مرد غریب (ژان والژان) گفت: آقای اسقف، شما خوبید، مرا تحقیر نمی کنید. در خانهتان از من پذیرایی می کنید. شمع های قدیتان را برای من روشن می کنید، در صورتیکه من از شما پنهان نداشتم که جبرکارم، که از کجا آمدهام و گفتم که مرد بدبختی هستم.اسقف کنارش نشست، دستش را با ملایمت لمس کرد و گفت: شما می توانستید خودتان را به من معرفی نکنید. اینجا، خانه من نیست ، خانه عیسی مسیح است. این در، از کسی که از آن وارد می شود نمی پرسد که آیا اسمی دارد، اما میپرسد که آیا دردی دارد. شما رنج می برید، شما گرسنه و تشنه اید، پس مهمان عزیز این خانه باشید و از من تشکر نکنید، نگویید که من شما را در خانهام پذیرایی می کنم.اینجا هیچ کس در خانه خود نیست مگر کسی که به پناهگاهی محتاج است. من به شما که یک چیز می گویم که اینجا بیش از آنکه در خانه من باشید، در خانه خودتان هستید. هرچه اینجاست از شما است. چه حاجت به دانستن اسم شما دارم؟ بعلاوه شما پیش از آنکه خود چیزی به من بگویید، اسمی دارید که من میدانستم.مرد چشمانش را به حیرت گشود و گفت: راستی میدانستید؟ اسم من چیست؟ اسقف جواب داد، بلی. شما «برادر من» نامیده می شوید.✍🏻 #ویکتور_هوگو📕 بینوایان #کافه_ققنوس
تو نیستی این باران چه بیهوده میبارد چرا که با هم خیس نخواهیم شد این رود چه بیهوده میخروشد چرا که بر کرانهاش نخواهیم نشست این راه چه بیهوده میرود به دوردست چرا که با هم نخواهیم پیمودش چه بیهوده است دلتنگی از دوری چنان دوریم که حتا با هم نخواهیم گریست...✍🏻 #عزیز_نسین#کافه_ققنوس
در تاریخ ایران، بعضی نامها آنقدر با شکوه و افسانه آمیختهاند که تشخیص واقعیت از روایت دشوار میشود.سورنا یکی از آنهاست؛ سرداری اشکانی که در قرن نخست پیش از میلاد، در برابر یکی از بزرگترین قدرتهای جهان ایستاد: روم.او از خاندان بزرگ سورن بود؛ یکی از خاندانهای نیرومند اشکانی. منابع تاریخی، سورنا را مردی جوان، ثروتمند و بانفوذ توصیف کردهاند؛ سرداری که بهرغم سن کم، فرماندهی یکی از مهمترین سپاههای ایران را بر عهده داشت.اما نام او بیش از هر چیز با یک نبرد گره خورده است:نبرد حران، سال ۵۳ پیش از میلاد.مارکوس کراسوس، سردار و سیاستمدار رومی، با سپاهی بزرگ وارد میانرودان شد. هدفش گسترش قلمرو روم و دستیابی به ثروت سرزمینهای شرقی بود.اما در حران، سورنا انتظارش را میکشید.سپاه ایران از نظر تعداد، بسیار کمتر از نیروهای روم بود؛ اما سورنا بهجای رویارویی مستقیم، از سرعت و تحرک سوارهنظام اشکانی استفاده کرد.کمانداران سوار، مدام نزدیک میشدند، تیر میانداختند و عقب مینشستند.رومیها نمیتوانستند به آنها برسند.و بعد، یکی از مشهورترین تاکتیکهای نظامی تاریخ ایران اجرا شد:تیراندازی هنگام عقبنشینی.سوارهنظام اشکانی در حال فرار به نظر میرسید، اما از پشت سر تیر میانداخت.رومیها هرچه بیشتر پیش میرفتند، بیشتر در دام گرفتار میشدند.در نهایت، سپاه کراسوس فروپاشید و خود او نیز کشته شد.شکست روم چنان سنگین بود که حران به یکی از بزرگترین شکستهای نظامی جمهوری روم تبدیل شد.اما شاید عجیبترین بخش داستان، سرنوشت خود سورنا باشد.سورنا پس از این پیروزی بزرگ، برخلاف انتظار، قربانی سیاست داخلی شد.او بهدستور اُرُد دوم، شاه اشکانی کشته شد؛ روایتی که نشان میدهد در جهان قدرت، گاهی پیروزی در میدان جنگ میتواند برای صاحبش خطرناکتر از شکست باشد.سورنا تنها حدود سی سال داشت.سرداری جوان که توانست یکی از قدرتمندترین سپاهیان جهان باستان را شکست دهد؛ اما نتوانست از بازی پیچیده قدرت در دربار اشکانی جان سالم به در ببرد.شاید تراژدی سورنا همین باشد:مردی که روم را شکست داد، اما در خانهی خود شکست خورد.و قرنها بعد، نامش هنوز باقی مانده است؛ نه فقط بهعنوان یک سردار، بلکه بهعنوان یکی از نمادهای توان نظامی ایران در برابر روم. #کافه_ققنوس