وقتی رهبران کمونیست و سوسیالیست صحبت از "پیشرفت" و "جهش" میکردند، یعنی قرار بود بلا و پسرفت و مرگ…
انتشار: 2026/08/19 13:49 UTCدریافت: 2026/08/19 16:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 16:45 UTC
وقتی رهبران کمونیست و سوسیالیست صحبت از "پیشرفت" و "جهش" میکردند، یعنی قرار بود بلا و پسرفت و مرگ بر سر اون ملت نازل بشه — همونطور که وقتی رهبران فاشیست از عشق به صلح میگفتند، یعنی قرار بود جنگی خانمانسوز دامن ملت رو بگيره.قصهٔ "جهش بزرگ به جلو"ی چین هم که ایدهٔ مائو بود، مترادف پسرفت و مرگ دهها میلیون نفر بود. جهش به جلو نبود، بلکه شیرجه در حماقت و بدبختی بود. با جهش بزرگ قرار بود چین فقیر و عقبمونده در چشمبرهمزدنی از با قطار سریعالسیر سوسیالیسم از کاپیتالیسم سبقت بگیره و پوزه کشورهای کاپیتالیستی غرب رو به خاک بماله. یکی از نشانههای این سبقت هم، تولید فولاد بود.مائو عاشق فولاد بود و آمار و ارقام تولید فولادِ کشورها رو حفظ بود. در سال ۱۹۵۷ تولید فولاد در چین ۵.۳۵ میلیون تن بود؛ اما در سپتامبر ۱۹۵۸ قرار شد این رقم به دوازده میلیون تن برسه.این هدف باید به هر ضربوزور و حماقتی بود محقق میشد. به این منظور کورههای کوچکی در محیطهای روستایی ایجاد شد. اکثر این کورهها نقص فنی داشت و مواد نامرغوب تولید میکرد. کشور پر شده بود از کارخانههای تولید فولاد. انبوه تیرآهنهای تولیدشده در کمونهای روستایی همهجا دیده میشد، اما این محصولات آنقدر کوچک و شکننده بود که برای کارخانههای نورد غیرقابلاستفاده بود.اما صحنههای مضحکتر هم وجود داشت! اعضای متعصب حزب که حرف مائو برایشان حرف خدای روی زمین بود، خونه به خونه میرفتند و لوازم خانگی و تجهیزات کشاورزی مردم رو مصادره میکردند تا بندازند در کورهها. ظروف پختوپز، دستگیرههای فلزیِ در و حتی گیرههای موی زنان ذوب میشد! شعار رژیم این بود: «هر کس تیغۀ کلنگی را تحویل دهد، یک امپریالیست را محو کرده است، و هر کس میخی را پنهان کند، یک ضدانقلاب را مخفی کرده است.»کسانی که متوجه این حماقت میشدند و اشتیاقی نشون نمیدادند، فحش میخوردند، به بند کشیده میشدند یا در ملأ عام به نمایش گذاشته میشدند. متخصصانی هم که توصیه میکردند این کارها عاقلانه نیست، تحت تعقیب قرار میگرفتند. مائو ادبیاتی سر زبونها انداخته بود که دیگه جایی برای عقلانیت نمیگذاشت. او آب (نا)پاکی رو میریخت رو دست ملت چین و میگفت: «دانش بورژوایی گوز سگه» در مارس ۱۹۵۸، در کنفرانس چِنگدو گفته بود:«در مورد دانشِ استادان بورژوا، باید آن را همچون گوز بیارزش دانست، چنانکه گویی اصلاً وجود ندارد؛ باید آن را تحقیر، خوار و بیاعتنا شمرد؛ همانگونه که باید قدرت و دانش جهان انگلو-آمریکایی و غرب را تحقیر، خوار و بیاعتنا شمرد.»اما در نهایت در دسامبر ۱۹۵۸، خود مائو مجبور شد اعتراف کنه چهل درصد فولاد غیرقابلاستفادهست. فقط فولادی قابلاستفاده بود که در کارخانههای فولادسازی متعارف تولید شده بود. تمام نیرو و مواد و سرمایه تلف شده بود و منابعی که در کارهای ضروریتر باید مصرف میشد سوخته بود (چیزی که ماهیت سوسیالیسمه)؛ چرا؟ چون دانش بورژوایی گوز سگه!چین برای رسیدن به عدد تولید بالا که فقط روی کاغذ ارزش داشت (و نه در واقعیت)، منابعی رو مصرف میکرد که میتونستند در کشاورزی و صنعت مفیدتر باشند — از جمله خود نیروی کار که از کار اصلیش میافتاد تا فولاد بیارزش تولید کنه.مائو واقعاً فکر میکرد بسیج ایدئولوژیک توده میتونه به تنهایی محدودیتهای اقتصادی و فنی رو از بین ببره. یعنی:اراده سیاسی + بسیج میلیونها نفر = جهش اقتصادیاما اقتصاد و فناوری چین هیچ موقع با سوسیالیسم پیشرفت نکرد. شرط اصلی پیشرفت چین رهایی از تفکر سوسیالیستی بود که برای اینهم اول باید شر مائو از سر چین کم میشد. از اواخر دههٔ ۱۹۸۰ که اقتصاد بازار آزاد نرمنرم جای سوسیالیسم رو گرفت، پیشرفت و توسعه واقعی هم شروع شد — و چین دنیا رو در عرض دو سه دهه با اقتصادش بلعید.-مهدی تدینی-@uttweet

