#پیامبر_اکرمبس کُن عزیزِ تا سحر بیدار بس کُن کُشتی مرا از گریه ی بسیار بس کُنای چند شب بیدار مانده…
انتشار: 2026/08/11 19:37 UTCدریافت: 2026/08/16 23:26 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 23:26 UTC
#پیامبر_اکرمبس کُن عزیزِ تا سحر بیدار بس کُن کُشتی مرا از گریه ی بسیار بس کُنای چند شب بیدار مانده آب رفتیای چند شب گریانِ من اینبار بس کُنبس کُن کنارِ بسترم خیس است زهراآتش نزن بر این تنِ تَب دار بس کُنرویت ندارد طاقتِ این اشکها راطاقت ندارد اینهمه آزار بس کُن باید ببینی روزهایِ بعد از این راباید بمانی با غمی دشوار بس کُنباید بگویم روضه های بعد خود را باید بسوزی بعد از این دیدار بس کُنای کاش بعد از من کسی جایت بگویدبا هیزم و با آتش و دیوار بس کُن ای کاش میگفتند خانوم بچه داردای کاش میگفتند با مسمار بس کُندر کوچه می اُفتی کَسی غیر از حسن نیست با گریه می گوید که در انظار بس کُندر کوچه می اُفتی و می گوید به قنفذاُفتاد دستِ مادرم از کار بس کُن دستت مغیره بشکند حالا که اُفتاداز چادر او پایِ خود بردار بس کُن بگذار یک جمله هم از گودال گویمخون گریه ات را کربلا بگذار بس کُنوقت هزار و نُهصد و پنجاه زخم است ای نیزه ی خونبار این اصرار بس کُن این ناله هایِ دخترت پیشِ حرامی استبا شمر می گوید نزن نشمار... بس کُنحسن لطفی@rozeh_1