🌴🕋🕌🎙سخنران :مولوی عبدالرحمن خوافی#۳۶۵_روز_با_پیامبر 0⃣6⃣قسمت شصتم موضوع :، هجرت اصحاب در دستور کار…
انتشار: 2026/08/17 09:45 UTCدریافت: 2026/08/18 11:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 11:30 UTC
🌴🕋🕌🎙سخنران :مولوی عبدالرحمن خوافی#۳۶۵_روز_با_پیامبر 0⃣6⃣قسمت شصتم موضوع :، هجرت اصحاب در دستور کار قرار گرفت ( نشر کلیب های سيرت صدقه جاریه هست)
پستهای تلگرام — سيرة الرسول(مولوی عبدالرحمن خوافی)
🌴🕋🕌 اخلاقی که دل دشمن را برد...روزی پیامبر ﷺ در راهی بود. زنی یهودی که از دشمنان اسلام بود، برای آزردن حضرت، خاک و خاکستر بر سر مبارکش میریخت.هر بار پیامبر ﷺ بدون خشم، با آرامی میگذشت و چیزی نمیگفت...تا اینکه روزی دید دیگر خاکستر نمیریزد!جستجو کرد و فهمید آن زن بیمار است...رفت به عیادتش!زن، از این همه حلم و رحمت متحیر شد منبع: ابن کثیر، البدایة والنهایة، جلد ۳، و روایتهای مشابه در دلائل النبوة بیهقی. الگو بگیریم:صبوری و اخلاق زیبا، حتی دل دشمن را نرم میکند.آیا ما با خانوادهمان هم اینگونه برخورد میکنیم؟@siratalrasool
🌴🕋🕌🎙سخنران :مولوی عبدالرحمن خوافی#هر_روز_با_سیرت1⃣6⃣قسمت شصت و یکمموضوع :چرا این افراد به عنوان مهاجرین اولیه انتخاب شدند؟ ( نشر کلیب های سيرت صدقه جاریه هست)
🌴🕋🕌واقعا دقت کردین؛برای افرادی که معتقد نیستند و از فرامین الهی سرپیچی نموده، انگار زمان هم دیگه برکت نداره نمیفهمند کی ظهر میشه کی شب میشه، کی آخر هفته، کی وارد ماه بعد میشند،اصلا کی سال تموم میشه...@siratalrasool
🌴🕋🕌در کتاب «مروّت و آنچه دربارهاش آمده» نوشتهی ابوبکر ابنالمرزبان (درگذشتهی ۳۰۹ هجری) آمده: خلیفه عمر بن خطاب (رضیالله عنه) وقتی جوانی را میدید و ظاهر و رفتارش برایش دلنشین بود، دربارهاش میپرسید.اگر میگفتند: «هیچ حرفه یا شغلی ندارد» عمر میگفت: «از چشمم افتاد!» امروز میبینی جوانی سی ساله شده، نه مهارتی دارد، نه شغلی، نه حرفهای، با افتخار میگوید: «مدرک دانشگاهی دارم، منتظر کارم!»و اصلاً هم برایش مهم نیست که خرجش را پدری میدهد که شاید بهسختی بتواند هزینهی خودش، همسرش و بقیه فرزندانش را تأمین کند!نورالدین قوطیط @siratalrasool
🌴🕋🕌استاد صیاد شعبان رحمه الله سورة مریميَا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ يَحْيَىٰ لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِيًّا@siratalrasool
🌴🕋🕌 6⃣6⃣زندگانی پیامبر اسلامﷺ ﴿۶۶﴾ نقض پیمان و پایان محاصره اقتصادی: عدهای از جوانمردان با شعور «قریش» که در رأس آنها «هشام بن عمرو بن ربیعه» قرار داشت، علیه این پیمان به پا خاستند و ناخرسندی خود را نسبت به آن ابراز داشتند ۔ «هشام» فردی انساندوست و در…🌴🕋🕌7⃣6⃣زندگانی پیامبر اسلامﷺ ﴿۶۷﴾وفات ابوطالب و خدیجهؓ:«ابوطالب» و «خدیجهؓ» هر دو در یک سال یعنی سال دهم بعثت چشم از جهان فرو بستند ۔ آنها در حمایت و وفاداری به رسول خدا ﷺ «لحظهای فروگذار نکردند ۔ البته «ابوطالب» مشرف به اسلام نشد ۔ بعد از وفات او، مشکلات زیادی بر رسول اکرم ﷺ هجوم آورد»۔(¹)تأثیر قرآن بر دلهای پاک:«طفیل بن عمرو دوسیؓ» وارد «مکه» شد ۔ او مردی شریف و شاعری فهمیده بود ۔ «قریش» او را از ملاقات با رسول خداﷺ و گوش دادن به سخنانش برحذر میداشتند و میگفتند: ما میترسیم تو و قومت مانند ما مبتلای مصیبت گردید ۔ پیشنهاد میکنیم که با او سخن نگویی و حرفش را گوش نکنی ۔ «طفیلؓ» میگوید:«سوگند به خدا! آنها به قدری اصرار نمودند که من تصمیم گرفتم حرفی از او نشنوم و با وی سخن نگویم؛ حتی در گوشهایم پنبه گذاشتم و بعد به مسجد رفتم ۔ دیدم رسول خداﷺ «در کنار کعبه مشغول خواندن نماز است ۔ من نزدیک آنحضرت ﷺ ایستادم ۔ خواست خدا این بود که قسمتی از گفتارش به گوش من برسد ۔ واقعاً سخن دلنوازی بود ۔ با خود گفتم: مادرم به عزایم بنشیند(²) قسم بخدا! من که مردی خردمند و شاعر هستم و میتوانم خوب را از بد تشخیص بدهم، با این وصف چه مانعی دارد سخن این مرد را بشنوم ۔ اگر حرفهای او خوب باشد، میپذیرم و اگر بد باشد، رد میکنم» ۔ همین که رسول اکرم ﷺ«وارد خانه شد، «طفیلؓ» نیز به خدمت آنحضرت ﷺ» رسید و داستان خود را بازگو کرد ۔ حضرت رسول خداﷺ، آیین اسلام را بر او عرضه داشت و مقداری از قرآن مجید را برای او تلاوت نمود ۔ «طفیلؓ» مشرف به اسلام گردیده و به سوی قبیلهاش، به عنوان داعی اسلام برگشت و همه افراد خانواده خود را به اسلام دعوت کرد و گفت: تا زمانی که شما اسلام نیاورید من در میان شما سکونت نمیکنم که همگی به اسلام گرویدند ۔ بعد قبیله «دوس» را به اسلام دعوت کرد؛ در نتیجه فعالیت او اسلام در میان آن قبیله رواج یافت(³)۔حضرت «ابوبکرؓ» در خانه خود پروردگارش را عبادت میکرد ۔ بدین جهت نمازش آشکار نمیشد ۔ بعد به فکرش رسید که مسجدی در حیاط خانهاش بسازد ۔ لذا مسجدی ساخت و در آن به خواندن نماز و تلاوت قرآن میپرداخت ۔ زنان و فرزندان مشرکین نزد او جمع میشدند و ازدحام میکردند و به سوی او مینگریستند و متأثر میشدند، او مردی رقیق القلب بود و زیاد گریه میکرد ۔ هنگام خواندن قرآن از چشمانش اشک میبارید، دیدن این منظره، سران «قریش» را به وحشت انداخت ۔ به «ابن دغنه» که حضرت «ابوبکرؓ» را تأمین داده بود، پیام فرستادند و او را نزد خود فرا خوانده، و خطاب به وی چنین گفتند: ما «ابوبکرؓ» را به امان تو تأمین دادهایم مشروط بر این که در داخل خانهاش خدای خود را عبادت کند، اما «ابوبکرؓ» این شروط را رعایت نکرده و مسجدی در حیاط خانهاش ساخته و آشکارا به خواندن نماز و تلاوت قرآن میپردازد ۔ ما میترسیم که مبادا زنان و فرزندان ما را به سوی خود جلب کند ۔ از شما میخواهیم که او را از این کار باز دارید ۔ اگر دوست دارد که در خانهاش خدا را عبادت کند اجازه دارد ولی اگر اصرار ورزد که حتماً آشکارا عبادت کند و قرآن را با صدای بلند بخواند، شما امان خود را از وی پس بگیرید ۔ چرا که ما دوست نداریم عهد شما را بشکنیم و نیز حاضر نیستیم به «ابوبکرؓ» اجازه دهیم که در انظار مردم به طور علنی و آشکارا عبادت کند ۔وقتی «ابن دغنه» این سخنان تهدیدآمیز و متعرضانه «قریش» را به حضرت «ابوبکر صدّیقؓ» رسانید، حضرت در پاسخ گفت: «از امروز از حمایت و پناهندگی شما بیرون میروم و به پناه خداوند روی میآورم و راضی به پناهندگی خداوند (عزّوجل) هستم»(⁴) منابع: (¹) - سيرة ابن هشام: ج: ١ ص: ۴۱۵-۴۱۶ ۔(²) - وَاثُكْلَ أُمِّي ۔ عربها این تعبیر را هنگام سرزنش و تعجب میگفتند «مترجم» ۔(³) - همان منبع ص: ۳۸۲-۳۸۴ با تلخیص ۔(⁴) - رواه البخاري في الصحيح عن عائشة، في كِتَابُ الْكَفَالَةِ؛ بَابُ جُوَارِ أَبِيْ بَكْرٍ الصِّدِّيقِ فِيْ عَهْدِ النَّبيِّ صَلَّی اللّٰهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَعَقْدِهِ، برقم: (٢٢٩٧)، وعبد الرزاق في المصنف برقم: (٩٧٤٣) ، وأحمد في المسند (۳۴۶/۶) ۔t.me/siratalrasool