#کتاب#ترجمه#آتش_و_خون🔹ازدیاد حاکمان🔸بخش دوممادر و خواهران، زندگی سه ملکه با رنج و خون و عزا عجین شده بود...بااینوجود سایههای جدید و قدیمی میان آنها قرار گرفته بود، هرروز نیز تاریکتر میشد. رفاقت و اتحادی که جهیریس، خواهرانش و مادرشان را قادر ساخته بود که به سلطنت میگور ظالم پایان دهند شروع به ضعیف شدن کرده بود، اختلافات میانشان بالا گرفته بود، زیرا در زمان باقیمانده از نیابت، پادشاه جوان و ملکه کوچکش کاملاً مخالف ملکه نایب و دست پادشاه بودند، رقابتی که تا دوران سلطنت شخص جهیریس نیز ادامه پیدا میکرد و احتمال داشت که دوباره هفت پادشاهی را به آشوب بکشاند.*¹دلیل این تنش حاد نیز ازدواج ناگهانی و مخفیانه پادشاه با خواهرش بود، که ملکه نایب و دست پادشاه از آن بیخبر بودند و نقشههای آنها را نقش بر آب کرد، این باور که فقط این عروسی باعث ایجاد کدورتهایی شده اشتباه است؛ عروسیهای دیگری که در سال چهل و نه پس از فتح در سال سه عروس برگزار شد نیز زخمهایی بر جا گذاشت.لرد روگار هیچوقت از جهیریس برای ازدواج با مادرش اجازه نگرفت، قصوری که باعث شد جهیریس آن را نشانهای از بیاحترامی تلقی کند. بعلاوه اعلیحضرت با این وصلت موافقت نمیکرد؛ همانگونه که بعدها پیش سپتون بارث اعتراف کرد، او لرد روگار را دوست و مشاور خود میپنداشت، ولی او پدر دومی نمیخواست، به عقیده او قضاوت، خلق و خو و هوشش فراتر از دستش بود. جهیریس همچنین فکر میکرد که باید با وی در مورد ازدواج خواهرش رینا با وی مشورت میشد، بااینوجود ناراحتیاش شدید نبود. ملکه آلیسا به نوبه خود عمیقاً از اینکه نه از وی مشورت گرفته شده و نه وی را به عروسی رینا در جزیره انصاف دعوت کرده بودند ناراحت بود.در غرب نیز رینا تارگرین شکایات خود را داشت. وی به دوستان قدیمی و نزدیکش که دور وی جمع شده بودند به طور محرمانه گفته بود، نه دلیل علاقه مادرش به روگار باراتیون را درک میکند و نه سودی در آن میبیند. باوجوداینکه بااکراه به وی بابت اینکه از برادرش جهیریس حمایت کرده و بر علیه عمویشان میگور برخاسته احترام میگذاشت، انفعالش درست زمانی که شوهرش، شاهزاده اگان، در کنار دریاچه چشم خدایان با میگور روبرو شد چیزی بود که وی نه میتوانست ببخشد و نه فراموشش کند. همچنین با گذر زمان ملکه رینا و دخترانش تمایلی برای ادعای تصاحب تخت آهنین نداشتند، اعتنایی به "برادر کوچکش" نیز(همانگونه که جهیریس را به این نام صدا میزد) نمیکردند. او به شنوندگان یادآوری میکرد، او فرزند اول است و پیش از هرکدام از خواهران و برادرانش اژدهاسوار شده است، بااینوجود همه آنها "و حتی مادرم" نقشه کشیدند تا وی را دور بزنند.با نگاهی به حال و با توجه به گذشته، میتوانیم به جهیریس و آلیسان بابت ایجاد نزاعهایی در زمان نیابت مادرش در سال گذشته حق بدهیم، و ملکه آلیسا و لرد روگار را افرادی بدذات بدانیم. آوازخوانان اینگونه این داستان را تعریف میکنند؛ ازدواج سریع و ناگهانی جهیریس با آلیسان عشقی بینظیر بود درست مثل روزهایی که داستان فلوریان دلقک و جانکوییل خوانده میشد. و در آوازها مثل همیشه عشق پیروز میشود. واقعیتی که ما میدانیم یک مقدار پیچیدهتر است. ترس ملکه آلیسا از این وصلت صادقانه بود او برای سرنوشت بچههایش، خاندان تارگرین و تمام مملکت نگران بود، هیچکدام از نگرانیهایش بیدلیل نبود.*¹باید به این نکته اشاره شود که مبادا متهم به حذف کسی شویم، در سال پنجاه پس از فتح در وستروس ملکه چهارمی نیز حضور داشت. ملکهای که دو بار بیوه شده، الینور از خاندان کاستاین، شخصی که جسد میگور روی تخت آهنین را پیدا کرد، پس از صعود جهیریس از بارانداز پادشاه خارج شد، ملبس به لباسهای یک شخص توبهکار به همراه یک ندیمه و تنها یک سرباز وفادار، او روانه ایری در دره ارن، همراه با سِر تئو بولینگ برای دیدن بزرگترین پسرش، شد، پس از آن نیز راهی هایگاردن در اقلیم ریچ شد، جایی که پسر دومش زیر نظر لرد تایرل پرورش مییافت. به محض اینکه از رفاه آنها اطمینان حاصل کرد، ملکه سابق کوچکترین پسرش را پس گرفت و او را به مقر پدرش در تری تاور در اقلیم ریچ برد، جایی که اعلام کرد باقی عمرش را آرام و بیصدا خواهد گذراند. مذهب و پادشاه جهیریس برنامههای دیگری برایش داشتند، که در آینده آنها را بازگو خواهیم کرد. همینقدر بس که ملکه الینور هیچ نقشی در وقایع سال پنجاه پس از فتح در وستروس نداشت.#rokh🔥⚔❄️@winterfellir
#سریال#خاندان_اژدها 📌ملکه در برابر ملکه؛ قربانی واقعی کیست؟در اپیزود پایانی فصل سوم خاندان اژدها، هلینا تارگرین دست به خودکشی میزند. ملکه رینیرا مستقیماً فرمان قتل او را صادر نمیکند، اما هلینا در شرایطی قرار گرفته که اسارت، فشار روانی و ترس از آینده، او را به این تصمیم میرساند. مرگ هلینا نیز فقط پایان زندگی یک شخصیت نیست؛ بلکه نقطهای است که سقوط اخلاقی رینیرا را عمیقتر میکند.اما اگر از خودِ واقعه فاصله بگیریم، تقابل میان این دو ملکه معنای عمیقتری پیدا میکند. این دو زن، دو واکنش کاملاً متفاوت به خشونت، قدرت و رنج را نمایندگی میکنند. هلینا برای بسیاری از مخاطبان، تصویر قربانی بیگناه است؛ زنی که هرگز جنگ را نخواست، در بازی قدرت نقشی نداشت و بیشتر از آنکه تصمیم بگیرد، قربانی تصمیمهای دیگران شد. او رنج میکشد، اما کمتر به دیگران آسیب میزند. همین ویژگی باعث میشود مرگش برای مخاطب بسیار تراژیکتر و بیرحمانهتر به نظر برسد.در مقابل، رینیرا زنی است که تصمیم میگیرد در برابر سرنوشت تسلیم نشود. او میخواهد تاجی را که حق اوست پس بگیرد و برای رسیدن به آن وارد همان بازی خشونتآمیزی میشود که سالها قربانی آن بوده است. تفاوت مهم در اینجاست... که رینیرا فقط قربانی نیست؛ او به تدریج تبدیل به صاحب قدرت و در نتیجه، بخشی از همان ساختاری میشود که زمانی علیه خودش بود. و دقیقاً همینجا مسئله قضاوت ما درباره این دو شخصیت جالب میشود.هلینا به دلیل بیگناهی و انفعال، همدلی بیشتری برمیانگیزد؛ در حالی که رینیرا به دلیل داشتن عاملیت، تصمیم گرفتن و دست زدن به اقدامات سخت، خیلی سریعتر با برچسبهایی مانند ظالم، دیوانه یا بیرحم مواجه میشود. شاید بخشی از این قضاوت به این پیشفرض برگردد که از زنان انتظار داریم در قدرت، همچنان مهربان و بیخطر باقی بمانند؛ اما وقتی زنی مانند رینیرا وارد دنیای خشونت و سیاست میشود، همان رفتارهایی که در شخصیتهای مرد میتواند قاطعیت یا ضرورت سیاسی تلقی شود، در مورد او گاهی به عنوان نشانه فساد اخلاقی یا جنون خوانده میشود.لیکن سؤال اینجاست، آیا رینیرا هیچ مسئولیتی در مرگ هلینا ندارد؟ ملکه رینیرا، هلینا را به قتل نمیرساند، اما حکومتی که ایجاد کرده، هلینا را در شرایطی قرار میدهد که آزادی و امنیتش از بین رفته است. رینیرا نیز خودش محصول همین چرخه است؛ زنی که سالها حقش نادیده گرفته شد، فرزندانش را از دست داد و در نهایت برای بقا مجبور شد همان منطق خشونتآمیزی را بپذیرد که علیه خودش به کار گرفته شده بود. در واقع، تراژدی اصلی اینجاست که قربانی و عاملِ قدرت، هر دو در یک چرخه گرفتارند.رینیرا برای حفظ تاجوتخت، آزادی هلینا را میگیرد؛ هلینا برای رهایی از همان اسارت، زندگی خودش را میگیرد. یکی برای ادامه دادن میجنگد و دیگری با مرگ، از ادامه یافتن بازی سر باز میزند. به همین دلیل شاید بهتر باشد به جای پرسیدن اینکه «آیا رینیرا قاتل هلینا بود؟» بپرسیم چه چیزی هلینا را به جایی رساند که مرگ را تنها راه فرار خود ببیند؟ و پاسخ، فقط رینیرا نیست! جنگ، انتقام، قدرت، اسارت، ترس و سالها تروما همگی در شکل گرفتن این تراژدی نقش دارند. رینیرا یکی از مهمترین حلقههای این زنجیره است، اما تمام زنجیره نیست.در نهایت، مرگ هلینا بیش از آنکه فقط داستان سقوط یک شخصیت باشد، آینهای است که به مخاطب نشان میدهد جنگ چگونه قربانیانش را تغییر میدهد؛ حتی کسانی را که خودشان آغازگر آن نبودهاند. هلینا در این جنگ قربانی ماند، اما رینیرا از قربانی به حاکم تبدیل شد؛ و شاید همین تفاوت است که باعث میشود جامعه و مخاطب، مسئولیت بسیار بیشتری را بر دوش او بگذارد. 🔥⚔❄️@winterfellir
#سریال#خاندان_اژدها شاید بسیاری از بینندگان خاندان اژدها دیگر سِر هارولد وسترلینگ، لرد فرمانده گاردشاهی در فصل اول، را به یاد نداشته باشند؛ اما سرنوشت او در سریال با آنچه در کتاب است، تفاوتی اساسی دارد.در کتاب آتش و خون، هارولد هفده سال قبل از آغاز رقص اژدهایان، درگذشته و سِر کریستون کول جانشین او شده بود. اما سریال او را تا روزهای آغاز جنگ زنده نگه داشت.در شورای سبز، وقتی کریستون کول لرد بیزبری را به قتل میرساند، هارولد در برابر او شمشیر میکشد و دستور میدهد سلاحش را زمین بگذارد. کمی بعد، اوتو هایتاور از او میخواهد برای کشتن رینیرا اقدام کند، هارولد از اجرای فرمان سر باز میزند.او ردای سفیدش را از تن درمیآورد، روی میز شورا میگذارد و میگوید تا زمانی که پادشاهی وجود نداشته باشد، جایی برای او در آن شورا نیست. سپس از اتاق خارج میشود و از همان لحظه، هارولد وسترلینگ دیگر دیده نمیشود.با گذشت فصل دوم و سوم، هیچ خبری از هارولد وسترلینگ نشد. سریال تاکنون حتی مشخص نکرده که پس از ترک دربار چه بر سر او آمده است.🔥⚔❄️@winterfellir
#کتاب#ترجمه#آتش_و_خون🔹ازدیاد حاکمان🔸بخش اولعلمای مذهب هفت به ما آموختهاند که همه انسانها گناهکارند. حتی نجیبترین پادشاهان و جوانمردترین شوالیهها نیز ممکن است مغلوب خشم، شهوت و حسادت خود شوند، و دست به اعمال شنیعی بزنند که بر نام نیکشان خدشهای وارد کند. و فاسدترین مردان و خبیثترین زنان نیز شاید بعضیوقتها کارهای خوبی انجام دهند، زیرا عشق و دلسوزی و ترحم در سیاهترین قلبها نیز یافت میشود. سپتون بارث خردمندترین دستی که به پادشاه خدمت کرده است چنین نوشته است "خدایان ما را خلق کردهاند، قوی و ضعیف، خوب و بد، ظالم و مهربان، ایثارگر و خودپسند، اگر بر سرزمین انسانها حکمرانی میکنید باید این را بدانید."حرفهایش تا سال پنجاه پس از فتح به ندرت رنگ واقعیت به خود گرفته بود. به محض اینکه سال جدید آغاز شد، در سرتاسر مملکت همه آماده جشن گرفتن نیم قرن حکومت تارگرینها بر وستروس بودند. وحشت از سلطنت میگور پایان یافته بود، مذهب هفت و تخت آهنین با هم صلح کرده بودند، و پادشاه جوان جهیریس اول محبوب رعایا و لردهای بلندمرتبه از اولد تاون تا دیوار بود. با این وجود تعداد کمی ابر طوفانی داشتند گرد هم میآمدند، و افراد دانا از دوردستها صدای غرش طوفان را میشنیدند.رعایا به یکدیگر میگفتند، مملکتی با دو پادشاه مانند مردیست که دو سر دارد. در سال پنجاه پس از فتح، مردم وستروس خود را تقدیس شده با یک پادشاه، یک دست و سه ملکه میدیدند، درست مثل روزگار میگور...ولی درحالیکه ملکههای میگور همنشین یکدیگر و مطیع اوامرش بودند، و مرگ و زندگیشان در دست وی بود، هرکدام از ملکههای نیمه قرن به نوبه خود قدرتمند بودند.ملکه نایب آلیسا در قلعه سرخ بارانداز پادشاه حضور داشت، بیوه پادشاه مرحوم اینیس، مادر جهیریس و همسر دست پادشاه، روگار باراتیون. درست آنطرف خلیج بلکواتر در دراگون استون، ملکهای جوانتر برخاسته بود، دخترش آلیسان، دختری سیزده ساله، که به نامزدی برادرش پادشاه جهیریس در آمده بود، برخلاف خواستههای مادرش و شوهر مادرش. و جایی دوردست در غرب در جزیره انصاف، جایی که کل عرض وستروس بین او و خواهر و مادرش فاصله انداخته، دختر بزرگ آلیسا، رینا تارگرین اژدهاسوار، بیوه اگان بیتاج، حضور داشت. در اقلیمهای سرزمینهای غرب، سرزمینهای رودخانه و بعضی مناطق اقلیم ریچ، مردم او را ملکه غرب صدا میزدند.#rokh 🔥⚔❄️@winterfellir
#سریال#کتاب#خاندان_اژدها 📌پایان اورموند هایتاور؛ در کتاب و سریال در اپیزود پایانی فصل سوم خاندان اژدها، سرنوشت لرد اورموند هایتاور در نبرد تامبلتون رقم میخورد؛ اما صحنه مرگ او در سریال با آنچه در کتاب روایت شده، تفاوت قابلتوجهی دارد. در سریال، اورموند فرمانده ارتش سبزها در ریچ است و همراه با شاهزاده دیرون تارگرین و اژدهایش، تساریون، به جنگ میرود. رابطه او با دیرون نیز یکی از بخشهای پررنگ این روایت است؛ اورموند فرماندهای سختگیر، سیاستمدار و متکبر است که دائماً تلاش میکند دیرون را تحت کنترل خود نگه دارد و از او میخواهد همانگونه که از یک هایتاور انتظار میرود، رفتار کند. با آغاز جنگ تامبلتون، رودریک داستین فرمانده گرگهای زمستان، خود را به اورموند میرساند و با خنجر او را بهشدت مجروح میکند. در ادامه، با ورود سیلوروینگ به میدان، آتش اژدها هر دو را در بر میگیرد و اورموند و رودریک همزمان در میان شعلهها گرفتار میشوند.در کتاب آتش و خون، مرگ لرد اولدتاون کاملاً متفاوت است. ارتش هایتاور که در ابتدا دست بالا را دارد و موفق میشوند سپاه جناح سیاه را شکست دهند و به داخل شهر عقب برانند. نبرد با فرماندهی سر گاریبالد گری آغاز میشود. او حدود شش هزار تن از نیروهای سیاه را در برابر ارتش هایتاور قرار میدهد. کمانداران هایتاور به صفوف نیروهای گاریبالد آسیب زیادی وارد میکنند و همزمان، سوارهنظام سنگین سبزها حمله را آغاز میکند. کمانداران راب ریورز تلاش میکنند هنگام عقبنشینی، از نیروهای گاریبالد محافظت کنند.در همین آشوب، رودریک داستین و گرگهای زمستان از یکی از دروازههای فرعی تامبلتون خارج میشوند و مستقیماً به قلب ارتش هایتاور میزنند. تعداد شمالیها تقریباً یک به ده است، اما آنها با وجود این اختلاف فاحش، خود را به فرمانده ارتش سبز میرسانند. سرانجام رودریک به اورموند میرسد. پسرعموی اورموند، سِر بریندون هایتاور برای دفاع از لرد اولدتاون میان آن دو قرار میگیرد و با ضربه تبر، دستِ رودریک را از ناحیه شانه قطع میکند. با این حال، رودریک متوقف نمیشود و در ادامه هم بریندون هایتاور و هم خودِ اورموند را به قتل میرساند و اندکی بعد بر اثر جراحاتش جان میدهد.اما تفاوت مهمتر، به اتفاقات پس از مرگ اورموند مربوط میشود. مدافعان تامبلتون از دیدن اژدهای شاهزاده دیرون هراسی جدی ندارند؛ چراکه تساریون در مقایسه با ورمیثور و سیلوروینگ کوچکتر است. پس از کشته شدن اورموند و شکست نیروهای هایتاور، مدافعان شهر تصور میکنند نبرد را بردهاند و خطر برطرف شده است.اما درست در همین لحظه، هیو همر و اولف وایت، که تا آن زمان در جناح سیاه میجنگیدند، اژدهایان خود را به سوی تامبلتون برمیگردانند. شهر ناگهان از درون مورد حمله قرار میگیرد و ساختمانهای آن یکی پس از دیگری در آتش میسوزند. هزاران نفر در میان شعلهها جان میدهند و بسیاری دیگر هنگام تلاش برای عبور از رودخانه مندر غرق میشوند.پس ترتیب وقایع در کتاب چنین است: رسیدن ارتش هایتاور به تامبلتون، عقبنشینی نیروهای سیاه، یورش رودریک و گرگهای زمستان ، کشته شدن اورموند به دست رودریک و سپس خیانت اژدهاسواران و سقوط تامبلتون. سریال این وقایع را بازآرایی کرده و مرگ اورموند را به شکلی بسیار متفاوت به تصویر کشیده است. 🔥⚔❄️@winterfellir