.#داستان_کوتاه سلسلۀ موی دوستنویسنده: فاطمه دریکوندچشمم روی میز است و بافههای مو، تصویر قدیمی با…
انتشار: 2026/07/29 18:26 UTCدریافت: 2026/08/15 00:48 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:48 UTC
.#داستان_کوتاه سلسلۀ موی دوستنویسنده: فاطمه دریکوندچشمم روی میز است و بافههای مو، تصویر قدیمی با اشارۀ زن به علم و کتل جان میگیرد با خرمنی از گیس سیاه ریخته بر تابوت خانسالاری مرده. لابد خانی که روزگارانی دراز بر جان و مال رعایای فقیرش حکم رانده و مرگش بر گیسوان زنان ایل تیغ بیدریغ کشیده بود. گیس بریده بر عزایی که شاید در ذات خود جشنی بود. بیاختیار میگویم:- منم یه منطقۀ خیلی بکر بلدم با موهای ناب.مینا یک گیس سیاهِ بلند در دست دارد که از موجهایش معلوم است تازه بافتش باز شده و لابهلایش تارهای سفید را جستوجو میکند. رو به من میگوید:- ئه جدی؟ چه جالب! هر کی مناطق خوب و بکر رو بهمون معرفی کنه پورسانت خوبی گیرش میآد، خصوصا جاهایی که مردم به نت دسترسی ندارن.از پیشنهادش بدم میآید، نشنیده میگیرم و نمیگویم جایی در شرق استان. لجوجانه برمیگردم به تابوت و گیسهای رویش. راستی بعدش چه، چه کارشان کردند؟ توی گور که نریختندشان؟متن کامل این داستان را میتوانید در سایت پیرنگ از طریق لینک زیر بخوانید: peyrang.org/1810/@peyrang_dastanwww.peyra…