تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 01:38 UTC
- وضعیت گردآوری
- empty
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
خالو راشد
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 11 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
بداهه ای تقدیم به راشد انصاری:به "خالو" بس ارادتمند هستمبه دیدارش ز جان دلبند هستماگر در «دیده بان» ۱ یا بندر ، از اوخریدار گلِ لبخند هستم!پی نوشت:۱- زادگاه راشد انصاری اکبر محمدی - دامچه
بداهه ای تقدیم به راشد انصاری:صفای مجلس رندانی ای دوست تو همچون رستم دستانی ای دوستتو "خالو راشد" ی محبوبِ بندرکه زیرِ بمب هم خندانی ای دوستحسین لاری (عازم)- خوزی، بخش وراوی شهرستان مُهر
نه ترس از بمب و موشک داره خالو نه هرگز شبهه و شک داره خالو کلامی پُرنشاط و شادمانه برای جمع و تک تک داره خالوعبدالحسین کشتکار - بوشهر تقدیم به خالوراشد عزیز
برای راشد انصاری و این روزهای بندر:تو هستی شاعری تک خالو راشد 《دلم سی تو زده لک خالو راشد》دلم می سوزد از اوضاعِ بندربه زیر بمب و موشک خالو راشد قهرمان کاظمیان - جهرم
صفحه طنز بادم جان در روزنامه ندای هرمزگان
راشد انصاری دیده بانی: شاید دههها بگذرد تا هنرمندی چون اکبر عبدی تکرار شودخالوراشد ، طنزپرداز جنوبی، با تسلیت درگذشت اکبر عبدی، از او به عنوان یکی از بینظیرترین بازیگران تاریخ سینمای ایران یاد کرد و گفت: هنر، توانایی و مردمی بودن این هنرمند باعث شد نام او برای همیشه در حافظه مردم ایران ماندگار شود.راشد انصاری مشهور به خالوراشد، طنزپرداز هرمزگانی امروز در گفتوگو با خبرنگار فارس در بندرعباس، در پی درگذشت مرحوم اکبر عبدی، با بیان اینکه سینما و هنر ایران یکی از بزرگترین سرمایههای خود را از دست داد، اظهار کرد: مرحوم اکبر عبدی بازیگری بینظیر بود که با وجود نداشتن تحصیلات آکادمیک در رشته بازیگری، از استعدادی خدادادی و کمنظیر برخوردار بود.وی افزود: اکبر عبدی به شکل شگفتانگیزی با لهجهها و گویشهای استانهای مختلف ایران آشنا بود و توانست آنها را با مهارتی مثالزدنی در فیلمها و سریالها به نمایش بگذارد؛ ویژگیای که کمتر بازیگری از آن برخوردار است.انصاری ادامه داد: در بازیگری هیچکس جایگزین نقشآفرینیهای او نبود. او از نقش یک کودک تا پیرمردی ۹۰ ساله را با نهایت ظرافت و باورپذیری ایفا کرد و سالها لبخند را بر لب مردم ایران نشاند.این طنزپرداز هرمزگانی با اشاره به توانایی کمنظیر عبدی در ایفای نقشهای متفاوت گفت: او حتی نقش دختران و بانوان را نیز با هنرمندی و ظرافت خاصی بازی کرد؛ سبکی از بازیگری که بسیار دشوار است، اما اکبر عبدی با تسلط کامل از عهده آن برآمد.وی تصریح کرد: بیاغراق باید گفت شاید دههها بگذرد تا هنرمندی با این سطح از استعداد، انعطاف و محبوبیت در سینمای ایران ظهور کند.انصاری در پایان خاطرنشان کرد: مرحوم اکبر عبدی همواره دغدغههای جامعه و مردم را در آثارش بازتاب میداد و هنرمندی مردمی بود. مردم نیز هنر و تلاش او را ارج نهادند و نامش برای همیشه در تاریخ هنر ایران ماندگار خواهد ماند.
نقیضهسروده ی : راشد انصاریبنشین بر لب جوی و گذرِ موش ببینکاین اشارت ز کثیفیِ مکان ما را بسشهر ما خانه ی ما نیست اگر، حرفی نیستکه همین مرتع گاوان و خران ما را بس!هست آرامش اعصاب...خیالی باطلمرضِ قند و قولنج و یرقان ما را بسپیرِ ما در گذر از مجلس شورا فرمودروز و شب دغدغه ی نسل جوان ما را بسخفه خون با خفقان فرق فراوان داردای برادر، خفه خون یا خفقان ما را بس!حاجی ارزانی اگر از سر هر کوی و گذررخت خود بُرد به در، جنس گران ما را بسگفت در ماه رجب سورچران با پدرشگشنگی خوردنِ ماه رمضان ما را بسنقطه چین...برد و نیاورد و خیالش تخت استشش قِران وام و خیالِ نگران ما را بسهر دلاری که رسد از طرف آن وَرِ آبگفته باشم که فقط شش چمدان ما را بس!از یقین ای که شدی دور ، به ما خرده نگیربه جهان فلسفه ی حدس و گمان ما را بسسهم یک عده شود خانه ی یک هکتاریلانه ی نم زده ی زورچپان ما را بس«ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری»بشکند کلّه ات از این جرَیان ما را بس!باخت در جام جهانی ست مساوی با بُردپس نترسید که قدری هیجان ما را بس!https://chat.whatsapp.com/JNhA2F6MWwy1nNe2fH3HMA
ران ملخی است نزد سلیمان ادب و کرم:« راشد»، ای آنکه ز دل چشمهٔ معنا داریدر گلستانِ سخن، نغمهٔ زیبا داریمویِ تو برفِ وقار است و نشانِ خرد استزیرِ این برف، دلِ گرمِ تماشا داریقلمت شعلهٔ جانبخشِ بهارِ سخن استدر نفسهای غزل، عطرِ مسیحا داریچهرهات آینهٔ روشنِ مهر است و صفابا دلِ خستهٔ عالم سرِ سودا دارینه به زر بسته دلی، نه به مقام است بلندتو به گنجینهٔ معنا دلِ شیدا داریشعر از خامهٔ تو رنگِ حقیقت گیردکه در اندیشهٔ خود گوهرِ دریا داریگرچه بر تارکِ تو برف نشانده ست زمانهمچنان شورِ جوانی به تماشا داری«شاهد» از صحبت «راشد » به ادب میبالدکه چنین گوهر پاکیزه ز دنیا داریرضا مهدوی - رودانhttps://chat.whatsapp.com/JNhA2F6MWwy1nNe2fH3HMA
شعرخوانی راشد انصاری☝️
گرمای جنوب گرمای جنوب ایران همه از نزدیکی به خط استوا نیست . گرمای جنوب از محبت سرشار مردم آن سامان است . ما مردم ایران از مردم جنوب کم محبت و همدلی و لطف ندیده ایم . جنوب قلب ایران است . تو به جنوب که می روی احساس می کنی در خانه اجدادیت هستی . مراکز استان های جنوبی مثل بوشهر ، مثل بندرعباس به اندازه نصف مراکز استان های دیگر امکانات ندارند، اما درِ خانه های مردمش به روی تو باز است . دلشان دریاست . محبتشان بی انتها . یک بهار را بندرعباس بودیم . همان بهاری که تند و تند باران می بارید . از مشهد که راه افتادیم باران می بارید تا برگشتیم . رسیدیم بندر عباس . خانمم مریض شد . همه ی هتل ها و مسافر خانه ها پر بود. ما فرهنگی جماعت آخرین امیدمان مدرسه است . رفتیم کنار ساحل چادر زدیم . بچه ها را گذاشتم و رفتم سراغ اسکان فرهنگیان . شماره گرفتم چهارصد .به مسافر کناریم گفتم : - مدارسش امکانات داره ؟ - آره کم و بیش .- به ما میرسه با این شماره چهارصد ؟ - خیلی وقته کلاس ها تموم شده . - شما برای سالن واستادید ؟ - سالن ها هم پره .- یعنی باید تو حیاط چادر بزنیم ؟ - حیاط مدارس هم پره .- پس برای چی اینجا واستادید ؟ - ما میخوایم یه مدرسه معرفی کنن که بریم چادرمون رو بچسبانیم به دیوار مدرسه که از دستشویی و حمام مدرسه استفاده کنیم . حالم خراب شد از وضعیتی که ما فرهنگیان داریم . همین جوری توی سفر یکی از پسرها حاضر نمی شه بیاد تو کلاس و میره تو ماشین می خوابه . در حالی که نزدیکان من تو ادارات دیگه همه هر سال چند نوبت میرن تو اقامتگاه های سازمانیشون. صبحانه ناهار شام . در حالی که داشتم برمی گشتم، ساحل باران شدیدی آغاز شد . ناگهان به یاد خالو راشد افتادم .راشد انصاری از بچه های خوب و باصفای بندر عباس و از شُعرای طنزپرداز جنوبه .زنگ زدم به خالو .- سلام خالو کجایی ؟ - چند روزیه اومدم یکی از روستا ها(زادگاهم) سمت لار . عروسی داریم . حالم گرفته شد .گفت :- کجایی برادر ؟ - بندرعباسم .ولی خوب تو که نیستی .- نباشم داداش خونه م که هست . - مزاحم نمی شیم .- این چه حرفیه ؟ کلید خونه دست برادر زادمه . تو بازار دست فروشای بندر . اسباب بازی می فروشه . برو ازش بگیر و بگو دیگه شما هستید .ما تا سیزده به در این جا هستیم . تا هر موقع که دلت خواست اونجا بمون .اشک تو چشمام جمع شد . رفتم ساحل دیدم چادر پر آب شده و بچه ها بیرون چادر خیس آب .حال خانمم اصلا خوب نبود.رفتم شروع کردم به جمع کردن چادر . پسرم پرسید: - کلاس گرفتی ؟یه نگاه به مامانش انداخت .کز کرده بود یه گوشه و می لرزید .- حال مامان اصلا خوب نیست . - نگران نباش می ریم خونه . - خونه کی ؟ - خونه خودمون .اون سال اگه نبود خونه ی راشد معلوم نبود چی به سرمون می اومد.حالا خونه من خونه راشدِ انصاریه .ایران خونه همه ماست . دل من برای جنوب در میزنه . برای مردم با مرامش . برای گرمی آب و خاک و جانش . ایران جنوبه و جنوب ایران.قاسم رفیعا، شاعر و نویسنده از مشهد(طرقبه)
قطعه ی جنگی و ...سروده ی: راشد انصاریتو از صدای مهیب و من از صدای عجیبز جای جسته و خواندیم اشهدِ خود رازدند هرچه که پُل بود تا که گم کردیممسیر دائمیِ رفت و آمد خود رابدون واهمه دادم بهای بی برقینه نصف و نیمه که کلّ درآمد خود رابه زیر بار گرانی کش آمدم دوسه متردرون آینه ها دیده ام قد خود را!یکی مچاله ی فقر است و آن خدا نشناسمدل گذاشته موی مجعّد خود رابه هر مزار که رفتم نداشت جا دیگرکجا بنا کنم ای دوست مرقد خود را؟!بدونِ آب، زمان قضای حاجت مانبه سنگ تیز دریدیم مقعد خود را!صبا به غول گرانی بگو که بشناسدبه هر مغازه و هر دکه ای حد خود رابگو به آن که نشسته است و طالب جنگ استکنار دیو به حبس افکند دد خود راhttps://chat.whatsapp.com/JNhA2F6MWwy1nNe2fH3HMA