❇️✴️ وقتی جنگ، اعتبار یک ابرقدرت را به میدان میآورد✍ قدیر گلکاریان در تاریخ روابط بینالملل، جنگه…
انتشار: 2026/08/08 23:03 UTCدریافت: 2026/08/14 23:33 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 23:33 UTC
❇️✴️ وقتی جنگ، اعتبار یک ابرقدرت را به میدان میآورد✍ قدیر گلکاریان در تاریخ روابط بینالملل، جنگها تنها با شمار موشکها، هواپیماها و اهداف منهدمشده سنجیده نمیشوند. معیار اصلی، میزان تحقق اهداف سیاسی است. اگر جنگ نتواند اراده سیاسی یک کشور را بر طرف مقابل تحمیل کند، حتی بزرگترین برتری نظامی نیز الزاماً به معنای پیروزی نیست. به همین دلیل، امروز و پس از ماهها رویارویی میان آمریکا و ایران، این پرسش تنها در تهران یا منطقه مطرح نیست؛ بلکه در خود غرب نیز این بحث شکل گرفته است که آیا واشنگتن به اهداف راهبردی خود دست یافته یا این جنگ بیش از هر چیز، اعتبار رهبری آمریکا را در نظام بینالملل با چالش روبهرو کرده است.در هفتههای اخیر، برخی رسانههای معتبر غربی، از جمله نیویورکتایمز، با استناد به دیدگاه دیپلماتها و کارشناسان امنیتی، ارزیابی متفاوتی از روند این جنگ ارائه کردهاند. محور مشترک این ارزیابیها آن است که ایالات متحده، با وجود برخورداری از برتری نظامی، هنوز نتوانسته دستاورد سیاسی متناسب با هزینههای خود به دست آورد. این ارزیابی، صرفنظر از اینکه تا چه اندازه با واقعیت منطبق باشد، از یک تحول مهم حکایت دارد: حتی در فضای تحلیلی غرب نیز میان «قدرت نظامی» و «موفقیت راهبردی» تفاوت قائل میشوند.این موضوع، یادآور یکی از اصول شناختهشده علم سیاست است؛ جنگ، ابزار سیاست است، نه جایگزین آن. قدرت نظامی زمانی ارزش راهبردی پیدا میکند که بتواند به نتیجهای سیاسی، پایدار و قابل قبول منجر شود. در غیر این صورت، جنگ به فرایندی پرهزینه تبدیل میشود که نه تنها اهداف اولیه را محقق نمیکند، بلکه گاه اعتبار و نفوذ آغازکننده آن را نیز کاهش میدهد.در بحران اخیر، یکی از مهمترین موضوعاتی که توجه تحلیلگران را به خود جلب کرده، جایگاه تنگه هرمز است. این آبراه تنها یک مسیر انتقال انرژی نیست؛ بلکه یکی از مهمترین گرههای ژئوپلیتیکی جهان به شمار میرود. هرگونه اختلال در امنیت آن، تنها بازار نفت را تحت تأثیر قرار نمیدهد، بلکه بر اقتصاد جهانی، زنجیره تأمین کالا و محاسبات امنیتی قدرتهای بزرگ نیز اثر میگذارد. از همین رو، هرمز برای ایران صرفاً یک موقعیت جغرافیایی نیست؛ بلکه بخشی از معادله بازدارندگی و یکی از مهمترین ابزارهای تأثیرگذاری در تعاملات منطقهای و بینالمللی است. آنچه در این میان اهمیت بیشتری دارد، تغییر تدریجی برداشت متحدان آمریکا از نقش واشنگتن است. در ادبیات روابط بینالملل، قدرت تنها به داشتن تجهیزات پیشرفته یا بودجه نظامی بالا محدود نمیشود. یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت، «اعتبار» است؛ یعنی اینکه متحدان باور داشته باشند تعهدات یک قدرت پایدار، قابل پیشبینی و قابل اتکا است. اگر این اعتماد آسیب ببیند، حتی بزرگترین قدرت نظامی نیز برای حفظ نفوذ خود ناچار خواهد شد هزینههای بیشتری بپردازد. رفتار بسیاری از کشورهای منطقه در سالهای اخیر را میتوان از همین زاویه تحلیل کرد. گسترش روابط با چین، روسیه، هند و دیگر بازیگران نوظهور، در کنار افزایش گفتوگوهای منطقهای، تنها یک انتخاب اقتصادی یا دیپلماتیک نیست؛ بلکه نشانه آن است که دولتها در حال متنوعسازی گزینههای امنیتی خود هستند. این روند الزاماً به معنای قطع رابطه با آمریکا نیست، اما نشان میدهد اتکای انحصاری به یک قدرت، دیگر پاسخگوی شرایط پیچیده امروز جهان نیست. از سوی دیگر، اختلافنظرهای آشکار میان واشنگتن و تلآویو درباره نحوه ادامه جنگ نیز پیام مهمی در بر دارد. تجربه تاریخی نشان داده است که هرچه جنگ طولانیتر شود، اختلاف بر سر اهداف، هزینهها و زمان پایان آن نیز بیشتر میشود. در چنین شرایطی، حتی نزدیکترین متحدان نیز ممکن است برداشتهای متفاوتی از منافع خود پیدا کنند. این موضوع، پدیده تازهای نیست؛ آمریکا در ویتنام، عراق و افغانستان نیز با چنین تجربهای روبهرو شده بود.یکی از مهمترین درسهای آن جنگها این بود که برتری نظامی، تضمینکننده پیروزی سیاسی نیست. آمریکا در بسیاری از این نبردها از نظر نظامی دست بالا را داشت، اما نتوانست به اهدافی دست یابد که در آغاز جنگ تعریف کرده بود. علت نیز روشن است؛ جنگ زمانی پایان مییابد که طرف مقابل اراده خود را از دست بدهد، نه صرفاً زمانی که بخشی از توان نظامی او آسیب ببیند. در این میان، نباید از تحول بزرگتر نظام بینالملل غافل شد. جهان امروز، دیگر جهان دهه ۱۹۹۰ نیست. ساختار تکقطبی که پس از پایان جنگ سرد شکل گرفت، به تدریج جای خود را به نظمی پیچیدهتر داده است؛ نظمی که در آن قدرتهای نوظهور، بازیگران منطقهای و ائتلافهای متنوع، نقش پررنگتری در شکلدهی به تحولات جهانی ایفا میکنند.✅ #سیاست_شناسی 🆔 @Politicology

