برای تو می نویسم برای تو که می خوانی و برایم مینویسیبرای تو که می دانم همیشهدر دنیای دلتنگی های من نخواهی ماند! آمدنت اگر چه دیر بود.. اما امدی و ماندی و بودنت شد مرهم زخم هایمچقدر حرف زدن با تو آرامم میکند و بوسه های تو مرا از خود بیخود..تو را سالها پیش در خواب و رویاهایم دیدمسالهاست که تو را می شناسم وچشمانت برایم آشناست ...اما میخواهم بدانی وقتی نیستی دلم برایت تنگ می شودنبودنت تنم را می لرزاند و ندیدنت دلم راگلایه ای نیست ممنوعه ای و هر که ممنوع تر جذابترو هر چه دور تر نزدیک ترای دورترین دورو ای نزدیک ترین نزدیک من این بوسه هارا به یادگار به قلبم سپرده ام و قلبم را به توای آشنای غریب وقتی نیستی انگار کسی در من گم شده استصدایم کن دلم برای صدای آشنایت تنگ شده است ....