وقتی می گفتی آنجا بودم …انگار کسی دیگر داشت با صدای تو آب و تاب میداد.خستگی در صورتت نبود بلکه در چ…
انتشار: 2026/08/18 11:41 UTCدریافت: 2026/08/18 15:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 15:00 UTC
وقتی می گفتی آنجا بودم …انگار کسی دیگر داشت با صدای تو آب و تاب میداد.خستگی در صورتت نبود بلکه در چشمانت بود.حرف که میزدی همه ناراحت و متعجب میشدند که ؛- آیا درون تو اینگونه بود و ما نمیدانستیم؟!انگار همه سر همه چیز اختلاف داشتند و منتظر بودند آن را به رخ یکدیگر بکشند. کلماتَت همچنان که به پایان بندی نزدیک میشدند ، میشد تعداد مخالفانت را به وضوح تماشا کرد اما در تو اثری از پشیمانی نبود.تو پشیمان نبودی ،تو فقط برای متحد کردن خیلی خسته بودی …راستش دوست داشتم کمکت میکردم.ولی همیشه لشکر متحدین روزگار زورشان بیشتر بوده.شاید هم این ناامیدی بخشی از زندگی هر نسلی باشد.به هرحال این جسارت یک نقطه قوت عمیق دارد.اینکه فردا خودت را برای نگفتنش سرزنش نمیکنی.صد حیف خب ، چخبر ؟ ☕️🫖#موقت #post ✨@talischifans
