
گذشتن و رفتنِ پیوسته به سمت آرزوها.پستهایی که در گیومه نوشته شده، از من نیستند.
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان پایین · 20 نمونه پست · پوشش داده: 2026/08/23 تا 2026/08/24
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
هنوز مشاهدهٔ کافی برای امتیازدهی به این کانال وجود ندارد. هر امتیاز دستکم به ۱۴ روز پوشش و ۵ پست مشاهدهشده نیاز دارد؛ کمتر از آن حدس است، نه اندازهگیری.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-18 تا 2026-08-24
مطمئن باشم این روزا به شمام خوش نمیگذره؟
مامان من خنگم؟
احساس میکنم بیمسئولیت و حواسپرت و خنگم.
زنگ زدم استاد راهنمام رید بهم، کاری که دارم میکنم رو اصلا نمیفهمم و خیلی کند پیش میرم. مدام از همه سوال احمقانه میپرسم، تکلیفم مشخص نیست. نالاحتم.
دو سه دفعه که حقت رو بخورن دیگه برات عادی میشه. از بار چهارم ناراحت هم نمیشی. نهایت مثل نقی میگی عه.
منطقیترین حرف رو هم اگر به استاد راهنمام بزنی یه جوری رفتار میکنه انگار مقصری. انگار چون سر کار میری، چون قلادهت رو نبستن در دفترش باید هر چی میگه بگی چشم
از ذره به ذرهی سیستم دانشگاهیم متنفرم. از بیمنطقی و سودجویی و حماقت و گهی که داره به زندگیم میزنه متنفرم. از زور گفتن یه مشت احمق متنفرم. از نفهمی آدمها متنفرم
توی ویدیوی این هفته از یک کتاب فانتزی حرف زدم: مرگ تدریجی جون فاروyoutu.be/LrrnZhPbB7I?is=cV2gbrM6n-4h8MKb
اینم درسته
ایندی دقیقا متوجهم چی میگی ولی میخوام یک پینوشت بر اساس تجربه شخصی خودم اضافه کنم.من در محیطی بزرگ شدم که توش حتی وزن نرمال هم نکوهش میشد.یعنی من وزنم طبیعی بودا ولی بازم بهم میگفتن چاقم و تا دوتا قاشق غذا میخوردم سرزنش میشدم.برای همین الان تا یک کیلو وزن اضافه میکنم شدیدا عذاب وجدان میگیرم و حس میکنم خیلی زشت و بیعرضهام که نمیتونم وزنم رو مدیریت کنم.و تا بیانش میکنم همه فکر میکنن محض جلب توجه این رو میگم ولی جوریه که من "واقعا" حس میکنم.مسلما من تجربه شخصی که درگیر این مشکل بوده رو ندارم و نباید رنج اون رو مشابه رنج خودم بدونم اما من هم به یک شیوهای رنج دارم.برای همین فکر میکنم اینجور مسائل جدای اینکه یک عده به نیت جلب توجه میگن میتونه به دوعلت دیگه هم باشه._دلایل شخصی و پیشزمینه فرد در اون مسئله_ظرفیت احساسی فرد
کلا در روابط انسانی هر کاری میکنم اشتباهه.
مثلاً میگم یه رژ خریدم خیلی اکلیلیه و به نظرم این فقط یک تعریفه. یعنی دارم یک واقعه رو تعریف میکنم و بعد رژ رو نشون میدم. نمیدونم چرا مثلاً یک نفر فکر میکنه که این غره
مورد آخر اینکه نمیدونم چجوری احساساتم رو بیان کنم که آدمها فکر نکنن غر میزنم
حالا نمیدونم نظر شما چیه
یاد این افتادم که کاتوزیان میگفت اگر بابا و داداشت کتکت میزنن از بیعرضگی خودته
نمیگم آدمها نباید رنجهای کوچیکشون رو بگنها ولی ادای رنج دراوردن دهنکجیه به اونی که به طور واقعی داره اذیت میشه
یا مثلا این یوتوبره گفت من خانوادهی سختگیری داشتم و تونستم بالاخره مهاجرت کنم با وجود سختگیریهاشون. آجی تو سالها بود ازدواج کرده بودی، بابات میخواست چی کار کنه آخه؟
یا مثلا طرف هیچوقت ocd واقعی نداشته و چون امروز به جای دو دفعه، سه دفعه دستشو شسته برامون پست دربارهی مصائب ocd تهیه میکنه
مثلاً طرف ۵ کیلو اضافه وزن داره و میگه از فتفوبیا خستهم. آجی تو فتفوبیای واقعی رو تاچ هم نکردی، اینم میگی همه بگن نه تو که لاغری و اینها
از آدمهایی که یه مسئلهای رو ندارن ولی سعی میکنن از مشکلات اون مسئله برای جلب توجه استفاده کنن خوشم نمیاد