تو بخواه ...تا من برایت بمیرم ،به طمع یڪ بوسه ،با طعم نارنجی ،یا هر رنڪَی تو بخواهی ،هرچقدر هم ڪه عاشقت باشمنمیتوانم عاشقیام رابه تو ترجیح دهم ،هرچقدر ڪه عاشقی بلد باشمخرج تو میڪنم ،به جایش ...تو برای من لبخند بزن ،میشود ...؟
«... و دیدم ڪه آغوش ، فقط میان تنها نیست…ڪَاهی میان چشمها اتفاق میافتد.»ڪَاهی میان چند سطر نامه،ڪَاهی با دو سه ڪلمه جاندار،ڪَاهی میان فرڪانس صداها،از خیلی دور...!!