آنیشا اسداللهی، زندانی سیاسی سابق، به مناسبت سومین سالگرد بازداشت پخشان عزیزی، مددکار اجتماعی و زند…
انتشار: 2026/08/08 18:39 UTCدریافت: 2026/08/09 00:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 00:20 UTC
آنیشا اسداللهی، زندانی سیاسی سابق، به مناسبت سومین سالگرد بازداشت پخشان عزیزی، مددکار اجتماعی و زندانی سیاسی محکوم به اعدام، متنی درباره او و تجربه حضورش در بند زنان زندان اوین منتشر کرده است.متن کامل یادداشت آنیشا اسداللهی:میگویند پخشان در زبانِ کُردی یعنی شعر. برای من، بُغض است، بغضی گیر کرده در گلو از مقاومت پخشان بگویم؟ «آفتاب آمد دلیل آفتاب».. اصلا آدمی زدگی میگیرد از بس که این کلمه را، راه و بیشتر بیراه بر زبان میآورند.«نه هرگز، هرگز هیچکس چنین خطری را به چنان خاطرهای تاب نیاورد، از آنکه خیال خوبیها درمان بدیها نیست بلکه صد چندان بر زشتی آنها میافزاید»نه، رنجِ رفته بر آدمی را با سخنِ تکراری از مقاومت نمیتوان تسکین داد، سخن از مقاومتی بلافصل آن طور که مرسوم است توقع و بی رحمی پنهانی با خود دارد و این ستم بزرگی است به جانِ آدمی؛ قسمی انسان زدایی.. چه،انسان را به نفع آرمانی بیگانه، از خویش بیگانه میکند.پخشان این را به خوبی میدانست.دی ماه سال چهارصد و چهار بود که قریب به صد و پنجاه تن را به بند زنان اوین آوردند:«جوانانی هجده، نوزده سال تا پیرزنی فرتوت از خطهی شمال.. تازهواردان، علی الخصوص جوانتران، مبهوت و عصبی و لرزان جنایت رخ داده در دی ماه و آنها شاهدان.»قدیمیهای زندان، از سرِ وظیفه شناسی، هرچند به سیاق خودشان به این تازهرسیدگان مشقِ مقاومت میدادند تا درسِ مقاومت:«گریه نکن عزیزم، قوی باش عزیزم، این راهیه که خودت انتخاب کردی عزیزم، ماتم نگیر دختر خوب، عزیزم. مگه رفتی بیرون آمادگی دستگیری نداشتی عزیزم این راه همینه عزیزم»اما بیخبر که این حرفها در دل هراسزده راه نمیبافت که نمییافت و بیشتر آتشی بود بر خرمن خوف.پخشان اما مشق نداد. در عوض، شبشعر برپا کرد میدانست در سرای شعر، گرد شعار از چهره فرو میریزد. شعر هنگامهی شنیدن است.. و گرامی داشتن رنج.« درد آمد بهتر از گنج جهان تا بخوانی مر خدا را در نهان»و هرکس در آن گام نهد، خود به وقتش راه خویش در مقاومت پیدا کند و پخشان اینها را خوب میدانست..شبهای شعر شد گرامیترین شبهای بند. آواز و رقص و خنده بود، اشک و غم هم زنده بود، لیک در تنهایی نبود.«غم همچنان زنده، ولی بیسرزنش چون نالهی نی، نه زبونِ طَعن و طَرَش»حرف بود، شنیدن بود، جمع بود، تفاوت بود، شباهت بود، تمرین مدارا بود..شاملو بود، فروغ بود، فردوسی و شاهنامه بود.. همچنان فروغ بود و فروغ بود، حمید مصدق بود.. سهراب سپهری بود، سیمین بهبهانی بود.. حافظ بود، بیژن الهی بود، مختاری بود، لنگستون هیوز بود..شعر بود، شعر بود، پخشان بود...مقاومت هم بود..۱۳مرداد، سومین سال اسارت پخشان عزیزی مددکار اجتماعی در زندان اوین#پخشان_عزیزی #نه_به_اعدام @Tavaana_TavaanaTech






