وضعیت جوری شده که اونی که به زمانی میرفت سفر خارج، دیگه میره شمال و کیش اونی که میرفت شمال میره…
انتشار: 2026/08/24 00:10 UTCدریافت: 2026/08/24 06:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 06:30 UTC
وضعیت جوری شده که اونی که به زمانی میرفت سفر خارج، دیگه میره شمال و کیش اونی که میرفت شمال میره رستوران، اونی که میرفت رستوران میره کافه، اونی که میرفت کافه میشینه خونه چایی میخوره
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 15 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — پست های ناب
این روزا خیلی از هم سن و سالای من کم حرف شدنچون احساسشون اینه که از طرف مخاطباشون درک نمیشنو این درد جدید جامعه است!نسلی که اصلا نمیخواد خودش رو برای چند ساعت جای نسل من بزاره!هر چند نیازی نداریم دقیقا مثل ما رفتار کنناما انتظار داریم از ما خرده نگیرن!ما تو یه برهه از زمانی زندگی گردیم که از هر نظر خیلی خیلی با امروز اونا متفاوت بودسرگرمی، آزادیهای فردی، خوراک، پوشاک، مدرسه، رابطه با اولیا در خانه و مدرسه و.....خوب یا بد هیچ وقت نسل ما تکرار نمیشه!چقدر خوبه کمی درک مخاطب رو در خودمون زیاد کنیم!ما هنوز زندهایم و نفس میکشیم!حداقل مثل مردهها برامون احترام قائل بشین!!!!#فریما_محمودی #درود_روزتون_پر_از_لطف_خدا telegram.me/farimamahmudi
روزی گذشت پادشهی از گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاستپرسید زان میانه یکی کودک یتیمکاین تابناک چیست که بر تاج پادشاستآن یک جواب داد چه دانیم ما که چیستپیداست آنقدر که متاعی گرانبهاستنزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفتاین اشک دیدهٔ من و خون دل شماستما را بهرخت و چوب شبانی فریفته استاین گرگ سالهاست که با گلّه آشناستآن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن استآن پادشا که مال رعیّت خورد گداستبر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کنتا بنگری که روشنی گوهر از کجاستپروین، به کجروان سخن از راستی چه سودکو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست #پروین_اعتصامی💫💫💫💫
اصالت، رو نه میشه خرید، نه میشه،اداشو درآورد...اصالت یعنی من راه درست رو میرم؛حتی اگه هیچکس متوجهش نشه....اصالت یعنی حق کسیو نمیخورم؛ حتی اگه به ضررم تموم شه...اصالت یعنی دروغ نمیگم؛ چون از حقیقت ترسی ندارم...اصالت یعنی خیانت نمیکنم،نه به این خاطر که کسی نمیفهمه؛بلکه به این دلیل که برای خودم، شخصیت و احترام قائل هستم...اصالت یعنی دل کسی رو نمیشکنم؛ چون میدونم با هر دستی بدی با هموندست پس میگیری....اصالت یعنی دوست نداری دورو باشی؛چون صداقت انتخاب تو بوده...و این اسمش بی عرضگی نیست،اسمش «اصالته....»
*وقتی جوانی میگذرد* دل آدم نازکتر میشود نه بخاطر ضعیف بودن ، بلکه بخاطر فهمیدن. از اینکه عمر چطور مثل نسیمی آرام، بیصدا، از لابهلای انگشتها گذشت.*وقتی جوانی میگذرد* دیگر نمیخواهی کسی را تغییر بدهی، نه فرزندانی را که هرکدام راه خودشان را یافتهاند، نه دنیایی را که همیشه شتابزدهتر از دل تو بوده، و نه آدمهایی را که هنوز خیال میکنند حقیقت فقط در مشت خودشان است.*وقتی جوانی میگذرد* آرامش تبدیل میشود به عزیزترین خواستهی دل ، یک پیاله چای کمرنگ، و سکوتی که لازم نیست با هیچ حرفی پر شود. *وقتی جوانی میگذرد*دیگر حوصلهی بحثهای بیثمر را نداری ، فهمیدهای که بیشتر آدمها گوش میدهند تا جواب بدهند، نه اینکه بفهمند.*وقتی جوانی میگذرد*با گذشته مهربانتر میشوی. خودت را سرزنش نمیکنی برای تصمیمهایی که میتوانست بهتر باشد، برای عشقی که نماند، برای آرزوهایی که در نیمهراه ماندند. *وقتی جوانی میگذرد*میفهمی زندگی همیشه همین بوده: ترکیبی از اشتباه و امید، از ساختن و دوباره از نو ساختن.*وقتی جوانی میگذرد*کسی دوستت داشته باشد، نعمت است، و اگر نه، سالها به تو یاد دادهاند که تنهایی همیشه هم غم نیست ، گاهی پناه است، گاهی آشتی با خود. *وقتی جوانی میگذرد*گاهی ساعتها به عکسهای کهنه نگاه میکنی و تازه میفهمی عمر چقدر آرام ، چقدر بیصدا گذشت.*وقتی جوانی میگذرد*با بدن خود مهربانتر میشوی، با زانوهایی که آهستهتر میروند، با دستهایی که میلرزند، با چشمهایی که نور بیشتری میخواهند. *وقتی جوانی میگذرد*دیگر از پیر شدن شرم نمیکنی ، پیری بهای زنده ماندن است. یاد گرفتهای بعضی روزها فقط نفس کشیدن کافیست.*وقتی جوانی میگذرد*آزادی معنای تازهای پیدا میکند، آزادیِ رها کردن، آزادیِ دل نبستن به هر چیز کوچک، آزادیِ بخشیدنِ خودت و دیگران. *وقتی جوانی میگذرد*کمکم میفهمی زندگی بیشتر از آنکه فتح کردن باشد، تماشا کردن بود ، تماشای باران پشت پنجره، خندهی کودکی در کوچه، بوی نان تازه، و غروبی که هر روز بیصدا تمام میشد. و این نیز بگذرد و تو ...