*ماجرای رجز خوانیهای فتح اله رو ...براتون تعریف میکنم**چوپانی تعریف میکرد:**سالها پیش من و چوپان د…
انتشار: 2026/07/29 11:36 UTCدریافت: 2026/08/01 23:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 23:47 UTC
*ماجرای رجز خوانیهای فتح اله رو ...براتون تعریف میکنم**چوپانی تعریف میکرد:**سالها پیش من و چوپان دیگری بنام فتح اله که همسن پدر من بود گلهٔ روستا را به چَرا میبردیم.* *مرز ده ما با ده مجاور یک رودخانه پر آبی بود.**بین دو دِه از سالیان دور بر سر ورود گوسفندان به مراتع یکدیگر اختلاف زیادی وجود داشت که گاهاً به زدو خورد هم میکشید.**یک روز از سر غفلت گلهٔ ما از رودخانه گذشت و به مراتع دشمن رسید.**ناگهان هیکل درشت و غضبناک غضنفر ، چوپان ده مجاور نمایان شد.**گلهٔ ما را گروگان گرفت و گفت: یکی از شما بیاید این ور آب تا گله را آزاد کنم**ما از نیت اصلی اش آگاه بودیم**فتح اله به من گفت؛ تو برو**من گفتم میترسم مرا کتک بزند.* *فتح اله گفت: غضنفر و هفت جدش غلط میکند حتی اگر نگاه چپی به تو کند ...**القصه من لرزان لرزان از رود گذشتم و به نزد غضنفر رسیدم ناگهان مرا گرفت و چوبش را به علامت زدن بالا برد*.*فتح اله از آنسوی رودخانه داد زد و گفت: اگر مردی و تخم پدرتی بزنش تا ببینی چه برسرت بیاورم.**غضنفر تَرکهٔ گز را چنان بپای من زد که جیغ من به هفت آسمان رسید.**غضنفر رو به فتح اله کرد و گفت ؛ دیدی زدمش و تو هیچ غلطی نکردی!!!.**فتح اله گفت فلان فلان شده اگر یکبار دیگه بزنیش دودمانت را ریشه کن میکنم**اینبار غضنفر چنان با ترکه به پشت من کوبید که خون از پوستم بیرون زد*.*وگفت؛ بفرما بازم زدمش!**فتح اله اینبار گفت ؛ فلان فلان شدهٔ قرمساق اگه مردی ...**من دیدم نخیر اگر رجز خوانیِ فتح اله ادامه پیداکند* *غضنفر مرا زیر چوب و ترکه نابود خواهد کرد.**شروع کردم به التماس که ببخش ، غلط کردم و تعهد میدهم دیگر گله وارد مراتع شما نشود*.*غضنفر آخرین ترکه را البته کمی آرامتر بر کفل ما کوبید و رفت.**من دست و پا و پشت شکسته گله را راندم و به نزد فتح اله آمدم*.*داشتم بیهوش میشدم که شنیدم فتح اله میگفت: به روح پدرم قسم اگر یک بار دیگر تو را کتک زده بود مادرش را به عزایش مینشاندم.**من از هوش رفتم ...* *حالا حکایت من و غضنفر و فتح الله ،حکایت امروزه مردم ایران با مشکلات کشوره ...😔🆔 @Sayehsokhan


