✨✨✨✨✨🌙⭐️✨⭐️ @shakhsiat_shenasi ✨ ✨✨✨ #داستان_شب ✨✨✨مردی به پیامبر خدا "حضرت سلیمان" مراجعه کرد و گف…
انتشار: 2026/08/15 18:31 UTCدریافت: 2026/08/16 16:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 16:45 UTC
✨✨✨✨✨🌙⭐️✨⭐️ @shakhsiat_shenasi ✨ ✨✨✨ #داستان_شب ✨✨✨مردی به پیامبر خدا "حضرت سلیمان" مراجعه کرد و گفت:ای پیامبر میخواهم به من زبان یکی از حیوانات را یاد دهی.سلیمان پیامبر گفتند: تحمل آن را نداری.اما مرد اصرار کرد.سلیمان پیامبر پرسیدند: کدام زبان؟مرد جواب داد: زبان گربهها!حضرت سلیمان در گوش او دمید و به او زبان گربهها را آموخت....روزی مرد دو گربه را دید که با هم سخن میگفتند.یکی گفت: غذایی نداری که دارم از گرسنگی میمیرم!دومی گفت: نه، اما در این خانه خروسی هست که فردا میمیرد، آنگاه آن را میخوریم.مرد شنید و گفت: به خدا نمیگذارم خروسم را بخورید، آنرا فروخت!گربه آمد و از دیگری پرسید: آیا خروس مرد؟ گفت نه،صاحبش فروختش، اما گوسفند نر آنها خواهد مرد و آن را خواهیم خورد.صاحب منزل باز هم شنید و رفت گوسفند را فروخت.گربهی گرسنه آمد و پرسید آیا گوسفند مرد؟ گفت : نه! صاحبش آن را فروخت.اما صاحبخانه خواهد مُرد و غذایی برای تسلیدهندگان خواهند گذاشت و ما هم از آن میخوریم! مرد شنید و به شدت برآشفت.نزد پیامبر رفت و گفت گربهها میگویند امروز خواهم مرد! خواهش میکنم کاری بکن !پیامبر پاسخ داد:خداوند خروس را فدای تو کرد؛ اما آنرا فروختی، سپس گوسفند را فدای تو کرد؛ آن را هم فروختی، پس خود را برای وصیت و کفن و دفن آماده کن! پیام این داستان :خداوند الطاف مخفی دارد،ما انسانها آن را درک نمیکنیم.او گاهی بلا را از ما دور میکند ،و ما با نادانی خود آن را باز پس میخوانیم...!✨✨✨✨✨🌙✨✨✨✨✨telegram.me/joinchat/AsUKhDukJFl2EN4x19EZ…
