبکر کرده و پرسید 🔻نامت چیست؟ ابوبکر گفت ، نامم "عتیق" است.راهب پرسید نام دیگرت چیست؟ابوبکر گفت نام دیگرم "صدیق" است.راهب سؤال کرد نام دیگری هم داری؟ ابوبکر گفت : نه هرگزراهب گفت گمان کنم آنکه در پی او هستم شخص دیگریست.🔻ابوبکر گفت دنبال چه هستی؟راهب پاسخ داد من به همراه جمعی از مسیحیان از روم آمده ام و جواهر و اشیاء گرانبها به همراه آورده ایم و هدف ما این است که از خلیفه ی مسلمین چند سؤال بپرسیم،پس اگر توانست به سؤالات ما پاسخ دهد تمام این هدایای ارزنده را به او می بخشیم تا بین مسلمانان قسمت کند و اگر نتوانست سؤالات ما را پاسخ دهد اینجا را ترک کرده و به سرزمین خود باز می گردیم.🔻ابوبکر گفت سؤالاتت را بپرس ،راهب گفت :باید به من امان نامه بدهی تا آزادانه سؤالاتم را مطرح کنم و ابوبکر گفت در امانی ، پس سؤالاتت را بپرس.راهب سه سؤالش را مطرح کرد:(❶) ما هو الشئ الذی لیس لله؟چه چیز است که از آن خدا نیست؟(❷) ما هو شئ لیس عندالله؟چه چیز است که در نزد خدا نیست؟*(❸) ما هو الشئ الذی لا یعلمه الله؟آن چیست که خدا آن را نمی داند؟پس ابوبکر پس از مکثی طولانی گفت :باید از عمر کمک بخواهم ، پس به دنبال عمر فرستاد و راهب سؤالاتش را مطرح کرد ،🔻عمر که از پاسخ عاجز ماند.پس به دنبال عثمان فرستاد و عثمان نیز از این سؤالات جا خورد و جمعیت گفتند چه سؤالیست که میپرسی؟خدا همه چیز دارد و همه چیز را می داند.راهب ناامید گشته قصد بازگشت به روم کرد،ابوبکر گفت :ای دشمن خدا اگر عهد بر امان دادنت نبسته بودم زمین را به خونت رنگین می کردم .🔻سلمان فارسی که شاهد ماجرا بودبه سرعت خود را به امیرالمؤمنین امام علی (ع) رسانده و ماجرا را تعریف کرد و از امام خواست که به سرعت خودش را به آنجا برساند.پس امام علی (ع) بهمراه پسرانش امام حسن (ع) و امام حسین (ع) میان جمعیتحاضر و با احترام و تکبیر جماعتِ حاضر مواجه شدند.🔻ابوبکر خطاب به راهب گفت ،آنکه در جستجویش هستی آمد ،پس هر سؤالی داری از علی (ع) بپرس!راهب رو به امام علی (ع) کرده و پرسید: نامت چیست؟امام علی (ع) فرمودند :نامم نزد یهودیان "الیا" نزد مسیحیان "ایلیا" نزد پدرم "علی" و نزد مادرم "حیدر" است.پس راهب گفت :نسبتت با نبی (ص) چیست؟🔻امام علی (ع) فرمودند :او برادر و پسرعموى من است و نیز داماد او هستم.پس راهب گفت :به عیسی بن مریم قسم که مقصود و گمشده ی من تو بودی. پس به سؤالاتم پاسخ بده و دوباره سؤالاتش را مطرح کرد.🔻امام علی (ع) پاسخ دادند : فإن الله تعالی أحد لیس له صاحبة و لا ولدافلیس من الله ظلم لأحد و فإن الله لا یعلم شریکا فی الملک🔻آنچه خدا ندارد ، زن و فرزند است.🔻آنچه نزد خدا نیست، ظلم است🔻و آنچه خدا نمی داند ،خداوند کسی را برای خود شریک و همتا نمیداند.پس راهب با شنیدن این پاسخ ها ،امام علی علیهالسلام را به سینه فشرد و بین دو چشم مبارکش را بوسید و گفت : "أشهد أن لا اله إلا الله و أن محمد رسول الله و أشهد أنک وصیه و خلیفته و أمین هذه الامة و معدن الحکمة"📌به درستی که نامت در تورات إلیا و در انجیل ایلیا و در قرآن علی و در کتابهای پیشین حیدر است ، پس براستی تو خلیفه ی بر حق پیامبری،سپس تمام هدایا را به امام علی(ع) تقدیم کرد و امام در همان جا اموال را بین مسلمین قسمت کرد.📚منبع : کتاب الإحتجاج مرحوم طبرسی

