مردی که خودش را به تنهایی محکوم کردمورسو در روز مرگ مادرش گریه نمیکند.نه چون سنگدل است، بلکه چون ج…
انتشار: 2026/08/20 12:43 UTCدریافت: 2026/08/20 13:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 13:40 UTC
مردی که خودش را به تنهایی محکوم کردمورسو در روز مرگ مادرش گریه نمیکند.نه چون سنگدل است، بلکه چون جهان را دقیقاً همانطور که هست میبیند: بیتکلف، بیرحم و بیمعنا.او وارد رابطهای ساده میشود، با دوستش وقت میگذراند و بعد، در یک ظهرِ داغِ ساحلی، ماشینیترین و عجیبترین اتفاق زندگیاش رخ میدهد: شلیک.اما دادگاه، بیشتر از قتل، از بیاحساسی او وحشت دارد.انگار جامعه نمیتواند بپذیرد کسی مطابق نمایشنامهی احساساتِ مورد انتظارشان زندگی نکند.مورسو در پایان محکوم میشود؛ نه فقط بهخاطر جرمش، بلکه بهخاطر اینکه نقشِ «آدمِ درستِ احساسی» را بازی نکرده بود.گاهی انسان را نه برای کاری که کرده، بلکه برای اینکه آنطور که دیگران میخواهند احساس نکرده، میسنجند...-«بیگانه»؛ آلبر کامو@SoulofDream✅