پنجرههای وجودمونتنی جایی مینویسد که دوستی را نمیتوان با سود، نیاز یا حتی شباهت توضیح داد؛ گویی د…
انتشار: 2026/07/30 08:39 UTCدریافت: 2026/08/01 00:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:05 UTC
پنجرههای وجودمونتنی جایی مینویسد که دوستی را نمیتوان با سود، نیاز یا حتی شباهت توضیح داد؛ گویی در هر دوستی راستین، رازی هست که از قلمرو علتها بیرون میماند. شاید به همین دلیل است که هیچ رابطهی اصیلی از نیاز آغاز نمیشود؛ از اعتماد آغاز میشود.اعتماد نیز، پیش از آنکه سپردنِ خویش باشد، گشودنِ پنجرهای از وجود است.گشودن پنجره، فرو ریختن دیوار نیست. خانه، بیدیوار، دیگر خانه نیست. آنچه خانه را خانه نگاه میدارد، مرزهای آن است و آنچه آن را از زندان متمایز میکند، پنجرههای آن.از همین رو، اعتماد نه در نفی مرز، که در انتخاب آگاهانهی پنجرهای است که میتوان آن را به روی دیگری گشود.اما پنجره، تنها هنگامی به دیدار میانجامد که از هر دو سو گشوده شود.اگر تنها یکی از دو خانه روشن باشد و دیگری در تاریکیِ ناشناختگی بماند، آنچه میانشان جریان مییابد، گفتوگو نیست؛ تماشاست. یکی دیده میشود و دیگری میبیند؛ یکی روایت میکند و دیگری تنها میشنود. چنین نسبتی، هر اندازه آکنده از شور و تحسین باشد، هنوز از افقِ دیدار دور است.مارتین بوبر، گفتوگو را نه مبادلهی واژهها، بلکه رویاروییِ دو حضور میدانست؛ لحظهای که «من» و «تو» هر دو، خطرِ شناخته شدن را میپذیرند. شاید از همین روست که هیچ رابطهای با فراوانیِ کلمات ژرف نمیشود. آنچه رابطه را ژرف میکند، شجاعتِ آشکار شدن است.گفتوگو، برخلاف آنچه گاه میپنداریم، حاصلِ رفتوآمد واژهها نیست؛ آمادگیِ شنیدنِ حضوری است که از آنِ ما نیست. هرگاه یکی تنها جهان خویش را بگوید و دیگری تنها پژواک آن جهان شود، زبان از گفتوگو به تکگویی فرو میغلتد. در تکگویی، دیگری مخاطب نیست؛ سکویی است برای پژواک صدای ما. اما در گفتوگو، هر دو، امکانِ دگرگون شدن را با خود به همراه میآورند.از همین رو، آشکار شدن، همیشه سخن گفتن نیست.گاه سکوتِ انسانی که چیزی را پنهان نمیکند، از پرگوییِ انسانی که پیوسته از خود میگریزد، راستگوتر است.رابطه، مسابقهی اعتراف نیست؛ تمرینِ اعتماد است.اعتماد نیز از آنجا آغاز نمیشود که دیگری را بیهیچ شرطی به درون خانهی خویش راه دهیم؛ از آنجا آغاز میشود که هر دو، پنجرهای همارتفاع بگشایند؛ نه برای تصاحب یکدیگر، بلکه برای آنکه نسیم حضور، در هر دو خانه جریان یابد.شاید بزرگترین سوءتفاهمِ عشق همین باشد که گمان میکنیم نزدیکی، حاصلِ کوتاه شدن فاصلههاست؛ حال آنکه بسیاری از فاصلهها، نه با نزدیک شدن، که با گشوده شدن از میان میروند.آدمی، آنگاه به دیگری نزدیک میشود که دیگر ناگزیر نباشد پشت واژهها، تصویرها، نقشها یا آرزوهای خویش پنهان بماند.هر دیدار راستین، دو شجاعت میطلبد: شجاعتِ گشودنِ پنجرهی وجود، و شجاعتِ ایستادن در برابر پنجرهای که از آن سوی نیز گشوده شده است.رابطه، عبور از آستانه نیست؛ گشودنِ پنجرهای است که از آن سوی نیز گشوده باشد. تنها در این صورت است که روشنایی، نه از یک خانه، که از میان دو خانه عبور میکند.#افسانه_نجاتیhttps://t.me/roshana6


