#یادداشت:"اکبر عبدیِ" دهههای شصت و هفتاد، چیزی شبیه به بومِ نقاشیِ سپیدی بود که قلمموی غولها…
انتشار: 2026/07/25 12:31 UTCدریافت: 2026/08/15 01:18 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:18 UTC
#یادداشت:"اکبر عبدیِ" دهههای شصت و هفتاد، چیزی شبیه به بومِ نقاشیِ سپیدی بود که قلمموی غولهای سینمای ایران روی آن جادو میکرد. او ذاتاً یک "بازیگر" بود که به شکلی غریزی و نبوغآمیز تقریباً هر نقشی را باورپذیر و از آن خود میکرد؛ هنرمندی برخوردار از استعداد و تواناییهایی مهارناشدنی که میتوانست با تغییر میمیک چهره، حالت چشمها و گریمی عادی، دیالوگهای ساده و درِ گوشی مرد عقبماندهی فیلم «مادر» علی حاتمی را به مرثیهای سوزناک و ماندگار در تاريخ سینمای ایران بدل کند؛ (مادر مُرد، از بس که جان ندارد...)و یا در «اجارهنشینها»، حرص و ولعِ نوکیسگان تازهبهدورانرسیدهی تهرانِ "پسا ۵۷" را به مدد اطوار و شمایلش در چشم مخاطب باورپذیر سازد. اکبر عبدی استادانه میدانست چگونه باید روی مرز باریک کمدی و تراژدی قدم برداشت، بیآنکه سقوط کرد. به گمان من، او برای سینمای ایران، نه یک بازیگر مشهورِ صِرف، که عیاری برای سنجشِ تخیلِ مؤلفانی چون حاتمی، مهرجویی و تقوایی بود.اما از نیمه دوم دهه هشتاد شمسی به بعد، عصر سلاخیِ این تخیل اصیل و خلاقانه بود. به لطفِ مرگ، انزواگزینی، مهاجرت یا خانهنشینیِ معمارانِ واقعی سینما و همزمان استیلای سرمایههای بادآوردهی تاریکخانههاو محافل رانتی و امنیتی بینام و نشان، مناسباتِ سینمای ایران از اساس دگرگون شد. در این بازارِ مکاره نفرتانگیز، دیگر کسی حوصله و سوادِ به کار گرفتنِ آن جنونِ خلاقانه ناب را نداشت. سینمایِ مبتذل و فستفودیِ دههی نود، غول بازیسازی چون اکبر عبدی را به قالب و قواره یک "بزکِ زنانه" نخنما، یک تیپِ تکراری بیاثر و یا نهایتاً نامی برجسته روی پوسترِ فیلمهای سوپرمارکتی تقلیل داد؛ همان مثلاً فیلمهایی که یک روز پس از تماشایشان، یادت میرفت اصلاً درباره چه و که بودهاند؛ و شکلگیری فاجعه در کارنامه حرفهای این نابغه بازیگری ایران درست در این نقطه است: عبدی در گنداب سینمایی این دهه، نه به سبب ضعفِ تکنیکی یا افت کیفیت کار خود، که به صدقهسریِ قحطالرجالِ عرصههای فیلمنامهنویسی و کارگردانی بود که به یکی از مشهورترين ذبحشدگان قربانگاه ابتذال هنر ایران بدل شد. عبدی بهناچار یا خودخواسته، در تعدادی از بیسروتهترین آثار سینمایی "لودهمحور_لودهپَروَر" کارگردانهای بیسواد و یکشبه عملآمده از زیر بُته بازی کرد تا به هر ترتیب چرخِ معیشتاش بچرخد و یا ویترینِ سرمایهگذارانِ رانتیِ چشم انتظار بازگشت هزینههای نجومی بیحساب و کتاب از تک و تا نیفتد!زوال و سقوط سالیان پایانی ثبتشده در کارنامه استاد اکبر عبدی، شکستِ شخصی آرتیستی درجهیک نبود؛ بیانیهی رسواییِ سینمای متعفنی بود (و هست!) که بیشرمانه تاجِ پادشاهی را از سرِ یکی از سلاطین بلامنازع بازیگریاش ربود، تا کلاهِ بوقیِ "دلقکهای" فحاش و بی سروپای اینستاگرامی همهکاره را سرش بگذارد؛ همانها که همزمان عکاس، نقاش، آشپز، فیلسوف، طراح مد، مزهپران، رقاص، مجری و خوانندهاند و دستشان هم برسد ماهی چهار کتاب در چهل حوزه متمایز ترجمه میکنند!اکبر عبدی یکی از مشهورترين"بُزِهای بلاگَردان" سیستم پلیدی شد که در آن، هنر، اندیشه، خلاقیت و زیبایی حقیقی، سالهاست به نفعِ پولشویی، ابتذال و اقسام پلشتی و رذائل اخلاقی، مهجور و گمنام ماندهاند.اما با اینهمه، استاد اکبر عبدی برای من، همنسلان من و بسیاری از ایرانیان، تا همیشه بخشی جداییناپذیر، معنابخش و جاودانه از خاطرات شیرین و زیبای روزگاران درگذشته این سرزمين باقی خواهد ماند.روان استاد روشن و مینوی(۱۳۳۹_۱۴۰۵)🥀🙏✍️ رضیالدین طبیب @Renaissancetranslate

