تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری مرا چون جان جانانیچنان دلبسته ات گشتم…
انتشار: 2026/08/11 20:22 UTCدریافت: 2026/08/12 17:51 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 17:51 UTC
تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری مرا چون جان جانانیچنان دلبسته ات گشتم که حیران کرده ای دل راشدم آواره ی کویت ، جنونم در پریشانیاگر گویم تو مه رویی ، خطا کردم که شمسی توکه مه محتاج نور توست ، تویی خورشید نورانیاگر گویم که گلرویی گلان مست نگاه توستلبت گلخانه ی عشق است تو عالم را گلستانیدو ابروی کمان تو شده محراب قلب منعجب قوسی زده نقاش جمالت کرده روحانیکمان ابروان تو ، کمان آرش عشق استبه زیر این کمان تیری چه ابرویی چه مژگانیعجب لعل لبی ریزد ، بسان باده از ساغراگر بوسم من از آن لب ، کند مستم چه مستانیعجب زلف پریشانی پریشان کرده ای بر دوشپریشانم کند هر دم چو گیسویت برافشانیتویی محبوب این قلبم، کمال عشق و نازی تو دگر وصف تو نتوانم گمانم حور و پریانیقلم عاجز ز توصیفت ، شرار افکنده ای بر دلقلم گفتا همین بر من که تو آیات سبحانیتو را عباس جان داند صدایت می کند جانمهمین بس مطلع شعرم مرا تو برتر از جانی#عباس_صفرزادهبه مابپیوندید✨💕🏵❌ @Todelii ❌🏵
