
در این کانال برای برابری جنسیتی، امنیت و سلامت روان در شهر و زندگی روزمره تلاش میکنیم.ارتباط: @kvinna_liv_frihet_2022
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 4 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/28 تا 2026/08/11
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
هنوز مشاهدهٔ کافی برای امتیازدهی به این کانال وجود ندارد. هر امتیاز دستکم به ۱۴ روز پوشش و ۵ پست مشاهدهشده نیاز دارد؛ کمتر از آن حدس است، نه اندازهگیری.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
شهرهای جنگزده؛ فهم فمینیستی جنگ شهری نویسنده: سونچانا لاکتا Sunčana Laketa فصل هفتم کتاب: Handbook on Gender and Cities 📍شهرها از دیرباز صحنه جنگ و خشونت سازمانیافته بودهاند؛ از هیروشیما و سارایوو تا گروزنی، فلوجه، رقه، ماریوپل و غزه. اما در روایتهای…ادامه از متن بالا: در برخی موقعیتها نیز در جنبشهای انقلابی، مقاومت و مبارزه مسلحانه مشارکت دارند.عمومی و خصوصی؛ مرزی که در جنگ فرو میریزدجنگ معمولاً متعلق به قلمرو عمومی، دولت و ارتش تصور میشود و زندگی زنان و کودکان به فضای خصوصی خانه نسبت داده میشود.پژوهش فمینیستی این جدایی را به چالش میکشد. #جنگ در #خانه نیز حضور دارد: در تقسیم کار مراقبتی، در تأمین آب و غذا، در مراقبت از خانواده، در ترس از عبور از محله و در خشونت جنسیتی.خشونت جنسی نیز نباید پیامدی تصادفی و فرعی از جنگ تلقی شود؛ بلکه در بسیاری از منازعات بهعنوان سلاح و تاکتیک جنگی به کار میرود.جنگ پس از آتشبس هم ادامه داردپایان رسمی جنگ لزوما به معنای پایان خشونت نیست.در موستار، حتی پس از کناررفتن تانکها، سنگرها و ایستهای بازرسی، تقسیمبندیهای قومی و سیاسی از طریق ترس، خاطره، احساس ناراحتی و عادتهای روزمره ادامه یافتند.جنگ میتواند در بدن، خانه و روابط میان همسایهها باقی بماند. گاهی مرز دیگر دیواری آشکار نیست؛ بلکه مسیری است که مردم از آن عبور نمیکنند، محلهای است که واردش نمیشوند یا احساسی از ناامنی است که در زندگی روزمره تثبیت شده است.اردوگاه بهمثابه شهر ـ اردوگاهیکی از پیامدهای جنگ شهری، جابهجایی گسترده افراد و خانوادههاست. اردوگاههای پناهندگان که در ابتدا موقت تصور میشوند، در واقع ممکن است دههها پابرجا بمانند.لاکتا پیشنهاد میکند اردوگاه را فقط محل اسکان موقت یا دریافت کمک نبینیم. #اردوگاه نوعی #محیط\شهری است؛ جایی که مردم در آن زندگی میکنند، حرکت میکنند، شبکه میسازند و با محدودیتها مذاکره میکنند.از این منظر، اردوگاه نوعی «شهر ـ اردوگاه» است: فضایی شهری اما ناقص و محدود، که از بسیاری از خدمات و زیرساختهای ضروری محروم است.ساکنان اردوگاه اغلب فقط با عنوان «پناهنده» شناخته میشوند؛ عنوانی که میتواند آنان را بینام، بیصدا و خارج از نظم سیاسی نشان دهد.اما نگاهکردن به اردوگاه بهعنوان یک شکل شهری، پناهنده را دوباره بهعنوان سوژهای سیاسی و شهروندی فعال نشان میدهد. #زنان_پناهنده و دیگر گروههای بهحاشیهراندهشده با استفاده از شبکههای حمایتی، حرکت حسابشده و تاکتیکهای روزمره، با فضای محدودکننده اردوگاه مذاکره میکنند.این بخش از فصل هفتم کتاب، نشان میدهد که جنگ فقط در ویرانی شهر دیده نمیشود؛ بلکه در شکلگیری فضاهای جدیدی مانند اردوگاه، محصورگاه و گتو نیز ادامه پیدا میکند.صلح شهری؛ زندگی در برابر منطق جنگلاکتا در بخش پایانی فصل هفتم کتاب به فضاها و کنشهایی میپردازد که در برابر منطق جنگ شکل میگیرند.#صلح_شهری فقط نتیجه مداخله دولتها یا عملیات رسمی حفظ صلح نیست. گاهی در فعالیتهای عادی و روزمرهای شکل میگیرد که امکان ادامه زندگی را حفظ میکنند: نوشیدن قهوه، دیدار همسایهها، برگزاری رویدادهای فرهنگی، باغبانی شهری و بازپسگیری فضاهای عمومی.زنان نیز در این فرایند نقش مهمی دارند؛ از اعتراض در میدانهای عمومی گرفته تا ساختن فضاهای امن در خانه و محله.در #شهرهای_پسامناقشه، بازسازی و توسعه شهری ممکن است دوباره منطق جنگ، طرد و شهروندی نابرابر را در کالبد شهر تثبیت کند. در برابر آن، #مقاومت میتواند از طریق #اعتراض، گرافیتی، پوستر، نشانهگذاری و استفاده دوباره از دیوارها و موانع شکل بگیرد.از نظر لاکتا، جنگ و صلح همیشه کاملاً از هم جدا نیستند؛ در شهرهای جنگزده، شیوههای جنگ و شیوههای صلح در کنار هم وجود دارند و پیوسته با یکدیگر در کشمکشاند.حرف آخر فصلفصل لاکتا دعوتی است برای دیدن شهر جنگزده از پایین و از درون زندگی روزمره؛ از منظر بدنها، خانهها، مسیرها، روابط، مراقبت و صداهایی که روایتهای نظامی حذف میکنند.این فصل نشان میدهد که زنان و دیگر گروههای بهحاشیهراندهشده فقط قربانی جنگ نیستند. آنان در بقا، بازسازی، مقاومت و تولید دوباره زندگی شهری نقش دارند.@Shahr_Zananمنبع: Laketa, S. (2024). “War-torn cities: Making feminist sense of urban warfare.” In Handbook on Gender and Cities, pp. 75–84.#شهر_زنان #شهرهای_جنگزده #جنگ_شهری #جنسیت_و_شهر #شهرکشی
شهرهای جنگزده؛ فهم فمینیستی جنگ شهرینویسنده: سونچانا لاکتا Sunčana Laketaفصل هفتم کتاب: Handbook on Gender and Cities📍شهرها از دیرباز صحنه جنگ و خشونت سازمانیافته بودهاند؛ از هیروشیما و سارایوو تا گروزنی، فلوجه، رقه، ماریوپل و غزه.اما در روایتهای نظامی، شهر اغلب فقط بهعنوان «هدف» یا «زمین عملیات» دیده میشود؛ سطحی برای بمباران، محاصره، کنترل و اجرای تاکتیکهای نظامی. این نگاه، زندگی مردم، بدنها، خانهها و تجربه روزمره ساکنان شهر را از نظر پنهان میکند.سونچانا لاکتا در این فصل میکوشد #جنگ_شهری را از منظری #فمینیستی بفهمد؛ منظری که به جنسیت، تفاوت اجتماعی، بدن، زندگی روزمره، مراقبت، آوارگی، روابط صمیمانه و مقاومت توجه میکند.استدلال اصلی این فصل این است که جنگ و شهر جدا از یکدیگر نیستند. جنگ، شهرها را شکل میدهد، اما شهرها نیز شکل جنگ را تغییر میدهند. جنگ فقط در میدان نبرد رخ نمیدهد؛ در خانه، خیابان، محله، اردوگاه، مسیر رفتوآمد و بدن انسانها نیز ادامه پیدا میکند.رویکردهای فمینیستی به جنگ شهریرویکردهای فمینیستی به جنگ شهری، صداها و دانشهایی را در مرکز قرار میدهند که در روایتهای رسمی جنگ #حذف یا به #حاشیه رانده شدهاند.این رویکرد، مردم را قربانیانی منفعل نمیداند؛ بلکه آنان را سوژههایی فعال در ساختن، حفظکردن و ازهمگشودن جنگ شهری میبیند.در این نگاه، مقیاسهای مختلف ــ از دولت و شهر گرفته تا محله، خانه و بدن ــ جدا از هم نیستند. آنها بهطور متقابل یکدیگر را میسازند.بنابراین برای فهم جنگ شهری باید پرسید:• جنگ چگونه به زندگی خانوادهها و بدنها نفوذ میکند؟• تجربه ناامنی برای زنان و مردان چگونه متفاوت است؟• چه کسانی امکان حرکت، ماندن یا ترککردن شهر را دارند؟• چه کسانی در روایتهای رسمی جنگ دیده نمیشوند؟شهرها در جنگ؛ از شهرکُشی تا بازساختیکی از مفاهیم اصلی فصل، #شهرکُشی یا urbicide است؛ یعنی نابودی هدفمند شهر و فضاهای شهری بهعنوان بخشی از راهبرد جنگی.در این معنا، تخریب پل، میدان، بازار، محله یا دیگر فضاهای عمومی فقط نابودی ساختمانها نیست. این مکانها امکان زندگی مشترک، تکثر و ارتباط میان گروههای مختلف را فراهم میکنند. نابودی آنها میتواند خودِ امکان همزیستی و «حق بر شهر» را از میان ببرد.تخریب #پل قدیمی #موستار و دیگر فضاهای عمومی در جنگهای یوگسلاوی نمونهای از این فرایند است. در اینجا، نابودی مکان به ساختن جغرافیاهای قومی و طردکننده کمک میکند.(پل موستار در اینجا فقط یک بنای تاریخی یا اثر معماری نیست. پل نماد ارتباط میان دو بخش شهر و امکان رفتوآمد و همزیستی میان گروههای مختلف بود.)اما جنگ فقط ویران نمیکند؛ جنگ همزمان مکان، نظم اجتماعی و هویتهای جدید تولید میکند.دیوارها، ایستهای بازرسی، موانع جادهای و زیرساختهای امنیتی، شهر را دوباره سازمان میدهند. آنها تعیین میکنند چه کسی میتواند حرکت کند، چه کسی باید متوقف شود و چه محلههایی به یکدیگر دسترسی داشته باشند.در #فلسطین، محیط ساختهشده و زیرساختهای امنیتی برای کنترل حرکت و تثبیت سلطه به کار گرفته شدهاند. این زیرساختها بر زنان و مردان نیز اثر یکسانی ندارند. زنان ممکن است همزمان بهعنوان مادر و مراقبتکننده، و بهعنوان تهدید بالقوه دیده شوند.برنامهریزی برای جنگی که هنوز نیامده استجنگ فقط در لحظه حمله یا اشغال حضور ندارد. تصور تهدید دائمی تروریسم، بیماری، مهاجرت یا شورش، شهرها را به سمت برنامهریزی برای جنگهای احتمالی آینده سوق میدهد.در این فرایند، #برنامهریزی_شهری میتواند به ابزاری برای ایجاد #فضاهای #طردکننده و هویتهای متخاصم تبدیل شود. نظارت، کنترل دسترسی و معماری امنیتی به بخش عادی زندگی شهری راه پیدا میکنند.از نظر لاکتا، جنگ فقط ابزار دولت و ارتش نیست؛ بلکه از طریق توسعهدهندگان، شرکتها، بازار زمین و سرمایه جهانی نیز در ساختار شهر پراکنده میشود.فراتر از شهر بهمثابه هدفروایتهای نظامی، شهر را اغلب از بالا و مانند سطحی بیجان میبینند؛ نقشهای از ساختمانها و خیابانها که در آن مردم و زندگی روزمره ناپدید شدهاند.اصطلاح «#خسارت_جانبی» نیز بخشی از همین حذف است. این عبارت، مرگ و رنج ساکنان شهر را به پیامدی فرعی و فنیِ عملیات نظامی تبدیل میکند.رویکرد #فمینیستی توجه را به کسانی برمیگرداند که زیر عنوان «خسارت جانبی» نادیده گرفته میشوند؛ بهویژه زنان و کودکان.#زنان و #کودکان معمولاً فقط بهعنوان قربانی نمایش داده میشوند؛ قربانیانی منفعل که نیازمند حمایتاند. اما چنین روایتی عاملیت سیاسی آنان را پنهان میکند.زنان در شهرهای جنگزده اغلب مسئول تأمین غذا، آب و کمکهای بشردوستانهاند. آنان از کودکان و سالمندان مراقبت میکنند، شبکه میسازند و میان خطوط دشمن مذاکره میکنند.
جنگ و تولید فضا: یادداشتهایی از بیروتجاد جاری؛ The Brooklyn Rail، ژوئن ۲۰۲۶جنگ در زندگی روزمره: یک خیابان در حال تغییردر حین قدم زدن در خیابان ژاندارک، یک محور آشنای شمال-جنوبی که دانشگاه آمریکایی بیروت را به خیابان اصلی حمرا وصل میکند؛ چیزی متفاوت به نظر میرسد. این تغییر ناگهانی نیست، بلکه تدریجی و تجمیعی است. این تغییر تقریبا در ابتدا نامحسوس است؛ شهر شروع به تغییر کرده در اتمسفرش، ریتمهایش، و شیوهای که عناصر شهری در طول فضا با یکدیگر تعامل میکنند.در تقاطعهای مختلف، جایی که خیابان زمانی زندگی آشنا و قابل پیشبینیای داشت، حالا تراکمی از حالات وجود دارد که با خستگی، تردید، و اثرات دستهبندیناپذیر جنگ مشخص میشود. در حالی که خانوادهها در پیادهروها جمع شدهاند و ماشینها به هر شکل ممکنی پراکندهاند، تجهیزات اضطراری؛ مخازن آب، ژنراتورها، و خدمات دیگر در بافت شهری جاسازی شدهاند. در جاهای دیگر بیروت، بهویژه در یک مرکز مهم حومه جنوبیِ بیروت، تخریب مرئیتر است. اما در بیروت غربی، چیزی که منعکس میشود سرپا بودن محله علیرغم دگرگون شدن است. در واقع آنچه پدیدار میشود یک دوگانگی است. با ادامه زندگی، شاهد هستیم که روالهای روزمره پایدار میمانند، اما همه چیز #بازپیکربندی شده به نظر میرسد. ۱. جنگ بهمثابه تولید فضاآنچه در بیروت میبینیم ساختهشدن یک نوع فضای متفاوت است؛ نه بازگشت به قبل، نه فروپاشی کامل. #خیابان دیگر صرفا عناصر شهری را به هم وصل نمیکند؛ آنها را جذب، توزیع مجدد، و بازسازماندهی میکند. این فرآیند تصادفی نیست بلکه بخشی از یک نظام جدید از زندگی است که در حال شکلگیری است.جاری با تکیه بر لوفور استدلال میکند که فضا یک محصول اجتماعی است. ایستبازرسیها، خطوط جبهه، و محلههای محاصرهشده در زندگی روزمره درک، زیسته، و تصور میشوند و از همین طریق، فضا تولید میشود.انگار #محله #بازتابی از خود #جنگ است. آنچه در این عبور روزانه با آن روبرو میشوم نهفقط پیامد آوارگی، بلکه تولید مستمر فضا در شرایط محاصره است.۲. تکرار تاریخیاین اولین بار نیست. در جنگ داخلی ۱۹۷۵، «خط سبز» بیروت را به دو منطقه تفکیک کرد و یک جغرافیای جدید از حرکت، دسترسی، و طرد ساخت. در جنگ ۲۰۰۶، مدارس به پناهگاه تبدیل شدند، فضاهای عمومی به گرههای لجستیکی، و بازسازی بعدی این تغییرات را در بافت کالبدی شهر تثبیت کرد.جاری میگوید: جنگ از شهر بیرون نیست بلکه #جنگ یکی از راههایی است که از طریق آن #فضا پیوسته تولید میشود.۳. آوارگی بهمثابه بازسازماندهی فضاییاز اواخر ۲۰۲۴، بیش از یک میلیون نفر در لبنان آواره شدهاند. معادل آواره کردن ۵۷ میلیون نفر در آمریکا. اما آوارگی تصادفی نیست. مسیر مردم، اینکه به کجا میروند، کجا پذیرفته میشوند، و کجا ممنوعاند از طریق ملاحظات سیاسی، اقتصادی، و استراتژیک شکل میگیرد. با تکیه بر دیدگاههای #هاروی، جاری استدلال میکند که آوارگی «شکلی از گسترش سیاسی در جغرافیاست». در عین حال، «انباشت از طریق سلب مالکیت» رخ میدهد: وقتی مردم از خانههایشان رانده میشوند، زمین و ملک از کاربران اصلیشان جدا میشود و امکان تصاحب، سرمایهگذاری، یا کنترل آینده را باز میکند. ۴. شهرسازی موازیدولت کجاست؟ غایب نیست بلکه تکهتکه شده. آنچه زندگی را حفظ میکند ترتیبات موازی است که شکل گرفته: یک مغازه مواد غذایی که آوارهای از جنوب باز کرده، یک غرفه قهوه در پیادهرو، یک سرویس تعمیرات در گاراژ. اینها نهفقط فعالیتهای اقتصادی، بلکه راههایی برای #بازاستقرار #حضور در #فضا هستند. در کشوری که از ۲۰۱۹ با بحران اقتصادی و فروپاشی زیرساخت دستوپنجه نرم میکند، این سیستمهای موازی دیگر استثنا نیستند بلکه شیوه استاندارد بقا هستند.۵.بازسازی: حلوفصل یا تداوم؟هر آوارهای از بازسازی حرف میزند. اما جاری هشدار میدهد: بازسازی در بیروت بهندرت به معنای بازگشت به آنچه قبلا وجود داشته، است.تخریب پاک میکند. آوارگی توزیع مجدد میکند. بازسازی تثبیت میکند.این سه با هم یک فرآیند مستمر را تشکیل میدهند؛ نه مراحل جداگانه. خطر این استکه بازسازی را با حلوفصل اشتباه بگیریم. عمل مرئی #بازسازی میتواند #نابرابریهای جدید را عادیسازی کند و آیندههای جایگزین را ببندد.جمله پایانیخیابان ژاندارک در پایان مقاله روشنتر از همیشه به نظر میرسد نه بهعنوان نماد ویرانی، بلکه بهعنوان نماد تولید مستمر.جاری مینویسد: سوالی که باقی میماند این نیست که بیروت چگونه بهبود خواهد یافت؟، بلکه این است: چه نوع واقعیت شهری از طریق چرخههای مکرر جنگ در حال شکلگیری است، و در نهایت چه کسی میتواند در آن ساکن شود؟@Shahr_Zanan