https://t.me/theopensociety?livestream=be9ead36826e4ce595✨ “در هوای بوستان” جلسه چهلم و یکم بازخوان…
انتشار: 2026/08/16 17:09 UTCدریافت: 2026/08/20 01:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 01:25 UTC
t.me/theopensociety?livestream=be9ead3682… “در هوای بوستان” جلسه چهلم و یکم بازخوانى هرمنوتيكى بوستان سعدىامروز یکشنبه ساعت ۴:۳۰ عصر بوقت آمریکای شمالی و ۲۴ بوقت تهران
پستهای تلگرام — سروش دباغ
*در مذمّتِ بولتنسازان؛ پاسخی به محمد قوچانی**سروش دباغ**فیلسوف و روانشناس*✍محمد قوچانی، روزنامهنگار و چهره سیاسی، بهتازگی در یادداشتی با عنوان «لیبرالیسم نقابدار» مدعی پایان جریان «روشنفکری دینی» شد و از این رهگذر عبدالکریم سروش، فیلسوف و از چهرههای اصلی این جریان فکری در ایران را هدف انتقاد قرار داد.✍ او در این یادداشت آقای سروش را متهم به «پاکسازی دانشگاه» کرد و نوشت که «او تسلیم موج نئومارکسیسم شده است» و اینکه سروش «به زبان چپ سخن میگوید و نظام بازار آزاد رقابتی را با برچسب کاپیتالیسم توضیح میدهد».✍ دکتر "سروش دباغ"، فیلسوف و روانشناس که خود در شمار نواندیشان دینیست در این یادداشت که نیماد منتشرش میکند، پاسخ آقای قوچانی را داده است🔗 *متن کامل را در لینک زیر بخوانید:*neemaad.com/nmd10034071.htm%E2%94%81%E2%9… 🟢 ━━━━━━📢با #خبرستان | #دیلیتلگرام در ۳ پلتفرم📲 #تلگرام | 💬 #واتساپ | 🗨 #بله
neemaad.com | در مذمّتِ بولتنسازان؛ پاسخی به محمد قوچانیneemaad.com/nmd10034071.htm
.نیماد: محمد قوچانی، روزنامهنگار و چهره سیاسی، بهتازگی در یادداشتی با عنوان «لیبرالیسم نقابدار» مدعی پایان جریان «روشنفکری دینی» شد و از این رهگذر عبدالکریم سروش، فیلسوف و از چهرههای اصلی این جریان فکری در ایران را هدف انتقاد قرار داد. او در این یادداشت آقای سروش را متهم به «پاکسازی دانشگاه» کرد و نوشت که «او تسلیم موج نئومارکسیسم شده است» و اینکه سروش «به زبان چپ سخن میگوید و نظام بازار آزاد رقابتی را با برچسب کاپیتالیسم توضیح میدهد».سروش دباغ، فیلسوف و روانشناس که خود در شمار نواندیشان دینیست در این یادداشت که نیماد منتشرش میکند، پاسخ آقای قوچانی را داده است.نیماد از بحث دراینباره استقبال میکند. *** " اشاره. صادقانه بنویسم با عنایت به وضعیت متلاطم و نگران کنندۀ کشور و در میانۀ آتشبس، جنگ، اعدام، توّرمِ عنان گسیخته، معضل بنزین… ترجیح میدادم به عنوان عضوی از خانوادۀ روشنفکری، بیش از این وارد گرد و غباری که اخیرا در فضا پدیدار گشته نشوم و به همان دو نوشتارِ « یک چمدان دروغ» و «شریعتی، شاندل و مسلمانی» بسنده کنم. اما انتشار نوشتار« لیبرالیسم نقابدار»، مرا سوق داد به نگارش سطور ذیل. باشد که به کار مخاطبان فهیم و افرادی که تحولّات روشنفکری ایران معاصر را رصد میکنند، بیاید.چند ماه پس از انتخابات ریاستجمهوریِ بحث برانگیز و پرمناقشۀ خرداد ماه سال ۱۳۸۸، حوالی انتشار شمارۀ اول نو نواندیشان دینی گشته، همچنین سنت روشنفکری چپ را از منظر آموزههای لیبرالی و اقتصاد بازار آزاد، سخت به باد انتقاد و تخریب گرفته است.[۱] هر چند با نگرش و شیوۀ تحلیل و استدلالهای او همداستان نبودم و نیستم؛ در عین حال از این بابت خردهای بر او نمیگرفتم، که خانه تکانیِ نظری –سیاسی و تجدید نظر کردن، حقّ هر محقق، نویسنده و روزنامهنگاری است. اما، با خواندنِ نوشتار اخیر او دریافتم که قصه فراتر از این است و سویههای غیرمعرفتی آشکاری دارد. از جنس برخورد قومی- قبیلگی است و دوغ و دوشاب را بهم آمیختن و برچسب زدن و پروندهسازی کردن؛ که «هر آنکه کشته نشد از قبیلۀ ما نیست».برای موجه کردن مدعای خود به چند خبط و خطای محرزِ نوشتار «لیبرالیسم نقابدار» میپردازم و از سایر آنها به مصداقِ«باقی این غزل را ای مطرب شریفزین سان همی شمار که زین سانم آرزوست»در میگذرم...." ادمین. لینک مقاله در بخش کامنت های این پست و همچنین کانال تلگرامی دکتر سروش دباغ قرار گرفته است. instagram.com/p/DcNQd5FOCK5/?igsi=MXA5Z24…
.شنبه این هفته تحت عنوان " مرزبان زبان و جهان: نسبت زبان، معنا و زندگی در ویتگنشتاین متقدم"، در مرکز "علم و الاهیات"، در پژوهشکده مطالعات بنیادین دانشگاه بهشتی، در جمع دانشجویان فلسفه و فلسفه پژوهان سخنرانی کردم. فایل صوتی این جلسه در کانال تلگرامی ام قرار گرفته، مخاطبان علاقه مند میتوانند آنرا دانلود کنند و بشنوند. بحث و گفتگوی با فلسفه پژوهانی که به نحو جدی در داخل کشور، مشغول درس و مشق و کار و بار فلسفی اند، در جای خود برایم تجربه مغتنم، روح نواز وخاطره انگیزی بود، هر چند از راه دور و به صورت مجازی.علاقه مندان میتوانند گزارشی از این جلسه که در یکی از نشریات منتشر شده را از طریق تصویر بالا بخوانند. instagram.com/p/DcMqtAjR1Y1/?igsi=MXZvYzB…
✨در هوای بوستان جلسه چهلم و یکمدکتر سروش دباغ@theopensociety
.زمزمۀ 9. « راه حل مسئلۀ زندگی را در محو شدن این مسئله می توان دید. آیا این امر دلیل آن نیست که چرا کسانی که پس از شکی طولانی، معنای زندگی برایشان آشکار شده است، نتوانسته اند بگویند این معنا چیست؟ براستی چیزهایی هست که نمی توان آنها را به قالب کلمات درآورد. آنها خود را می نمایانند. آنها همان امر راز آلودند.» فقرات فوق متعلق به اثر دورانسازِ «رساله منطقی-فلسفی» است؛ روزگاری که ویتگنشتاین در ارتش اتریش می جنگید و همزمان روی نسخۀ نهایی کتاب کار می کرد و آنرا در کوله پشتیِ خود حمل می کرد. بدون تردید، مواجهۀ با مرگ در خط مقدم جبهه، تاثیر شگرفی در نگارش فقرات پایانیِ « رساله منطقی-فلسفی» داشته، فقراتی که سویه های اگزیستانسیل پررنگی داشته و با بود و باشِ لودویگ جوان سخت گره خورده اند. گریز گریز و گزیری از پرداختن به«معنای زندگی» نیست که، انسان حیوان معناکاو و حیوان معنا یاب است. بصیرت نابی در روایتِ ویتگنشتاین از معنای زندگی موج می زند؛ سیّالیت و فرارّیتی در آن دیده میشود؛ که نه میتوان بدان نپرداخت و آنرا به فراموشی سپرد و رها کرد. و نه میتوان در زبان و به مدد واژگان و گزاره ها و عبارات، به نحو شسته رفته ای آنرا صورتبندی کرد و حقّ اش را ادا کرد. همان که مولوی در « دیوان شمس» با خود زمزمه می کرد: « بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد/ ولی مکش تو چو تیرش که از کمان بگریزد.» لحن و شیوۀ عبارت پردازی ویتگنشتاین در فقرات فوق، تداعی کنندۀ لحن و عباراتِ «کتاب مقدس» است. گویی، چنانکه یونگ و کازانتزاکیس آورده اند، لودویگ جوان آفرینندۀ ثانی جهان است و در پی تکمیل کار نیمه تمام آفرینش. درواقع، او به مددِ تولید آثار خلّاقۀ اصیل و به ودیعت نهادن اکسیری در آنها به زندگی خویش معنا بخشیده؛ همانطور که فروغ و سهراب با خلق اشعارِ « آیه های زمینی» و « سورۀ تماشا» در دفاتر« تولّدی دیگر» و « حجم سبز» چنین کرده اند.» نقل از : « زمزمه های مخملین: نجواهای اگزیستانسیل»، جلد دوم نویسنده: سروش دباغ instagram.com/p/DcG8fivRzLW/?igsh=MXBzNW5…