https://www.instagram.com/reel/DbU-Ua8iBDW/
انتشار: 2026/07/28 18:27 UTCدریافت: 2026/08/15 00:59 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:59 UTC
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — ایران طب دایان چیگانگ غازهای مهاجردکترسونیا
*🔴میگویند وقتی اسکندر مقدونی به چین رسید، در محل فرماندهی لشکر، شبانه با سردارانش مشغول گفتگو پیرامون نقشه و برنامه جنگ بود که دربان آمد و گفت:**فرستاده پادشاه چین بر در است و اجازه ورود میخواهد، او را به درون آوردند.**بایستاد و گفت:**چیزی که برای گفتن آن آمدهام برنمیتابد که دیگری نیز بشنود. اسکندر حاضران را مرخص کرد و گفت:**بگو هر چه میخواهی.**گفت: من امپراتور چین هستم، نه فرستاده او و برای گفتگو و صلح آمدهام.* *اسکندر با تعجب گفت:* *چه شد که از جان باک نداشتی و به نزد من آمدی؟**گفت: چون میدانم از کشتن من بهرهای نخواهی برد.**اسکندر دانست که مردی با خِرد است*. *پس گفت:**باج سه سال چین را میخواهم تا بروم.**گفت: اگر بپذیرم، مردم مرا میکشند که چنین ثروتی به تو دادهام.**اسکندر گفت:* *اگر باج یک ساله بستانم چه شود؟**گفت: بهتر باشد و گشایش بیشتر. پذیرفت و رفت.**بامداد که شد سپاهی گران از چینیان گرداگرد سپاه اسکندر را گرفته و محاصره کرده بود. چنان که اسکندر و سپاهش از محاصره و نابودی ترسیدند.* *اسکندر به ملاقات امپراتور چین رفت و گفت*: *دیشب قول دادی و امروز نیرنگ زدی؟**امپراتور گفت: نه، من بر سرِ قولم هستم! این سپاه را آوردم تا بدانی که اگر با تو از درِ صلح درآمدم، از ناتوانی نبود. هراس جنگ و بیم ویرانی سرزمینم حتی در صورت پیروزی را داشتم.**اسکندر را خوش آمد و گفت: چون تو مردی با خردی، هرگز خوار نشود و باج نپردازد.**از گرفتن باج درگذشتم و میروم.**امپراتوری چین گفت: زیان نخواهی دید.**اسکندر از چین بازگشت. امپراتور چین دو برابر آنچه گفته بود برای اسکندر فرستاد.**با تدبیر امپراتور، چین تنها سرزمینی بود که از هجوم اسکندر ویران نشد. زیرا فرمانروای چین تا دیر نشده با آن جهانگشای مغربی وارد مذاکره شد.**کاری هم اکنون هم حاکمان چین آن را رعایت می کنند و نمونه آن را در جنگ تعرفه ها دیدیم**جنگ، شکستِ انسان پیش از میدان نبرد است حتی اگر به ظاهر برنده از میدان جنگ خارج شود**وظیفهی یک حاکم دانا و با لیاقت، افروختن آتش نیست؛ نگهداشتن چراغیست که نگذارد انسانها و زیرساخت های سرزمینش نابود شوند و قدرت یک حاکم در پیروزی در جنگها نیست.* *قدرت، آنجا معنا دارد که ویرانی را متوقف کند و جنگ زمانی آغاز میشود که قدرت جای مسئولیت مینشیند و وظیفهی حاکمی شایسته،* *حفظ و آبادانی یک سرزمین است، نه اثباتِ قدرت و غرور.**آنکه میتواند جنگ را متوقف کند و نمیکند، در کشتار مردمش و ویرانی سرزمینش شریک است حتی اگر خود ویرانگر نباشد!*با ما همراه باشید
جمعه ها ساعت ۸ صبح پارک ملت مجسمه مادر بما بپبویند

