🛎️یادداشت امروز🔻وقتی یک رفتار به آزمون هویت تبدیل میشود!تآملی درباره فضای دوقطبی موجودمیشود!✍️ مح…
انتشار: 2026/08/02 08:05 UTCدریافت: 2026/08/14 05:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 05:25 UTC
🛎️یادداشت امروز🔻وقتی یک رفتار به آزمون هویت تبدیل میشود!تآملی درباره فضای دوقطبی موجودمیشود!✍️ محمدرضا واعظ، محقق فلسفه در دانشگاه بن آلماندر بُرههای از زمان در فضای فارسی زبان رسانههای اجتماعی زندگی میکنیم که بعضا عمر یک داوری از خود واقعه بیشتر است. برای مثال٬ مراسم تمام شده، کنسرت حتی برگزار نشده، مصاحبه به پایان رسیده یا عکسی چندثانیهای از صفحهها کنار رفته است، اما حکمی که از آن ساختهایم همچنان میچرخد. علیرضا فغانی مدالی از دست دونالد ترامپ میگیرد، همایون شجریان از برگزاری کنسرتی رایگان در میدان آزادی خبر میدهد، ترانه علیدوستی در مستندی از اعتراضات، بازداشت و زندگی پس از آن سخن میگوید، عادل فردوسیپور و علی دایی درباره فوتبال نظر میدهند یا سردار آزمون عکسی با حاکم دبی منتشر میکند. چیزی نمیگذرد که بحث از خود رفتار فاصله میگیرد. اکنون دیگر باید معلوم شود هرکدام «واقعاً» در کدام سوی سیاست ایستادهاند.این نمونهها هموزن نیستند. حمله سازمان یافته رسانههای حکومتی، محرومیت شغلی یا مصادره اموال را نمیتوان با نقد، توهین یا صفبندی کاربران در رسانه های اجتماعی یکسان دانست. قدرت، پیامد و مسئولیت اخلاقی در این موارد تفاوتهای جدی دارند. کنار هم قرار دادن آنها فقط از این جهت است که حرکت مشترکی را در شیوه داوری نشان میدهند؛ حرکتی که از یک رفتار محدود آغاز میشود و به صدور حکم درباره تمام هویت فرد میرسد.در هر داوری دستکم سه لایه وجود دارد. نخست آنچه رخ داده است، سپس معنایی که به آن رفتار نسبت میدهیم و سرانجام حکمی که درباره فاعل آن صادر میکنیم. تصویر فغانی نشان میداد که او در مراسم رسمی فیفا از ترامپ مدال گرفته و در عکس پایانی کنار او ایستاده است. این داده مشاهدهپذیر بود. اینکه رفتار او نشانه موافقت با حمله آمریکا به ایران یا بیاعتنایی به قربانیان جنگ بوده، تفسیری است که به شواهد بیشتری نیاز دارد. «وطنفروش» نامیدن او، حکمی کلی درباره هویت و انگیزههایش بود. در موجی که پس از انتشار آن تصاویر شکل گرفت، این سه لایه تقریباً همزمان طی شدند. توضیح فغانی درباره الزامهای مراسم و رعایت پروتکل فیفا نیز برای بسیاری دیگر اهمیتی نداشت.این توضیح، رفتار فغانی را از نقد مصون نمیکند. میتوان پرسید آیا نوع مواجهه او با ترامپ، آن هم پس از جنگ و کشتهشدن انسانها، از حساسیت کافی برخوردار بود یا نه. اما برای رسیدن از «این رفتار را نامناسب میدانم» به «این شخص به کشورش خیانت کرده است»، دلایل بیشتری لازم است. نقد یک کنش با تعریف تمام شخصیت فاعل آن یکی نیست.در ماجرای کنسرت همایون شجریان نیز همین جابهجایی رخ داد. صدور ناگهانی مجوز برای یک اجرای رایگان در میدان آزادی، آن هم در شرایط سیاسی خاص، طبعاً پرسشبرانگیز بود. احتمال بهرهبرداری حکومت از چنین برنامهای را نمیشد نادیده گرفت. از سوی دیگر، این احتمال نیز وجود داشت که هزاران نفر برای ساعتی موسیقی بشنوند و فضای عمومی را از آن خود کنند. هر دو سوی بحث دلایلی داشتند که باید شنیده میشد. اما خیلی زود، تصمیم شجریان از موضوع بررسی خارج شد و خود او موضوع داوری قرار گرفت. در یک روایت، او به «پروژه عادیسازی» تقلیل یافت؛ اما در روایت مقابل، هر کس درباره پیامد سیاسی کنسرت پرسشی داشت، دشمنِ شادی و زندگی مردم معرفی شد. کنسرت پیش از برگزاری لغو شد، اما آزمون وفاداری پیش از آن برگزار شده بود.از طرف دیگر٬ واکنشها به مستند ترانه علیدوستی صورت دیگری از همین الگو را نشان داد. میشد درباره روایت مستند، آنچه گفته یا حذف شده، نقش دوربین و شیوه بازنمایی رنج٬ گفتوگو کرد. چنین نقدی نه بیاحترامی به تجربه زندان است و نه انکار شجاعت علیدوستی. با این حال، بخشی از بحثها بهسرعت از نقد روایت به سنجش وابستگی سیاسی او رسید. برای بعضی مخاطبان، همراهنشدن او با چهره یا جریان سیاسی مطلوبشان کافی بود تا هزینههایی را که پرداخته بود را نیز نمایشی یا مشکوک بدانند!! در سوی مقابل، گاهی اشاره به هر ضعف یا حذف در مستند، حمله به زنی تلقی شد که سرکوب شده است. بدین ترتیب، هم تجربه رنج میتوانست به سپری در برابر نقد تبدیل شود و هم اختلاف سیاسی میتوانست آن رنج را از اعتبار بیندازد. محتوای مستند یک چیز بود و جایگاهی که هر اردوگاه برای علیدوستی تعیین میکرد، چیزی دیگر.🔻 ادامه متن:t.me/tanhaatarazyekbarg/1516

