«وقتی دفترچه تلفنِ مادرت زنگ میزند…»دیروز وسط یک مهمانی، تلفنم زنگ خورد.شمارهای ناشناس.دختری جوان…
انتشار: 2026/08/06 08:33 UTCدریافت: 2026/08/08 11:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 11:55 UTC
«وقتی دفترچه تلفنِ مادرت زنگ میزند…»دیروز وسط یک مهمانی، تلفنم زنگ خورد.شمارهای ناشناس.دختری جوان بود. گفت: «من دخترِ … خانم هستم.»چند ثانیه طول کشید تا حافظهام در را باز کند.سه سال پیش.پشت درِ مطبی در تهران.زنی شوخطبع، گرم، پرانرژی.هر هفته همسر بیمارش را از شهری دیگر میآورد.خسته بود، اما فرو نریخته بود.نگران بود، اما تلخ نشده بود.و در میان اضطرابِ نتیجهها، بلد بود با یک شوخی، دلِ مضطربی را آرام کند.آن روزها نمیدانست خودش درگیر جنگی خاموش است.نمیدانست سرطان، آرام و بیصدا، در بندبند سلولهایش خانه کرده.او برای زنده نگه داشتن مرد زندگیاش میدوید،بیخبر از اینکه زمان برای خودش کوتاهتر نوشته شده است.دخترش گفت:«مامانم چند ماهی است که رفته… هنوز باورم نمیشود… این همه تلاش کرد… بابا را سر پا کرد… اما خودش…»و من یک ساعت شنوندهی سوگ دختری بودم که هرگز ندیده بودمش.چرا به من زنگ زده بود؟چرا به تکتک مخاطبان گوشی مادرش زنگ میزد؟سالها در روانشناسی سوگ، تصور میشد برای سالم ماندن باید «رها کرد».اما امروز میدانیم انسانها قرار نیست پیوند را قطع کنند؛یاد میگیرند شکلش را عوض کنند.آن دختر مادرش را رها نمیکرد.داشت شبکهی پیوندهای او را دوباره لمس میکرد.داشت مطمئن میشد مادرش فقط در قاب عکس خانهشان زندانی نشده.داشت اثرش را در حافظهی جهان جمعآوری میکرد.سوگ، فقط دلتنگی نیست.تلاش برای تداوم رابطه است — در شکلی تازه.وقتی گفتم مادرت را یادم هست؛لبخندش را، انرژیاش را، شوخیهایش را…در واقع به او کمک کردم رابطهاش را با مادرش بازتعریف کند.نه به عنوان «فقدان مطلق»،بلکه به عنوان «حضوری که شکلش عوض شده».آن زن هنوز هست.در آرامشی که سه سال پیش به من داد.در لبخندی که هنوز در ذهنم زنده است.در تنظیم هیجانی که ناخواسته برای یک غریبه انجام داد.و این شاید عمیقترین پیام سوگ باشد:ما از دست نمیدهیم تا همهچیز تمام شود؛از دست میدهیم تا یاد بگیریم چگونه جور دیگری نگه داریم.و اگر تو این روزها در سوگی…اگر میترسی عزیزت در حال محو شدن است…اگر از کمرنگ شدن صدا و تصویرش وحشت داری…شاید لازم نباشد رهایش کنی.شاید فقط لازم است راه تازهای برای ادامه دادنِ رابطهتان پیدا کنی.پیوند قطع نمیشود.شکلش عوض میشود.و سؤال امروز من — هم از خودم، هم از شما — این است:اگر فردا کسی دفترچه تلفنمان را ورق بزند،چه ردّی از ما در دلهای دیگران زنده خواهد شد؟فهیمه احمدی، روانشناس@TreatmentOfGrief🆔 @Sayehsokhan


