گاهی دلم میخواست بعد از مرگ دستهای دراز با انگشتان بلند حساسی داشتم تا همه ذرات تن خودم را بدقت جمعآوری میکردم و دودستی نگه میداشتم تا ذرات تن من که مال من هستند در تن رجالهها نرود.#بوف_کور#صادق_هدایتبزرگترین کانال هواداران صادق هدایت
من همه دوست و آشناهام را تو یک خواب آشفته شناختم. مثل اینکه آدم ساعتهای دراز از بیابان خشک و بیآب و علف میگذره به امید اینکه یک نفر دنبالشه. اما همین که برمیگرده که دست اون را بگیره، میبینه که کسی نبود. بعد میلغزه و توی چالهای که تا اون وقت ندیده بود میافته.#فردا#صادق_هدایتبزرگترین کانال هواداران صادق هدایت
هرچه فکر میکنم چیز نوشتنی ندارم - مشغول قتلعام روزها هستم فقط چیزی که قابل توجه است نسیان هم بر عوارض دیگر افزوده شده و این خودش نعمتی است! یکجور auto defense [دفاع از خود] بدن است.نامه به #شهید_نورایی#صادق_هدایتبزرگترین کانال هواداران صادق هدایت
احساس یکجور محکومیت میکنم. محکومیت عجیب و بیمعنی و پوچ. فقط از خودم میپرسم "چقدر بیشرم و مادرقحبه بودهام که در این دستگاه مادرقحبهها توانستهام تا حالا carcasse [لاشه] خودم را بکشم!" قیآلود و کثیف و یک چیز قضا و قدری و شوم با خودش دارد.نامه به #شهید_نورایی#صادق_هدایتبزرگترین کانال هواداران صادق هدایت