◾️شب شانزدهم قوس، کابل آرامتر از همیشه بود. هوای سرد زمستانی کوچهها را فرا گرفته بود و چراغهای خ…
انتشار: 2026/08/18 05:22 UTCدریافت: 2026/08/18 08:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 08:45 UTC
◾️شب شانزدهم قوس، کابل آرامتر از همیشه بود. هوای سرد زمستانی کوچهها را فرا گرفته بود و چراغهای خانههای بزرگ شهر در میان تاریکی میدرخشیدند.🟪 در یکی از خانههای بزرگ خیرخانه، مردی به نام مجددی آخرین لحظات زندگی خود را سپری میکرد.⬜️ مجددی مردی عادی نبود. او در طول سالها از هیچ، امپراتوری بزرگی ساخته بود. کارخانهها، شرکتها، زمینهای وسیع، خانههای مجلل و سرمایهای که بسیاری حتی تصورش را هم نمیتوانستند بکنند، همه نتیجه سالها تلاش او بود.🟪 اما در سالهای آخر عمر، بیشتر از ثروت خود، نگران آینده فرزندانش بود.🌐 لینک مطلب ✍️ نویسنده: حیدر بخشی▪️ پایگاه خبری_تحلیلی روایتوب سایت | X | فیسبوک | انستاگرام | کانال واتساپ | کانال یوتیوب @revayataf





