
والمرْأَةُ راعِيةٌ على بيْتِ زَوْجِها وولَدِه.زن در خانه شوهر و فرزندش مسئول هست.اتصال به گروه نظرات: @womanzan1402•┈┈•┈┈•✿✿•┈┈•┈┈•۱۳۹۶/۱۲/۶ تاسیس کانال
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 38 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/18
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 40 پست مشاهدهشده و 2 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-16 تا 2026-08-22
میبینیم که بعضی از جوانها اطرافیانشان را از ازدواج برحذر میدارند و با جملاتی مثل: «وای، چه دردسری برای خودم درست کردم! همهاش مسئولیت است!» از ازدواج ابراز پشیمانی میکنند...@WOMAN_ZAN
💎 قوانین تابآوری خانواده در قرآن➊ شکرt.me/SMsalehmahjoor/939%E2%9E%8B صبرt.me/SMsalehmahjoor/942%E2%9E%8C توکلt.me/SMsalehmahjoor/949%F0%9F%8E%99 سید محمد صالح مهجور● پیشنهاد عضویت (آموزش خانواده)🤍 | مَــلْجَــأ
تربیت فرزند را قبل از شروع به تکلم، از دوران نوزادی آغاز کنید. در طول روز برای او قرآن بخوانید. صبح و غروب و قبل از خواب، معوذتین و اخلاص بر روی او بخوانید. با این کلمات او را مستعیذ سازید:"أُعِيذُكَ بِكَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّةِ، مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ وَهَامَّةٍ، وَمِنْ كُلِّ عَيْنٍ لَامَّةٍ."[بخاری 3371](تو را به کلمات کامل و تمامِ خدا پناه میدهم، از هر شیطان و هر موجود زیانرسان، و از هر چشم زیانبخش.)او را با صدای اذان و تهلیل و تکبیر آرام کنید، شیر بدهید و بخوابانید...@WOMAN_ZAN
كَانُواْ قَلِيلٗا مِّنَ ٱلَّيۡلِ مَا يَهۡجَعُونَ.[سوره الذاريات: ۱۷]آنان اندكى از شب را مىخفتند [و بقیه را به نماز و نیایش مشغول بودند]#نور_ایمان
❥❗️ میبینیم که بعضی از جوانها اطرافیانشان را از ازدواج برحذر میدارند و با جملاتی مثل: «وای، چه دردسری برای خودم درست کردم! همهاش مسئولیت است!» از ازدواج ابراز پشیمانی میکنند.اما شگفتآور اینجاست که همین شخص، اگر همسرش فقط ساعتی برای دیدار خانوادهاش از خانه برود، نه آرام و قرار دارد و نه از تنهاییاش لذت میبرد!ازدواج را در چشم دیگران ناخوشایند جلوه میدهند، اما فراموش میکنند که خداوند چه اندازه آرامش و ثبات از طریق همین ازدواج به آنان بخشیده است.در حقیقت، چنین سخنانی -بیآنکه خودشان متوجه باشند- بیانصافی در حق همسرشان است؛ زیرا تمام تلاشها، خستگیها و مسئولیتهایی را که او برای جلب رضایت همسر و حفظ کانون خانواده بر دوش میکشد، نادیده میگیرند.این چه انصافی است؟!و چه جوانمردیای است که این همه فداکاری، با چند جملهی نکوهشآمیز نادیده گرفته شود؟!خوشرفتاری با همسر، فقط شعاری برای گفتن نیست؛ بلکه اخلاقی است که باید در عمل به آن پایبند بود، عدالتی است که باید رعایت شود و وفاداریای است که باید حفظ گردد.و کسی که در حق شریک زندگیاش انصاف را رعایت نکند، پیش از آنکه به او ستم کند، به خودش ستم کرده است.بارالها، به خانههای ما برکت عطا کن، آنها را حفظ فرما و همهی خانههای مسلمانان را از هر گزند و آسیبی در امان بدار.❒ خالد الزریقات🤍 | مَــلْجَــأ
💌 دعا؛ سازندهٔ ناممکنهاچه بسیارند کسانی که دغدغهٔ ازدواج را بر دوش میکشند، یا از دشوار شدن و به سرانجام نرسیدن آن شکایت دارند، یا از آشفتگی زندگی زناشویی خود مینالند؛ تا جایی که برخی گمان میکنند همهٔ درها بسته شده و دیگر هیچ راه و وسیلهای باقی نمانده است.اما مؤمن میداند که خزانههای خداوند پایانناپذیرند، دلها در اختیار او هستند، و همان کسی که میان جانها پیوند برقرار کرده، دلها را به یکدیگر الفت داده و روزیها را تقسیم کرده است، اگر بخواهد میتواند در یک لحظه حال را دگرگون سازد. اظهار نیاز در پیشگاه الله، عین بینیازی است؛ زیرا بنده در برابر تقدیرهای الهی آرام میگیرد و در آنچه خداوند از او دریغ میدارد و نیز در آنچه به او عطا میکند، حکمت الهی را مینگرد. همین امر او را به دعا مسلح میسازد؛ آن عبادت بزرگی که خداوند برای بندگانش تشریع کرده و آن را راهی برای نزدیک شدن به خود، راز و نیاز با خویش و فرود آمدن رحمتش قرار داده است؛ و در این میان هیچ واسطهای میان بنده و پروردگارش قرار نداده است.- خداوند متعال میفرماید:«و هنگامی که بندگانم از تو دربارهٔ من میپرسند، پس همانا من نزدیکم؛ دعای دعا کننده را هنگامی که مرا بخواند، اجابت میکنم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند، باشد که راه یابند.»[بقره: ۱۸۶]و میفرماید:«و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم. بیتردید کسانی که از عبادت من تکبر میورزند، بهزودی با خواری وارد دوزخ خواهند شد.»[غافر: ۶۰]- علامه محمد بشیر ابراهیمی ـ رحمهالله ـ میگوید:«برترین جلوهٔ توحید در میان عبادتها، دعاست.»این سخنی جامع است؛ زیرا حقیقت دعا، اعلام بندگی، آشکار کردن فقر و نیاز، پناه بردن صادقانه و روی آوردن کامل دل به سوی خداوند یگانه و بیشریک است؛ همراه با یقین به اینکه تنها اوست که میتواند زیان را برطرف کند، خیر را به انسان برساند و تقدیرها را تغییر دهد.از همین رو، دعا از بزرگترین اسباب برای دفع ناگواریها، به دست آوردن خواستهها و آسان شدن امور دشوار است.بنابراین، هر تأخیری در اجابت دعا به معنای پذیرفته نشدن آن نیست؛ بلکه ممکن است اشکال در رعایت آداب دعا، حضور قلب یا وجود مانعی باشد که اثر دعا را متوقف میکند. و چهبسا تأخیر در اجابت، خودِ رحمت خداوند نسبت به بنده باشد؛ به خاطر حکمتی که تنها خداوند از آن آگاه است.یکی از بزرگترین جایگاههای اجابت دعا، سجده است. سجده راز نماز و شریفترین رکن عملی آن و پایان هر رکعت است؛ و ارکان پیش از آن، گویی مقدمهای برای سجدهاند. از همین رو پیامبر ﷺ فرمود:«نزدیکترین حالتی که بنده به پروردگارش دارد، زمانی است که در سجده است؛ پس در سجده بسیار دعا کنید.» [مسلم، ۴۸۲]❒ ادامه دارد...🤍 | مَــلْجَــأ
♥️#پیامبرﷺ_با_آنان_چگونه_رفتار_میکرد؟3⃣ پیامبر ﷺ همسرش را با محبت صدا میزد و نام او را به شکل محبتآمیز و دلنشینی ادا میکرد.❀ از عایشه -رضیاللهعنها- روایت شده است که پیامبرﷺ روزی فرمود:«ای عائش! این جبرئیل است که به تو سلام میرساند.»عایشه -رضیاللهعنها- گفت: «و بر او نیز سلام و رحمت و برکات خداوند باد.»❀ همچنین پیامبر ﷺ او را «حُمیراء» خطاب میکرد. عایشه -رضیاللهعنها- میگوید:«حبشیها وارد مسجد شده بودند و مشغول بازی بودند. پیامبر ﷺ به من فرمود:ای حُمیراء! آیا دوست داری آنها را تماشا کنی؟گفتم: بله.» ● قاضی عیاض میگوید: «حُمیراء» صورت تصغیر و بیانگر محبت، دلسوزی و مهرورزی است.❀ همچنین پیامبر ﷺ عایشه را با کنیهٔ «اُمّ عبدالله» خطاب میکرد. عایشه -رضیاللهعنها- میگوید:«هنگامی که عبدالله بن زبیر به دنیا آمد، او را نزد پیامبر ﷺ بردم. ایشان در دهان او از آب دهان مبارک خود گذاشتند و بنابراین نخستین چیزی که وارد شکم او شد، همان بود. سپس فرمودند: "او عبدالله است و تو اُمّ عبدالله هستی." از آن پس همواره مرا با همین کنیه صدا میزدند، در حالی که من هرگز فرزندی به دنیا نیاوردم.»❗️امروز اما برخی مردان را میبینی که همسرانشان را در تلفن همراه خود با نامهای زشتی ذخیره میکنند؛ مانند: «دردسر!»، «گرفتاری»، «بدبختی»، «شیطون»، «اشتباه عمرم!»در مقابل، برخی دیگر همسرانشان را در گوشی خود با نامهایی زیبا و محبتآمیز ذخیره میکنند؛ مانند: «اهل خانه»، «عزیزدلم»، «همراه زندگی»، «ماه من»، «مادر فلانی».♡ پس پاک و منزه است خدایی که همانگونه که روزیها را میان بندگان تقسیم کرده، اخلاق و رفتار را نیز میان همسران تقسیم کرده است.❒ ادامه دارد...🤍 | مَــلْجَــأ
#داستان #قصه_واقعی #قصه_درد_ناک #تنهایی_نه_الله_با_من_است... قسمت ۳۰ خلاصه یک شب عمه و اینا اومدن من نه خوشحال بودم نه ناراحت فقط دلم میخواست هر چی میشه زود بشه این دعوا زود تموم بشه...اون شب عمه ام از من پرسید که نظرم چیه؟هیچ جوابی نداشتم فقط آنقدر میدونستم هیچ وقت به #ازدواج فکر نکرده بودم اون شب تموم شد پدرم گفت اگر راضی باشی ماهم راضیم. فکر کردم بابام داره باهام شوخی میکنه آخه من با یه مسلمان اونم موحد... باورم نمیشد اما ادامه داد که دیگه حوصله این همه دعوا رو نداریم برین شوهر کنید راحت بشیم با گفتن این خیلی دلم را شکست...از حرفش خیلی ناراحت بودم بالاخره برگشتم به بابام گفتم بابا جونم تاحالا بخاطر کدوم کار اشتباهم سر تو انداختی پایین تا حالا بخاطر کدوم کار زشتم ازت فرصت دیگه خواستم؟ دوست داشتی منم مثل دخترهای فک و فامیل دخترای دیگه هر روز یه اشتباه هر روز یه رابطه که براشون عادی شده کارای زشت و ناپسند شون براشون عادی شده برای پدر و مادرشون... اما بازم اینطوری نیستن میبینی چطور دختراشونو #عروس میکنن اما نمیدونم کدوم کارم کدوم راهم اشتباه بود بابام سکوت کرده بود نمیدونم ولی حس میکردم دوست نداشت به چشام نگاه کنه اما حرفش بازم قلبمو شکست و بهم گفت اسلامی بودنت #چادرت #حجابت همه اینا باعث سر افکندگی من شده دخترم رو بی ارزش کرده پیشم...گفتم پس واللهی بابا جان من با ارزشی را که تو بی ارزش میدانی با تمام دنیا عوض نخواهم کرد و حاضرم تا آخر عمرم همین جوری پیشت بی ارزش باشم مهم نیست فقط پیش خدا با ارزش باشم این مهمه.... دلم واقعا شکسته شد اما با گفتن آن حرفا به پدرم قلبم آروم گرفت و خیلی آروم شدم چون احساس نزدیکی به #الله بیشتر شد.... #خواستگاری پسر عمه همچنان ادامه داشت تا تقریبا یه سال منو سوژین تصمیم گرفتیم بریم شهری که محمد در آن درس می خواند به دیدن برادرمون محمد یه سال بیشتر بود محمد رفته بود اصلاً ندیده بودمش خیلی به سختی خانوادمون را راضی کردیم و همراه چند خواهر و برادر دینی... واقعا اون محمدی که میشناختم نبود خدای من سبحان الله این برادر برادر منه... واقعا هم از ظاهر هم از باطن خیلی فرق کرده #الحمدلله علی کل حال... اون چن روزی پیش محمد بودم جزء بهترین روزای زندگیم بود چقدر آرزو داشتم اونجا بمونم درس بخونم و چقدر حسرت به دلم مانده.... اما با خندهای مصنوعی که ناراحت نشه ادعا کردم که خوشحالم... یادش بخیر برادرم تاج سرم ... ادامه دارد...
حجاب زینت است...@WOMAN_ZAN
❗️قبل از "جواب"، نشانه های پنهان را ببینوقتی مردی برای خواستگاری به سراغت میآید، باید بدانی که بسیاری از واقعیتهای مربوط به شخصیت او فقط بعد از ازدواج و در دلِ موقعیتهای گوناگون زندگی آشکار میشود و پیش از آن، قضاوت قطعی دربارهاش آسان نیست.▫️پس برای اینکه در دام تردیدها و وسواسها نیفتی، روی معیارهای اصلی تمرکز کن و ببین:• آیا به واجبات پایبند است؟• آیا گناه را آشکارا انجام میدهد یا نه؟• در میان مردم به چه اخلاق و رفتاری شناخته میشود؟ • بیشتر درباره چه موضوعاتی صحبت میکند؟• روی چه نکاتی تأکید دارد و به چه چیزهایی تلویحاً اشاره میکند؟گاهی ممکن است با کنایه از «آدمهای متدیّن و سختگیر» انتقاد کند و بگوید اینها مردم را از دین دور میکنند؛ یا زیاد از لزوم حمایت زن از مرد در عرصههای مختلف زندگی حرف بزند؛ یا چنین القا کند که زن شاید در بعضی شرایط مجبور شود از حجاب یا حدود شرعیِ اختلاط کوتاه بیاید.این اشارهها ساده و بیاهمیت نیستند. بیتفاوت از کنارشان نگذر، چون همین نکات ظریف میتواند نشانهای از نوع نگاه و میزان ثبات فکری او باشد.میشود گفت مردی که برای ازدواج با دخترِ متدیّن قدم پیش میگذارد، معمولاً یا خودش اهل دیانت است یا دستکم رگهای از خیر و صلاح در وجودش دارد.اما همیشه اینطور نیست؛ گاهی ممکن است مردی به انگیزههایی غیر از ایمان و دینداریِ تو جلو بیاید. در چنین حالتی، دینداریِ تو برای او ارزش و هدف نیست، بلکه فقط سدی در برابر خواستههای نادرست و هوسهای ناسالم اوست؛ یعنی ممکن است ایمان تو را نه به عنوان فضیلت، بلکه به عنوان مانعی ببیند که جلوی رسیدن او به امیال غلطش را میگیرد.همچنین میلِ دختر نجیب به داشتن همسری بااخلاق و دیندار قابل احترام است؛ اما این خواسته نباید به معنای تکیه و وابستگیِ کامل به مرد باشد. درست نیست که کسی رشد ایمانی و عبادتهایش را معطلِ آمدنِ یک شوهرِ خوب بگذارد یا خیال کند او قرار است بارِ معنویتش را به دوش بکشد. مسئولیت دینداری هرکس پیش از هر چیز با خودِ اوست.🌱 برای ما در سرگذشت آسیه همسر فرعون ، عبرتی روشن است؛ زنی که با وجود همسری ستمگر، ایمانش را خود حفظ کرد و راهش را مستقل از او برگزید.خداوند به دختران ما همسران صالح عطا فرماید...- دکتر نور النومان🤍 | مَلْجَأ
❌ با احترام به همه دوستان گروه خوش و بش و دوست یابی نیست این گروهلذا از طرف اعضا شکایت به ادمین برسه ک پی وی رفته شده. و ایجاد مزاحمت شده. بدون تذکر از گروه حذف خواهد شد ممنون از همکاریتون✅
عصر جمعه ...#نور_ایمان
#داستان #قصه_واقعی #قصه_درد_ناک #تنهایی_نه_الله_با_من_است.... قسمت ۲۹ با گذشت زمان من خوب و خوبتر شدم فراموش نکردم همیشه و هر لحظه بیادشونم اما دیگه خیلی ناراحت نبودم.... من و خواهرم پیش برادری درس دینی میخواندیم محمد هم دیگه #قرآن رو یاد گرفت و به اون برادر گفتم که دوست دارم برادرم درس دینی بخونه اونم یه چند جا رو بهم معرفی کرد. خیلی دوست داشتم و من و خواهرم بریم اما شدنی نبود همین کلاسم دیگه با هزار دعوا می اومدیم تصمیم گرفتم به محمد بگم واسه اون شهری که استادم معرفی کرده بود..... وقتی بهش گفتم قبول نکرد میگفت نمیتونم در دوری و غربت درس بخونم بعدشم نمیتونم حفظم را ادامه بدهم هر چی باهاش حرف میزدم قبول نمیکرد آخر با کمک یه برادر الحمدلله قبول کرد و رفت واسه خوندن درس دینی و حفظ قرآن هر چند برام خیلی سخت بود و دوری برادرم هم اما خیلیم خوشحال بودم و امید داشتم برادرم بشه یک عالم و منو خواهرمم خودمون مشغول حفظ بودیم اما معلمی و برنامه ای درست نداشتیم واسه حفظ در این مواقع هم درس مدرسه هم داشتیم... سال دوم دبیرستان بودیم از یه طرفم من #خواستگار داشتم پسر عمه خودم (خانوادی عمه الحمدلله #مسلمان بودن البته دو پسر و یه دخترش پسرهاش عقیدشون خوب بود الحمدلله ) منو خواهرم هر چی #خواستگار هم عقیده خودمون داشتیم بدون اینکه بیان خونه بابام ردشون میکرد و هر چی از خدا بیخبر بود بهشون اجازه میداد بیان خواستگاری... این اولین کسی بود که پدرم اجازه داد بیاد خواستگاری اونم بخاطر خواهرش (بجز پدر و دو عموم همه طایفه مون مسلمان بودن) پسر عمه ظاهراً آدمی خیلی محترم و باایمانی بودن از نظر ظاهر و اخلاق هم خیلی خوب بود اما من اصلا قصد #ازدواج نداشتم و پدرمم قصد نداشت اولاً منو به این #مسلمان موحد بده دوما بنظرم سنم کم بود... خیلی خوب یادمه شبی که قرار بود بیان چه دعوایی بود در خونمون مامانم چه دعوایی درست کرده بود بابا بخاطر خواهر بزرگترش چاره ای نداشت... من عمه م رو خوب نمیشناختم عین بیگانه ها بودیم هیچ وقت یادم نمی اومد که عمه م خونه ی ما اومده باشه ما هم فقط چند باری رفته بودیم اونم واسه عروسی یا خونه پدربزرگم همدیگر دیده بودیم البته تازگی ها هر وقت ما میرفتیم خونه پدربزرگ اونام می اومدن و از دیدن منو سوژین خیلی خوشحال میشد..... ادامه دارد...
صلی الله علیه وسلم#نور_ایمان
ای امت محمد لحظه ای درنگ کنید...#نور_ایمان
#داستان #قصه_واقعی #قصه_درد_ناک #تنهایی_نه_الله_با_من_است.... قسمت ۲۸ تا اینکه پیشم اومد مهناز #چادرش دستش بود و گفت میشه چادرامون رو عوض کنیم (چادرمو چون اولین #چادرم بود خیلی دوسش داشتم ) اما با این حال دلم نیومد چیزی بگم عوضش کردم... دستامو تند گرفته بود با بقیه صحبت میکرد از این خیالم راحت شد که از من ناراحت نیست، وقت رفتن خیلی بهم اصرار کرد پیشش بمونم حتی قسمم داد... منم یه دفعه ناراحت شدم گفتم آخه تو چرا قسم میخوری وقتی میدونی نمیتونم بمونم حتی درست و حسابی ازش خداحافظی نکردم برگشتیم خونه آخر دلم طاقت نیاورد بهش زنگ زدم معذرت خواهی کردم هیچی نگفت فقط گفت حداقل میذاشتی بغلت کنم خدایا من چیکار کردم هنوزم افسوس میخورم .... چند روزی گذشته بود محمد بهم زنگ زد گفت خونه بمونم الان میام کارت دارم خیلی نگرانم کرد تا رسید خونه داشتم دیوونه میشدم وقتی اومد چهره ش سفید شده بود قسمم داد که آروم باشم حرفاشو شنیدم دنیا رو سرم خراب شد دستا و پاهام احساس میکردم بی روح هستن باور نمیکردم چرا بهم نگفت چرا خبر دارم نکرد و از همه بیشتر این داغون کرده حرف آخر مهناز میذاشتی بغلت میکردم... من چیکار کردم خواهر رفته بود #جهاد برای دفاع از کودکان و #زنان و انسانهای ستم دیده و مظلوم شام و عراق ...خواهر عزیزتر از روح و وجودمه چون بزرگترین و باارزش ترین هدیه دنیا رو بهم داد #اسلام ..... خواهرم رفت از دین الله دفاع کنه هر چند منو ترک کرد اما راهش خیلی زیبا بود اون رفت خودشو و شوهرش سرباز دین الله شدن فدای راهت و خودت مهناز عزیزتر جانم....از وقتی فهمیده بودم خواهرم رفته کار شب و روزم #گریه کردن و دعا کردن بود که فقط یه بار دیگه ببینمش و پیشانیشو ببوسم واقعاً ناراحت بودم هزاران کاش تو دلم بود اما چه فایده تنها چیزی برام مونده چادرش که دیگه دلم نیومد سرش کنم... چون همیشه یه بوی خاصی داشت دیگه سرم نکردم که بوش نره و یه #نقاب بلند که به یکی از خواهران گفته بود بعد من به روژین بده شب و روز تو بغلم بودن و افسوس گذشته رو میخوردم... تا اینکه محمد منو نصیحت و دلداری داد و گفت دیگه مهناز پیش روژین نیست و روژینی پیش مهناز ، اما نه اینطوری نیست این اول دوستی شماست خواهر جان در #بهشت دیدار دوباره ست چطور یادت رفته و دوستی و خواهری شما ابدی ست... حرفای محمد هرچند به گریه م انداخت اما خیلی دلمو آروم کرد... ادامه دارد ...
❥- خداوند متعال میفرماید:﴿ أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَائِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ ﴾ [البقرة: ١٨٧] «در شبهای روزهداری، همبستر شدن با همسرانتان برای شما حلال شده است. آنان لباسِ شمایند و شما نیز لباس آنان هستید.»●☚ در این بخش از آیه «آنان لباس شمایند و شما نیز لباس آنان هستید»، معنایی بسیار مهم نهفته است که زن و شوهر باید به آن توجه کنند و آن را در زندگی مشترک خود به کار بندند. این تعبیر، حقی متقابل را برای هر دو همسر بیان میکند.💌 لباس سه کارکرد مهم و اساسی دارد:☚ پوشاندن آنچه آشکار شدنش مایهی شرم است.☚ محافظت از انسان در برابر سرما، گرما و دیگر آسیبها.☚ آراستن و زیبایی بخشیدن.- خداوند متعال نیز میفرماید:﴿يَبَنِي ءَادَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْءَاتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ ءَايَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ ﴾ [أعراف: ٢٦] «ای فرزندان آدم! برای شما لباسی فرو فرستادیم که اندام شما را میپوشاند و نیز مایهی زینت شماست؛ و لباس تقوا، از همه بهتر است. اینها از نشانههای خداست، باشد که پند گیرند.»●☚ منظور از «ریشاً» در این آیه، هر آن چیزی است که افزون بر پوشاندن و محافظت، سبب آراستگی، زیبایی و جلوهی انسان میشود.💌 اکنون که معنای «لباس» را شناختیم، باید بدانیم که هر یک از زن و شوهر، به این سه ویژگی در وجود همسر خود نیازمند است:➊ هر یک باید عیبها و کاستیهای دیگری را بپوشاند، چیزی را که آشکار شدنش او را آزرده یا بیآبرو میکند، فاش نسازد و رازهای همسرش را حفظ کند.➋ هر یک باید برای دیگری سپری در برابر آسیبها و سختیها باشد؛ همانگونه که لباس انسان را از گرما، سرما و دیگر آزارها حفظ میکند.➌ و فراتر از همهی اینها، زن و شوهر باید چنان باشند که هر یک، زینت دیگری به شمار آید؛ به او زیبایی و شخصیت ببخشد و خوبیهایش را آشکار کند.❒ السعادة والفلاح في فهم مقاصد النکاح، ص۴۰.🤍 | مَــلْجَــأ
💥آنچه بر بی وضوء حرام است؟!💥 استاد عبدالرحمن احراری
#داستان #قصه_واقعی #قصه_درد_ناک #تنهایی_نه_الله_با_من_است... قسمت ۲۷با گذشتن زمان رابطه های پاره شده داشت بهم می چسپید اول که منو محمد دوم سوژین و محمد و الحمدلله.... ما دو تا و خواهر و برادر در تلاش برای خوب شدن رابطه خانواده مون بودیم با #مسلمان شدن محمد خیلی چیزا عوض شد... دیگه هیچ کسی نمیتونست بهمون گیر بده بلکه دیگه جوری شده بود که انگار کل زندگی مون مسلمان بودیم.#پدر و #مادر مون باهامون حرف میزدن #محبت میکردن سر سفره بودیم باهم میخندیدم باهم شوخی میکردیم .... اما هیچ کدومون مثل سابق نشدیم دلیلشم #باور و #عقیده هامون بودن که زمین تا آسمان باهم فرق داشت... نمیدونم اونا رو چقدر اذیت میکرد اما وجود منو نابود میکرد و میشکست ...منو و خواهرم شروع کردیم به خوندن درس دینی همچنان هم حفظم میکردیم و از اون طرف #معلم برادرمم شده بودم.... سبحان الله فدای الله بشم جوری شد اون به روزی برسه من شاگردی شو بکنم شلوار کوتاهش ریش قشنگش چهره ی مسلمانیش....سر کلاس درس واقعا لذت بخش بود واقعا اون لحظه ها چیز دیگه ای از #الله نمیخواستم تا اینکه یه روز مهناز بهم زنگ زد و واسه شام دعوتمون کرد وقتی رفتیم خونشون چند خواهر و برادر دیگر هم اونجا بودن وقتی رفتم خیلی خوشحال بودم ولی اونجا خیلی دلم تنگ شده بود دلیلشم #چهره مهناز و فرشته بود (من یه عادتی دارم زود میفهمم کسی چیزی رو ازم قایم میکنه یا ناراحته) چهرشون هر دوتاش بود بالاخره طاقت نیاوردم و گفتم به فرشته گفتم چیزی که نشده احساس میکنم شما دوتا ناراحتید مهناز با برادرت که دعوا نکردی؟گفت نه عزیزم چه دعوایی خودت نمیشناسی اصلا برادرم اهل دعوا نیست... خیالیم از این بابت راحت شد اما بازم نگران بودم.... اون شب واقعا شب خوبی نبود نگاه های مهناز اذیتم میکرد هر وقت کار بدی میکردم نگاه های خواهرم اینطوری بود فقط فکر میکردم چه کار بدی کردم که خواهرم اینجوریه......... ادامه دارد...
#سخنان_پند_آموز #تربیت_کودکانمان"شایسته نیست به کودک لباس خارج از نزاکت بپوشانیم زیرا اگر به پوشیدنش عادت کرد به آن دلبستگی پیدا نموده و ترک کردن آن برایش سخت خواهد بود بلکه سزاوار است از سنين کودکی او را به پوشیدن لباس ستر و حیا [يعنی پوشش شرعی] عادت دهیم".شیخ ابن عثیمین رحمه الله
#داستان #قصه_واقعی #قصه_درد_ناک #تنهایی_نه_الله_با_من_است... قسمت ۲۶ بالاخره توانستم محمد را از چهار دیواری خانه بیرونش بیارم.. مسجد رو بهش نشون دادم انقد از دیدن مسجد تعجب کرده بود انگار اولین بار مسجد رو دیده... این دفعه بیشتر باهاش صحبت میکردم برادرم رو کلا قانع کرده بودم. محمد کسی نبود بترسه از کسی یا تعصب و یا چیزی دیگری در دلش نبود خیلی خواستار حق بود فقط میگفت از خودم مطمئن نیستم مسلمان خوبی باشم من همه حرفای تو رو قبول دارم اما از خودم مطمئن نیستم... 26 روز از #رمضان گذشت محمد خیلی مریض بود رفتم پیشش خیلی سردش بود اون موقع هوا گرم بود اما با این حال سردش بود خیلی نگران بودم دستم روی سرش گذاشتم شروع کردم به #قرآن خواندن اونم با چشای بسته خوب یادمه سوره مومنون بود طبق معمول کل حواسم رو #قرآن بود چند آیه م مونده که گیر کردم.....یه دفعه حس کردم دستام خیس خیسه چشامو باز کردم محمد کل بدنش پر عرق بود داشت تو تب میسوخت...سبحان الله محمد چت شده برادر؟ چند باری صداش کردم چشاشو باز کرد و گفت کلمات.... کلمات خیلی سنگین بود... روژین قرآن خواندن تو اینجوری یا همه اینجورین؟ این قرآن اسلامته سرمو انداختم پایین گفتم محمد توهین نکن قبول نمیکنم ....دستم رو سرش برداشتم گفت این توهین نیست من به #قرآن اسلام #ایمان می آورم من علاقمند قرآنت شدم چشام نمیدید.بخاطر اشکام فقط میگفتم #الله_اکبر #الله_اکبر الله #اکبر_و_الحمدلله مثل دیوانه ها یا میخندیدم یا گریه میکردم دستای برادرم رو بوسیدم و بهش تبریک گفتم دوباره الله تعالی این فضل رو بهم بخشید و شاهد شهادتین برادر عزیزم محمد جانم شدم.... الحمدلله علی کل حال الحمدلله علی کل حال تنها برادر دنیام بلکه برادر قیامتم هم شد.... اون موقع به محمد گفتم میدونی دین #اسلام بهترین چیزی بهم یاد داده چیه لبخندی زد و گفت چیه خواهر دینی...؟ گفتم اینکه هیچ وقت ناامید نشی منو خیلی از خونه ت بیرون کردی بهم بد و بیراه گفتی بهم توهین کردی #اسلامم رو زیر سوال بردی اما من ناامید نشدم.... چون #ایمان داشتم این روز را خواهم دید چون بی وقفه برایت دعا کردم ؛ اشکای محمد اجازه حرف زدن بهش نمیداد فقط گفت دوبار برام قرآن بخوان..... ادامه دارد...
♥️#پیامبرﷺ_با_آنان_چگونه_رفتار_میکرد؟وفاداری و قدرشناسی، از اخلاق اهل ایمان است. پیامبر ﷺ نیز همواره با نهایت محبت و وفاداری، یاد خدیجه -رضیاللهعنها- را گرامی میداشت؛ بانویی که در دشوارترین روزها، پشتیبان و تسلیبخش او بود.❗️امروز اما، چه بسیار مردانی که همسرشان را از یاد میبرند؛ همان زنی که در آغاز زندگی، دوشادوش آنان رنج کشید، دست در دستشان گذاشت و در ساختن خانه و زندگیشان شریک بود. این، با وفاداری و حقشناسی سازگار نیست.♡ و پیامبر ﷺ هیچ ابایی نداشت که این محبت خود را نسبت به همسرش آشکارا بیان کند.❀ دربارهٔ خدیجه -رضیاللهعنها- فرمود: (إنّي قَد رُزِقْتُ حُبَّها)مهر او روزی من شده است.یعنی خداوند محبت او را روزی قلب من گردانده است؛ و این خود، فضیلتی بزرگ برای خدیجه -رضیاللهعنها- به شمار میآید.❀ محبت پیامبر ﷺ به عایشه -رضیاللهعنها- نیز آنقدر مشهور است که نیازی به بیان ندارد. پیامبر ﷺ هیچ زنی را به اندازهی عایشه دوست نداشت و جز او با هیچ دختر باکرهای ازدواج نکرد. ایشان ﷺ این محبت را پنهان نمیکرد، بلکه آشکارا ابراز میداشت؛ تا آنجا که عمرو بن عاص -رضیاللهعنه- از ایشان پرسید:محبوبترین مردم نزد شما چه کسی است؟✧ فرمودند:عایشه!✧ پرسید:از میان مردان چطور؟✧ فرمودند:پدرِ عایشه!❗️اما امروز میبینی برخی مردان، سالهای طولانی با همسرشان زندگی میکنند، بیآنکه حتی یکبار صادقانه به او بگویند که دوستش دارند.● برخی حتی گمان میکنند ابراز محبت، با مردانگی و وقار منافات دارد؛ و بعضی دیگر از گفتن چنین سخنی شرم میکنند!در حالی که بسیاری نمیدانند اظهار محبت به همسر، از مهمترین عوامل استحکام رابطه، تداوم زندگی شیرین و افزایش اعتماد و صمیمیت میان زن و شوهر است.● زن نیاز دارد از زبان همسرش بشنود که دوستش دارد؛ نیاز دارد این محبت را احساس کند و بارها و بارها آن را از او بشنود.● و چه بسیار زنانی که به سبب آنکه از همسر خود سخن محبتآمیزی نشنیدند، فریب سخنان شیرین و دلفریب بیگانگان را خوردند و به گناه افتادند؛ زیرا آنچه را باید در خانه و از همسرشان مییافتند، در جای دیگری جستوجو کردند.❒ ادامه دارد...🤍 | مَــلْجَــأ
♥️#پیامبرﷺ_با_آنان_چگونه_رفتار_میکرد؟2⃣ پیامبرﷺنسبت به همسران خود وفادار بود؛ حق آنان را پاس میداشت و هرگز محبتها و همراهیهای گذشتهشان را از یاد نمیبرد.از دیگر جلوههای قدردانی پیامبر ﷺ به خدیجه -رضیاللهعنها- این بود که تا زمانی که ایشان در قیدحیات بودند، با هیچ زن دیگری ازدواج نکرد.❀ عایشه -رضیاللهعنها- میگوید:پیامبر ﷺ تا زمانی که خدیجه زنده بود، همسر دیگری اختیار نکرد.این، نشاندهنده جایگاه والای خدیجه در قلب رسول خدا ﷺ و فضیلت ویژه اوست؛ زیرا محبت، همراهی و آرامشی که او برای پیامبر فراهم کرده بود، آن حضرت را از ازدواج با دیگری بینیاز ساخته بود.پیامبر ﷺ پس از ازدواج با خدیجه، سیوهشت سال زندگی کرد که از این مدت، بیستوپنج سال را تنها با خدیجه گذراند؛ یعنی نزدیک به دوسوم زندگی مشترک ایشان.در تمام این سالها، دل خدیجه از رنج غیرت و دشواریِ همسران متعدد در امان ماند؛ فضیلتی که هیچیک از دیگر همسران پیامبر ﷺ در آن با او شریک نبودند.وفاداری پیامبر ﷺ تنها به یاد کردن از خدیجه محدود نمیشد؛ بلکه پس از وفات او نیز، پیوند خود را با دوستانش حفظ میکرد.❀ عایشه رضیاللهعنها روایت میکند:پیامبر ﷺ بسیار از خدیجه یاد میکرد و گاهی گوسفندی را ذبح میکرد، آن را قطعهقطعه میساخت و برای دوستان خدیجه میفرستاد.❀ در روایت دیگری آمده است:هرگاه گوسفندی ذبح میکرد، به اندازهای از گوشت آن برای دوستان و همنشینان خدیجه هدیه میفرستاد که همه آنان بهرهمند شوند.❀ و در روایتی دیگر آمده است:پس از ذبح گوسفند، در جستوجوی دوستان خدیجه برمیآمد تا برای آنان هدیه بفرستد.یعنی رسول خدا ﷺ عمداً سراغ دوستان خدیجه را میگرفت و برای آنان هدیه میفرستاد؛ تا حرمت و خاطره همسر وفادارش را زنده نگه دارد و حق دوستی او را ادا کند.❀ همه این رفتارها، نشاندهنده وفاداری، پاسداشت محبتهای گذشته، رعایت حرمت همسر و بزرگداشت کسانی است که به او وابستهاند؛ چه در زمان حیاتش و چه پس از وفاتش.انس بن مالک -رضیاللهعنه- نیز روایت میکند:هرگاه چیزی برای پیامبر ﷺ آورده میشد، میفرمود: «این را به خانه فلان زن ببرید؛ او دوست خدیجه بود.» یا میفرمود: «این را برای فلانی ببرید؛ زیرا خدیجه او را دوست میداشت.»❒ ادامه دارد...🤍 | مَــلْجَــأ