تازگی گردآوری
تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-14 23:51 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
مهمترین هدف تعلیم و تربیت آزادی و مسئولیت پذیری ارتباط با ما
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 17 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
«عصر سهشنبههای بخارا» این هفته به کتاب استاد وهابزاده اختصاص دارد. فرصت داشتید از دست ندهید زیرا این کتاب ارزش خواندن دارد. به ویژه اگر والد هستید یا معلم، یا دانشجوی تربیت معلم، و احیانا در خواندن کتاب تردید دارید در جلسه شرکت کنید. شاید شرکت در این جلسه اثری بر آیندهی کودکان یا دانشآموزان شما داشته باشد. تردید نکنید.ساعت ۱۷ سهشنبه ۲۰ مرداد ١۴٠۵ با سخنرانی: عبدالحسین وهابزاده، سیدمحسن گلدانساز، هادی صمدی، بهاره کیانی، مانیا شفاهی، محمدرضا سرکارآرائی (پیام تصویری) و علی دهباشی خیابان باهنر (نیاوران). روبهروی کامرانیهٔ شمالی، شمارهٔ ۱۳۷ و ۱۳۵، شهر کتاب نیاورانهادی صمدی@evophilosophyبرخی کانالهایی که در این حوزه فعال هستند، و با دنبال کردن آنها با مفهوم مدرسهی طبیعت آشناتر میشوید:@madresehtabiat@DamounNatureSchool@darbananati@NobangAndisheh@cnstudy@BachehayeZamin@Shabnam_n_s@cnbooks@noojkids@NatureSchoolMinooTooran@konaam_childhood
درود🌱 به پادکست شابلون خوش اومدید . یادتون هست در مدرسه چقدر تلاش میکردیم از خطهای دفتر بیرون نزنیم؟ چقدر دلمون میخواست ما هم ریاضی و علوم رو ۲۰ بگیریم، سر صف اسممونو بخونن و جایزهای کوچک توی دستمون بذارن . چقدر سعی میکردیم زنگ های تفریح آرومتر بدویم، تا مبادا تذکری بشنویم.اون خطهای باریک روی دفتر، اون ۲۰های خوشخط و خال، و اون «ندو، ندو»های زنگ تفریح همون شابلون هایی هستن که ما دربارش میخواییم حرف بزنیم .تهیه کننده و مجری : آیناز قربانیبرای شنیدن اپیزود ها به صفحهی شنوتو مراجعه کنید و از نوار جستوجو شابلون رو سرچ کنید .چنل تلگرام :https://t.me/shablon_castصفحهی اینستاگرام:https://instagram.com/shablon_cast
قسمت نهصد و پنجاه و هشتم۹۵۸ - ریاضیات انسانگرا، ریاضیاتی برای همههمواره ریاضی موضوعی چالشبرانگیز در آموزش رسمی بوده است. اغلب بچهها رابطهی خوبی با این حوزه ندارند. آنها میپرسند این مباحث انتزاعی چه کارکردی در زندگی ما دارد و چرا همه باید ریاضی بخوانیم؟مقالهی «ریاضیات انسانگرا، ریاضیاتی برای همه» نوشتهی مایکل اِن.فرید به این پرسشها از زاویهی دید انسانگرایی میپردازد.این مقاله با عنوان اصلی (Humanistic Mathematics As Mathematics for All) در ژورنال ریاضیات انسانگرا منتشر شده است.در این قسمت پادکستی را میشنوید که با هوش مصنوعیِ notebooklm در توضیح این مقاله ساخته شده است.نکته: در چند مورد کلمات فارسی به اشتباه تلفظ میشوند.https://t.me/radiokoodakandonya
مدرسههای مدرن، دانش آموزان کهنه!ما عادت کردهایم وقتی از آموزش و پرورش جدید حرف میزنیم، سریع به نشانههای ظاهری نگاه کنیم مثل ساختمانهای بزرگتر، کلاسهای مجهزتر، کتابهای تازهتر، فناوری و...انگار همین که شکل مدرسه تغییر کرده، یعنی حتماً آموزش ما هم مدرنتر، انسانیتر و کارآمدتر شده!اما یک سؤال ساده وجود دارد: آیا ما در تربیت انسان هم جلوتر رفتهایم؟در بعضی سنتهای آموزشی قدیمی، قبل از اینکه فرد وارد مسیر یادگیری شود، درباره «چگونه بودن» او فکر میکردند. کتابهایی مثل آداب المتعلمین فقط درباره درس خواندن نبودند، درباره این بودند که انسان چگونه باید شاگرد باشد، چگونه با استاد حرف بزند، چگونه با همکلاسی خود رفتار کند و چگونه اختلاف نظر داشته باشد؟مثلاً میگفتند اگر نتوانستی مطلبی را به استاد منتقل کنی، نگو «استاد، شما حرف من را نفهمیدید». بگو «شاید من نتوانستم درست منظورم را منتقل کنم، اجازه بدهید دوباره توضیح بدهم». پشت همین جمله ساده، یک نگاه تربیتی عمیق وجود دارد. اینکه انسان یاد بگیرد خودش را مرکز عالم نداند، دیگری را تحقیر نکند و حتی در اختلاف هم حرمت نگه دارد!حالا جالب اینجاست که ما امروز بسیاری از این سنتها را (آداب المتعلمین یک کتاب پیش طلبگی بسیار قديمی است) نشانه عقبماندگی میدانیم، اما گاهی در نظام آموزشی مدرن خودمان هنوز نتوانستهایم ابتداییترین مهارتهای انسانی را به کودکان آموزش دهیم!کودک امروز ما وقتی وارد مدرسه میشود، معمولاً بدون چنین مقدمهای وارد یک فضای رقابت میشود. باید درس بخواند، امتحان بدهد، نمره بگیرد، اما کمتر کسی به او یاد میدهد که با انسانی که شبیه خودش نیست چگونه رفتار کند!کافی است یک کودک کمی متفاوت باشد؛ عینک بزند، کمی چاقتر باشد، قدش بلندتر یا کوتاهتر باشد، لهجه داشته باشد، آرامتر حرف بزند یا لکنت داشته باشد. خیلی وقتها اولین واکنش دیگر دانش آموزان، تمسخر است!کودک بسیاری از رفتارها را از محیط یاد میگیرد. وقتی خانواده و مدرسه به او یاد ندادهاند که انسانها با بدنها، چهرهها، تواناییها و ویژگیهای مختلف آفریده شدهاند، تفاوت تبدیل به سوژه خنده میشود!ما سالهاست درباره تحول بنیادین آموزش و پرورش حرف میزنیم، اما هنوز برای پرسشهای ساده پاسخی جدی نداریم: آیا کودک ما یاد گرفته به دیگری آسیب نزند؟ آیا یاد گرفته ضعف یک انسان را تبدیل به ابزار تحقیر نکند؟ آیا یاد گرفته کسی را فقط به خاطر ظاهر، لهجه یا ویژگی جسمیاش قضاوت نکند؟مشکل اینجاست که ما مدرسه را به عنوان محل انتقال اطلاعات دیدهایم، نه محل ساختن انسان!حتی فرهنگ خیریه آموزشی ما هم گرفتار همین نگاه شده... هنوز بخش بزرگی از کمکهای آموزشی ما درگیر متر و سانتیمتر و متراژ است؛ ساختن ساختمان، اضافه کردن کلاس، بالا بردن دیوارها.البته ساخت مدرسه کاری ارزشمند است، اما مسئله اینجاست که ما تصور کردهایم با ساختن ساختمان، آموزش ساخته میشود!چرا کمتر خیّری حاضر است برای آموزش معلمها هزینه کند؟ برای برنامههای تربیت اجتماعی کودکان؟ برای کاهش خشونت در مدرسه؟ برای آموزش گفتوگو، همدلی و پذیرش تفاوتها؟شاید یکی از دلایلش این باشد که ساختمان دیده میشود. میتوان روی سردر آن نام خیّر را نصب کرد، بعدش هم طبق روال مرسوم افتتاحیه گرفت و عکس یادگاری انداخت. اما اگر کسی نسلی را تربیت کند که کمتر دیگری را تحقیر کند، نتیجه کار او روی دیوار نوشته نمیشود!مشکل حاکمان و محکومان در کشور ما این است که ساختن مدرسه را با ساختن آموزش اشتباه گرفتهاند!امروز آموزش و پرورش ما بیش از هر زمان دیگری به خیّرینی نیاز دارد که از ساختن ساختمان عبور کنند و به ساختن انسان فکر کنند. جامعهای که برای دیوار مدرسه هزینه میکند اما برای فرهنگ درون مدرسه نه، روی سعادت را نخواهد دید!مدرسه قرار نیست فقط کارخانه تولید دانشآموز باشد. قرار است اولین تمرینگاه زندگی اجتماعی باشد. اگر کودک در مدرسه یاد نگیرد که تفاوتها را بپذیرد، فردا در جامعه بزرگسالان هم هر تفاوتی را تهدید خواهد دید!وقت آن رسیده (وحتی گذشته!) که مسئولان آموزش و پرورش، به جای اینکه فقط درباره تغییر کتابها، ساختمانها و ساختارها حرف بزنند، پاسخ دهند که از مدرسه امروز چه انسانی قرار است بیرون بیاید؟@yaser_arab57 در این میان دیدن این بذر که با همت NGO الف.ب چند جوانه زده را به شما توصیه میکنم؛https://alefb.ir/brief-introduction/
کتاب جلوههایی از زندگی و اندیشههای عبدالحسین وهابزاده اثر عبدالحسین وهاب زاده | ایران کتاب https://www.iranketab.ir/book/179791-abdolhossein-vahab-zadeh
🟢 نامش عبدالحسین وهابزاده است؛ مردی که در هشتادسالگی، دماوند را فتح میکند! 🟢📚 @darvishnameh1️⃣ این مرد بزرگ که در بزرگیش هرچه بگویم کم است، از همه نظر برایم یک الگو است؛ یک وطنپرستارِ درجه یک که عمیقاً عاشق کودکان است، زیرا نگران آینده ایران است. مردی که بیش از هر کسی که میشناسم عمیق کتاب میخواند و اغلب در حال نوشتن است. هرگز از کنشگری خسته نمیشود و اهل مبارزه است ...2️⃣ او که بنیانگذار مکتب مدرسه طبیعت در ایران است، این روزها بر بام ایران نقش خود را ثبت کرده و نشان داد که حتی سرطان مغز استخوان، شیمیدرمانی و کهولت سن در برابر اراده، نفس کم میآورد.3️⃣ بیاییم به احترام او که زندگیش را صرف ارتقای برکت ایران کرده است و نورافکن امید در وطن است، کلاه از سر برداریم.#عبدالحسین_وهابزاده#ایران_ساز#دلنوشته_های_محمد_درویش
نسل جوان و جمهوری اسلامی: از نفی و انکار تا پیچیدگیجمهوری اسلامی ایران گویی در برابر نسل جدید شگفتزده شده است. کثری از نسل دهه هشتادیها و دهه نودیها، انگار از جمهوری اسلامی بریدهاند و در جهان دیگری سیر میکنند. این نسل جدید چگونه فکر میکند؟ دنیایش و آرزوهایش و ادراکش از این دنیا چیست؟ تحولات اخیر چه تغییری در رویکردهای این نسل ایجاد کرده است؟دیدن گفتوگوhttps://youtu.be/uTgpuFA6Iq8نوید کلهرودی دکتری علوم سیاسی دارد و به واسطه علائقش، معلمی، مدیریت کافه و سنش، ارتباطات خوبی با نسل جدید و جوان دارد. او در این گفتوگو ویژگیهای نسل جدید را تحلیل کرده و نسبتشان با زندگی، سیاست، ایران و نظام سیاسی را تحلیل میکند. #نوید_کلهرودی #نسل_زد #دهه_هشتادی #دهه_هفتادی @Irantalk_sn
🔶️قفسه کتاب داستان در کلاس، حال بچهها را بهتر میکند! 🔰تأکید اسداله مرادی عضو هیات علمی دانشگاه فرهنگیان، بر اهمیت قصهخوانی و قدرت خیالورزی.🌼 مادران باید به خیالورزی کودکان میدان بدهند. اگر در کلاسهای مدرسه، قفسه کتابهای داستان داشته باشیم، حال بچهها را بهتر میکنیم.🦋علت اصلی علاقه بچهها به کارتونها و انیمیشنها، امکان خیالورزی بهتر و بیشتر آنها در این قبیل فیلمهاست.🏕بچهها از اینکه در حال زندگی میکنند، لذت میبرند در حالی که ما نمیتوانیم مثل آنها باشیم.⬇️ برای مشاهده محصولات توسعه سواد خواندن مدرسه محور مرآت و فیلمهای معرفی:https://survey.porsline.ir/s/Zbrnqbt7✉️ پیامک: ۰۲۱۸۵۶۷۰☎️ تلفن پشتیبانی : ۰۲۱۸۸۸۳۷۰۰۰ما را با عبارت زیر را در اینستاگرام جستجو کنید.instory_ir
🌱منتشر شدکتاب «رقابت یا همکاری» توسط نشر نیمقدمه کتاب👆🌱مقایسهٔ آموزش و یادگیری در ژاپن و امریکاتاکهاو دوای، کاترین لوئیس، یوکیکو سوگا، یوشییوکی ماتسوداترجمهٔ محمدرضا سرکار آرانی، نائومی شیمیزو، تویوکو موریتااین اثر روایتی بینفرهنگی است که با طرح پرسشهای انتقادی آقای دکتر تاکهاو دوای دربارهٔ سیر تحول آموزش مدرسهای ژاپن آغاز میشود. در ادامه، گفتوگوهای وی با خانم دکتر کاترین لوئیس از امریکا، معیاری برای ارزیابی نقدها به دست میدهد و لایههای پنهان آنها را روشنتر میسازد. بازخوردهای مادرانهٔ خانم یوکیکو سوگا دربارهٔ رویکردهای فرهنگی به آموزش و یادگیری نیز روایتهای این اثر را برای والدین، مربیان و آموزگاران خواندنیتر کرده است.مقدمهٔ اختصاصی دکتر اسدالله مرادی بر ویراست تازهٔ این اثر، از یک دهه مواجههٔ او با نظرات ژرف خانم لوئیس و نقدهای موشکافانهٔ آقای دوای حکایت دارد؛ مواجههای که نشان میدهد آموزش مدرسهای در ژاپن بیشتر بر «همکاری» و فعالیتهای گروهی تأکید دارد حال آنکه در امریکا «رقابت» و تواناییهای فردی برجسته میشود...▫️بخشی از کتاب🌾🌾🌾@tarbiat_farda
وقتی بزرگ شدید میخواهید چه کاره شوید؟ پزشک؟!توصیه میشود نوجوانان و والدین این متن را بخوانند.چند سالیست که از «دگرگونیهای بزرگ بازار کار» و «تغییر مشاغل به واسطه هوش مصنوعی و اتوماسیون» میشنویم. با این حال، هنوز بسیاری با آرامش پاسخ میدهند که این اتفاق تازهای نیست؛ در گذشته نیز با انقلاب صنعتی چنین ترسی مشاهده میشد و تاریخ گواه آن بود که ترسی بیمورد بوده است. (کارگران نساجی در بریتانیا، از ترس بیکاری، ماشینهای جدید نساجی را تخریب کردند. اما ترس کارگران بیمورد بود زیرا شغلها بیشتر شدند و نه کمتر.)این سخن از نظر تاریخی نادرست نیست، اما تفاوت مهمی را نادیده میگیرد. آنچه امروز در حال وقوع است، صرفاً جابهجایی چند شغل نیست، بلکه تغییری کیفی در ماهیت بسیاری از حرفهها و کلاً در ماهیت مفهوم «شغل» است. (استخراج رمزارزها باید نشان داده باشد که ماهیت «پول» و «شغل» درحال تغییرات اساسیست هر چند که از منظر مخالفان تغییر، هیچ چیز جدیدی در ماهیت پول نیز رخ نداده است.)حرفههایی که تا همین چند سال پیش تصور میشد به دلیل پیچیدگی، خلاقیت یا تخصص بالا از دسترس ماشینها دور هستند اکنون در حال برونسپاری به هوش مصنوعی هستند. نادیده گرفتن این تفاوت چیزی بیش از یک خطای تحلیلی ساده است و ریشهای روانشناختی نیز دارد. انسانها به طور طبیعی از ابهام گریزاناند و دوست دارند آینده را در قالب مسیری روشن و قابل پیشبینی ببینند. برای بسیاری از والدین نیز پذیرفتن اینکه شاید دیگر هیچ مسیر شغلی از پیش تضمینشدهای وجود نداشته باشد، دشوار است. از همین رو، همچنان ترجیح میدهند فرزندانشان را در جادهای به ظاهر مستقیم و امن، مانند پزشکی یا چند حرفهی سنتی دیگر، هدایت کنند؛ غافل از آنکه این نقشهی راه در حال تغییر است. تصویر رایج این است که پزشکی حرفهای است که نه با رکود اقتصادی آسیب میبیند و نه با پیشرفت فناوری جایگاهش متزلزل میشود. اما مقالهای که بهتازگی در نیچر منتشر شده، تصویری متفاوت از آینده ترسیم میکند که شاید بسیاری از باورهای سنتی دربارهی انتخاب شغل را دگرگون کند. پژوهشگران در این مطالعه سامانهای به نام «میرا» را معرفی کردهاند که یک عامل هوش مصنوعیست که میتواند مانند پزشک، از لحظه ورود بیمار تا تصمیمگیری دربارهی درمان، بسیاری از وظایف بالینی را بهصورت مستقل انجام دهد. در محیط شبیهسازیشده با هزاران پرونده واقعی بیماران، میرا از بیمار شرح حال میگیرد، بر اساس پاسخها آزمایش یا تصویربرداری درخواست میکند، نتایج را تفسیر میکند، تشخیص میدهد، درمان مناسب پیشنهاد میکند و حتی دربارهی بستری یا ترخیص بیمار تصمیم میگیرد. نکتهی مهم آن است که عملکرد این سامانه در بسیاری از موارد با پزشکان باتجربه برابری میکند و در برخی شاخصها حتی نتایج بهتری نیز نشان داده است. نویسندگان مقاله، البته با احتیاطی که شرط چاپ چنین مقالاتی است، تأکید میکنند که این فناوری هنوز جایگزین پزشکان نیست و پیش از ورود به محیط واقعی بیمارستانها باید آزمونهای فراوانی را پشت سر بگذارد،این مقاله نشان میدهد حتی یکی از تخصصیترین و کهنترین حرفههای جهان نیز از تحول ناشی از هوش مصنوعی مصون نخواهد بود. اگر سامانهای بتواند بخش قابلتوجهی از فرایند تشخیص و درمان را انجام دهد، دیگر نمیتوان تنها با تکیه بر امنیت سنتی یک حرفه، آینده شغلی را تضمینشده دانست.بزرگترین درس این مقاله برای والدین این است که دنیای آینده دیگر با معیارهای گذشته قابل پیشبینی نیست. اگر هوش مصنوعی میتواند در یکی از دشوارترین رشتههای دانشگاهی چنین نقشی ایفا کند، چه کسی میتواند با اطمینان بگوید که بیست سال دیگر کدام شغل بیشترین درآمد یا امنیت را خواهد داشت؟ به همین دلیل، هدایت اجباری کودکان به سمت پزشکی صرفاً به این دلیل که «آینده خوبی دارد» دیگر استدلال محکمی نیست. آینده متعلق به کسانی خواهد بود که توانایی یادگیری مداوم، سازگاری با تغییر و خلق ارزشهای جدید را داشته باشند؛ ویژگیهایی که بیش از هر چیز از علاقه و انگیزه درونی سرچشمه میگیرند. کودک اگر فرصت پیدا کند در مسیری رشد کند که خودش میسازد، با اشتیاق بیشتری میآموزد و خلاقتر میشود و در برابر دشواریها استقامت بیشتری نشان میدهد.این به معنای آن نیست که والدین هیچ نقشی در انتخاب مسیر فرزندان ندارند. اما تفاوت بزرگیست میان «حمایت از ایجاد علاقه توسط خود نوجوانان» و «تحمیل یک علاقه به آنها».والدینی که اجازه میدهند کودک استعدادهای واقعی را خود را کشف کند، مهمترین هدیه را به او میدهند زیرا آینده از آن کسانیست که امروز لذت خودتحققبخشی را درک کردهاند. بهخلاف تصور رایج، وظیفهی والدین جهت دادن به نوجوان نیست بلکه نظارت بر ساختن و انتخاب هدف توسط خود اوست؛ که البته زحمت بیشتری دارد. هادی صمدی@evophilosophy
یادداشتی بر کتاب «رقابت یا همکاری»سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) الهام عبادتی:مدرسه در سرزمین آفتاب تابانبازاندیشی در فلسفه آموزش از دریچه تجربه ژاپندر گفتوگوهای کتاب، بارها بر این نکته تأکید میشود که مدارس ژاپن تنها محلی برای آموزش خواندن، نوشتن یا ریاضیات نیستند، بلکه فضایی برای یادگیری زندگی جمعی به شمار میآیند. کودکان از همان سالهای نخست مدرسه، مسئولیت نظافت کلاس، همکاری در فعالیتهای گروهی، حل تعارضها و احترام به دیگران را تجربه میکنندکمتر موضوعی در حوزه تعلیم و تربیت به اندازه نسبت «رقابت» و «همکاری» محل مناقشه بوده است. از یک سو، نظامهای آموزشی مدرن، بهویژه در جوامع صنعتی، سالها بر این باور استوار بودهاند که رقابت، انگیزه پیشرفت، نوآوری و موفقیت فردی را تقویت میکند. از سوی دیگر، پژوهشهای جدید در روانشناسی تربیتی، جامعهشناسی آموزش و مطالعات فرهنگی نشان دادهاند که یادگیری پایدار، پرورش مهارتهای اجتماعی و شکلگیری شخصیت، بیش از آنکه محصول رقابت فردی باشند، در بستر همکاری، مشارکت و تعامل جمعی شکل میگیرند.ادامهی مطلب
🌱🌱🌱این ۱۰ فیلم، هرکدام از زاویهای متفاوت به دنیای آموزش نگاه میکنند از چالشهای کلاس درس و سختیهای معلمی گرفته تا قدرت همدلی، خلاقیت و باور به تواناییهای دانشآموزان.اگر معلم هستید یا به آموزش علاقه دارید، تماشای این فیلمها میتواند نگاه تازهای به نقش خودتان و دانشآموزانتان بدهد. شما کدامیک از این فیلمها را دیدهاید؟فیلمی هست که جای آن در این فهرست خالی باشد؟.#فیلم #معرفی_فیلم #معلم #تدریس🌾🌾🌾@tarbiat_farda
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-100/1116857-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87به گزارش گروه رسانهای شرق، مدرسه طبیعت پدیده نوظهوری در جامعه ماست و ریشه در ایده انسان طبیعی، نگاه به طبیعت و اندیشههای تربیتی با رویکرد توجه ویژه به دوران کودکی دارد. گفتوگوی محمدرضا سرکارآرانی با عبدالحسین وهابزاده برای نشر در کتاب تازه او «امپراتوری کودکی»، فرصتی است برای تأمل در ایده مدرسه طبیعت بهمثابه نقد طبیعت مدرسه رسمی و یافتن راهی برای بازاندیشی در ایده انسان طبیعی در مواجهه با انسان اجتماعی. وهابزاده در این گفتوگو از تعابیری همچون «هادی طبیعی» و «وحشی نجیب» سخن به میان میآورد و مرز انسان طبیعی و انسان اجتماعی را با واژه «اهلیسازی» جدا میکند. آقای وهابزاده اهلیکردن را ناگزیر میداند؛ کاری که از عهده طبیعت ساخته نیست و وظیفه آن بر دوش جامعه بشری و نهادهای اجتماعی مدرن است. او در این گفتوگو از دوران کودکی و نوجوانی خود میگوید و از بازیهای ساده و ارتباط عمیق با محیط اطرافش. او اشاره میکند چگونه این تجربهها به شکلگیری شخصیت او کمک کرده و روایتهای رسمی را واکاوی و مبنای فکری و فلسفی خویش در باره کودکی و در نهایت مدرسه طبیعت را بنا کرده است. وهابزاده از دغدغههای مانند حفظ زیستبوم و طبیعت آغاز شده، ولی در نهایت به نقد «کودکی ربودهشده کودکانمان» رسیده است؛ مسیری که برای ایشان و همراهانشان بیچالش نبوده است. گفتوگوی سرکارآرانی با وهابزاده بر راههای برگرداندن کودکی به کودکان این سرزمین متمرکز است.به گزارش گروه رسانهای شرق، مدرسه طبیعت پدیده نوظهوری در جامعه ماست و ریشه در ایده انسان طبیعی، نگاه به طبیعت و اندیشههای تربیتی با رویکرد توجه ویژه به دوران کودکی دارد. گفتوگوی محمدرضا سرکارآرانی با عبدالحسین وهابزاده برای نشر در کتاب تازه او «امپراتوری کودکی»، فرصتی است برای تأمل در ایده مدرسه طبیعت بهمثابه نقد طبیعت مدرسه رسمی و یافتن راهی برای بازاندیشی در ایده انسان طبیعی در مواجهه با انسان اجتماعی. وهابزاده در این گفتوگو از تعابیری همچون «هادی طبیعی» و «وحشی نجیب» سخن به میان میآورد و مرز انسان طبیعی و انسان اجتماعی را با واژه «اهلیسازی» جدا میکند. آقای وهابزاده اهلیکردن را ناگزیر میداند؛ کاری که از عهده طبیعت ساخته نیست و وظیفه آن بر دوش جامعه بشری و نهادهای اجتماعی مدرن است. او در این گفتوگو از دوران کودکی و نوجوانی خود میگوید و از بازیهای ساده و ارتباط عمیق با محیط اطرافش. او اشاره میکند چگونه این تجربهها به شکلگیری شخصیت او کمک کرده و روایتهای رسمی را واکاوی و مبنای فکری و فلسفی خویش در باره کودکی و در نهایت مدرسه طبیعت را بنا کرده است. وهابزاده از دغدغههای مانند حفظ زیستبوم و طبیعت آغاز شده، ولی در نهایت به نقد «کودکی ربودهشده کودکانمان» رسیده است؛ مسیری که برای ایشان و همراهانشان بیچالش نبوده است. گفتوگوی سرکارآرانی با وهابزاده بر راههای برگرداندن کودکی به کودکان این سرزمین متمرکز است.
🌟 دکتر اسدالله مرادی استاد دانشگاه فرهنگیان از تقويت خيال پردازی با قصه و داستان میگوید: 📍«قصه در مدرسه» ساحت خیال را پرورش میدهد. کودکان در خیالپردازی از بزرگترها قویتر هستند. 📝ساحت خیال، ساحت بسیار بزرگی است و همه کارهای بزرگ اول در عالم خیال تولید میشوند و بعداً به منصه ظهور میرسند. حتی تمدنهای بزرگ هم اول در ساحت خیال پدیدار شدهاند. ✨ #پرورش_خیال #کودکان #قصه_گویی
امنیت از نیازهای اساسی روح است. معنای امنیت این است که روح انسان زیر فشار ترس و وحشت نباشد، مگر در نتیجۀ تقارن اتفاقی اوضاع و احوال و برای مدتی کوتاه و استثنائی. ترس و وحشت، که از حالات آشنای روح هستند، کمابیش دو زهر قاتلند، خواه ترس از بیکاری آن دو را پدید آورَد، خواه آزارِ پلیس، یا ظهور فاتحی بیگانه، یا تهاجم قریبالوقوع دشمن، یا هر مصیبت دیگری که خارج از حد تحمل انسان باشد. اربابان رومی به شیوۀ مرسوم آن زمان تازیانهای را در دالان عمارت در معرض دید بردگانشان قرار میدادند، چون میدانستند این منظره نوعی حالت دلمُردگی ایجاد میکند که لازمۀ بردگی است. درمقابل مصریان اعتقاد داشتند مرد دادگر کسی است که پس از مرگ بتواند بگوید: «هرگز هیچ انسانی را نترساندم.» از کتابِ «نیاز به ریشهها»درآمدی بر اعلامیهٔ وظایف بشرسیمون ویترجمهی بهزاد حسینزاده