"به قصد قربت شعر" pinned a photo
انتشار: 2026/08/21 18:05 UTCدریافت: 2026/08/22 01:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 01:20 UTC
"به قصد قربت شعر" pinned a photo
پستهای تلگرام — "به قصد قربت شعر"
پیش فروش کتاب اثر سرکار خانم شکیبا غفاریانتا پایان روز یکشنبه 1 شهریورکتاب: شعر از تو شروع شداثر برگزیده رایگان فراخوان نامه مهر 1404طراح جلد: سحر لطفیبهمون پیام بدید تا شرایط پیشفروش براتون ارسال بشه🌷راستی امکان خرید اقساطی از سایت با سلام هم امکان پذیرهوقتی که در قلبت به جای عشق بیزاریستدیگر برای بودن و ماندن چه اصراریستدیگر برایت روز و شب فرقی مگر داردوقتی که نام تخت خوابت تخت بیداریستسر میروی از تلخی کابوس تنهاییهی بند میآید نفسهایی که اجباریستدر انتظار روز خاصی نیستی دیگرهر هفت روز هفتهات دلگیر و تکراریستاز جان و دل خو میکنی با درد بیدرمانوقتی که درمانت خودش صدجور بیماریستاین که بخواهی از کسی که دوستش دارییک فرد معمولی بسازی کار دشواریستسخت است دورادور در جریان او باشیوقتی نبودنهای او از دیدهات جاریستیکبار هم ای قلب زخمی ناشکیبا باشباید مداوا کرد زخمت را اگر کاریست
به زودی منتشر میشودکتاب: شعر از تو شروع شداثر برگزیده رایگان فراخوان شعر نامه مهر 1404سراینده: شکیبا غفاریانطراح جلد: سحر لطفیوقتی که در قلبت به جای عشق بیزاریستدیگر برای بودن و ماندن چه اصراریستدیگر برایت روز و شب فرقی مگر داردوقتی که نام تخت خوابت تخت بیداریستسر میروی از تلخی کابوس تنهاییهی بند میآید نفسهایی که اجباریستدر انتظار روز خاصی نیستی دیگرهر هفت روز هفتهات دلگیر و تکراریستاز جان و دل خو میکنی با درد بیدرمانوقتی که درمانت خودش صدجور بیماریستاین که بخواهی از کسی که دوستش دارییک فرد معمولی بسازی کار دشواریستسخت است دورادور در جریان او باشیوقتی نبودنهای او از دیدهات جاریستیکبار هم ای قلب زخمی ناشکیبا باشباید مداوا کرد زخمت را اگر کاریست#انتشارات_نامه_مهر۰۹۳۵۵۰۳۹۵۵۸پیامرسان جهت سفارش: تلگرام- واتسپ- اینستاگرام- بله- ایتا- روبیکا- سروش پلاس- آپارات- یوتیوبدیجی کالا - با سلام نسخه الکترونیک : طاقچه
هرجا که عَلم هست یقین دستِ قلم هستتنها نه فقط شعر که شوریم و شعوریم...#شکیبا_غفاریان#بیتی_از_یک_غزل_ارزشی#روز_شعر_و_ادب_پارسی#بزرگداشت_شهریار@shakiba_ghaffarian
هوالاولیا کاشفالکربردیف ماهغزل را گذاشتم دستتنگاه کن که نیفتاده از قلم دستتبگیر دست قلم را که خوب میدانمرساندهاست قلم را به محتشم دستتبرای من بنویس از غروب سرخی کهجدا نشد که نشد هرگز از علم دستتتو تشنهلب به فرات، آب و آبرو دادیرواست این که بیفتد به پا و هم دستتبه خیمه آمده جای تو مشک پارهی توکجاست لحظهی دیدار با حرم دستت؟زمان رفتن ماهست و آمده خورشیدإذا تَنَفَّسِ صبحست دمبهدم دستتهنوز خون تو جاریست در رگ تاریخرجز تو خواندی و حالا گرفته دم، دستت#شکیباغفاریان#یا_قمر_بنیهاشم
ای صبر تو از کوه فراتر؛ هادیای ماه شده از تو منور؛ هادیاز نور تو گمراه به راه آمدهاستتکرار علی؛ چشمهی کوثر؛ هادی#شکیباغفاریان



